گنجور

بخش ۱۰ - ذکر شهادت حضرت شاهزاده علی اصغر علیه السلام

شد چو خرگاه امامت چون صدف
خالی از درهای دریای شرف
شاه دین را گوهری بهر نثار
جز دُرِ غلطان نماند اندر کنار
شیرخواره شیر غاب پر دلی
نعت او عبدالله و نامش علی
در طفولیت مسیح عهد عشق
انّی عبدالله گو، در مهد عشق
بهر تلقین شهادت تشنه کام
از دم روح القدس در بطن مام
ماهی بحر لدّنی در شرف
ناوک نمرود امت را هدف
داده یادش مام عصمت جای شیر
در ازل خون خوردن از پستان تیر
کودکی در عهد مهد، استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق
طفل خرد اما به معنی بس سِتُرگ
کز بلندی خرد بنماید بزرگ
خود کبیر است ارچه بنماید صغیر
در میان سبعهٔ سیاره، تیر
عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید
دید اصغر، خفته در حجر رباب
چون هلالی در کنار آفتاب
چهرهٔ کودک چو در دی برگ بید
شیر در پستان مادر ناپدید
با زبان حال آن طفل صغیر
گفت با شه کی امیر شیر گیر
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا، کِم تَر نشد زان کام عشق
طفل اشکی در کنار افتاده ام
مفکن از چشمم که مردم زاده ام
گرچه وقت جانفشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
زان مئی کز وی چو قاسم نوش کرد
نوعروس بخت در آغوش کرد
زاد مئی کز وی چو شد عباس مست
دست همت برفشاند از هر چه هست
زان مئی کاکبر چو رفت از وی ز پا
با سر آمد سوی میدان وفا
جرعه ای از جام تیر و دشنه ام
در گلویم ریز که بس تشنه ام
تشنه ام، آبم ز جوی تیر ده
کم شکیبم، خون به جای شیر ده
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
شه گرفت آن طفل مه اندر کنار
یافت درّی در دل دریا قرار
آری آری، مه که شد دورش تمام
در کنار خور بود او را مقام
برد آن مه را به سوی رزمگاه
کرد رو با شامیان رو سیاه
گفت کای کافردلان بدسگال
که برویم بسته اید آب زلال
گر شما را من گهنکارم به پیش
طفل را نبود گنه در هیچ کیش
آب ناپیدا و کودک نا صبور
شیر از پستان مادر گشته دور
چون سزد که جان سپارد با کرب
در کنار آب ماهی تشنه لب
زین فراتی که بود مهر بتول
جرعه ای بخشید بر سبط رسول
شاه در گفتار کودک گرم خواب
که ز نوک ناوکش دادند آب
در کمان بنهاد تیری حرمله
اوفتاد اندر ملایک غلغله
رست چون تیر از کمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او
چون درید آن حلق، تیر جانگداز
سر ز بازوی یدالله کرد باز
الله الله این چه تیر است و کمان
کس نداده این چنین تیری نشان
تا کمان زه خورده چرخ پیر را
کس ندیده دو نشان، یک تیر را
تیر کز بازوی آن سرور گذشت
بر دل مجروح پیغمبر گذشت
نوک تیر و حلق طفلی ناتوان
آسمانا باژگون بادت کمان
شه کشید آن تیر و گفت ای داورم
داوری خواه از گروه کافرم
نیست این نوباوهٔ پیغمبرت
از فصیل ناقه کمتر در برت
کز انین او ز بیداد ثمود
برق غیرت زد بر آن قوم عنود
شه به بالا می فشاند آن خون پاک
قطره ای زان برنگشتی سوی خاک
پس خطاب آمد به سُکّان ملاء
که فرود آئید در دشت بلا
بنگرید آن کودکان شاه عشق
که چه سان آرند بر سر راه عشق
بنگرید آن مرغ دست آموز عرش
که چه سان در خون همی غلطد به فرش
ره که پیران سر نبردندش به جهد
چون کند طی یک شبه طفلان مهد
این نگارین خون که دارد بوی طیب
تحفه ای سوی حبیب است از حبیب
در ربائید این نگار پاک را
پرده گلناری کنید افلاک را
کآید اینک مهر پرور ماه ما
یک دم دیگر به مهمانگاه ما
در ربائید این گهرهای ثمین
که نیاید دانه ای زان بر زمین
باز داریدش نهان در گنج بار
کز حبیب ماست ما را یادگار
قطره ای زین خون اگر ریزد به خاک
گردد عالم گیر طوفان هلاک
تیر خورده شاهباز دست شاه
کرد بر روی شه آسیمه نگاه
غنچۀ لب بر تبسم باز کرد
در کنار باب خواب ناز کرد
وه چه گویم من که آن طفل شهید
اندر آن آئینه روشن چه دید
وان گشودن لب به لبخند از چه بود
وان نثار شکّر و قند از چه بود
رمز کنت کنز بودش سر به سر
زیر آن لبخند شیرین مستتر
رمز خلق آدم و حوا ز گل
وان سجود قدسیان پاکدل
رمز بعث انبیای پر شکیب
وان صبوری بر بلایای حبیب
رمزهای نامۀ عهد الست
که شهید عشق با محبوب بست
پس ندا آمد بدو کای شهریار
این رضیع خویش را بر ما گذار
تا دهیمش شیر از پستان حور
خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
پس شه آن دُرّ ثمین در خاک کرد
خاک غم بر تارک افلاک کرد
آری آری عاشقان روی دوست
این چنین قربانی آرد سوی دوست
عشق را مادر ز زاد استرون است
عاشقان را قاف وحدت مسکن است
اندر آن کشور که جای دلبر است
نه حدیث اکبر و نه اصغر است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شد چو خرگاه امامت چون صدف
خالی از درهای دریای شرف
هوش مصنوعی: وقتی مقام رهبری و امامت مثل صدفی خالی از درهای عظمت و ارزش‌ها شده است.
شاه دین را گوهری بهر نثار
جز دُرِ غلطان نماند اندر کنار
هوش مصنوعی: شاه، به عنوان بزرگ‌ترین و بهترین، چیزی ارزشمند برای بخشش ندارد جز دُرّی که متغیر و ناپایدار باشد. در کنار او، چیزی دیگر باقی نمانده است.
شیرخواره شیر غاب پر دلی
نعت او عبدالله و نامش علی
هوش مصنوعی: شیرخوارگی که در دامن پرعاطفه بزرگ شده است، وصفش عبدالله و نامش علی است.
در طفولیت مسیح عهد عشق
انّی عبدالله گو، در مهد عشق
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، مسیح به عشق و محبت اشاره می‌کند و خود را بنده خدا می‌نامد، در حالی که در آغوش عشق و محبت قرار دارد.
بهر تلقین شهادت تشنه کام
از دم روح القدس در بطن مام
هوش مصنوعی: برای تعلیم و آموزش در مورد گواهی شهادت، نیاز به ورود روح مقدس به دل مادر است.
ماهی بحر لدّنی در شرف
ناوک نمرود امت را هدف
هوش مصنوعی: ماهی که در دریا و از نوع خاصی است، در آستانه هدف قرار گرفتن یک تیر از نمرود است. این تصویر نمایانگر تهدید و خطر برای یک قوم یا گروه است.
داده یادش مام عصمت جای شیر
در ازل خون خوردن از پستان تیر
هوش مصنوعی: در گذشته، وقتی که یاد و تقدس مام عصمت در دل‌ها جا داشت، شیر به جای پستان تیر، خون می‌نوشید.
کودکی در عهد مهد، استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، عشق به کودکان آموخته می‌شود و این عشق به قدری عمیق است که حتی به پیران کهن نیز یادآوری می‌شود.
طفل خرد اما به معنی بس سِتُرگ
کز بلندی خرد بنماید بزرگ
هوش مصنوعی: کودک کوچک اما به معنای بسیار بزرگ که از نظر عقل و اندیشه می‌تواند بزرگ‌تر از آنچه به نظر می‌رسد، جلوه کند.
خود کبیر است ارچه بنماید صغیر
در میان سبعهٔ سیاره، تیر
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که هرچند ممکن است چیزی در ظاهر کوچک و ناچیز به نظر برسد، اما در واقع می‌تواند دارای عظمت و اهمیت بسیاری باشد. مانند ستاره‌ها که در آسمان به نظر می‌رسند کوچک هستند، اما در حقیقت بیشتر آن‌ها بسیار بزرگ و قدرت‌مندند.
عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید
هوش مصنوعی: وقتی عشق به اوج خود رسید، به سمت خیمه‌ی شاه شهید روانه شد.
دید اصغر، خفته در حجر رباب
چون هلالی در کنار آفتاب
هوش مصنوعی: اصغر را در آغوش رباب دید که مانند هلالی در کنار خورشید خوابیده است.
چهرهٔ کودک چو در دی برگ بید
شیر در پستان مادر ناپدید
هوش مصنوعی: چهرهٔ کودک مانند برگ بید در دی‌ماه است و شیر در پستان مادر ناپیدا شده است.
با زبان حال آن طفل صغیر
گفت با شه کی امیر شیر گیر
هوش مصنوعی: یک کودک کوچک با زبان حال خود می‌گوید: "ای پادشاه، من امیر شیرها هستم."
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا، کِم تَر نشد زان کام عشق
هوش مصنوعی: تو همه را با شراب عشق سیراب کردی، اما عشق من از آن کمتر نشد.
طفل اشکی در کنار افتاده ام
مفکن از چشمم که مردم زاده ام
هوش مصنوعی: من در کنار خود، بچه‌ای را می‌بینم که اشکی ریزان است. اشک‌ها را از چشمانم پاک نکن، زیرا من از این دنیا به دنیا آمده‌ام.
گرچه وقت جانفشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
هوش مصنوعی: هرچند که زمان فداکاری و ایثار به پایان رسیده، اما نیاز است که فرصتی فراهم شود تا جان‌ها مانند خون شیر به جوشش بیفتند.
زان مئی کز وی چو قاسم نوش کرد
نوعروس بخت در آغوش کرد
هوش مصنوعی: در اثر نوشیدن نوشیدنی خوشمزه از آن می، نوعروس بختش را در آغوش گرفت و شادی را تجربه کرد.
زاد مئی کز وی چو شد عباس مست
دست همت برفشاند از هر چه هست
هوش مصنوعی: عباس به واسطه‌ی وجود مِی و شراب سرمست شده است و در این حال، دست به اقداماتی بزرگ و شجاعانه می‌زند و از تمام امکانات و داشته‌هایش برای انجام کارهایش بهره می‌برد.
زان مئی کاکبر چو رفت از وی ز پا
با سر آمد سوی میدان وفا
هوش مصنوعی: وقتی آن می پرستو از پا افتاد، با سرش به سمت میدان وفا آمد.
جرعه ای از جام تیر و دشنه ام
در گلویم ریز که بس تشنه ام
هوش مصنوعی: یک جرعه از جام حاوی تیر و دشنه را در گلویم بریز، زیرا خیلی تشنه هستم.
تشنه ام، آبم ز جوی تیر ده
کم شکیبم، خون به جای شیر ده
هوش مصنوعی: من تشنه‌ام و آبم از جوی کوچه‌ای که تیره و تار است، کم می‌شود. صبرم به انتها رسیده و به جای شیر، خون در رگ‌هایم جاری است.
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
هوش مصنوعی: تا ابر نبارد، چمن نمی‌تواند خوشحال شود و تا کودک نگریاند، نمی‌تواند از شیر بهره‌مند شود.
شه گرفت آن طفل مه اندر کنار
یافت درّی در دل دریا قرار
هوش مصنوعی: آن کودک که شبیه ماه بود، در کنار دریا، مرواری را داخل دل دریا پیدا کرد.
آری آری، مه که شد دورش تمام
در کنار خور بود او را مقام
هوش مصنوعی: بله، درست است. ماهی که در دور است، در کنار خورشید جایگاه ویژه‌ای دارد.
برد آن مه را به سوی رزمگاه
کرد رو با شامیان رو سیاه
هوش مصنوعی: دختر ماه به سمت میدان جنگ رفت و با شامیان چهره‌های تیره‌پوست روبه‌رو شد.
گفت کای کافردلان بدسگال
که برویم بسته اید آب زلال
هوش مصنوعی: گفت: ای کافران دلبد، بدخواه! ما رفتنی هستیم و شما آب زلال را بسته‌اید.
گر شما را من گهنکارم به پیش
طفل را نبود گنه در هیچ کیش
هوش مصنوعی: اگر من گناهکارم، در پیشرفت کودک هیچ گناهی وجود ندارد و او از هر نظر پاک است.
آب ناپیدا و کودک نا صبور
شیر از پستان مادر گشته دور
هوش مصنوعی: آب که پیدا نیست و کودک هم به سرعت و بی‌صبرانه از شیر مادرش جدا شده است.
چون سزد که جان سپارد با کرب
در کنار آب ماهی تشنه لب
هوش مصنوعی: چرا نباید جانش را فدای کربلا کند در حالی که کنار آب، ماهی تشنه‌لبی وجود دارد؟
زین فراتی که بود مهر بتول
جرعه ای بخشید بر سبط رسول
هوش مصنوعی: از این خونی که در فرات جریان دارد و عشق حضرت زهرا را به همراه دارد، جرعه‌ای به فرزندان پیامبر (ص) بخشیده شده است.
شاه در گفتار کودک گرم خواب
که ز نوک ناوکش دادند آب
هوش مصنوعی: پادشاه در حال صحبت با کودک خواب‌آلود است که قطره‌ای آب از نوک تیرش به او داده‌اند.
در کمان بنهاد تیری حرمله
اوفتاد اندر ملایک غلغله
هوش مصنوعی: حرمله तیری را در کمان گذاشت و آن تیر بر سرتاسر آسمان طنین انداخت.
رست چون تیر از کمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او
هوش مصنوعی: من چون تیر از کمان رها می‌شوم، او مانند پرنده‌ای بر گلوی او نشسته است.
چون درید آن حلق، تیر جانگداز
سر ز بازوی یدالله کرد باز
هوش مصنوعی: وقتی آن گردنبند از هم گسست، تیر جان‌کاه از بازوی یدالله آزاد شد.
الله الله این چه تیر است و کمان
کس نداده این چنین تیری نشان
هوش مصنوعی: این چه تیری است که به دل نشسته و چه کمانی آن را رها کرده است. هیچکس این‌گونه تیرهایی به سوی دل نفرستاده است.
تا کمان زه خورده چرخ پیر را
کس ندیده دو نشان، یک تیر را
هوش مصنوعی: هیچ‌کس اثر دو نشان را بر چرخ پیر که کمان‌زه‌ای را فرود آورده است، ندیده است.
تیر کز بازوی آن سرور گذشت
بر دل مجروح پیغمبر گذشت
هوش مصنوعی: تیر که از بازوی آن شخصیت بزرگ عبور کرد، بر دل مجروح پیامبر نیز اثر گذاشت.
نوک تیر و حلق طفلی ناتوان
آسمانا باژگون بادت کمان
هوش مصنوعی: نوک تیر و حلقه‌ای که دور گردن یک کودک ناتوان است، ای آسمان، تو می‌لرزی و از کمان یک تیر در حال پرتاب می‌خوری.
شه کشید آن تیر و گفت ای داورم
داوری خواه از گروه کافرم
هوش مصنوعی: شخصی تیر را پراند و گفت ای داور، از میان گروه کافران برای من قضاوت و حکم کن.
نیست این نوباوهٔ پیغمبرت
از فصیل ناقه کمتر در برت
هوش مصنوعی: این نوجوان پیامبر تو کمتر از دامن شتری که در کنار توست نمی‌باشد.
کز انین او ز بیداد ثمود
برق غیرت زد بر آن قوم عنود
هوش مصنوعی: از ناله و گله‌های او به خاطر ظلم ثمود، غیرت به سراغ آن قوم لجوج و سرسخت آمد.
شه به بالا می فشاند آن خون پاک
قطره ای زان برنگشتی سوی خاک
هوش مصنوعی: سلطان به آسمان می‌فشارد آن خون پاک را و از آن تنها یک قطره به زمین بازنمی‌گردد.
پس خطاب آمد به سُکّان ملاء
که فرود آئید در دشت بلا
هوش مصنوعی: سخن به ساکنان آسمان‌ها رسید که به زمین بیایید و در میدان سختی‌ها قرار بگیرید.
بنگرید آن کودکان شاه عشق
که چه سان آرند بر سر راه عشق
هوش مصنوعی: به تماشای آن کودکان عشق بنگرید که چطور به راه عشق گام می‌گذارند.
بنگرید آن مرغ دست آموز عرش
که چه سان در خون همی غلطد به فرش
هوش مصنوعی: به آن پرنده‌ای که به دست ما آمده و در آسمان‌ها سیر می‌کند نگاه کنید؛ چه طور در خون غلتیده و روی زمین می‌افتد.
ره که پیران سر نبردندش به جهد
چون کند طی یک شبه طفلان مهد
هوش مصنوعی: مسیرهایی که افراد باتجربه و دانا هرگز نتوانسته‌اند طی کنند، چگونه ممکن است که یک کودک در یک شب آنها را بپیماید؟
این نگارین خون که دارد بوی طیب
تحفه ای سوی حبیب است از حبیب
هوش مصنوعی: این بوی خوش از خون زیبایی است که به سوی محبوب فرستاده شده، و این هدیه‌ای است از جانب محبوب.
در ربائید این نگار پاک را
پرده گلناری کنید افلاک را
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و صفای معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که همچون گل، زنده و دل‌انگیز باشد و آسمان را با زیبایی‌های خود آراسته کند. این بیان حاکی از عشق و شیفتگی عمیق شاعر به محبوبش است که می‌خواهد او درخشش و جلالی فراتر از او را به دنیای اطرافش بدهد.
کآید اینک مهر پرور ماه ما
یک دم دیگر به مهمانگاه ما
هوش مصنوعی: اینک ماه پرور و دوست‌داشتنی ما به مهمانخانه‌ ما می‌آید و فرصتی دیگر برای دیدار فراهم می‌شود.
در ربائید این گهرهای ثمین
که نیاید دانه ای زان بر زمین
هوش مصنوعی: مرواریدهای قیمتی را به دام می‌آورید، زیرا این دانه‌های گرانبها هرگز به زمین نمی‌افتند.
باز داریدش نهان در گنج بار
کز حبیب ماست ما را یادگار
هوش مصنوعی: او را مخفی نگه‌دارید، زیرا او گنجی است که از دوست ما به یادگار مانده است.
قطره ای زین خون اگر ریزد به خاک
گردد عالم گیر طوفان هلاک
هوش مصنوعی: اگر حتی یک قطره از این خون به زمین بریزد، جهانی طوفانی و ویران کننده به پا خواهد شد.
تیر خورده شاهباز دست شاه
کرد بر روی شه آسیمه نگاه
هوش مصنوعی: شاهینی که تیر خورده، با دست پادشاه بر روی سرش نگاه کرد و در حالی که پریشان و نگران به نظر می‌رسید، به او نگریست.
غنچۀ لب بر تبسم باز کرد
در کنار باب خواب ناز کرد
هوش مصنوعی: گلِ لبش با یک لبخند شکفت در کنار درخت خواب، آرام و دلنشین بود.
وه چه گویم من که آن طفل شهید
اندر آن آئینه روشن چه دید
هوش مصنوعی: چه بگویم که آن کودک شهید در آن آینه روشن چه چیزی مشاهده کرد؟
وان گشودن لب به لبخند از چه بود
وان نثار شکّر و قند از چه بود
هوش مصنوعی: گشودن لب‌ها به لبخند به چه علت بود و نثار شیرینی و قند به چه دلیل اتفاق افتاد؟
رمز کنت کنز بودش سر به سر
زیر آن لبخند شیرین مستتر
هوش مصنوعی: راز ثروت و گنج در دل آن لبخند شیرین نهفته است.
رمز خلق آدم و حوا ز گل
وان سجود قدسیان پاکدل
هوش مصنوعی: راز آفرینش آدم و حوا از گل و سجده‌ی فرشتگان در برابر آنهاست که نشان‌دهنده‌ی پاکی و عشق آنهاست.
رمز بعث انبیای پر شکیب
وان صبوری بر بلایای حبیب
هوش مصنوعی: راز بعثت پیامبران صبر و استقامت آنهاست، و این استقامت در برابر مصائب و بلایایی است که بر سر محبوبان خدا می‌آید.
رمزهای نامۀ عهد الست
که شهید عشق با محبوب بست
هوش مصنوعی: در این دنیا عشق میان خدا و انسان‌ها از همان ابتدا وجود داشته است و این عشق، پیمانی است که در عالم ارواح بسته شده است.
پس ندا آمد بدو کای شهریار
این رضیع خویش را بر ما گذار
هوش مصنوعی: صدایی به او رسید و گفت: ای پادشاه، این کودک شیرخواره‌ات را به ما بسپار.
تا دهیمش شیر از پستان حور
خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
هوش مصنوعی: ما به او شیر می‌دهیم و او را با آرامش در گهواره‌ای از نور می‌خوابانیم.
پس شه آن دُرّ ثمین در خاک کرد
خاک غم بر تارک افلاک کرد
هوش مصنوعی: شاه آن گوهری باارزش را در زمین پنهان کرد و اندوه را بر سر آسمان‌ها نشاند.
آری آری عاشقان روی دوست
این چنین قربانی آرد سوی دوست
هوش مصنوعی: بله، عاشقان برای به دست آوردن رضایت معشوق حاضرند به راحتی جان خود را فدای او کنند.
عشق را مادر ز زاد استرون است
عاشقان را قاف وحدت مسکن است
هوش مصنوعی: عشق از سرچشمه‌ای پاک و ناب نشأت می‌گیرد و برای عاشقان، جایی امن و آرامش‌بخش است که آنان را به یکدیگر و به حقیقت نزدیک می‌کند.
اندر آن کشور که جای دلبر است
نه حدیث اکبر و نه اصغر است
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی که معشوق حضور دارد، نه سخن از بزرگان و نه از کوچک‌ترها اهمیت دارد.