شمارهٔ ۶
نفس بازپسین است ز هجرت جان را
مژده ای بخت که شد عمر به سر هجران را
طاقت باج غمش در دل ویرانه نماند
باز هشتم به وی این دهکده ویران را
محترم دار غم ای دل که خداوند کرم
گرچه کافر بود اکرام کند مهمان را
تندم از سر گذرد غافل و من غرق نگاه
نیست از تلوسه غرقه خبر طوفان را
دل شد از معتکف گوشه ابرو چه عجب
کنج محراب بود بیسر و بیسامان را
به نوک تیمار غباری کند از زلف تو چشم
دم به دم تر کند از اشک پَرِ مژگان را
به خدنگم چو زنی سخت بکش بال کمان
ترسم آن سو گذرد پَر ز هدف پیکان را
دست بر گردن جانان من و خلقی نگران
کو ندیدند مگر هیچ به بر چوگان را
کوس تسلیم فرو کوب که ویران افتد
نیر آن ملک که گردن ننهد سلطان را
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نفس بازپسین است ز هجرت جان را
مژده ای بخت که شد عمر به سر هجران را
هوش مصنوعی: نفس آخرین لحظات زندگی است و شرایط روحی انسان به او هشدار میدهد که عمرش به پایان رسیده و زمان جدایی به سر آمده است.
طاقت باج غمش در دل ویرانه نماند
باز هشتم به وی این دهکده ویران را
هوش مصنوعی: حسرت و درد دل از غم او دیگر بر من تاب و توان ندارد، بار دیگر به او میگویم که این روستای خراب را ببینید.
محترم دار غم ای دل که خداوند کرم
گرچه کافر بود اکرام کند مهمان را
هوش مصنوعی: دل، باید غم را با احترام بپذیری، چون خداوند که بخشنده است، حتی اگر کسی کافر هم باشد، مهمان را ارج مینهد و مورد احترام قرار میدهد.
تندم از سر گذرد غافل و من غرق نگاه
نیست از تلوسه غرقه خبر طوفان را
هوش مصنوعی: من به طور غافلانه از کنار چیزی میگذرم، در حالی که در دریای نگاه خود غوطهورم و از نشانههای طوفان بیخبرم.
دل شد از معتکف گوشه ابرو چه عجب
کنج محراب بود بیسر و بیسامان را
هوش مصنوعی: دل از زیبایی ابروی معشوق در گوشه عبادتگاه شگفتزده شده، چه شگفت که حتی در محراب نیز، بینظم و بیسر و سامان به حال خود رها شده است.
به نوک تیمار غباری کند از زلف تو چشم
دم به دم تر کند از اشک پَرِ مژگان را
هوش مصنوعی: هر لحظه غبار زلف تو را مانند پر مژههایم با اشک میزدایم و چشمانم به خاطر این حس و حال، مدام تر میشود.
به خدنگم چو زنی سخت بکش بال کمان
ترسم آن سو گذرد پَر ز هدف پیکان را
هوش مصنوعی: وقتی که با تیر کمان به هدف میزنم، اگر فشار زیادی بر آن بیاورم، نگرانم که تیر از هدف بگذرد و به سمت دیگر برود.
دست بر گردن جانان من و خلقی نگران
کو ندیدند مگر هیچ به بر چوگان را
هوش مصنوعی: دست من بر گردن محبوبم است و مردم نگرانند. آنها که هیچ چیزی از زیبایی او و بازی چوگان را نمیبینند.
کوس تسلیم فرو کوب که ویران افتد
نیر آن ملک که گردن ننهد سلطان را
هوش مصنوعی: فریاد تسلیم را به صدا درآور، زیرا آن سرزمین که زیر بار حاکم نرود، به زودی خراب و ویران خواهد شد.