گنجور

بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح

ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای
مگر اینگونه که ماتی توشه انداخته‌ای
ای همایون فرس پادشه سدره مقام
که چراگاه بهشت است ترا جای خرام
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبک پا بسر شاه انام
چه بلا رفته که با خویش نپرداخته‌ای
تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
که اینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرمرا چه رسید
کی (که ای) فرس شیهه زنان بر حرمش تاخته‌ ای
اگر آوردۀ ای هدهد فرخنده سیر
ز سلیمان و نگینش بر بلقیس خبر
ز چه آلوده بخون تاج تو خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
تو ز بهر خبر از تیر پری ساخته‌ای
آنشهی را که بامرش فکند سایه سحاب
خواهد آرد آب ، شود خاک در عالم نایاب!
طعنه بر لجۀ تیار زند موج سراب
دیدۀ کشته مگر تشنه لبش بر لب آب
که چنین ناله به عیوق برافراخته‌ای
تو که غلطان ز سر زین نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
ایفرس راست بمن گوی که چونش دیدی
تو بچشمان خود آغشته بخونش دیدی
یا قتیل دگری بود تو نشناخته‌ای
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشتهٔ روبه ، شه شیر اوژن تو
دل افسردۀ من آب شد از دیدن تو
فاش گو برق که آتش زده بر خرمن تو
که چنین غلغله در بحر و بر انداخته‌ای

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای
مگر اینگونه که ماتی توشه انداخته‌ای
هوش مصنوعی: ای اسب، چه بر سرت آمده که این‌قدر درمانده و بی‌حال شده‌ای؟ آیا این حالت تو به خاطر این است که از بار و توشه خود ناامید شده‌ای؟
ای همایون فرس پادشه سدره مقام
که چراگاه بهشت است ترا جای خرام
هوش مصنوعی: ای اسب گرامی پادشاهی که درختان سدره جایگاه تو هستند و چراگاه بهشت به شمار می‌رود، چرا به آرامی گام برمی‌داری؟
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبک پا بسر شاه انام
هوش مصنوعی: نه نشانی از چرخ‌های اسب تو هست و نه افسار یا زین، اما ای پیام‌آور چابک، به سوی شاه جهانیان برو.
چه بلا رفته که با خویش نپرداخته‌ای
هوش مصنوعی: چه مصیبت و سختی بر تو گذشته که نتوانسته‌ای با خودت کنار بیایی و با آن روبه‌رو شوی؟
تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو ای پیام‌آور امید، مثل اسب تندرو به سوی ما می‌آمدی، صدای تو برای تمام اهل حرم نویدبخش بود.
که اینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرمرا چه رسید
هوش مصنوعی: حالا باید ببینیم که آیا مولا و شهید بزرگوار به دنبال درخواست ما می‌آید یا این بار چه اتفاقی برای خداوند حرم افتاده است.
کی (که ای) فرس شیهه زنان بر حرمش تاخته‌ ای
هوش مصنوعی: ای کسی که سوار بر اسب هستی و با شیهه‌ات بر حرم من حمله کرده‌ای.
اگر آوردۀ ای هدهد فرخنده سیر
ز سلیمان و نگینش بر بلقیس خبر
هوش مصنوعی: اگر تو ای هدهد، خبر خوش و شایسته‌ای از سلیمان و انگشتری‌اش برای بلقیس به ارمغان آورده‌ای، بگو.
ز چه آلوده بخون تاج تو خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
هوش مصنوعی: چرا به خاطر خون تو زمین را به سر گذاشته‌ام؟ راست بگو، آیا تخت سلیمان به باد رفته است؟
تو ز بهر خبر از تیر پری ساخته‌ای
هوش مصنوعی: تو برای خبر دادن از تیر یک پری، دقت و تلاش کرده‌ای.
آنشهی را که بامرش فکند سایه سحاب
خواهد آرد آب ، شود خاک در عالم نایاب!
هوش مصنوعی: آن کس که به خاطر او باران می‌بارد و سایه‌اش بر زمین می‌افتد، در دنیا به ندرت یافت می‌شود و خاک او در جهان کمیاب خواهد بود.
طعنه بر لجۀ تیار زند موج سراب
دیدۀ کشته مگر تشنه لبش بر لب آب
هوش مصنوعی: موج سراب به طعنه به شالوده‌ای که در آن گیر کرده، ضربه می‌زند. چشمِ کسی که دچار عذاب و عطش شده است، گویی تنها با نزدیک شدن به آب، تسلی می‌یابد، اما هنوز تشنه است و لبش بر لب آب نمی‌رسد.
که چنین ناله به عیوق برافراخته‌ای
هوش مصنوعی: تو به قدری در دل از درد بی‌تابی و ناله می‌کنی که گویا فریاد‌هایت به آسمان می‌رسد.
تو که غلطان ز سر زین نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
هوش مصنوعی: تو که از روی زین به زمین افتاده را دیدی، در میان سپاه دشمن فردی پست و حقیر را هم مشاهده کردی.
ایفرس راست بمن گوی که چونش دیدی
تو بچشمان خود آغشته بخونش دیدی
هوش مصنوعی: ای فرس، راست به من بگو که وقتی او را دیدی، چطور بود که چشمانت به خونش آغشته شد؟
یا قتیل دگری بود تو نشناخته‌ای
هوش مصنوعی: ای کسی که کشته شده‌ای، آیا تو نمی‌شناسی که ممکن است دیگری نیز در این حال باشد؟
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشتهٔ روبه ، شه شیر اوژن تو
هوش مصنوعی: بوی خون از مو و بدن تو به مشام می‌رسد، آیا تو کشته‌ی روباهی نیستی، ای پادشاه شیر اوژن؟
دل افسردۀ من آب شد از دیدن تو
فاش گو برق که آتش زده بر خرمن تو
هوش مصنوعی: دل غمگین من به خاطر دیدن تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. به وضوح بگو، این شتاب‌زدگی همچون برقی است که بر آتش در مزرعه تو زده است.
که چنین غلغله در بحر و بر انداخته‌ای
هوش مصنوعی: تو با کارها و رفتارهایت، شور و هیجان زیادی را در دریا و روی زمین به وجود آورده‌ای.

حاشیه ها

1400/02/23 21:04
سید محسن

شهریار حاضر بود برای یک بیت این شعر تمام اشعارش رابدهد

1400/05/22 12:08
باربد

سلام

چرا بزرگانی چون نیر تبریزی اینقدر گمنامند؟!

1401/05/07 17:08
حسین کاظم پور

خیلی تلاش کردم این شعر رو دکلمه کنم اما توان این کار رو نداشتم لطفا دکلمه ای با صدای گیرا برای این شعر در نظر بگیرید .

عجیب ابیاتی هستند ، دل که نه جان را به لرزش میندازند.