گنجور

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم

آفرینش را چو فتح الباب شد
نور احمد مهر عالم تاب شد
رست از او نور امامان وفی
شد بروج سیر آن نور صفی
پس برآمد نور پاک فاطمه
آن مبارک فاتحت را خاتمه
چارده هیکل چو شد از وی درست
نور پاک انبیا زان نور رُست
پس به ترتیب مراتب زان صور
شد همه ذرات اکوان جلوه گر
آری! آری! طلعت اللهُ نور
این چنین آئینه‌ای دارد ضرور
چون پدید آرندۀ بالا و پست
آزمایش خواست از قول اَلَست
بر «بلی» و «لا» زبانها باز شد
نوری و ناری ز هم ممتاز شد
نوریان مأوی به علّیین گرفت
ناریان جا در تک سجّین گرفت
ناگهان پیک خداوند جلیل
در نفوس افکند صیت الرّحیل
گفت کی مرغان بستان اَلَست
هین فرود آئید از بالا به پست
از بیابان تجّرد خَم زنید
خیمه در آب و گل آدم زنید
کشتزار است این حضیض خاک و آب
دانه، فعل این نفوس مستطاب
تا نپاشد دانه را در آب و گل
برزگر وقت درو ماند خجل
تا نکارد تخم را در آب و خاک
برنچیند باغبان از نخل و تاک
تا نگیرد عکس در آئینه جا
کس نیابد زو نشان اندر هوا
تا به دیواری نتابد آفتاب
پرتو او کس نبیند جز به خواب
پس نفوس از زیر و بالا پر گشود
جمله در چاه طبیعت شد فرود
در حضیض چه شکست آن بال و پر
که پریدندی بدان در اوج ذرّ
چون عجین طینت زیبا و زشت
دست سلطان ازل در هم سرشت
شد دفین آن شمع های مشتعل
در شبستان مزاج آب و گل
چون هیولا شد مُصَوَّر با صور
هر یک از مشکات خود شد جلوه گر
لیک طبع اختلاط آن سرشت
شد مؤثِّر در مزاج خوب و زشت
نور و ظلمت چون بهم آمد قرین
این از آن رنگی پذیرفت آن از این
لاجرم در طبع احرار و عبید
شد تقاضای تبه کاری پدید
پس ندا آمد ز اوج کبریا
با گروه انبیا و اوصیا
کای گروه منهیان با شکوه
این سیه روئی که شوید زین وجوه
بر نیامد این ندا را کس مجیب
جز قتیل حق حبیب ابن الحبیب
آن خلیل حلم و ایّوب بلا
نوح طوفان و حسین کربلا
زانکه از ارکان عرش استوا
رکن عقل از نور احمد شد به پا
رکن روح از نور پاک مرتضی
حکمت آموز دبستان قضا
رکن نفسی قائم از نور حسن
رکن طبعی از حسین مُمتَحَن
چون در اینجا بود خلط طینتین
می نبود آنجا به جز ذکر حسین
کاوست ربُّ النوع این رکن وثیق
قصه کوته به، که شد معنی دقیق
این سخن در خورد فهم عام نیست
راه عشق است این ره حمّام نیست
گفت حق: کای شافع خرد و بزرگ
این شفاعت راست شرطی بس سُتُرگ
هر که در این ره فنا فی الله نشد
بر سریر جرم بخشی شه نشد
بایدت در راه دین ای مقتدا
کرد جان بهر گنهکاران فدا
شست از فرزند و مال و عزّ و جاه
دست، تا باشی ضعیفان را پناه
آفتابا! هین ز شرق نیزه سر
باز کش کاین ظلمت آید مستتر
دست از دست برادر شوی چیر
وین ز پا افتادگان را دست گیر
پیکر فرزند کن در خون غریق
می نشان از آتش دوزخ حریق
شیر بر اصغر ده از پستان تیر 
تشنگان را کن ز جوی شیر سیر
بر کف داماد از خون نِه خضاب
نقش جرم عاصیان میزن بر آب
پای بیمارت به غُلّ، چون بنده کن
ای مسیحا! مردگان را زنده کن
خواهران و دختران می ده اسیر
وین اسیران را رها کن از سعیر
باز زن بر خیمه آتش ای سلیل
می بکن آتش گلستان بر خلیل
هین بران کشتی به خون در کربلا
نوح را برهان ز طوفان بلا
تشنه لب باز آی بیرون از فرات
ده هزاران خضر را آب حیات
منجی افتادگان در چه توئی
خون بدست آور که ثارُ الله توئی
پشت پای لا به نُه خرگاه زن
خیمه در صحرای «الّا الله» زن
غرقه درخون با تن صدپاره باش
بر گناه مجرمان کفّاره باش
کاین چنین خونی بباید ای هُمام
تا کند این ناتمامان را تمام
قلب اَکوانی تو در خون باش غرق
خاک ماتم ریز عالم را به فرق
کاین سیه رویی ز افراد بشر
می نشوید غیر آب چشم تر
گفت آن شاه سریر اِرتِضا
کانچه گفتی، جمله را دارم رضا
ترک مال و ترک جان و ترک اهل
چون تویی جانان بسی سهل است سهل
من خود از خود نیستم زان تو ام
هر چه گوئی، بنده فرمان توام
باده‌ام خونست و ساقی دست عشق
مست عشقم مست عشقم مست عشق
گفت ایزد: کای شه احمد سرشت
عهد خود را نامه‌ای باید نوشت
پس نوشت او نامه‌ای با دست خویش
مهر بر وی برنهاد و داشت پیش
جدّ و باب و مام و فرزندان راد
مر گواهی را بر او خاتم نهاد
گفت حق: کای شمع بزم روشنم
شاد زی که خون بهای تو منم
هر چه در پاداش این عهد درست
خواهی از ما خواه یکسر زان تست
گفت شه صادق نیم ای ذوالمنن
در وفا گر از تو خواهم جز تو، من
پس سپرد آن عهد، ز آن بزم «بلی»
عاشقانه راند سوی کربلا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آفرینش را چو فتح الباب شد
نور احمد مهر عالم تاب شد
هوش مصنوعی: وقتی که درب آفرینش باز شد، نور مهر و محبتی از احمد درخشید که همه جهان را روشن کرد.
رست از او نور امامان وفی
شد بروج سیر آن نور صفی
هوش مصنوعی: از او نور امامان آزاد و روشن شد و این نور پاک در بروج و آسمان‌ها سیر می‌کند.
پس برآمد نور پاک فاطمه
آن مبارک فاتحت را خاتمه
هوش مصنوعی: نور پاک فاطمه ظهور کرد و او در حقیقت خاتمه‌ای بر مبارک‌ترین آغازهاست.
چارده هیکل چو شد از وی درست
نور پاک انبیا زان نور رُست
هوش مصنوعی: وقتی چهارده شخصیت از او به کمال رسیدند، نور پاک پیامبران از آن نور پدید آمد.
پس به ترتیب مراتب زان صور
شد همه ذرات اکوان جلوه گر
هوش مصنوعی: نتیجه‌گیری این است که تمام ذرات جهان به ترتیب و بر اساس یک نظام خاص، به ظهور و شکوفایی می‌رسند. این نشان‌دهنده هماهنگی و ترتیب موجود در عالم است.
آری! آری! طلعت اللهُ نور
این چنین آئینه‌ای دارد ضرور
هوش مصنوعی: بله، درست است! وجود خداوند نور و جلوه‌ای دارد که حتماً باید در چنین آینه‌ای منعکس شود.
چون پدید آرندۀ بالا و پست
آزمایش خواست از قول اَلَست
هوش مصنوعی: وقتی که خالق بالا و پایین (آسمانی و زمینی) آزمایش را از ما خواست، به ما وعده داد و عهد گرفت.
بر «بلی» و «لا» زبانها باز شد
نوری و ناری ز هم ممتاز شد
هوش مصنوعی: زبان‌ها به دو گروه بله و نه تقسیم شدند و در این میان، نور و آتش از یکدیگر جدا شدند.
نوریان مأوی به علّیین گرفت
ناریان جا در تک سجّین گرفت
هوش مصنوعی: مؤمنان و نیکوکاران به جایگاهی بالا و نورانی دست یافتند، در حالی که بدکاران و فاسدان به مکانی تاریک و پست دچار شدند.
ناگهان پیک خداوند جلیل
در نفوس افکند صیت الرّحیل
هوش مصنوعی: ناگهان فرشته‌ای از طرف خداوند بزرگ، خبر سفر را در دل‌ها منتشر کرد.
گفت کی مرغان بستان اَلَست
هین فرود آئید از بالا به پست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به گروهی از پرندگان اشاره می‌کند و به آنها می‌گوید که وقت آن رسیده است که از ارتفاعات بالا پایین بیایند و به زمین بیفتند. این سخن دعوتی است برای فرود آمدن به سطحی واقع‌گرایانه‌تر یا به معنایی دیگر، از وضعیت‌های بلند و ایده‌آل به مش‌کل‌های واقعی نزدیک‌تر شوند.
از بیابان تجّرد خَم زنید
خیمه در آب و گل آدم زنید
هوش مصنوعی: از تنهایی و موقعیت سخت بیرون بیایید و در دنیای مادی و زندگی جدیدی شروع به فعالیت کنید.
کشتزار است این حضیض خاک و آب
دانه، فعل این نفوس مستطاب
هوش مصنوعی: این دنیا مانند زمین زراعتی است که خاک و آب در آن برای رشد بذرها مهیا شده است و روح‌های باارزش و شگفت انگیز در آن زندگی می‌کنند.
تا نپاشد دانه را در آب و گل
برزگر وقت درو ماند خجل
هوش مصنوعی: کشاورز قبل از اینکه محصول خود را در آب و زمین بپاشد، باید به درستی آماده‌سازی کند، وگرنه در زمان برداشت محصول با مشکل مواجه خواهد شد.
تا نکارد تخم را در آب و خاک
برنچیند باغبان از نخل و تاک
هوش مصنوعی: باغبان نمی‌تواند میوه‌ای از درختان و تاک‌ها برداشت کند، مگر اینکه ابتدا تخم را در آب و خاک بکارد.
تا نگیرد عکس در آئینه جا
کس نیابد زو نشان اندر هوا
هوش مصنوعی: اگر عکسی در آئینه نگنجد، هیچ کس نمی‌تواند از آن نشانی در هوا پیدا کند.
تا به دیواری نتابد آفتاب
پرتو او کس نبیند جز به خواب
هوش مصنوعی: آفتاب تنها زمانی دیده می‌شود که به دیواری بتابد و در غیر این صورت، هیچ‌کس نمی‌تواند نور او را ببیند مگر در خواب.
پس نفوس از زیر و بالا پر گشود
جمله در چاه طبیعت شد فرود
هوش مصنوعی: پس از بالا و پایین، روح‌ها به پرواز درآمدند و همه در چاه طبیعت فرود آمدند.
در حضیض چه شکست آن بال و پر
که پریدندی بدان در اوج ذرّ
هوش مصنوعی: در پایین‌ترین نقطه‌ی وجود، چه شکست بی‌نهایتی به بال و پر پرنده‌ای که به اوج درخشش و زیبایی پرواز می‌کرد، وارد شد.
چون عجین طینت زیبا و زشت
دست سلطان ازل در هم سرشت
هوش مصنوعی: انسان‌ها در ذات خود ترکیبی از زیبایی و زشتی هستند و این ترکیب از آغاز خلقت به دست پروردگار شکل گرفته است.
شد دفین آن شمع های مشتعل
در شبستان مزاج آب و گل
هوش مصنوعی: شمع‌های درخشان که در شبستان روشن بودند، به آرامی در دل طبیعت و عناصر زندگی پنهان شدند.
چون هیولا شد مُصَوَّر با صور
هر یک از مشکات خود شد جلوه گر
هوش مصنوعی: وقتی که شکل هیولا به خود گرفت، با تصویر هر یک از تاریکی‌هایش خودش را نشان داد.
لیک طبع اختلاط آن سرشت
شد مؤثِّر در مزاج خوب و زشت
هوش مصنوعی: اما طبیعت آمیختگی، تأثیرگذار در خلق و خوی نیک و بد است.
نور و ظلمت چون بهم آمد قرین
این از آن رنگی پذیرفت آن از این
هوش مصنوعی: نور و تاریکی وقتی که با هم ترکیب می‌شوند، هرکدام بر دیگری تأثیر می‌گذارد و از یکدیگر رنگ می‌گیرند.
لاجرم در طبع احرار و عبید
شد تقاضای تبه کاری پدید
هوش مصنوعی: بدیهی است که در ذات آزادگان و بندگان، درخواست برای فساد و تباهی به وجود آمده است.
پس ندا آمد ز اوج کبریا
با گروه انبیا و اوصیا
هوش مصنوعی: صدایی از بلندی مقام الهی شنیده شد که به پیامبران و اوصیاء فراخواند.
کای گروه منهیان با شکوه
این سیه روئی که شوید زین وجوه
هوش مصنوعی: ای گروه مانعان با افتخار، که از این چهره تیره دور نیستید!
بر نیامد این ندا را کس مجیب
جز قتیل حق حبیب ابن الحبیب
هوش مصنوعی: این صدا و ندا را هیچ‌کس پاسخی نداد، جز کشته‌ای که حقیقت را می‌شناسد و متعلق به محبوب است، پسر محبوب.
آن خلیل حلم و ایّوب بلا
نوح طوفان و حسین کربلا
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیت‌های بزرگ و معصومینی اشاره دارد که هر کدام در تاریخ بشریت با چالش‌ها و مصیبت‌های زیادی مواجه شده‌اند. خلیل (حضرت ابراهیم) به نام صبر و حلم شناخته می‌شود، ایوب به دلیل تحمل بلاها و دشواری‌ها معروف است، نوح با طوفان و امتحان‌هایش یاد می‌شود و حسین در واقعه کربلا به عنوان نماد ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم شناخته می‌شود. به طور کلی، این بیت به ویژگی‌های برجسته این شخصیت‌ها و درگیری‌هایشان با مشکلات و سختی‌ها اشاره دارد.
زانکه از ارکان عرش استوا
رکن عقل از نور احمد شد به پا
هوش مصنوعی: زیرا که عقل به عنوان یکی از پایه‌های مهم آسمان و جهان، از نور پیامبر احمد (ص) منشأ گرفته و بر سر پا ایستاده است.
رکن روح از نور پاک مرتضی
حکمت آموز دبستان قضا
هوش مصنوعی: عناصر بنیادین روح از نور پاک امام علی (ع) گرفته شده است و او به ما حکمت و دانش را می‌آموزد که اساس قضا و قدر را تشکیل می‌دهد.
رکن نفسی قائم از نور حسن
رکن طبعی از حسین مُمتَحَن
هوش مصنوعی: شخصیت من به دلیل زیبایی و محبت، استوار و پایدار است، و طبیعت من از آزمایش عشق و فداکاری حسین تأثیر گرفته است.
چون در اینجا بود خلط طینتین
می نبود آنجا به جز ذکر حسین
هوش مصنوعی: وقتی که اینجا بودم، به خاطر وجود مختصات خاص، هیچ چیزی جز یاد حسین در آنجا نبود.
کاوست ربُّ النوع این رکن وثیق
قصه کوته به، که شد معنی دقیق
هوش مصنوعی: اوست خالق و سرپرست این اصل محکم، که با داستانی مختصر، معنای عمیق و دقیقی را به وجود آورد.
این سخن در خورد فهم عام نیست
راه عشق است این ره حمّام نیست
هوش مصنوعی: این جمله می‌گوید که این حرف برای درک عموم نمی‌باشد، چرا که موضوع عشق به گونه‌ای است که مانند مسیر یک حمام عمومی نیست و نیاز به درک و حسی عمیق‌تر دارد.
گفت حق: کای شافع خرد و بزرگ
این شفاعت راست شرطی بس سُتُرگ
هوش مصنوعی: خداوند فرمود: ای شفیع بزرگ و باهوش، این شفاعت شرایط مهم و بزرگی دارد.
هر که در این ره فنا فی الله نشد
بر سریر جرم بخشی شه نشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر از خودگذشتگی و فنا در عشق الهی قرار نگیرد، هرگز به مقام و جایگاه رفیع بخشایش از سوی خدا دست نخواهد یافت.
بایدت در راه دین ای مقتدا
کرد جان بهر گنهکاران فدا
هوش مصنوعی: ای پیشوای دین، باید جان خود را برای گنهکاران فدای راه دین کنی.
شست از فرزند و مال و عزّ و جاه
دست، تا باشی ضعیفان را پناه
هوش مصنوعی: اگر از فرزند و ثروت و مقام و شرافت خود دست بکشی، می‌توانی پناه‌دهنده‌ی ضعیفان باشی.
آفتابا! هین ز شرق نیزه سر
باز کش کاین ظلمت آید مستتر
هوش مصنوعی: ای آفتاب! سریعاً از سمت شرق سر خود را بیرون آور، زیرا این تاریکی در حال نزدیک شدن است.
دست از دست برادر شوی چیر
وین ز پا افتادگان را دست گیر
هوش مصنوعی: از برادر خود دست نکش و از او جدا نشو، زیرا تو می‌توانی به افرادی که در سختی و مشکلات هستند کمک کنی و آن‌ها را یاری نمایی.
پیکر فرزند کن در خون غریق
می نشان از آتش دوزخ حریق
هوش مصنوعی: پیکر فرزندت در خون غرق شده است و این نشان‌دهنده آتش جهنم و سختی‌های آن است.
شیر بر اصغر ده از پستان تیر 
تشنگان را کن ز جوی شیر سیر
هوش مصنوعی: شیر را به اصغر بده تا از پستان تیر بنوشد و تشنگان را از چشمه شیر سیراب کن.
بر کف داماد از خون نِه خضاب
نقش جرم عاصیان میزن بر آب
هوش مصنوعی: بر روی دست داماد، خون به عنوان رنگی برای زینت نقش می‌بندد. گناهکاران را در آب غرق می‌کنم تا رد آنها محو شود.
پای بیمارت به غُلّ، چون بنده کن
ای مسیحا! مردگان را زنده کن
هوش مصنوعی: ای مسیحا! پای آن بیمار را به بند کشیده، مانند بنده، و مردگان را زنده کن.
خواهران و دختران می ده اسیر
وین اسیران را رها کن از سعیر
هوش مصنوعی: خواهران و دختران تحت فشار هستند، این افراد گرفتار را از آتش فراق آزاد کن.
باز زن بر خیمه آتش ای سلیل
می بکن آتش گلستان بر خلیل
هوش مصنوعی: برگرد و آتش را در خیمه برافروز، ای سلیل! آتش گلستان را بر ابراهیم روشن کن.
هین بران کشتی به خون در کربلا
نوح را برهان ز طوفان بلا
هوش مصنوعی: به جلو برو و کشتی را به سمت کربلا هدایت کن، تا نوح را از طوفان مشکلات نجات دهی.
تشنه لب باز آی بیرون از فرات
ده هزاران خضر را آب حیات
هوش مصنوعی: ای تشنه‌ لب، بیا و از رود فرات بیرون بیا، چرا که هزاران انسان چون خضر، به آب حیات نیاز دارند.
منجی افتادگان در چه توئی
خون بدست آور که ثارُ الله توئی
هوش مصنوعی: دنبال کسی هستم که در سختی‌ها و مشکلات به من کمک کند، زیرا تو منبع نجات و امید هستی و برای من ارزش زیادی داری.
پشت پای لا به نُه خرگاه زن
خیمه در صحرای «الّا الله» زن
هوش مصنوعی: پای عقب در حیاط را به سمتی بزن كه خیمه‌ای در دشت خدای یگانه برپا کند.
غرقه درخون با تن صدپاره باش
بر گناه مجرمان کفّاره باش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در شرایط سخت و دردناک قرار داری، باید بر گناهان دیگران تأمل کنی و تلاش کنی تا عذرخواهی کنی و از آنها بگذری.
کاین چنین خونی بباید ای هُمام
تا کند این ناتمامان را تمام
هوش مصنوعی: برای این که ناتمامی‌ها به تمامیت برسند، باید چنین خونی ریخته شود، ای همایون.
قلب اَکوانی تو در خون باش غرق
خاک ماتم ریز عالم را به فرق
هوش مصنوعی: دل تو باید در غم و اندوه غرق باشد و خاک این ماتم را بر سر عالم بپاش.
کاین سیه رویی ز افراد بشر
می نشوید غیر آب چشم تر
هوش مصنوعی: این چهره تاریک و زشت از میان انسان‌ها به وجود نمی‌آید جز با اشک‌ها و گریه‌های دل.
گفت آن شاه سریر اِرتِضا
کانچه گفتی، جمله را دارم رضا
هوش مصنوعی: آن پادشاه با مقام و منزلت گفت، هر چه که تو گفتی، من به آن راضی هستم.
ترک مال و ترک جان و ترک اهل
چون تویی جانان بسی سهل است سهل
هوش مصنوعی: ترک کردن مال و جان و خانواده برای کسی مثل تو که محبوب و عزیز است، بسیار آسان است.
من خود از خود نیستم زان تو ام
هر چه گوئی، بنده فرمان توام
هوش مصنوعی: من از خودم جدا هستم و به تو تعلق دارم. هر چیزی که بگویی، من مطیع و پیرو دستورات تو هستم.
باده‌ام خونست و ساقی دست عشق
مست عشقم مست عشقم مست عشق
هوش مصنوعی: شراب من، سرشار از غم و درد است و معشوقه‌ام، نیروی عشق را در من به وجود می‌آورد. من در این عشق غرق شدم و به شدت تحت تاثیر آن قرار گرفته‌ام.
گفت ایزد: کای شه احمد سرشت
عهد خود را نامه‌ای باید نوشت
هوش مصنوعی: خداوند فرمود: ای پادشاه احمد، باید نامه‌ای برای ثبت عهد و پیمان خود بنویسی.
پس نوشت او نامه‌ای با دست خویش
مهر بر وی برنهاد و داشت پیش
هوش مصنوعی: او نامه‌ای را با دستان خود نوشت و مهر خود را بر روی آن گذاشت و آن را پیش خودش نگه داشت.
جدّ و باب و مام و فرزندان راد
مر گواهی را بر او خاتم نهاد
هوش مصنوعی: خانواده و نسل او، همراه با فرزندانش، بر حقانیت او شهادت داده و آن را تأیید کردند.
گفت حق: کای شمع بزم روشنم
شاد زی که خون بهای تو منم
هوش مصنوعی: خداوند به شمعی که نوربخش مجلس است می‌گوید: ای شمع، شاد باش که من بهای وجود تو و روشنایی‌ات را با فدای خون خود پرداخت کرده‌ام.
هر چه در پاداش این عهد درست
خواهی از ما خواه یکسر زان تست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در پاداش این عهد صحیح و درست بخواهی، از ما انتظار داشته باش، زیرا همه چیز از خود تو ناشی می‌شود.
گفت شه صادق نیم ای ذوالمنن
در وفا گر از تو خواهم جز تو، من
هوش مصنوعی: شاه صادق گفت: ای دارای نعمت‌ها، اگر در صداقت وفا کنم، هیچ چیز غیر از تو از تو نخواهم.
پس سپرد آن عهد، ز آن بزم «بلی»
عاشقانه راند سوی کربلا
هوش مصنوعی: پس پیمان را بست و از آن میهمانی عاشقانه، راهی کربلا شد.

حاشیه ها

1399/11/09 09:02
علی ایمانی راد

خیلی ممنون که این اثر زیبا رو هم اضافه کردید به گنجور

1400/05/19 19:08
سینا

ضمن تشکر از افزودن و انتشار اشعار مرحوم میرزا محمدتقی نیر مامقانی، به استحضار می‌رساند آن شاعر فقید از سلاله خاندان مشهور به «حجت الاسلام» است که رهبری فرقه شیخیه تبریز را برعهده داشتند؛ همه اعقاب ایشان (ملا محمدبن حسین بن زین العابدین بن ابراهیم مامقانی)، برادران (میرزاحسین مامقانی و میرزا اسماعیل مامقانی متخلص به نیاز)  واخلافشان (میرزا ابوالقاسم مامقانی) جملگی با نام «مامقانی» یا دستکم «تبریزی المامقانی» شناخته شده‌اند. لذا استدعا دارد نام ایشان را هم از تبریزی به مامقانی تصحیح بفرمایید.