برگردان به زبان ساده
بی نیازا بر نیاز ما ببخش
گر چه غفلت کرده ایم اما ببخش
هوش مصنوعی: ای کسانی که بینیازی، بر نیازی که داریم ببخشید. اگرچه ما در غفلت هستیم، اما لطف خود را از ما دریغ نکنید.
پای در گل ماندگان را دستگیر
عذر ناهموارگان را درپذیر
هوش مصنوعی: به کسانی که در مشکلات و موانع گیر کردهاند کمک کن و عذر آنهایی که در مسیرشان با سختی مواجه هستند را بپذیر.
همچو یوسف شان برآر از چاه تنگ
همچو یونس شان امان بخش از نهنگ
هوش مصنوعی: مانند یوسف که از چاه تنگ نجات یافت و به مقام و شان بلندی رسید، یا مثل یونس که از دامن نهنگ به سلامت خارج شد و جانش محفوظ ماند، شما نیز باید از مشکلات و سختیها رهایی یابید و به مقام بالایی دست یابید.
بی کسان را یاوری کن در سفر
طالبان را بر تمنا ده ظفر
هوش مصنوعی: کمک کن به کسانی که بیکس و نیازمند هستند، و در مسیری که طلبکاران هستند، به آنها امید موفقیت بده.
با وطن سرگشتگان را ره نمای
این برون افتادگان را در گشای
هوش مصنوعی: وطن میتواند راهنمای کسانی باشد که در زندگی سرگردان و بیصبرند و به آنها کمک کند تا به بیرون از وضعیت دشواری که در آنند، راه پیدا کنند.
اهل ایمان را بکن طاعت قبول
حشر و نشر جمله با آل رسول
هوش مصنوعی: افراد مؤمن را به انجام فرمانهای الهی تشویق کن و روز قیامت آنها را در کنار خانواده پیامبر جمع کن.
بنده بخشا یا گرانی میکنم
وین لجاج از تیره جانی میکنم
هوش مصنوعی: من برخی مواقع با مشکلات و سختیها دست و پنجه نرم میکنم و این stubbornness را از روحیهام به ارث بردهام.
ما چه خواهیم از تو مشتی ناتمام
هر چه خواهی کن تو دانی والسلام
هوش مصنوعی: ما از تو چیزی نمیخواهیم، تو هرچه دوست داری انجام بده، چون خودت بهتر از هر کسی میدانی که چه باید کرد و ما دیگر چیزی اضافه نمیکنیم.
یک شبی بر کف گرفتم آب را
جمع کردم جمله اصحاب را
هوش مصنوعی: روزی در یک شب، آب را در دستانم گرفتم و همه دوستان و همراهانم را جمع کردم.
هر یکی را بادهای دادم نخست
تا دل هریک توانم باز جست
هوش مصنوعی: هر یک از آنها را در ابتدا نوشیدنیای دادم تا بتوانم دل هر کدام را به راحتی بدست آورم.
سر نهادم بر قدمشان عذر خواه
اول استغفار کردم از گناه
هوش مصنوعی: سرم را بر پاهایشان گذاشتم و عذرخواهی کردم. در آغاز، از گناهانم طلب بخشش کردم.
گفتم از من جمله دل آزرده اید
هرگه از من کینه در دل کرده اید
هوش مصنوعی: من به شما گفتم که خیلی از من دلخور شدهاید، اما هر بار که فکر میکنم، میبینم که در دل خود از من کینهای ندارید.
در جوانمردی نباشد ناپسند
گر نگیرند آن برین ناهوشمند
هوش مصنوعی: اگر در رفتارهای جوانمردانه کسی ناپسندی وجود داشته باشد، این ناپسند ویژگی احمقانی است و نباید به آن توجه کرد.
گر حدیثی گفته باشم ناصواب
مست را هر گونه افتد در جواب
هوش مصنوعی: اگر سخنی نادرست گفتهام، مست در هر حالتی پاسخی میدهد.
هر که بر حال منش باشد وقوف
تنهد انگشت تصرف بر حروف
هوش مصنوعی: هر کسی که به وضعیت و حال خود آگاه باشد، میتواند با تسلط و مهارت به جملات و کلمات تسلط پیدا کند.
وانک نبود آه کش بر سوز من
گو مرا بین و بترس از روز من
هوش مصنوعی: اگر کسی نیست که بر دلم سوگند بخورد و بر درد من بگرید، پس مرا ببین و از روزی که باید با من روبرو شویم، بترس.
گر تنم اینجاست دل در قاین است
خاطری دارم که گویی آینه است
هوش مصنوعی: اگر بدنم اینجا قرار دارد، اما دل و احساس من در قاین (محلی دیگر) است. درد و نگرانیمی دارم که شبیه به آینهای است که همه چیز را مینمایاند.
هر که با من یک نفس نزدیک شد
تا نطق زد آینه تاریک شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به من نزدیک و همصحبت شود، وقتی که صحبت میکند، مانند آینهای که تاریک میشود، به نوعی تحت تأثیر قرار میگیرد و حالتی متفاوت پیدا میکند.
مردم دلداده را تمییز نیست
نی سر کس کش سر خود نیز نیست
هوش مصنوعی: مردم عاشق و دلداده نمیتوانند تفاوتها را تشخیص دهند و حتی درک درستی از خودشان هم ندارند.
چون دل خود را نمیدارد نگاه
زو مراعات دلی دیگر مخواه
هوش مصنوعی: وقتی دل خود را نمیتوانم حفظ کنم، از دیگران هم توقع نداشته باش که مراقب احساسات من باشند.
او اگر خاطر نگه میداشتی
خاطر خود را به کس نگذاشتی
هوش مصنوعی: اگر به یاد و خاطر خود بیشتر توجه میکردی، هرگز احساسات و عشق خود را به دیگران نمیسپردی.
آنکه دارد دل، دلش یاری کند
چون ندارد دل چه دلداری کند
هوش مصنوعی: کسی که دل دارد، دلش حمایت میکند، اما کسی که دل ندارد، چطور میتواند دل کسی را آرام کند؟
با کسی کز خویشتن باشد ملول
مرد عاقل کی کند صحبت قبول
هوش مصنوعی: مرد عاقل هیچگاه با کسی که از خود واقعیاش ناراضی و ملول است، صحبت نمیکند.
سینه ها خالی کنید از کین من
تا بیاساید دل مسکین من
هوش مصنوعی: دلهای خود را از کینه و نفرت خالی کنید تا دل ضعیف و رنجکشیده من آرامش پیدا کند.
جمله را بر من حقوق خدمت است
عهده آن خدمتم در ذمت است
هوش مصنوعی: تمام حقوق و وظایفی که بر عهده من است، نشاندهندهی تعهد و خدمت من به دیگران میباشد.
وقت وقت آبی به دستم داده اید
کفشی آخر پیش من بنهاده اید
هوش مصنوعی: شما به من فرصت و آب حیات بخشیدهاید، اما در عوض، یک کفش در کناری گذاشتهاید که نمیتوانم از آن استفاده کنم.
حق آن باشد برِ من بی قیاس
سگ بهست از مردم ناحق شناس
هوش مصنوعی: حق این است که نسبت به من، سگ که بیمعیار است، بهتر از مردمی است که حق را نمیشناسند.
نیک نامی در عطا بخشیدنست
لیک مردی در خطا بخشیدنست
هوش مصنوعی: خوبی و نیکنامی در بخشش و اعطای چیزهای خوب است، اما بزرگواری واقعی در بخشش اشتباهات و خطاهای دیگران نمود پیدا میکند.
امشب ای یاران من یاری کنید
تا سحر با من جگرخواری کنید
هوش مصنوعی: امشب ای دوستان، مرا همراهی کنید تا صبح با هم از زندگی لذت ببریم.
از دل صافی کشید این اتفاق
خود مرا دل خون شد از بس اشتیاق
هوش مصنوعی: این اتفاقی که برای من افتاد، از دل پاک و بیآلایش نشأت گرفت و به شدت دلم را جریحهدار کرد، زیرا به خاطر اشتیاق زیاد، دلم پر از درد شد.
دوش چون باد صبا تشریف داد
جان محنت دیده من کرد شاد
هوش مصنوعی: شب گذشته، وقتی نسیم صبحگاهی آمد، روح خسته و رنجکشیده من را شاداب و خوشحال کرد.
کرده ام از وی به زاری التماس
تا رود سوی قهستان بی مکاس
هوش مصنوعی: من از او با ناله و زاری خواستهام که به سمت قهستان برود و به جایی نرود که مرا رنجیده خاطر کند.
ایلچی باشد رود در پیشتر
دوستان را خوش بر آرد زین خبر
هوش مصنوعی: نایب ارسال، خبر خوشی را به دوستان میدهد و آن را به بهترین نحو به آنها میرساند.
خواهد از هر یک ار کلوکی دگر
حاسد آن را نوکند سوگی دگر
هوش مصنوعی: هر کس که به موفقیت یا خوبی دیگری حسادت کند، به دنبال آن است که به نوعی او را از جایگاهش پایین بیاورد یا تخریب کند.
در پذیرفت از من و سوگند خورد
دوش چون میرفت امشب وعده کرد
هوش مصنوعی: دیروز شب، وقتی که او از من پذیرش داشت و سوگند خورد، قولی داد که به زودی برمیگردد.
خواهم از هر مژه کردن خامه ای
پس به درد دل نبشتن نامه ای
هوش مصنوعی: میخواهم از هر مژهام مثل قلمی استفاده کنم و داستان درد دلهایم را بنویسم.
نامه را عنوان چنین خواهم نبشت
کین ز دوزخ میفرستم در بهشت
هوش مصنوعی: نامه را با این عنوان شروع میکنم که این پیام من از دوزخ به سوی بهشت میآید.
واخورم بر باد هریک بادهای
در نویسم نام هر آزادهای
هوش مصنوعی: هر بار که از بادهای مینوشم، نام یکی از آزادگان را بر آن مینویسم.
بر زبان نیزش دهم پیغامها
کان جماعت را نبردم نامها
هوش مصنوعی: من به زبان او پیامهایی میدهم، زیرا این جمع را نام نمیبرم.
در قدح ریزید ساقی می کجاست
هین که وقت جنبش باد صباست
هوش مصنوعی: ای ساقی، حواست باشد که در جام بریزی، چرا که وقت وزیدن نسیم خوش و دلپذیر است و باید از آن لذت برد.
آمدی اهلاً و سهلاً مرحبا
خوش خرامیدی خوش ای باد صبا
هوش مصنوعی: به استقبال تو آمدهایم و خوش آمدی، به خوشی و زیبایی قدم گذاشتی، ای نسیم صبحگاهی.
تازه کردی روضه جانم به دم
میتوانی رنجه کن امشب قدم
هوش مصنوعی: امشب میتوانی به جانم سختی و رنجی ببخشی، چرا که با آمدنت، این باغ جانم تازه و روحنواز شده است.
بگذر ای فرخنده پی بر قهستان
قصه من عرضه کن بر دوستان
هوش مصنوعی: ای خوشبخت و شاد، از کنار قهستان بگذر و داستانم را برای دوستانم بازگو کن.
اول از ترشیز در باید گرفت
بعد از آن راهی دگر باید گرفت
هوش مصنوعی: ابتدا باید از منطقه ترشیز عبور کرد و سپس به مسیر دیگری رو آورد.
همچنان میرو الام اندر الام
تا در مقصد سلام اندر سلام
هوش مصنوعی: من هنوز در حال حرکت هستم و مانند یک سفر درون سفر ادامه میدهم تا اینکه به هدفم برسم و آنجا با سلامی شاداب مواجه شوم.
نسخه ای از ذکر جمعی کرده ام
از شراب دوست کامی خورده ام
هوش مصنوعی: من از یاد و ذکر جمعی استفاده کردهام و از محبت دوستان لذت بردهام.
با خود از روی کرم همراه کن
وز من ایشان را به لطف آگاه کن
هوش مصنوعی: با کرم و بخشش خود همراهی کن و من را از لطف و عنایت خود مطلع کن.
چون مرا ساز سفر ترتیب کرد
دوستکامی گو برین ترتیب خورد
هوش مصنوعی: زمانی که دوست، سفرم را برنامهریزی کرد، موفقیت و خوشبختی را با این برنامهریزی خواستم.
ساقیا پر کن نخستین باده هان
تا خورم بر یاد شنگول جهان
هوش مصنوعی: ای ساقی، ابتدا آن بادهٔ نخستین را پر کن تا من به یاد خوشگذارانی و شادابی دنیا آن را بنوشم.
مونس العشّاق سیف الدین حسین
نادر آفاق در هر نیک و شین
هوش مصنوعی: دوست و همراه عاشقان، سیفالدین حسین، در هر گوشه و کنار جهان مورد توجه و احترام است.
بینظیر بیمثال بیهمال
زانش میخوانند سیف الدین کمال
هوش مصنوعی: سیفالدین کمال فردی است که در نوع خود بینظیر و بیهمتاست و او را به این خصوصیات میشناسند.
در سبک روحی چو باد صبح خیز
وز گرانان بوده چون من در گریز
هوش مصنوعی: در حالتی سبک و شاداب مانند باد صبحگاهی در حرکت هستم، در حالی که مانند من، افرادی سنگیندل و پرچالش در حال فرار هستند.
بر نخیزد روز و شب بیسور و چنگ
دست در دامان عیش از نای و چنگ
هوش مصنوعی: روز و شب بدون موسیقی و شادی نمیگذرد؛ در حالتی از خوشی و لذت، ما به نغمهزنی و خوشگذرانی مشغولیم.
زنده کردیم ار چنار کند بد
بار دیگر سایه بر ما افکند
هوش مصنوعی: اگر چنار را دوباره زنده کنیم، باز هم سایهاش بر ما خواهد افتاد.
ساقیا پر کن که بر سر میزنم
می بیاد سرو کشمر میزنم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بزن زود و جام را پر کن، زیرا من در حال نوشیدن هستم و به یاد جوانی زیبای کشور کشمر میباشم.
در جهان بسیار سر و بی برست
بارور چون سرو کشمر کمترست
هوش مصنوعی: در دنیا تعداد زیادی درخت وجود دارد که بدون میوه هستند، اما درختانی مانند سرو که بارور و پربارند، کم پیدا میشوند.
با جمال الدین محمد یک صبوح
گر بر آرم باز بردم عمر نوح
هوش مصنوعی: من با جمال الدین محمد، که یک صبحانهخوری است، به سراغ یک زندگی طولانی و با برکت میروم.
ای گشاد عیش در ابروی او
آب حیوان خاک خاک کوی او
هوش مصنوعی: او با ابروی خود شادی را گسترش میدهد و در کنار او، زندگی و نشاط به رنگی دلپذیر درمیآید؛ گویی که برای زندهنگهداشتن دل، باید در کوی او بود و از زیباییهایش بهره برد.
تا جهان باشد نباشد در جهان
مثل او یاری چه پیدا چه نهان
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، هیچ یاری مانند او نخواهد بود، چه آشکار و چه پنهان.
کز ارس کلک ای صبا ترتیب کن
نقلها در یکدیگر ترکیب کن
هوش مصنوعی: ای نسیم، از ارس (موسیقی) آوازها را به خوبی تنظیم کن و آنها را با یکدیگر ترکیب کن.
یاد یاران دگر هم میکنم
ذکرشان تخفیف را کم میکنم
هوش مصنوعی: به یاد دوستان دیگری هم هستم و وقتی از آنها صحبت میکنم، از اهمیت و ارزش آنها کمتر نمیگویم.
ساقیا جامی دگر پر کن بیار
تا به شادی در کشم بر یاد یار
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی دیگر پر کن و بیاور تا به شادی و یاد دوست نوش جان کنم.
افضل عالم جمال الدین که عقل
میکند از رأی او انوار نقل
هوش مصنوعی: بهترین عالم جمال الدین کسی است که عقل را از رأی او نور میبخشد.
سوزنی عهد خود در اقتدار
اوستاد شاعران روزگار
هوش مصنوعی: سوزنی، با قدرت و تسلطی که بر شعر دارد، عهد خود را به یاد شاعران زمانهاش سپرده است.
قمری سرو سر بستان جان
بلبل گلزار جان بل جان جان
هوش مصنوعی: قمری درختان را زیبا میکند و بلبل به گلها زندگی میبخشد. جان هر دو از زیبایی طبیعت سیراب میشود.
زادگان فکرتش صاحب جمال
در علو بگذشته از حد کمال
هوش مصنوعی: آغازگران اندیشهاش افرادی زیبا و خوشسیرت هستند که در بلندی و شایستگی به مرحلهای فراتر از کمال رسیدهاند.
خوردم این ساغر به یاد روی او
کُحل چشمم باد خاک کوی او
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس فردی اشاره دارد که در زمان نوشیدن جامی، به خاطر چهره محبوبش به یاد او افتاده و حالتی از محبت و دلتنگی را تجربه میکند. او همچنین اشاره میکند که خاک کوی محبوبش در چشمش کُحل شده، یعنی عشق و زیبایی او چنان در دل و ذهنش نقش بسته که حتی به چشمش تأثیر گذاشته است.
ساقیا پر ساغری در ده کهن
جانم از یاد نصیری تازه کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای در جام بده تا روح کهن من را از یادها و خاطرات تازه کنی.
فخر آل مصطفى عبدالملک
شمع اخوان الصفا عبدالملک
هوش مصنوعی: افتخار خاندان پیامبر، عبدالملک، همچون شمعی در کنار برادران باصفایش میدرخشد.
بی نظیر عصر در باب سخن
نظم و نثرش رشک ارباب سخن
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش فردی میپردازد که در عرصه ادبیات، چه در نظم و چه در نثر، خلاقیت و مهارت خاصی دارد. او آنقدر در کارش استثنایی و بینظیر است که رقبا و دیگر صاحبنظران ادبی به او حسادت میکنند.
یار صاحب عهد در شادی و غم
در طریق دوستی ثابت قدم
هوش مصنوعی: دوست وفادار در هر شرایطی، چه در خوشی و چه در ناخوشی، همیشه در کنار تو باقی میماند و در راه دوستی پابرجا است.
مجلس افروز سحر خیزان مست
همچو من سیکی خور و لولی پرست
هوش مصنوعی: مجلس پر از نور و شادی است و افرادی مثل من، که عاشق خوشگذرانی و زندگی هستند، در آن حضور دارند.
این شراب پر بیاد و نام او
میخورم بر شادی ایام او
هوش مصنوعی: من این شراب را که یاد او را در دل دارم مینوشم و برای شادی روزهای او جشن میگیرم.
ساقیا جامی دگر بر کار کن
یاد زین الدین علی فخار کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، دوباره جامی آماده کن و به یاد زینالدین علی، کار را ادامه بده.
ناظم نظم کلام بی خلل
در همه ابواب یاری بی بدل
هوش مصنوعی: شاعر به کسی که در نظم و سرودن کلمات مهارت دارد اشاره میکند و او را یاریدهندهای بدون همتا در همه زمینهها میداند.
در ظرافت بیهمال و بی نظیر
در صبوحش باده خوردن ناگزیر
هوش مصنوعی: در زیبایی و لطافت، هیچ کس به پای او نمیرسد و در مینوشیاش، چارهای جز این نیست که از شراب نوشیدن لذت ببری.
با شرف چون یاد ازو میآیدم
یک صبوحی آرزو میآیدم
هوش مصنوعی: وقتی یاد او به سراغم میآید، آرزو میکنم که یک لیوان شراب نصیبم شود.
گر شرف مسعود هم حاضر بود
ریشخندی نیز هم آخر بود
هوش مصنوعی: اگر هم مقام و منزلت مسعود (شخصی با شخصیت والا) در دسترس باشد، باز هم تا حدی به تمسخر کشیده میشود.
بی تکلف نام ایشان میبرم
وین قدح بر یاد ایشان میخورم
هوش مصنوعی: بدون هیچ زحمتی از نام آنها یاد میکنم و این نوشیدنی را به یادشان مینوشم.
ساقیا برکش به سر جامی دگر
شادی فرخنده فرجامی دگر
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام دیگر برافراز و بیاور، تا شاد باشیم و سرنوشتی خوش را جشن بگیریم.
منبع معنی نصیرالدین حسن
آنکه هستم در فراقش ممتحن
هوش مصنوعی: من در جدایی او آزمایش میشوم و به نوعی در این وضعیت، احساس عذاب و سختی میکنم.
برده گوی از بذله گویان جهان
بوده از افسردگان چون من جهان
هوش مصنوعی: من به خاطر نادانی و بیحوصلگیام در این دنیا مانند افسردگان دیگر، به صحبتهای شیرین و شوخطبعیهای دیگران گوش میسپارم.
در سرایانم صبوحی آرزوست
خود سرایان با ویست آنجا که اوست
هوش مصنوعی: در آرزوی یک صبحانهی دلپذیر هستم و میدانم که خود صبوحی در جایی که او حضور دارد، با من است.
خویش را آیا دگر بینم به خواب
در سرایان پیش او مست خراب
هوش مصنوعی: آیا دوباره در خواب میتوانم خود را ببینم، در حالی که در پیش او مست و خراب هستم؟
سر نهاده در سرایان کسان
خوش بود کس خندها بر خر کسان
هوش مصنوعی: در خانهی دیگران آسوده خوابیدهای، اما آنجا کسی نیست که بر شادیهای تو بخندد.
تا سر این جام شراب مشکبو
با ویست ای باد در گوشش بگو
هوش مصنوعی: تا سر این جام خوشبو شراب، باد را بفرست و به او بگو که بوی خوش آن را به گوش محبوب برساند.
ساقیا پر کاسه سیکی بیار
تا کنم یکبارگی یاد سه یار
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک بار دیگر جامی پر از شراب بیار تا به یاد سه دوست عزیزم بزنم.
از جمال و تاج و سعد ارباب عیش
گوشه گیران جهان در باب عیش
هوش مصنوعی: از زیبایی و شکوه و خوشبختی سران خوش گذران، کسانی که به گوشهنشینی و دوری از شلوغی دنیا روی آوردهاند، سخن میگویند.
جنت ثانی وطنگه ساخته
خانه دل با طرب پرداخته
هوش مصنوعی: بهشت دوم، برای دل شاداب و خوشحالی درست شده است.
خوش بود انصاف را بستانسرای
از خروش بلبل دستانسرای
هوش مصنوعی: خوشایند و دلانگیز است که در باغی که بلبلان با نغمههای شیرین خود آواز میخوانند، عدالت برقرار باشد.
هرگز آیا باز بینم مست مُل
خویش را در باغ بالا زیر گل
هوش مصنوعی: آیا دوباره میتوانم دوستانم را که در باغی زیبا و سرسبز در حال نوشیدن شراب هستند، ببینم؟
بینم انشاء الله این دولت به کام
دوستان همزانو و بر کف مدام
هوش مصنوعی: امیدوارم این وضعیت به نفع دوستان و همپیمانان باشد و همیشه در دسترس آنها قرار گیرد.
ساقیا پر کن دگر جامی شراب
تا بنوشم شادی روی شهاب
هوش مصنوعی: ای ساقی، دوباره جامی از شراب پر کن تا از لذت شادابی چهره ستاره بهرهمند شوم.
مفخر ایران منوچهر آن به حق
برده در هر شیوه از افران سبق
هوش مصنوعی: منوچهر، که افتخار ایران است، در هر زمینهای از دیگران پیشی گرفته و برتری دارد.
یار خوش باش نکو اخلاق من
محرم راز دل مشتاق من
هوش مصنوعی: دوست عزیز، با دلخوشی و رفتار نیکو، من رازهای درونم را فقط با تو در میان میگذارم.
کرده هم در راحت و هم در الم
خویش را در عالم یاری علم
هوش مصنوعی: در آرامش و در سختی، خود را در دنیا با علم و دانش یاری کرده است.
حق او بر من فزونست از قیاس
من که باشم ایزدش بس حق شناس
هوش مصنوعی: حق او بر من بیشتر از آن است که بتوانم آن را بسنجید؛ من کی هستم که بخواهم مقام او را اندازهگیری کنم؟ او خود پروردگار و شایسته شناخت است.
میخورم بر یاد روی خرمش
باده ای کز لطف جان بخشیدنش
هوش مصنوعی: به یاد چهره زیبایش نوشیدنیای مینوشم که از لطف او جانم را دوباره زنده کرده است.
ساقیا جامی دگر پر کن بده
یاد شمس الدین مظفر کن بده
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک لیوان دیگر پر کن و یاد شمسالدین مظفر را زنده کن.
آرزوی دیده محروم من
راست میخواهی به حق مخدوم من
هوش مصنوعی: چشمهای من که از آرزوها محروم است، حقیقتاً آنچه را که میخواهم از تو میطلبند، ای کسی که برای من بزرگ و محترم هستی.
خانه تاریک جانم را چراغ
باشد از جان و زویم نبود فراغ
هوش مصنوعی: جان من در ظلمت است و در این تاریکی، نور من از عشق و حضور تو میباشد و بدون تو، دلم آرامش ندارد.
کی بود روزی به فضل حق که باز
کرده باشم بر جمالش دیده باز
هوش مصنوعی: روزهایی هست که به برکت الهی، چشمانم را بر زیباییاش گشودهام.
هم به توفیق خدا دارم امید
کین شب تاری شود روزی سفید
هوش مصنوعی: با کمک و یاری خدا، امیدوارم که این شب تاریک به روزی روشن تبدیل شود.
بعد یاری خواستن از همتش
این شراب پر بیاد خدمتش
هوش مصنوعی: بعد از اینکه از ارادهاش یاری خواستم، این شراب پرخاطره به خدمتش رسید.
ساقیا جامی دگر پیش آورم
تا به شادی محمد واخورم
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی دیگر برای من بیاور تا به یاد شادی محمد آن را بنوشم.
گوهر درج دل آقای من
مونس جان ستم فرسای من
هوش مصنوعی: مروارید روحم، عزیز من، همدم جانم که درد و رنج را برمیدارد.
کرده در عرض هنر حاصل شرف
در لقب نیزش بود داخل شرف
هوش مصنوعی: اکنون با توجه به هنری که به دست آورده است، او در مقام شرف و منزلت نیز به خوبی شناخته شده است.
نیک خلق و نیکخو و نیکخواه
سیرتش بر پاکی گوهر گواه
هوش مصنوعی: فردی که دارای رفتار نیکو، اخلاق خوب و نیت خیر است، سیرتش نشاندهندهی پاکی درون و ارزشهای معنوی اوست.
بینم آیا صبحدم در کوشکک
باده در کف هر دو در یک گوشکک
هوش مصنوعی: میبینم آیا در صبح زود، در باغی که شبیه کوشکی است، با دو لیوان در دست، هر دو در یک جا جمع شدهایم؟
میخورم بر یاد او این جام جم
یاد مجدالدین مبارکشاه هم
هوش مصنوعی: من این جام را به یاد او مینوشم و به خاطر مجدالدین مبارکشاه هم یاد میکنم.
ساقیا با سر فرو کن جام را
از میان بردار ننگ و نام را
هوش مصنوعی: ای ساقی، با کاسهات بپاش، جام را پر کن و نام و ننگ را از میان بردار.
باده بر یاد کسی خواهم کشید
کز شرف بر آسمان خواهم رسید
هوش مصنوعی: میخواهم جام می را در یاد کسی سر بکشم که او با افتخاری که دارد، به مقام بلندی دست پیدا کرده است.
یاد او چون بر زبانم بگذرد
سیل خون از دیدگانم بگذرد
هوش مصنوعی: وقتی یاد او به زبانی میآید، اشکهایم به شدت جاری میشوند.
حیرتت بر روی من دانی که چیست
گر نمیدانی بپرس از من که کیست
هوش مصنوعی: اگر از شگفتی و شگفتی که بر چهره منداری متعجب هستی، دلیل آن را نمیدانی، میتوانی از من بپرسی که من کیستم.
بر کفم نه ساغر و یکدم خموش
کاندرونم همچو دیگ آمد به جوش
هوش مصنوعی: در دستانم نه جام شرابی است و نه فرصتی برای سکوت، زیرا در درونم مانند دیگی که در حال جوشیدن است، احساسات و هیجانات به شدت در حال فوراناند.
بیریا این جوهر پاک نفیس
هست بر یاد جمال الدین رئیس
هوش مصنوعی: این جواهر باارزش و خالص بدون هیچگونه ریا و خودخواهی، یاد و نام جمال الدین رئیس را در بر دارد.
ساقیا جامی دگر باز آر زود
دیگری باید بر آن هم برفزود
هوش مصنوعی: ای ساقی، زود یک جام دیگر بیاور، زیرا باید به آن جام قبلی، شرابی تازه افزوده شود.
هر دو دستم را در جام می بیار
زانکه نتوان خورد جامی با دو بار
هوش مصنوعی: با دو دست در جام می نمیتوان خورد، پس هر دو دستت را در جام قرار بده.
تا توانم کرد جامی کن مزید
یاد شمس و اسعد ابنای سدید
هوش مصنوعی: تا وقتی که بتوانم، جامی پر از یاد شمس و اسعد ابنای سدید میسازم.
هر دو دانشمند اما درد نوش
نه چو دیگر فاسقان طاعت فروش
هوش مصنوعی: هر دو دانشمند هستند، اما درد و رنجی که میکشند، با درد و رنج دیگران که تنها به خاطر نفع شخصی و اطاعت از دستورات دیگران به زندگی خود ادامه میدهند، متفاوت است.
خوش بود بر بانگ ابریشم بها
ساغری دیگر به من ده ساقیا
هوش مصنوعی: فکر میکنم خورشید درخشان است و در کنار آن، نوشیدنی دیگری به من بده، ای ساقی.
تا بیاد آرم حسن مسعود را
خاصه چون در نغمه آرد عود را
هوش مصنوعی: تا زمانی که حسن مسعود را به یاد آورم، مخصوصاً وقتی که به نوازندگی عود میپردازد.
ساقیا جامی دگر بر دست گیر
هین که بگذشت آبم از سر دست گیر
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام دیگر به دست بگیر و سریعتر از این بگذر که دیگر وقت برای من نمانده و همه چیز از دستم رفته است.
یاد یاری دیگرم مدهوش کرد
با شهاب نجم خواهم نوش کرد
هوش مصنوعی: به یاد یاری دیگرم که مرا بیتاب کرده است، با درخشیدی ستاره خواهم نوشید.
همدم دیرینه و یار قدیم
هم حریفم بوده دایم هم ندیم
هوش مصنوعی: دوست و همراه قدیمی من همیشه در کنارم بوده و همواره با هم بودهایم.
برده دست از جمله شنگولیان
پیش او سر بر زمین کاجولیان
هوش مصنوعی: کسانی که از شادی و خوشحالی میگویند، در برابر او به احترام سر به زیر میافکنند و تسلیم میشوند.
از شکر شیرین ترش هر بذلهای
دلقک اندر پهلوی او فضلهای
هوش مصنوعی: هر بذله و شوخی که شیرین و دلپذیر است، در کنار آن، بیارزش و احمقانه به نظر میرسد.
شادی طبع همیشه شاد او
یاد او و یاد او و یاد او
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی او همیشه در ذهنش باقی میماند و یادش همواره با اوست.
ساقیا جامی دگر نه بر کفم
هین که چون نار از گرانی میکفم
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام دیگر به من بده، زیرا که احساس سنگینی میکنند و مانند آتش در وجودم میسوزند.
مرد غازی میخورم بر یاد دوست
سر ببالین مینهم بر یاد دوست
هوش مصنوعی: من در دل شوق دوستی، از شراب عشق مینوشم و سرم را به یاد او بر روی بالشت میگذارم.
هم دماغ و هم سرم پرداختست
مغزم اندر استخوان بگداختست
هوش مصنوعی: من و تو همفکری و همفهمی داریم، اما فکرم آنقدر درگیر شده که احساس میکنم در استخوانهایم ذوب شده است.
شد زمام اختیار از دست من
مست گشتست این دل بد مست من
هوش مصنوعی: کنترل اختیار از دست من خارج شده و دل ناپختهام به حالت مستی درآمده است.
دوستکامیها که باقی مانده است
از مراد دور ساقی مانده است
هوش مصنوعی: دوست داشتنها و عشقهایی که هنوز باقی مانده، ناشی از آرزوی دوری است که برای معشوق وجود دارد.
ختم کردم ساقیا از بیدلی
دوستکامی خوردن از لایعقلی
هوش مصنوعی: من از روی ناامیدی و درد دلی که دارم، نوشیدن می را به پایان رساندم. عقل و تدبیرم را به خاطر محبت و دوستی رها کردم.
بیش ازین طاقت ندارم ای صبا
هدهد جانم تویی قاین سبا
هوش مصنوعی: دیگر تحمل بیشتری ندارم، ای نسیم، تو به مانند هدهد هستی که جانم را تسلّی میدهی.
پیشتر باش ای برید بی کسان
این جماعت را ز من خدمت رسان
هوش مصنوعی: ای کاش تو جلوتر از این جماعت بیکس باشی و آنها را از من دور کنی.
وانگه از بهر دل این مستمند
در زن از قاین برو تا بیرجند
هوش مصنوعی: سپس به خاطر دل این نیازمند، از قاین برو تا بیرجند.
راه کن بر شمس دین عبدالرحیم
گو خیالت ناظرست و حق علیم
هوش مصنوعی: به راه شمس دین عبدالرحیم برو، زیرا خیال تو در نظر اوست و خداوند بر همه چیز آگاه است.
کز دل و جان آرزومندم به تو
وز قدم تا فرق در بندم به تو
هوش مصنوعی: از صمیم قلب و جانم برای تو آرزو دارم و از پای تا فرق سرم را به خاطر تو به بند میآورم.
همچو را هم قصه میگردد دراز
یک یکی از یاران نیارم گفت باز
هوش مصنوعی: درست مانند این داستان که ادامهدار میشود، من هم دیگر هیچ یک از یارانم را به زبان نمیآورم.
گرچه زحمت باشدش گو عذر من
باز خواه از جمله یاران تن به تن
هوش مصنوعی: اگرچه برایت سخت است، اما خواهش میکنم عذر من را بپذیر و همچنان در کنار دیگر دوستانت همراهی کن.
گر قدم خواهی کزان سوتر نهی
بوسه بر دست علی سابق دهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قدمی به جلو برداری و به موفقیت دست یابی، باید مانند علی، بر دست او بوسه بزنی و از او الهام بگیری.
کی بود آیا که بار دیگرم
صبحدم با بربط آیی بر سرم
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که دوباره در صبحی با ساز و آوازش نزد من بیاید؟
با حکیم و با رئیس از یک صبوح
در خراشادم شود وقتی فتوح
هوش مصنوعی: با حکیم و رئیس در یک میخانه نشستهام و با هم نوشیدنی مینوشیم، در این حال روحیهام بهتر میشود وقتی پیروزی به دست میآوریم.
برفراز آسمان مسند نهم
وز تفاخر پای بر فرقد نهم
هوش مصنوعی: بر فراز آسمان نشستهام و با خودنمایی پای بر ستارهها میگذارم.
کی کنم آیا بهم یار شمشی
در خراشاد از شراب کشمشی
هوش مصنوعی: آیا من میتوانم در جایی مانند خراشاد، از شراب کشمشی بنوشم و به دوستی با یار بپردازم؟
حصه ما خنبها بر باده دار
حالیا یکماههای آماده دار
هوش مصنوعی: قسمت ما، چنانکه هست، هماکنون در کنار شراب آماده کن و بگذار یک ماهی در این حال داشته باشیم.
چون ازینها بگذری سیری بکن
پیش دانشمند شو خیری بکن
هوش مصنوعی: وقتی از این مراحل عبور کردی، به دنبال علم و دانش باش و تلاش کن که به انسانهای عالم نزدیک شوی تا از آنها بهرهمند شوی.
خدمت من عرضه کن با اشتیاق
گو به جان آمد دلم چند از فراق
هوش مصنوعی: به من با شور و شوق خدمت کن؛ دلم از درد جدایی به شدت رنج میبرد.
خاطرم پیوسته در تیمار توست
مونس من روز و شب اشعار توست
هوش مصنوعی: در ذهن من همواره درگیر فکر تو هستم و آرامش من در هر روز و شب به شعرهای تو وابسته است.
یادگاری از خطابت با منست
چشم جانم از سوادت روشنست
هوش مصنوعی: یادگاری از صحبتهای تو دارم و چشم جانم به روشنی نوشتههایت روشن شده است.
تشنه دیدار تاج الدین حسن
آن چنانم کم برآمد جان ز تن
هوش مصنوعی: من در انتظار دیدار تاجالدین حسن به حدی بیتاب و دلزدهام که جانم از بدن بیرون میآید.
همتی در کار این مسکین کنید
من دعا کردم شما آمین کنید
هوش مصنوعی: لطفاً به حال من رحم کنید و به کمکم بیایید. من دعا کردم و شما به این دعا تأیید بگذارید.
این وصیت با معادی میکنم
نه ریایی اعتقادی میکنم
هوش مصنوعی: من این وصیت را برای روز موعود و قیامت مینویسم و نه به خاطر نمایش و ریا، بلکه با باور عمیق انجام میدهم.
کز من سر گشته در عالم چو گوی
پیش شیخ الاولیا رمزی بگوی
هوش مصنوعی: من چون گوی سرگشتهای در عالم هستم و به پیش پیشوای پیران آمدهام تا رازی بگویم.
کاشف اسرار حق شیخ الشیوخ
جوهر انوار حق شیخ الشیوخ
هوش مصنوعی: او کسی است که رازهای حقیقت را فاش میکند و سرچشمه نور و روشنایی را به دیگران نشان میدهد.
عیسی ثانی امین الدین که هست
پیش قدر همتش افلاک پست
هوش مصنوعی: عیسی ثانی که مورد اعتماد دین است، در مقام و جایگاهش همچون ستارهها و آسمانها از نظر بلندی و ارزش، در سطح پایینتری قرار دارد.
قاطع بدعت به شمشیر زمان
تابع امر خداوند جهان
هوش مصنوعی: قاطع بدعت با نیروی زمان، به دستورات خداوند جهان عمل میکند.
آن چو جان از آفرینش بی بدل
وان چو عقل پاک جوهر بی خلل
هوش مصنوعی: آن چیزی که مانند جان، بیهمتا و منحصر به فرد است، و آن چیزی که مانند عقل، خالص و بدون نقص است.
پرده پوشان ضمیرش در حرم
همچو مریم بکر و عیسی در شکم
هوش مصنوعی: پردههایی که در دل اوست، در مکانی مقدس شبیه به مریم مقدس و عیسی در شکم اوست.
ای حصار همتت حصنی رفیع
دوستان را بر تو میآرم شفیع
هوش مصنوعی: ای دیوار بلند همت تو، من دوستانم را به عنوان شفیع و واسطه بر سر تو میآورم.
در پناهم جای ده بر در مزن
میتوانی سایه ای بر من فکن
هوش مصنوعی: در پناه من جا بگیر و به در نفرس، میتوانی بر سر من سایهای بیفکنی.
گر خطایی کردم آن بر من مگیر
عذر نامردانه من در پذیر
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی از من سر زده، آن را به حساب من نگذار و عذرخواهی نکن که شایستهی مردانگی نیست.
ختم بر نام تو شد این یادگار
بر نکویی ختم باد انجام کار
هوش مصنوعی: این یادبود به نام تو پایان یافت و به خوبی و نیکویی کارها به پایان رسید.
تمام شد کتاب سفرنامه از نتایج طبع نقاد و لطایف ذهن و قّاد ملک الکلام مقبول الخواص و العوام حکیم سعد المّلة و الدین نزاری القهستانی طاب الله ثراه و جعل الجنة مثواه و الفردوس الاعلى مأواه على ید اقل عباد الله و احوجهم الى غفرانه، یوم الاحد اوائل جمادی الاولی من شهور سنة سبع و ثلاثین و ثمانمائة حامداً لله و مصلیّا و مسلّما على رسوله و صحبه و آله.
هوش مصنوعی: کتاب سفرنامه به پایان رسید، که حاصل ذوق نقد و نکتهسنجی و قلم شیوای حکیم سعد المله و دین نزاری قهستانی است. خداوند روح این فرد را شاد کند و بهشت را جایگاه او قرار دهد. این متن در روز یکشنبه، اوایل ماه جمادیالاول، در سال ۷۳۸ هجری نوشته شده است. نویسنده در پایان از خداوند سپاسگزاری کرده و بر پیامبر و خاندان او درود فرستاده است.
به پایان رسید کتاب سفرنامه از نتایج طبع سنجش گر و لطایف ذهن روشن پادشاه سخن پذیرفته خواص و عوام حکیم سعد الملة و الدین نزاری قهستانی، خداوند خاک او را پاکیزه گرداند و او را در بهشت و فردوس برین جای دهد، بر دست کمترین بنده خدا و نیازمند ترین آنها به آمرزش خداوند روز یکشنبه اول جمادی الاول سال ۸۳۷ با حمد خدا و درود بر رسول او و خاندانش و اصحاب او.
هوش مصنوعی: کتاب سفرنامه به پایان رسید و در آن به نتایج سنجش ادبی و نکتههای ذهنی پادشاه پرداخته شده است. اثر متعلق به حکیم سعد الملة و الدین نزاری قهستانی است. خداوند رحمتش را شامل حال او کند و او را در بهشت و فردوس برین جای دهد. این کتاب توسط کمترین بنده خدا که به آمرزش خداوند نیازمند است، در روز یکشنبه اول جمادی الاول سال ۸۳۷ با سپاس از خداوند و درود بر پیامبر و خاندان و اصحاب او نگاشته شده است.