بخش ۳
آه از آنروز که در دشت بلا غوغا بود
شورش روز قیامت بجهان برپا بود
خصم چوندایره گرد حرم شاه شهید
در دل دایره چون نقطه پابرجا بود
عرصه دشت چو دیبای منقش از خون
و آنهمه صورت زیبا که در آن دیبا بود
جان بقربان ذبیحی که بقربانگه دست
با لب تشنه روان میشد و خود دریا بود
تو مپندار که شاهنشه دین درگه رزم
در بیابان بلا بی مدد و تنها بود
انبیا و رسل و جن و ملایک هر یک
جان بکف در بر شه منتظر ایما بود
خون هابیل که شد ریخته از سنگ جفا
گر بعبرت نگری کشته آن صحرا بود
پرده پوشان نهانخانه ملک و ملکوت
همه پروانۀ آنشمع جهان آرا بود
قتل عباس وعلی اکبر و قاسم ز ازل
بر فرامین قضایای فلک طغرا بود
ورنه اندر نظر قهر شهنشاه جهان
عدم هر دو جهان بسته بحرف لا بود
علی اکبر برخ چونگل و باقد چو سرو
فرد و تنها بسوی رزمگه اعدا بود
علم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی صنوبر نه بدان بلا بود
گرد شمع رخ اکبریکه صبح وداع
لیلی سوخته پروانه بی پروا بود
زخم نر جسم علی اکبر و لیلی دل خون
خونز مجنون رود آری چو رگ از لیلا بود
در همه ملک بلا نیست بجز ذکر حسین
قاف تا قاف جهان صوت همین عنقا بود
نیر آنروز که طغرای قضا می بستند
سرنوشت من از این نامه همین طغرا بود
بخش ۲ - در مراثی مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام فرماید: چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکاببخش ۴: بازم از این واقعۀ دشت بلا یاد آمد
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آه از آنروز که در دشت بلا غوغا بود
شورش روز قیامت بجهان برپا بود
هوش مصنوعی: ای کاش از آن روزی بگویم که در دشت سختی و بلا، هیاهو و جنجال برپا بود و شلوغی روز قیامت در جهان احساس میشد.
خصم چوندایره گرد حرم شاه شهید
در دل دایره چون نقطه پابرجا بود
هوش مصنوعی: دشمن مانند دایرهای است که در اطراف حرم شاه شهید قرار دارد و در دل این دایره، ایستاده و ثابت مانند نقطهای باقی مانده است.
عرصه دشت چو دیبای منقش از خون
و آنهمه صورت زیبا که در آن دیبا بود
هوش مصنوعی: دشت همچون پارچهای زینتدار از خون و زیباییهای فراوانی که در آن وجود دارد، به نظر میرسد.
جان بقربان ذبیحی که بقربانگه دست
با لب تشنه روان میشد و خود دریا بود
هوش مصنوعی: جان من فدای قربانیای است که در زمان قربانی شدن، با دستانی تشنه به آب میرفت و خود دریایی عظیم بود.
تو مپندار که شاهنشه دین درگه رزم
در بیابان بلا بی مدد و تنها بود
هوش مصنوعی: نگذار باور کنی که پادشاه دین، در میانهی میدان دشواری و سختی، بیکمک و به تنهایی باقی میماند.
انبیا و رسل و جن و ملایک هر یک
جان بکف در بر شه منتظر ایما بود
هوش مصنوعی: پیامبران و فرستادگان، جنها و فرشتگان همه با جانهایی در دست، منتظر اشارهای از شاه هستند.
خون هابیل که شد ریخته از سنگ جفا
گر بعبرت نگری کشته آن صحرا بود
هوش مصنوعی: خون هابیل که از سنگ جفا ریخته شد، اگر به آن نگاه کنی، کشتهای که در آن بیابان بود، بیشتر از حقیقتش را نشان میدهد.
پرده پوشان نهانخانه ملک و ملکوت
همه پروانۀ آنشمع جهان آرا بود
هوش مصنوعی: پوششهای مخفی دنیای مادی و معنوی همه مانند پروانهای هستند که به آن شمع زیبای جهان توجه دارند.
قتل عباس وعلی اکبر و قاسم ز ازل
بر فرامین قضایای فلک طغرا بود
هوش مصنوعی: قتل عباس و علیاکبر و قاسم از ابتدا بر اساس حکم و سرنوشت الهی رقم خورده بود.
ورنه اندر نظر قهر شهنشاه جهان
عدم هر دو جهان بسته بحرف لا بود
هوش مصنوعی: اگر از نگاه قهر و غضب پادشاهی که در جهان بینقص است، به قضیه بنگریم، هر دو جهان به معنای عدم و ناپایداری از هم گسسته شده و به کلمه "لا" (نیستی) محدود میشود.
علی اکبر برخ چونگل و باقد چو سرو
فرد و تنها بسوی رزمگه اعدا بود
هوش مصنوعی: علی اکبر با قامت بلند و زیبا مانند سرو، با سر و رویی زیبا و درخشان، به سوی میدان جنگ دشمنان حرکت کرد.
علم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی صنوبر نه بدان بلا بود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که علم و دانایی خداوند، بر اساس زیباییها و ویژگیهای ظاهری دنیا نیست. شقایق، سمن، و صنوبر همه نمادهایی از زیبایی و جذابیت هستند، اما اینها نمیتوانند معیارهای واقعی درک و شناخت خداوند را تعیین کنند. در واقع، این اشیاء و پدیدهها میتوانند فریبنده باشند، اما نمیتوانند به عمق و حقیقت علم الهی اشاره کنند.
گرد شمع رخ اکبریکه صبح وداع
لیلی سوخته پروانه بی پروا بود
هوش مصنوعی: درخشش شمع مانند چهرهی زیبای کسی است که صبح هنگام، وقتی لیلی رفت، پروانهای بیپروا و جسور به دور آن میگردد.
زخم نر جسم علی اکبر و لیلی دل خون
خونز مجنون رود آری چو رگ از لیلا بود
هوش مصنوعی: زخمهای جسم علی اکبر و دل پرخون لیلی، نشاندهندهی عواطف عمیق و درد غیرقابل تحملی است که مجنون نسبت به لیلا احساس میکند. این احساسات به شدت به هم مرتبط هستند، مانند رگهایی که به یکدیگر وصلاند.
در همه ملک بلا نیست بجز ذکر حسین
قاف تا قاف جهان صوت همین عنقا بود
هوش مصنوعی: در تمام عالم جز یاد حسین، هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد. تا دورترین نقطه جهان، صدای حسین به گوش میرسد و همچنان از اهمیت او کاسته نمیشود.
نیر آنروز که طغرای قضا می بستند
سرنوشت من از این نامه همین طغرا بود
هوش مصنوعی: در آن روزی که سرنوشت من رقم میخورد و تقدیرم را تعیین میکردند، هشدار و نشانی که برای من نوشته شده بود، همین سرنوشت مشخص بود.