گنجور

بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد

نخستین بار گفتش کَز کجایی‌؟
بگفت از دار ملک آشنایی
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند‌؟
بگفت انده خرند و جان فروشند
بگفتا جان‌فروشی در ادب نیست!
بگفت از عشق‌باز‌ان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدین‌سان‌؟
بگفت از دل تو می‌گویی، من از جان
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب‌؟
بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب‌؟
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک‌؟
بگفت آن گه که باشم خفته در خاک
بگفتا گر خرامی در سرایش‌؟
بگفت اندازم این سر زیر پایش
بگفتا گر کند چشم تو را ریش‌؟
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ‌؟
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
بگفتا گر نیابی سوی او راه‌؟
بگفت از دور شاید دید در ماه
بگفتا دوری از مه نیست در خوَر
بگفت آشفته از مه دور بهتر
بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟
بگفت این از خدا خواهم به زاری
بگفتا گر به سر یابیش خوشنود‌؟
بگفت از گردن این وام افکنم زود
بگفتا دوستیش از طبع بگذار
بگفت از دوستان ناید چنین کار
بگفت آسوده شو‌، کاین کار خام است
بگفت آسودگی بر من حرام است
بگفتا رو صبوری کن در این درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد‌؟
بگفت از صبر کردن کس خجل نیست
بگفت این، دل تواند کرد، دل نیست
بگفت از عشق کارت سخت زار است
بگفت از عاشقی خوش‌تر چه کار است؟
بگفتا جان مده بس دل که با اوست
بگفتا دشمنند این هر دو بی‌دوست
بگفتا در غمش می‌ترسی از کس‌؟
بگفت از محنت هجران او بس
بگفتا هیچ هم‌خوابیت باید‌؟
بگفت ار من نباشم نیز شاید
بگفتا چونی از عشق جمالش‌؟
بگفت آن، کس نداند جز خیالش
بگفت از دل جدا کن عشق شیرین
بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین‌؟
بگفت او آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد‌؟
بگفت ار من کنم در وی نگاهی‌؟
بگفت آفاق را سوزم به آهی
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش
به یاران گفت کز خاکی و آبی
ندیدم کس بدین حاضر جوابی
به زر دیدم که با او بر نیایم
چو زرش نیز بر سنگ آزمایم
گشاد آن گه زبان چون تیغ پولاد
فکند الماس را بر سنگ بنیاد
که ما را هست کوهی بر گذرگاه
که مشکل می‌توان کردن بدو راه
میان کوه راهی کند باید
چنانک آمد شد ما را بشاید
بدین تدبیر کس را دست‌رس نیست
که کار تو است و کار هیچ کس نیست
به حق حرمت شیرین دل‌بند
کز این بهتر ندانم، خورد سوگند
که با من سر بدین حاجت درآری
چو حاجت‌مند‌م این حاجت برآری
جوابش داد مرد آهنین‌چنگ
که بردارم ز راه خسرو این سنگ
به شرط آن که خدمت کرده باشم
چنین شرطی به جای آورده باشم
دل خسرو رضای من بجوید
به تَرک‌ِ شکرِ شیرین بگوید
چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
که حلقش خواست آزردن به پولاد
دگر ره گفت از این شرطم چه باک است
که سنگ است آن چه فرمودم نه خاک است
اگر خاک است چون شاید بریدن
و گر برد کجا شاید کشیدن
به گرمی گفت کآری شرط کردم
و گر زین شرط برگردم نه مَردَم
میان دربند و زور دست بگشای
برون شو دست‌برد خویش بنمای
چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دل
نشان کوه جست از شاه عادل
به کوهی کرد خسرو رهنمونش
که خواند هر کس اکنون بیستونش
به حکم آن که سنگی بود خارا
به سختی روی آن سنگ آشکارا
ز دعوی‌گاه خسرو با دلی خوش
روان شد کوه‌کن چون کوه آتش
بر آن کوه کمرکش رفت چون باد
کمر دربست و زخم تیشه بگشاد
نخست آزرم آن کرسی نگه داشت
بر او تمثال‌های نغز بنگاشت
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بَر زد که مانی نقش ارژنگ
پس آن گه از سنانِ تیشهٔ تیز
گزارش کرد شکل شاه و شبدیز
بر آن صورت شنیدی کز جوانی
جوان‌مردی چه کرد از مهربانی
وز آن دنبه که آمد پیه‌پرورد
چه کرد آن پیرزن با آن جوان‌مرد
اگر چه دنبه بر گرگان تله بست
به دنبه شیرمرد‌ی زان تله رست
چو پیه از دنبه زانسان دید بازی
تو بر دنبه چرا پیه می‌گدازی‌؟
مکن کاین میش دندان پیر دارد
به خوردن دنبه‌ای دل‌گیر دارد
چو برج طالعت نآمد ذنب‌دار
ز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار‌؟

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نخستین بار گفتش کَز کجایی‌؟
بگفت از دار ملک آشنایی
خسرو ابتدا پرسید که اهل کجایی؟ فرهاد پاسخ داد اهل دیار عاشقان و آشنایان.
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند‌؟
بگفت انده خرند و جان فروشند
خسرو: شغل مردم آنجا چیست؟ فرهاد: غم عشق می‌خرند و جان خود را در این راه می‌فروشند (عاشقانی از جان گذشته هستند)
بگفتا جان‌فروشی در ادب نیست!
بگفت از عشق‌باز‌ان این عجب نیست
خسرو: کار جان‌فروشی از ادب نیست! فرهاد: این کار از عاشقان بعید نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدین‌سان‌؟
بگفت از دل تو می‌گویی، من از جان
خسرو: تو از ته دل عاشق شیرین شده‌ای؟ فرهاد: تو می‌گویی من از ته دل عاشق او شده‌ام اما من می‌گویم با تمام وجودم عاشق شیرین شده‌ام 
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
بگفت از جان شیرینم فزون است
خسرو: عشق شیرین برای تو چگونه است؟ فرهاد: از جانم که بسیار عزیز است ارزشمند‌تر است
بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب‌؟
بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب‌؟
خسرو: هرشب در خواب شیرین را مانند ماه می‌بینی؟ فرهاد: اگر بتوانم بخوابم بله، اما خوابی وجود ندارد
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک‌؟
بگفت آن گه که باشم خفته در خاک
خسرو: چه زمانی عشقش را از دل بیرون می‌کنی‌؟ فرهاد: زمانی که در خاک خفته باشم
بگفتا گر خرامی در سرایش‌؟
بگفت اندازم این سر زیر پایش
خسرو: اگر در خانه‌ی شیرین وارد شوی چه می‌کنی؟ فرهاد: سرم را زیر قدم‌هایش می‌گذارم (جانم را فدای او می‌کنم)
بگفتا گر کند چشم تو را ریش‌؟
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
خسرو: اگر شیرین چشمت را کور کند چه می‌کنی؟ فرهاد: چشم دیگرم را هم فدای او می‌کنم 
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ‌؟
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
خسرو: اگر کسی شیرین را به‌دست بیاورد چه می‌کنی؟ فرهاد: شمشیر و پتک خواهد خورد حتی اگر مانند سنگ سخت باشد
بگفتا گر نیابی سوی او راه‌؟
بگفت از دور شاید دید در ماه
خسرو: اگر نتوانی به شیرین برسی چه می‌کنی؟ فرهاد: شاید بتوانم چهره‌ی مانند ماهش را از دور ببینم
بگفتا دوری از مه نیست در خوَر
بگفت آشفته از مه دور بهتر
خسرو: دور بودن از ماه (شیرین) شایسته‌ی تو نیست فرهاد: دیوانگان بهتر است از ماه دور باشند
بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟
بگفت این از خدا خواهم به زاری
خسرو: اگر شیرین هرچه‌را که داری از تو بخواهد، چه می‌کنی؟ فرهاد: آرزوی من این است و این را با گریه‌ و زاری از خدا می‌خواهم
بگفتا گر به سر یابیش خوشنود‌؟
بگفت از گردن این وام افکنم زود
خسرو: اگر شیرین با فقط با جان باختن بتوانی او را شاد کنی؟ فرهاد: فورا این خواست او را ادا می‌کنم (سرم را قطع می‌کنم)
بگفتا دوستیش از طبع بگذار
بگفت از دوستان ناید چنین کار
خسرو: به خاطر شرافت و طبع بلندت عشق شیرین را فراموش کن فرهاد: از عاشقان چنین کاری بر نمی‌آید
بگفت آسوده شو‌، کاین کار خام است
بگفت آسودگی بر من حرام است
خسرو: خود را رنج و زحمت مده، به‌او نخواهی رسید فرهاد: آسودگی و آسایشی برای من وجود ندارد (که رنج، آن‌را از من بگیرد)
بگفتا رو صبوری کن در این درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد‌؟
خسرو: برو و درد عشقت را تحمل کن فرهاد: بدون جان (شیرین) چگونه می‌توانم صبوری کنم؟
بگفت از صبر کردن کس خجل نیست
بگفت این، دل تواند کرد، دل نیست
خسرو: هیچ‌کس از صبر کردن پشیمان نشده فرهاد: صبر کار دل است، من دلم را در این عشق از دست داده‌ام 
بگفت از عشق کارت سخت زار است
بگفت از عاشقی خوش‌تر چه کار است؟
خسرو: حال و روزت به‌خاطر عاشقی بسیار آشفته و پریشان است فرهاد: بهتر از این چیست؟
بگفتا جان مده بس دل که با اوست
بگفتا دشمنند این هر دو بی‌دوست
خسرو: بیهوده جانت را فدا مکن، بسیار دل‌ها عاشق او هستند فرهاد: دل و جان هردو بدون شیرین، دشمن من هستند
بگفتا در غمش می‌ترسی از کس‌؟
بگفت از محنت هجران او بس
خسرو: در غم عشق شیرین از چیزی می‌ترسی؟ فرهاد: از سختی و رنج دوری او بسیار می‌ترسم
بگفتا هیچ هم‌خوابیت باید‌؟
بگفت ار من نباشم نیز شاید
خسرو: آیا همسری خواهی داشت؟ فرهاد: اگر من مرده باشم هم چنین اتفاقی نمی‌افتد
بگفتا چونی از عشق جمالش‌؟
بگفت آن، کس نداند جز خیالش
خسرو: از عشق زیبایی او حالت چگونه است؟ فرهاد: کسی نمی‌داند که چگونه‌ام بجز خیال شیرین
بگفت از دل جدا کن عشق شیرین
بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین‌؟
خسرو: عشق شیرین را از دلت بیرون کن فرهاد: شیرین مانند جان من است و من نمی‌توانم بدون جان (شیرین) زندگی کنم 
بگفت او آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد‌؟
خسرو: شیرین دیگر مال من شده او را فراموش کن فرهاد: این کار از دست فرهاد بیچاره برنمی‌آید.
بگفت ار من کنم در وی نگاهی‌؟
بگفت آفاق را سوزم به آهی
خسرو: اگر من نگاهی به شیرین بیندازم چه می‌کنی؟ فرهاد: دنیا را با آهی سوزان به آتش می‌کشم
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش
زمانی که خسرو در دادن جواب فرهاد ناتوان شد پرسیدن سوالات بیشتر را کار درستی ندانست
به یاران گفت کز خاکی و آبی
ندیدم کس بدین حاضر جوابی
خسرو به دوستانش گفت از موجودات زمینی و دریایی کسی را مانند فرهاد حاضرجواب ندیده‌ام 
به زر دیدم که با او بر نیایم
چو زرش نیز بر سنگ آزمایم
هوش مصنوعی: دیدم که طلا را نیز نمی‌توانم با آن به جنگ بپردازم، چرا که حتی طلا را هم اگر بر روی سنگ بیفکنم، آزمایشش سخت است.
گشاد آن گه زبان چون تیغ پولاد
فکند الماس را بر سنگ بنیاد
هوش مصنوعی: زبان مانند تیغی بران و تیز است که می‌تواند الماس را بر سنگ سخت بیفکند.
که ما را هست کوهی بر گذرگاه
که مشکل می‌توان کردن بدو راه
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی ما مانعی بزرگ وجود دارد که عبور از آن بسیار دشوار است.
میان کوه راهی کند باید
چنانک آمد شد ما را بشاید
هوش مصنوعی: برای عبور از میان کوه‌ها باید راهی پیدا کرد، همان‌طور که به ما نشان داده شده است.
بدین تدبیر کس را دست‌رس نیست
که کار تو است و کار هیچ کس نیست
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نمی‌تواند به کار تو دسترسی پیدا کند، زیرا فقط خودت بر کارهایت تسلط داری و هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند در آن دخالت کند.
به حق حرمت شیرین دل‌بند
کز این بهتر ندانم، خورد سوگند
هوش مصنوعی: به خاطر احترام به دل شیرین معشوق، که برای من بهتر از این چیزی نمی‌شناسم، سوگند می‌خورم.
که با من سر بدین حاجت درآری
چو حاجت‌مند‌م این حاجت برآری
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی که برای من به خواسته‌ام برسی، به یاد داشته باش که من نیازمندم و تو باید به این خواسته‌ام پاسخ دهی.
جوابش داد مرد آهنین‌چنگ
که بردارم ز راه خسرو این سنگ
هوش مصنوعی: مردی با قدرت و استحکام به او پاسخ داد که بگذار تا این سنگ را از مسیر خسرو بردارم.
به شرط آن که خدمت کرده باشم
چنین شرطی به جای آورده باشم
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که خدمتی انجام داده باشم، می‌توانم چنین شرطی را قبول کنم.
دل خسرو رضای من بجوید
به تَرک‌ِ شکرِ شیرین بگوید
هوش مصنوعی: دل خسرو سعی می‌کند که رضایت من را کسب کند و به جای گفتن حقایق شیرین، به نارضایتی اشاره می‌کند.
چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
که حلقش خواست آزردن به پولاد
هوش مصنوعی: خسرو به قدری از فرهاد عصبی و خشمگین شد که تصمیم گرفت او را با شکنجه و درد به وسیله‌ی زنجیرآهنی آزار دهد.
دگر ره گفت از این شرطم چه باک است
که سنگ است آن چه فرمودم نه خاک است
هوش مصنوعی: من می‌توانم به راحتی از این شرط دیگر سخن بگویم، چرا که چیزی که گفتم مستحکم و مانند سنگ است، نه بی‌ارزش و مانند خاک.
اگر خاک است چون شاید بریدن
و گر برد کجا شاید کشیدن
هوش مصنوعی: اگر چیزی به خاک تعلق دارد، پس باید بدانیم که چگونه می‌توانیم آن را جدا کنیم و اگر هم جدا شد، چگونه می‌توانیم آن را در جاهای دیگر منتقل کنیم.
به گرمی گفت کآری شرط کردم
و گر زین شرط برگردم نه مَردَم
هوش مصنوعی: او با مهربانی گفت که بله، من شرطی گذاشته‌ام و اگر از این شرط پای برگردانم دیگر مرد نیستم.
میان دربند و زور دست بگشای
برون شو دست‌برد خویش بنمای
هوش مصنوعی: در میان قید و بندها و فشار زندگی، تلاش کن که از آنها رهایی یابی و به دنیای آزاد قدم بگذاری و استعدادهای واقعی خود را نشان دهی.
چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دل
نشان کوه جست از شاه عادل
هوش مصنوعی: وقتی فرهاد این حرف را شنید، دلش به شدت شکست و به دنبال نشانه‌ای از عشقش به کوه رفت.
به کوهی کرد خسرو رهنمونش
که خواند هر کس اکنون بیستونش
هوش مصنوعی: خسرو به کوهی اشاره کرد که هر کسی اکنون می‌تواند تماشا کند و آن را بشناسد.
به حکم آن که سنگی بود خارا
به سختی روی آن سنگ آشکارا
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه سنگی سخت و محکم وجود دارد، نشانه‌های روی آن به وضوح و به راحتی قابل مشاهده است.
ز دعوی‌گاه خسرو با دلی خوش
روان شد کوه‌کن چون کوه آتش
هوش مصنوعی: از محل دعوی خسرو، شخصی خوشحال و سرزنده بیرون رفت، مانند کوه‌کنی که در کوه آتش شعله‌ور شده است.
بر آن کوه کمرکش رفت چون باد
کمر دربست و زخم تیشه بگشاد
هوش مصنوعی: او به بالای کوه رفت و مانند باد، به سرعت و بدون وقفه پیش رفت و زخم‌هایی که بر اثر ضربات تیشه ایجاد شده بود، نمایان شد.
نخست آزرم آن کرسی نگه داشت
بر او تمثال‌های نغز بنگاشت
هوش مصنوعی: در آغاز، زینت و زیبایی آن تخت را با تصاویری زیبا تزیین کردند.
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بَر زد که مانی نقش ارژنگ
هوش مصنوعی: با تیشه‌ای که بر روی چهره‌ی شیرین زده شد، به قدری قوی و تأثیرگذار بود که همانند نقشی بود که مانی بر روی سنگ‌ها خلق کرد.
پس آن گه از سنانِ تیشهٔ تیز
گزارش کرد شکل شاه و شبدیز
هوش مصنوعی: پس از آنکه تیشهٔ تیز شکل شاه و شبدیز را به تصویر کشید، خبر آن را به دیگران منتقل کرد.
بر آن صورت شنیدی کز جوانی
جوان‌مردی چه کرد از مهربانی
هوش مصنوعی: بر آن چهره‌ای که می‌بینی، از جوانی و جوان‌مردی‌ام چه کارها کرده‌ام و چقدر از مهربانی در حق دیگران انجام داده‌ام.
وز آن دنبه که آمد پیه‌پرورد
چه کرد آن پیرزن با آن جوان‌مرد
هوش مصنوعی: زن سال‌خورده با استفاده از دنبه، که چربی‌پرورده است، چه کاری با آن جوان شجاع انجام داد؟
اگر چه دنبه بر گرگان تله بست
به دنبه شیرمرد‌ی زان تله رست
هوش مصنوعی: گرچه برای گرگ‌ها تله‌ای گذارده‌اند، اما به خاطر شجاعت و دلاوری شیر، آن تله بی‌اثر است.
چو پیه از دنبه زانسان دید بازی
تو بر دنبه چرا پیه می‌گدازی‌؟
هوش مصنوعی: وقتی می‌بینی که چربی دنبه در دستان توست، چرا آن را هدر می‌دهی؟
مکن کاین میش دندان پیر دارد
به خوردن دنبه‌ای دل‌گیر دارد
هوش مصنوعی: این میش که به نظر آرام می‌آید، دندان‌های تیز و قدیمی دارد و وقتی به دنبه‌اش نگاه می‌کنی، دلش پر از حس ناراحتی و دلگیری است.
چو برج طالعت نآمد ذنب‌دار
ز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار‌؟
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره خوش‌بختی تو طلوع نکرده و پشت سر تو مانع یا مشکلی وجود دارد، چرا باید به مانند یک گناهکار دست‌وپا ب زنی و به جلو بروی؟

حاشیه ها

1386/12/10 19:03

فکر می کنم بدون اغراق این زیبا ترین مناظره در شعر پارسی باشد

1388/09/03 09:12
مینا

به حاشیه قبلی می گویم که این تنها یکی از بهترین مناظره های ادبیات ماست. من این مناظره را بعد از سال ها برای تکرار حسی که بار اول برایم به وجود آمد،خواندم. به راستی که بیان استادانه ی دنیای عشق شرق هست.

1389/09/06 12:12
اسدالله

این بهترین مناظره است

1389/09/06 13:12
حسین

من که هرچند بار این رو میخونم سیر نمیشم

1389/09/17 15:12

این مناظره بقدری شیوا ودلنشینه که به جرات میتونم بگم بعد از گذشت 13سال از اولین باری که این شعر رو در کتاب ادبیات دبیرستان خوندم هیچ شعری اینقدر در ذهنم ماندگار نشده و جای بسی افسوس که چرا دیگه عشقهای اینچنین زلال پیدا نمیشه یا خیلی کم وجود داره.

1389/11/31 19:01
ava

من این شعر رو حفظ بودم ولی مدتی بود از ذهنم رفته بود و امروز که دوباره خوندمش خیلی خوشالم آوا فرّخی

1389/11/04 20:02
narie

این یکی از قشنگ ترین شعرهایی هست که من تاحالا خوندم اینجاست که فرق عاشق واقعی و دروغی مشخص میشه

1390/01/06 03:04
هورمان

زیباترین و دلنشین ترین مناظره ادبیات فارسی.باعث افتخاره همچین اثری در زبان مادری من.هربار می خونمش اشک تو چشام جمع میشه.درود بر نظامی

1390/10/22 19:12
فرشاد

بچه ها اگه مناظره مثل این یا بهتر سراغ دارین بگید ما هم بخونیم.خدا نظامی رو رحمت کنه.

1391/01/03 01:04
مرضیه

این‏ ‏شعر‏ ‏مورد‏ ‏علاقة‏ ‏منه‏ مثل‏ ‏این‏ ‏تا‏ ‏حالا‏ ‏نخوندم

1391/01/05 14:04

فوق العاده بود اما کاشکی فرهاد نمی مرد و به شیرین می رسید.

1391/03/16 22:06

زیباترین حرفهای یک عاشق را از زبان نظامی گنجوی می توان شنید و بس !

1391/06/22 13:08

واقعآ فوق العادست.من بارها و بارها خوندمش.مخصوصآ این بیت گل سرسبد شعره:
بگفت ار من کنم در وی نگاهی
بگفت آفاق را سوزم به آهـــی...
ازین که یک ایرانی هستم و ادبیاتم اینچنین غنی و زیباست خوشحالم و مفتخر.

1391/06/04 09:09
الی

سلام من میخواستم درجواب محدث بگم که همه خسرو وشیرین که بخونی میبینی که عشق خسرو به شیرین ومتقابلا شیرین به خسرو اونقدر بیشتر وعمیقتره که چاره ای نیست جز اینکه متاسفانه فرهادبمیره .

1391/06/04 12:09
عاطفه

بی‌نهایت زیبا. در حاشیه‌ی پنجم نوشته شده بود که این عشق‌ها کم‌اند. به قول آقای اسماعیل امینی، شاعر و منتقد، اگر این عشق‌ها زیاد بود که عادی می‌شد یا دست کم این شور و شکوه نبود.

1391/07/18 18:10
مصطفی

این یک مناظره ساده نیست بلکه توصیفات نابی از عشق در آن گنجانده شده ،عاقل به ماه اشارت می کند نادان به نوک انگشت می نگرد

1391/10/06 06:01
مینا

این شعر در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی بود. یادم میاد بعد از اینکه دبیرمان خواندن شعر را به پایان برد، کلاس از فرط حیرت از این توصیف بی نظیر از عاشقی، تا 2 دقیقه در سکوت مطلق فرو رفته بود.

1391/10/19 21:01
پارمیدا

من عاشق فرهادم عاشق ترین فردی که دیدم.اما اگه فرهاد نمیمرد و به شیرین میرسید کماکان عزیز بود اما اسطوره ای با این قدرت در عشق نبود

1392/03/28 00:05
زهرا

منم مثل همه ی شما عاشق این شعرم -اما اخه مگه نمیگن دل به دل راه داره...نامردیه

1392/03/29 03:05
فرهاد

از دوستان ممنون خواهم بود اگر توضیحاتی در معنی 6 بیت آخر بدهند.

1392/03/30 15:05
امین کیخا

گفت هر شب اورا چون ماه میبینی گفت آری اما خواب کجا من کجا ؟

1392/03/31 01:05
شکوه

بگفت آشفته از مه دور بهتر اشاره دارد به نگاه کردن و اصطلاحا زل زدن دیوانه در ماه

1392/03/19 11:06

اکر تمام خمسه رادریک پله ترازو وتنها مناظره خسرو وفرهاد درپله دیگر باز هم شاید جندین برابر مناظره گرانی کند.

1392/04/07 11:07
بهرام مشهور

نخست اینکه این قشنگ ترین مناظره دو انسان در جهان در همه قرون و اعصار است ، منظر حکمرانی که در عین قدرت ، رقیب عشقی را بجای دوئل واقعی به دوئل معنوی دعوت می کند و در این مبارزه اسلحه ای را که خود دارد در اختیار او نیز می گذارد غافل که حریف با این سلاح قدرتمند تر از اوست . دوّم ، نشانی را که فرهاد می خواهد ، خسرو بدرستی بدو می نمایاند امّا شما آنرا به اشتباه بازگو می کنید ! به کوهی کرد خسرو رهنمونش که خواند هرکس اکنون بیستونش و نه بی ستونش گرچه رشته کوه بیستون در شمال کرمانشاه فعلی ، بی ستون است لیکن در نام بردن به گونه درست ، بیستون می شود

1392/07/22 20:10
دیانا

اولین بار این شعرو توی دبستان شنیدم.برادرم داشت واسه امتحان میخوندش بهم نشونس داد.
از اون موقع خیلی منتظر بودم برسم دبیرستان که ببینم این شعر مال کدوم ساله و باز بخونمش...

این قشنگ ترین شعریه که توی عمرم شنیدم...

1392/07/22 20:10
دیانا

حتی با خوندن این شعر ادم میتونه عشق فرهاد رو حس کنه...

1392/08/08 23:11
مظلومی

در بیت
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
آنگونه که دوستان مستحضرنددر قالب مثثوی ابیات دارای دومصرع هم قافیه اند که در این مصرع رعایت نشده است
به نظر میرسدکه اصل بیت دوازدهم این بیتچنین باشد
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته به از مه شوددور

1400/10/02 10:01
فهیمه عباسی

سلام و درود. جناب.اشکال قافیه در کار نیست. در اون زمان، خور ، خَر خونده میشد. چیزی شبیه به حروف والی.

1402/09/28 04:11
amirrahmati۱۳۸۳

توی این مصرع که جایگزین کردی وزن درست مصرع از بین رفته و با بقیه مصرع ها یکی نیست 

1392/08/10 14:11
پویا

اززیارت مجدداستاد مظلومی مشعوف شدیم استاد مسلم عروض و تفسیر شعر من باز همه تن چشم می شوم وسرتا پا گوش به یاد دورانی که برای بیت بیت اشعاری که می خواندید وتحلیل می کردید اشک می ریختیم حال دستم از دامن تان کوتاه است ترا خدا ادرس بگذارید
دوست تان داریم شاگرد ته کلاسی پویا

1392/08/20 18:11
ویداامانی

این مناظره بودن اغراق یکی از بهترینهای شعروادب فارسیست.من هروق یاد عشق وعاشقی میفتم این مناظره رو میخونم تا یادم بیفته که رسیدن ب معشوق مشکلات زیادیم داره

1392/09/25 19:11
روژینا

من عاشق این شعرم ... واقعا روانی شم !!!!

1392/10/26 15:12
پیمان کورانی

من به عشق فرهاد واقف هستم و عشقم تو عشاق فرهاد و مجنون است ولی جنس زن جماعت خراب البته خانم ها به خود نگیرند با اون ها نیستم با شیرین نامرد هستم البته شیرین برای من از تلخ هم تلخ تر هست من تا چند وقت پیش نمی دونستم شرین این کاره است فرهاد و گیر اورده

1392/11/18 23:02
الناز

من عاشق این مناظرم اصلا از خوندش خسته نمیشم
نمیدونم چیش باعث شده که من انقد جذبش شم

1392/12/21 17:02

روژینا خانم جدی گرفتیاااااا
یه شعره فقط.
البته یه شعر بسیار زیبا...

1393/01/29 05:03
محمد خسروی

این شعر تقابل ثروت و قدرت با عشق خالصانه رو نشون میده و حقیقت اینه که دنیای دنی ظرف وصال به محبوب نیست و تا بوده همین بوده .امثال خسرو همیشه برندن و امثال فرهاد همیشه بازنده.تلخه چون حقیقته.شهریار تبریزی هم توی یکی از اشعارش میگه کاش به جای این ذوق و حال سیم و زر داشتم تا به محبوبم میرسیدم.چیزی که در انتهای داستان میمونه تنهاییه و البته ترحم دیگران.......

1393/01/29 09:03
masoud

با سلام خدمت همه دوستان عزیز، بدون شک این مناظره و کلن سروده هایی از این قبیل بسیار زیبا اند و من واقعا عاشق سروده هایی راجع به شیرین و فرهادم بسیار عالی و قابل افتخار ولی نباید از یاد برد که بزرگترین سراینده مناظره پروین و به جرات میشه گفت با خوندن اون مناظره ها آدم حیرت زده میشه از این چطور اون رو سروده کم لطفی اگه پروین دست کم گرفته شه حتما بخونید مناظره هاش رو قول میدم مو به تن آدم سیخ میشه.،.

1393/05/26 11:07
ناشناس

بیت پایانی در نسخۀ چاپ هرمس 1385، بر پایۀ چاپ مسکو، چنین است:
چو برج طالعت نآمد ذنب‌دار/ ز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار

1393/06/07 21:09
امیرحسین

گر نگردی بی خبر از جسم و جان
کی خبر یابی ز جانان یک زمان؟
مرگ فرهاد زیبایی این شعر رو دو چندان کرده و آن را بهترین مناظره ی تاریخ ادبیات پارسی تبدیل کرده

1393/06/10 07:09
شهناز

نمودونم چندمین باره که این مناظره رو می خونم. هر بار به اندازه یک ابر دلم می گیره. یکی از زیباترین مناظره های عاشقانه شعر فارسیه. درود بر نظامی

1394/01/31 18:03
نارین

خیلی عالی بود چندین بار خوندمش

1394/01/05 12:04
Faroogh

سلام به همه دوستان
این شعر یکی از پر محتوا ترین شعرهای فارسی هستش و من هم مثل بقیه دوستان هر چند بار که میخونمش بازم دوست دارم یه بار دیگه بخونمش
یاد دوران دبیرستان بخیر
94/01/17

1394/04/17 13:07
کسرا

تا به امروز... در سایت گنجور و این همه گنجینه اشعرش... ندیده بودم که شعری چنان پر طرفدار باشد و همه از دم ازش تعریف کنند... و جا داره که من هم از این شعر فرا زمینی و ناب به زبان و فهم اندک خود تعریفی کنم و تشکری از همه ی عزیزان و سروران طرفدار شعر و ادبیات ایران کهن...
زنده باد عشق های پاک... عشق های فرهادی...

1394/04/19 11:07
فرهاد

ممنون از بذل محبتان دوستان نسبت به بنده.
زندگی بی عشق یا مردن به جرم عاشقی/ گاهی قبر در دل تاریخ قابت میکند

1394/05/07 16:08
مجید میرزادوستی

به نظر من هم این مناظره بهترین مناظره فارسی باشه مناظره محتسب و مست پروین اعتصامی هم قشنگه ولی این مناظره با همه مناظره ها فرق داره

1394/06/12 20:09
مینا

یکی از شعر های زیبا و پر معنی فارسی.شعر موسی و شبان از مولانا هم بسیار زیباست

1394/07/11 20:10
پوریا

نظامی هان و هان تا زنده باشی
چنان خواهم چنان کافکنده باشی

1394/09/25 15:11
حمید

من شعرهای زیادی خوندم این مناظره یکی از بهترین و روانترین شعرهای ماست .خیلی لذت بخشه.انسان رو میبره تو حس.

1394/09/04 22:12
پانیذ

سلام
آیا فرهاد در این مناظره ( او ان من شد زو مکن یاد...) برای نخستین بار فهمید خسرو شیرین را دوست دارد؟

1394/09/06 13:12
جباری

بنده این شعر را در نسخه وحید نگاه نکرده‌ام که مقایسه کنم. اما به نظر می‌رسد بیت «گفت ار من کنم در وی نگاهی
بگفت آفاق را سوزم به آهی» در جایگاه منطقی خود، یعنی پیشتر قرار نگرفته است.

1394/10/10 12:01
آذری

درود ها بر مردمان آذرآبادگان،که شاعران بلند پایه همانند نظامی و خاقانی و صائب تبریزی پرورش داده و تقدیم ادبیات فارسی کرده اند
این خودش نشانه آن است که این مردم فرهنگ ایرانی خودرا طی هزاران سال یورش و غارت دشمنان حفظ کرده اند.

1395/02/03 08:05
کیوان علایی

من گریستم. با تمام وجودم

1395/02/03 08:05
کیوان علایی

درود بر روح نظامی عزیز که هرگز نمرده است

1395/05/27 13:07
امیررضا یاقوتی

بگفتا گر کنم در وی نگاهی..... بگفت آفاق را سوزم به آهی
تنها بیتی است که در این مناظره بیانگر ضعف فرهاد در برابر خسرو است ...... بیت خیلی جالبی است

1395/07/03 14:10
فرهاد

درود و فراوان درود....این مناظره به درستی یکی از بهترین مناظره های عاشقانه شعر پارسی است که حکیم نظامی سروده اند...در جواب دوست عزیزمان جناب مظلومی که بدرستی شعر رو تقطیع کردند باید به عرض برسانم هم قافیه کردن این کلمات در ادبیات کهن بسیار معمول بوده است و در جای جای شاهنامه میتوان بدان رسید..در شاهنامه خوانی استاد گرانقدر دکتر کزازی ..خورد را چنین خوانده اند..خوعرد..خ به ضم و فتح با هم..که ضمه در فتحه ادغام شده...و ایراد ایشان به این رج وارد نیست چرا که نخست این شعر اثر طبع یکی از چند شاعر طراز اول ایران زمینست..دویم آنکه خور با دور هم هم قافیه نیستند که ایشان چنین پنداشته اند

1395/07/03 19:10
۷

بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
توجه کنید که در نزدیک به صد در صد از نظم و نثر نویسندگان و به ویژه سرایندگان سده های پیشین،فعل خوردن به صورت خردن تلفظ میشود و احتمالا تا زمان قاجار اینگونه بوده است و مردم هم اینگونه میگفتند و یا به شکل XO-A-RDAN

1395/07/03 19:10
رنگارنگ

هنوز هم به گمانم در روستاهای یزد( اگر نه در شهر یزد) خوش و خوردن را با صدای زبر به زبان می آورند
حالتان خشه؟؟

1395/07/03 20:10
۷

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
چو التماس برآمد هلاک باکی نیست
کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم
.......................................................
ما دل دوستان به جان بخریم
ور جهان دشمنست غم نخوریم
گر به شمشیر می‌زند معشوق
گو بزن جان من که ما سپریم
........................................................
دست با سرو روان چون نرسد در گردن
چاره‌ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن
آدمی را که طلب هست و توانایی نیست
صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن
سعدی

1395/10/16 21:01
Moonlike

سلام .
بگفتا دوری از مه نیست درخَور
بگفت آشفته از مه دور بهتر

در این مضمون (جنون به شکل ماه‌زدگی) اگر شعر لطیفی یا مطلب مرتبطی به ذهنتان خطور کرد ممنون می‌شوم بیان کنید.

1396/04/19 02:07
منوچهر

سلام من با نظرهای مینا موافقم

1396/04/19 03:07
منوچهر

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت ان گه که باشم خفته در خاک

1396/08/01 08:11
مهرشاد اصغری

آن دوستانی که می گویند ای کاش ((فرهاد)) زنده می ماند و به ((شیرین)) می رسید، درک درستی از شخصیت واقعی شیرین ندارند. البته که هر انسانی می تواند به اندازه درک و نیاز خود از ادبیات بهره بگیرد.
تا این زمان ((شیرین)) از وجود شخصی به نام ((فرهاد)) باخبر نبود یا تنها از او به عنوان تندیسگری ماهر شنیده بود.
پس از مرگ ((فرهاد))، وقتی قضیه را برای ((شیرین)) نقل میکنند، وی می گوید که من اصلا به چنین شخصی نیاز ندارم که بخواهد سر زیر پایم بگذارد و برای من عاشقی کند. یعنی اگر هم ((فرهاد)) زنده می ماند، ((شیرین)) التفاتی به وی نمی کرد.
از نظر خود من، این داستان نمایانگر شخصیتی جدید از زن ایرانیست.
اگر داستان ((لیلی و مجنون)) -که از ادبیات عرب است - را خوانده باشید متوجه می شوید که در آن داستان شخصیت ((لیلی)) ارزش بالایی نداشته است،که این ریشه در تاریخ و فرهنگ عرب دارد.
اما ((نظامی)) در داستان ((خسرو و شیرین)) ، با ترسیم شخصیتی مستقل و با کمالات از ((شیرین))، تصویر جدیدی از رفتار و مرام زنانه را وارد دنیای ادب می کند.
*با تشکر از استاد ((احمد قنبری))

1401/09/17 22:12
سروناز رحمانی

باید در پاسختان بگویم که هیچگاه شیرین این جمله را نگفت که من از عشق فرهاد بی نیازم ماجرا این بود که از ابتدای شعر داستان در مورد عشق شیرین و خسرو بوده و در این میان بین این دو دلداده مشکلاتی پیش میاد گاهی غرور هرکدام باعث نرسیدن آن ها میشه...در مورد فرهاد باید گفت که این شخص خودش بسیار عاشق شیرین میشه و اتفاقا شیرین خیلی نسبت بهش احساس ترحم میکنه حتی به دیدارش در بیستون میره تا بهش خسته نباشید بگه و بعد از فوت فرهاد بسیار به سوگ میشینه و دستور میده براش آرامگاه درخور شانی بسازند

1396/08/01 16:11

مهرشاد گرامی
شما را سپارش میکنم به خواندن کتاب ارجمند ' دو زن'" نوشته زنده یاد سعیدی سیرجانی.

1396/08/19 14:11
رسول رحمانی

نخستین بار که نظامی را شناختم، با همین گفت‌و‌گوی زیبا بود!
نظامی را از نو باید شناخت!

1396/10/09 16:01
Milad_javan

از این قشنگتر فک نکنم باشه

1396/10/09 16:01

عالی

1397/01/15 15:04
حمید

به خود می‌بالم که پارسی زبانم، و برای همه پارسی زبانان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم

1397/01/15 15:04
Hamid

به خود می‌بالم که پارسی زبانم . وبرای تمام پارسی زبانان موفقیت روز افزون و تندرستی بیشتر را از درگاه حق خواستارم

1397/02/28 22:04
عقیلی

درود بی پایان به شما وتمام شاعران پارسی زبان این مناظره یکی از بهترین مناظره ها است ویکی از دلایل دلنشین بودنش روان بودنشه اما ما به عنوان یک ایرانی باید درمورد این جور مناظره ها خیلی بیشتر بدانیم به عنوان کسی که عشق من به شعرو ادبیات مثل عشق فرهاد هست پیشنهاد میکنم حتما داستان ویس ورامین رابخونید اولین عاشقان ایرانی که درموردشان نظم گفته شده وبعداز اون مناظره های پروین مثل مست وهوشیار یا جناب خر از استاد ایرج میرزا یا قلب مادر از همین شاعر درخت چنار وگردو فوق العاده پند امیز واز این قبیل اشعار ما زیاد داریم حیف که اهل کتاب نیستیم بعد درکشوری زندگی میکنیم که سرانه مطالعه سه دقیقه برا هر فرده من نمیدونم این همه روشن فکر از کجا میاد لاقل شما که اهل کتاب هستید بازم خودش امید بخشه ممنون از توجهتون

1397/06/15 08:09
حمیده عبداللهی

با خوندن هر بار این مناظره بیشتر شیفته این مناظره می شم و همچنین بخشی از حج رفتن مجنون عالیه واژه ها قاصرن از توصیف

1397/10/10 08:01
محمد

با سلام به دوستان گنجور. لطفاً، معنی و منظور ابیات سنگین رو پیشکسوتان برای ما بنویسند.

1398/11/26 18:01
حسین

با سلام خدمت دوستان عزیز،،در سترگی و بزرگی این سروده است ک انسان پاکی روح لطیف شاعر رو درک می کنه، بانو عاطفه به نقل از شاعری فرمودند که اگه این میزان از عشق همه گیر بشه و بسیاری از انسانها ب این درجه برسن دیگه اینقدر شکوه و شور نداره، با کمال احترامی ک برای خودشون و نظرشون قائلم باید بگم نه اینطور نیست،این شور و سرور از عشق پاک و ناب میاد،هر جا باشه و چقدر هم ک باشه بازم هم شور داره،همونظور ک تعداد مادرها در جهان بسیار زیاد است و عشق و شور مادرانه هم در تک تکشون هست و برای همه شورانگیزه،چون عشق پاکه،من راغبانه غلام حلقه به گوش و زنجیر در پای این شور و عشق مادرانه هستم،، خدمت اون عزیزانی هم ک ازین دست مناظره ها رو خواستن،مناظره مادر حضرت موسی با خدا رو پیشنهاد میکنم،من ک با خوندنش همیشه اشک تو چشمام جمع میشه،برای همه خوانندگان محترم ارزوی میکنم ک خداوند تا زمانی که ارزویی در دل دارند عمرشونو نگیره،عاجزانه التماس دعا دارم

1399/02/01 12:05
محمود کریمی

وصف مناظره خسرو وفرهاد در بیان شاهکارانه استاد توصیف و تشبه و فضاسازی آنچنان تصویرسازی مینماید که مرغ خیال در این آسمان گم میگردد گو آنکه مفاهیم عمیق عشق ورزی عقلانیت حسد تدبیر و... عقل را متحیر می سازد.
سی سال پیش در ایام نوجوانی و بلوغ به جستجوی صحنه ها و اوصاف اروتیک شیرین و فرهاد را مرور می کردم عاجز از معنای کلمات و مفهوم عبارات و استعارات
منتها مناظره فوق آنچنان مرا که کودکی دبستانی بودم مجذوب کرد که همه آن را حفظ کردم و در کلاس فارسی خواندم و همچنان آنرا به عنوان یکی از بهترین قطعات ادب فارسی می پندارم.
با تشکر از همه دوستان و دست اندرکاران گنجور

1399/02/01 12:05
محمود کریمی

ای کاش با صدای دلنشینی خوانش این قطعه گرانمایه را می افزودید

1399/04/07 13:07
محسن حبیب الهی یان

در جواب دوستانی که می گن کاش فرهاد نمی مرد باید گفت:
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان گرگ خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز گلشن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند

1399/07/12 06:10

عشق زلال نیست؟
معشوقان فن کرشمه را آموختند--آه از ما، که دلداری نیاموختند
دل به دل راه دارد، دوستان این دروغی بیش نبود
یک کلام، همان بیت بهار:
دلبری با دلبری دل از کفم دزدید رفت
هرچه کردم ناله از دل، سنگدل نشنید رفت
گفتمش ای دلربا. دلبر ز دل بردن چه سود
از ته دل بر من دیوانه دل خندید رفت
مولانا به من آموخت:
صورت ظاهر فنا گردد
عالم معنی بماند جاودان

1399/08/28 17:10
علی

ابیات کمی از این مناظره در کتاب درسی بود و من برای خواندن ادامه آن آنقدر مشتاق بودم که مقداری از طلا هایم را فروختم و کتاب خمسه نظامی را خریدم .هنوز هم بعد از سالها که این ابیات را میخوانم غرق در لذت میشوم .واقعا عالی و بی نظیر است

1399/08/30 12:10
یاسر

بی نظیر ترین مناظره عاشقانه که مو به تن ادم رو سیخ میکنه و ادم رو میبره کنار بیستون و اینقدر خوب توصیف شده که میتونی صدای تیشه فرهاد رو بشنوی مفتخر از نظامی هر ایرانی

1399/08/10 15:11
سینا

خوش حالم که تونستم عشقی کاملا شبیه به فرهاد تجربه کنم. در نهایت به فرجام نرسید. به دلیل مشکلاتی که داشتم ناخودآگاه به عزیزترینِ جانم آسیب میزدم. آخر سر براش «آشفته از مه دور بهتر» رو فرستادم و خداحافظی کردیم.

1399/10/01 18:01
حیدر

شعری بسیار عالی (واقعا درست است که میگویند آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند )

1399/11/02 14:02
رزا صفورا

خدایش خسرو اول عاشق شد عشق شیرین به خسرو بود من خیلی از خسرو خوشم میاد

1400/08/18 05:11
عباس محرابیان

جناب آقای نوید الهی می‌پرسن که شاپور چرا فرهاد رو به شیرین معرفی کرد؟ آیا قصد بازارگرمی داشت یا اینکه می‌خواست برای یک دوست قدیمی کار پیدا کنه؟ (برای اینکه بدونید سؤالم مربوط به کدوم قسمته لطفاً بخش ۵۳ بیت ۲۸ را مطالعه کنید)

خانم فَری فلاحی از سایت گنجور برای شعرای قشنگشون تشکر می‌کنن.

آقای محرابیان می‌گن اگه می‌شه این رنگ پس‌زمینه رو عوض کنین.

خانم بهاره میر از طرف گروه شعرخوانی شهر مون از سایت گنجور تشکر می‌کنن که برای بیت‌ها شماره گذاشتن چون ما باید هر کسی به تعداد مساوی بیت بخونه و الان خیلی راحت شده که عدالت رعایت شه.

خانم پریسا از آقای نظامی و جناب شاپور به‌خاطر سرودن اشعار عاشقانهٔ افلاطونی کمال تقدیر و تشکر رو دارند.

و من الله توفیق.

1400/10/28 15:12
هانیه

چقدر خواندن حاشیه ها حس و حال عجیب و در عین حال زیبایی داره. زیبا به خاطر اینکه هنوز هم انسان مدرن امروزی طبع درک شعرش رو از دست نداده و عجیب به دلیل ذکر شدن تاریخ ها..."ده سال پیش ساعت ٠٧:٤٣" و چه اتفاق ها که در این ده سال نیفتاده.

1400/12/12 00:03
دوستدار ادبیات پارسی

بگفت او ان من شد زو مکن یاد

بگفت این کی کند بیچاره فرهاد...

 

درود بر نظامی بخاطر سرودن همچین شعری

1401/09/10 12:12
باد صبا

خیلی زیباااس 

وقتی می خونم اشک جمع میشه تو چشام 

اونجاشو دوس دارم که میگه چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش به یاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم کس بدین حاضر جوابی

 

1401/09/17 22:12
سروناز رحمانی

من از دوران متوسطه اول تا حالا که دانشجو ام حدودا پنج یا شش بار از ابتدا خسرو و شیرین را خوانده ام و میتوانم بگویم با اختلاف حتی از رمان های ویکتور هوگو هم سر تر است اما همیشه معنی شش بیت پایانی مناظره خسرو و فرهاد برایم جای سوال است از هر دبیری هم پرسیدم پاسخ نگرفتم لطفا اگر کسی آگاهه برایم شرح بده 

1401/10/25 15:12
عبدالبصیر همراه

درود بر حضرت شاعر، واقعآ خواندنش به یک دنیای دیگر می‌برد انسان را.

1401/12/18 04:03
pereng

آیا امکان این هست که این بیت رو کسی معنی کنه؟ 

1402/04/10 09:07
کیانا آرین

شهر بسیار زیبا اما میشه لطفا معنی مکالمه ی خسرو وفرهاد را توضیح بدید  بسیار سپاس گذارم

1402/04/16 22:07
Ali Kamalpour

هنوز هم لذت اولین بار را برایم دارد . چقدر زیبا و ساده و روان بیان میکند . نتیجه فکر میکنم برای رسیدن به معشوق کوه را باید شکافت . مانند موسی دریا را شکافت . مانند عیسی صلیب به دوش کشیدن . مانند ابراهیم از آتش گذر کرد . مانند یوسف قضاوت نکن و به ریسمان الهی که همان طناب است چنگ بزن تا به فضای یکتایی و حدت برسیم 

 

1402/09/27 21:11
فرشاد گودرزی

هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.... 

بدون هیچ شک و اغراقی بهترین مناظره‌ی طول تاریخ ادبیاتِ. 

1402/09/14 23:12
میلاد کمالی

یعنی توی گنجور هم باید بیایم خطای هکسره رو گوش‌زد کنیم؟ عجب

1403/02/27 11:04
مجید کاظم زاده

نخستین بار گفتش کَز کجایی‌؟

 

بگفت از دار ملک آشنایی

1403/02/27 11:04
مجید کاظم زاده

آقای طاهری در پادکست نظامی گنجوی به زیبایی غیر قابل وصف خمسه نظامی را خوانده به دوستانی که علاقه دارند  پیشنهاد میکنم گوش بدهید

1403/06/21 11:09
مسعود سارایی

به نظر می‌رسد، بیت «این کس نداند، جز خیالش» را باید این گونه اصلاح کرد:

«این کس نداند، جز خدایش»

این بیت با این تغییر، پرمعناتر و به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود.

زیرا خیالش بسی بی‌معنا و نامتناسب با مفهوم شعر است.

1404/02/10 19:05
مهرناز

من از اون قسمت پیه و دنبه هیچی متوجه نشدم کسی هست که توضیح بده