گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۸

نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟
دیباست تو را نکو و خوش حلوا
بنگر که مر این دو را چه می‌داند
آن است نکو و خوش سوی دانا
حلوا نخورد چو جو بیابد خر
دیبا نبود به گاو بر زیبا
جز مردم باخرد نمی‌یابد
هنگام خور و بطر خوشی زینها
حلوا به خرد همی دهد لذت
قیمت به خرد همی گرد دیبا
جان را به خرد نکو چو دیبا کن
تا مرد خرد نگویدت «رعنا»
شرم است نکو بحق و، خوش دانش
هر دو خوش و خوب و در خور و همتا
دیبای دل است شرم زی عاقل
حلوای دل است علم زی والا
حورا توئی ار نکو و با شرمی
گر شرمگن و نکو بود حورا
گر شرم نیایدت ز نادانی
بی‌شرم‌تر از تو کیست در دنیا
کوری تو کنون به وقت نادانی
آموختنت کند بحق بینا
تو عورت جهل را نمی‌بینی
آنگاه شود به چشم تو پیدا
این عورت بود آنکه پیدا شد
در طاعت دیو از آدم و حوا
ای آدمی ار تو علم ناموزی
چون مادر و چون پدر شوی رسوا
چون پست بُوَدْت قامت دانش
چون سرو چه سود مر تو را بالا؟
دانا ز تو چون چرا و چون پرسد
بالات سخن نگوید، ای برنا
شاید که ز بیم شرم و رسوائی
در جستن علم دل کنی یکتا
ناموخت خدای ما مر آدم را
چون عور برهنه گشت جز کاسما
بنگر که چه بود نیک آن اسما
منگر به دروغ عامه و غوغا
تا نام کسی نخست ناموزی
در مجمع خلق چون کنیش آوا
از نام به نامدار ره یابد
چون عاقل و تیزهش بود جویا
خرسند مشو به نام بی‌معنی
نامی تهی است زی خرد عنقا
این عالم مرده سوی من نام است
آن عالم زنده ذات او والا
سوی همه خیر راه بنماید
این نام رونده بر زبان ما
دو نام دگر نهاد روم و هند
این را که تو خوانیش همی خرما
بوی است نه عین و نون و با و را
نام معروف عنبر سارا
چندین عجبی ز چه پدید آمد
از خاک به زیر گنبد خضرا؟
این رستنی است و نارَوان هرسو
وان بی‌سخن است و این سِیُم گویا
این زشت سپید و آن سیه نیکو
آن گنده و تلخ وین خوش و بویا
از چشمهٔ چشم و از یکی صانع
یاقوت چراست آن و این مینا؟
این جزو که هست، چونْش بشناسی
بر کل دلیل گرددت اجزا
از علت بودش جهان بررس
بفگن به زبان دهریان سودا
انگار که روز آخر است امروز
زیرا که هنوز نامده‌است فردا
چون آخر عمر این جهان آمد
امروز، ببایدش یکی مبدا
کشتی خرد است، دست در وی زن
تا غرقه نگردی اندر این دریا
گر باخردی چرا نپرهیزی
ای خواجه از این خورنده اژدرها؟
با طاعت و ترس باش همواره
تا از تو به دل حسد برد ترسا
پرهیز به طاعت و به دانش کن
بر خیره مده به جاهلان لالا
تا بسته نگیردت یکی جاهل
هر روز به سان گاوک دوشا
از طاعت و علم نردبانی کن
وانگه بَر شُو به کوکب جوزا
زین چرخ برون، خرد همی گوید،
صحراست یکی و بی‌کران صحرا
زانجا همی آید اندر این گنبد
از بهر من و تو این همه نعما
هرگز نشده است خلق از این زندان
جز کز ره نردبان علم آنجا
چون جانت به علم شد بر آن معدن
سرما ز تو دور ماند و هم گرما
بپْرست خدای را و تو بشناس
از با صفت و ز بی‌صفت تنها
وان را که فلک به امر او گردد
ایزدْش مگوی خیره، ای شیدا
کآن بندهٔ ایزد است و فرمان‌بر
مولای خدای را مدان مولا
وز راز خدای اگر نه‌ای آگه
بر حجت دین چرا کنی صفرا؟

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟
دیباست تو را نکو و خوش حلوا
هوش مصنوعی: زیبایی تو چیست و خوشی تو چیست، ای جوان؟ زیبایی و خوشی تو مانند حلوای خوشمزه و لطیف است.
بنگر که مر این دو را چه می‌داند
آن است نکو و خوش سوی دانا
هوش مصنوعی: نگاه کن که این دو چیز را چه کسی می‌داند؛ کسی که نیکو و خوش‌فهم است.
حلوا نخورد چو جو بیابد خر
دیبا نبود به گاو بر زیبا
هوش مصنوعی: اگر جو آماده نباشد، خر نمی‌تواند حلوا بخورد؛ در واقع، زیبایی پوست گاو با دیبا (پارچه‌ای گرانبها) قابل مقایسه نیست.
جز مردم باخرد نمی‌یابد
هنگام خور و بطر خوشی زینها
هوش مصنوعی: تنها افراد باهوش و خردمند می‌توانند زمان شادی و لذت را از این مسائل تشخیص دهند.
حلوا به خرد همی دهد لذت
قیمت به خرد همی گرد دیبا
هوش مصنوعی: شیرینی به عقل لذت می‌بخشد و زیبایی به عقل می‌افزاید.
جان را به خرد نکو چو دیبا کن
تا مرد خرد نگویدت «رعنا»
هوش مصنوعی: روح و جان را با خرد و فهمی خوب مانند دیبای نرم و لطیف بساز، تا دیگران به تو نیکو بنگرند و تو را با القابی شایسته خطاب کنند.
شرم است نکو بحق و، خوش دانش
هر دو خوش و خوب و در خور و همتا
هوش مصنوعی: شرم بر نیکوکار و کسی که دانا است، هر دو از نظر خوبی و شایستگی قابل احترام و درخور هم هستند.
دیبای دل است شرم زی عاقل
حلوای دل است علم زی والا
هوش مصنوعی: دل مانند پارچه‌ای نرم و زیباست که شرم و حیا بر آن پوشانده شده است. همچنین می‌توان گفت که علم و دانش در آن مانند شیرینی و لذیذی است که بر زندگی انسانی افزوده می‌شود.
حورا توئی ار نکو و با شرمی
گر شرمگن و نکو بود حورا
هوش مصنوعی: تو، از زیبایی و پاکی خود مایه‌ور هستی و اگر در دل‌تان شرم و حیا باشد، آن نیز به زیبایی‌ات افزوده می‌شود.
گر شرم نیایدت ز نادانی
بی‌شرم‌تر از تو کیست در دنیا
هوش مصنوعی: اگر از نادانی خود羞 نمی‌کشی، کیست در دنیا که از تو بی‌شرم‌تر باشد؟
کوری تو کنون به وقت نادانی
آموختنت کند بحق بینا
هوش مصنوعی: در حال حاضر، نادانی تو به تو می‌آموزد که واقعاً بینا باشی.
تو عورت جهل را نمی‌بینی
آنگاه شود به چشم تو پیدا
هوش مصنوعی: زمانی که خود را از آگاهی و فهم بی‌بهره می‌کنی، نمی‌توانی نقص‌ها و نادانی‌های خود را ببینی؛ اما وقتی که دچار آگاهی می‌شوی، این عیوب به وضوح برایت نمایان می‌شود.
این عورت بود آنکه پیدا شد
در طاعت دیو از آدم و حوا
هوش مصنوعی: این شخصی که در بندگی شیطان ظاهر شد، در حقیقت نقطه ضعفی بود که از زمان آفرینش آدم و حوا نمایان شد.
ای آدمی ار تو علم ناموزی
چون مادر و چون پدر شوی رسوا
هوش مصنوعی: ای انسان، اگر علم را به درستی نخواهی آموخت، مانند مادر و پدری که در فقر و نادانی به سر می‌برند، خجالت‌زده خواهی شد.
چون پست بُوَدْت قامت دانش
چون سرو چه سود مر تو را بالا؟
هوش مصنوعی: اگر قامت علمی تو کوتاه و پست باشد، چه فایده‌ای دارد که مانند سرو بلند باشی؟
دانا ز تو چون چرا و چون پرسد
بالات سخن نگوید، ای برنا
هوش مصنوعی: افراد باهوش وقتی از تو سوال می‌کنند که چرا و چگونه، از تو انتظار ندارند که سخن بلندی بگویی، ای جوان.
شاید که ز بیم شرم و رسوائی
در جستن علم دل کنی یکتا
هوش مصنوعی: شاید به خاطر ترس از شرمساری و رسوایی، به دنبال یادگیری دل‌انگیز و خاصی برآیی.
ناموخت خدای ما مر آدم را
چون عور برهنه گشت جز کاسما
هوش مصنوعی: خداوند به ما نیاموخته که انسان را چون برهنه و بی‌پوشش، تنها به شکل و ظاهرش قضاوت کنیم.
بنگر که چه بود نیک آن اسما
منگر به دروغ عامه و غوغا
هوش مصنوعی: به آنچه که به‌راستی خوب است توجه کن، نه به حرف‌های بی‌پایه و شلوغی‌های عوام.
تا نام کسی نخست ناموزی
در مجمع خلق چون کنیش آوا
هوش مصنوعی: تا نام کسی در جمع مردم، همانند عطر خوشی که در فضا پخش می‌شود، نوازش‌گر روح آن‌ها باشد.
از نام به نامدار ره یابد
چون عاقل و تیزهش بود جویا
هوش مصنوعی: کسی که باهوش و دارای درک بالا باشد، می‌تواند با استفاده از نام و شهرت به آنچه می‌خواهد دست یابد.
خرسند مشو به نام بی‌معنی
نامی تهی است زی خرد عنقا
هوش مصنوعی: خوشحال نشو از نامی که بی‌معناست، چرا که شهرتی که از دانش و خرد نشأت نگیرد، فاقد ارزش است.
این عالم مرده سوی من نام است
آن عالم زنده ذات او والا
هوش مصنوعی: این دنیا و مخلوقات آن به خودی خود بی‌ارزش و مرده‌اند، اما ذات الهی و عالم بزرگ و زنده‌ای که فراتر از این‌هاست، ارزش و اهمیت دارد.
سوی همه خیر راه بنماید
این نام رونده بر زبان ما
هوش مصنوعی: این نامی که بر زبان ماست، راهی به سوی همه خوبی‌ها و نیکی‌ها را نشان می‌دهد.
دو نام دگر نهاد روم و هند
این را که تو خوانیش همی خرما
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که دو نام دیگر برای سرزمین روم و هند وجود دارد، و این موضوع به خرما ارتباط دارد که تو به آن نام می‌زاری.
بوی است نه عین و نون و با و را
نام معروف عنبر سارا
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که چیزی را احساس می‌کنیم یا بویی را استشمام می‌کنیم که ماده واقعی نیست، بلکه فقط به یاد ما می‌آورد یا احساساتی را در ما برمی‌انگیزد. در عین حال، نام معروفی از یک عطر یا ماده خوشبو به کار رفته است که به زیبایی و خوشایندی اشاره دارد.
چندین عجبی ز چه پدید آمد
از خاک به زیر گنبد خضرا؟
هوش مصنوعی: چندین شگفتی وجود دارد که چگونه از خاک، موجوداتی زیر آسمان سبز به وجود آمده‌اند؟
این رستنی است و نارَوان هرسو
وان بی‌سخن است و این سِیُم گویا
هوش مصنوعی: این گیاه در هر جا رشد می‌کند و بدون نیاز به گفت‌و‌گو خود را نشان می‌دهد.
این زشت سپید و آن سیه نیکو
آن گنده و تلخ وین خوش و بویا
هوش مصنوعی: یک طرف کسی وجود دارد که زشت و سفید است و طرف دیگر کسی است که سیاه و خوش‌قامت است. در کنار آن، چیزی وجود دارد که بزرگ و تلخ است، در حالی که چیزی دیگر زیبا و خوش بو به نظر می‌رسد.
از چشمهٔ چشم و از یکی صانع
یاقوت چراست آن و این مینا؟
هوش مصنوعی: چرا این یاقوت از چشمهٔ چشم به وجود آمده و این مینا هم به دست یک سازنده است؟
این جزو که هست، چونْش بشناسی
بر کل دلیل گرددت اجزا
هوش مصنوعی: اگر جزئی را بشناسی و بفهمی، به گواهی وجود آن، همه‌ی اجزا را نیز درک خواهی کرد.
از علت بودش جهان بررس
بفگن به زبان دهریان سودا
هوش مصنوعی: جهان به خاطر یک دلیل خاص وجود دارد و در این عالم، کسانی هستند که از آگاهی و دانش الهی برخوردارند و از آن صحبت می‌کنند.
انگار که روز آخر است امروز
زیرا که هنوز نامده‌است فردا
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد امروز آخرین روز است، چرا که هنوز فردا نیامده.
چون آخر عمر این جهان آمد
امروز، ببایدش یکی مبدا
هوش مصنوعی: زمانی که به پایان این دنیا نزدیک شویم، باید یک نقطه آغازین برای این پایان وجود داشته باشد.
کشتی خرد است، دست در وی زن
تا غرقه نگردی اندر این دریا
هوش مصنوعی: فکر و آگاهی خود را به کار بگیر، تا در چالش‌ها و مشکلات غرق نشوی.
گر باخردی چرا نپرهیزی
ای خواجه از این خورنده اژدرها؟
هوش مصنوعی: اگر تو اهل اندیش‌مندی هستی، چرا از این موجودات خطرناک و آسیب‌زا دوری نمی‌کنی، ای آقا؟
با طاعت و ترس باش همواره
تا از تو به دل حسد برد ترسا
هوش مصنوعی: همیشه با بندگی و ترس از خداوند زندگی کن تا دیگران به خاطر صفای دلت حسادت نکنند.
پرهیز به طاعت و به دانش کن
بر خیره مده به جاهلان لالا
هوش مصنوعی: از نادانان دوری کن و به جای آن، به عبادت و علم بپرداز. نگذار افکار بی‌پایه و بی‌محتوا تو را گمراه کند.
تا بسته نگیردت یکی جاهل
هر روز به سان گاوک دوشا
هوش مصنوعی: هر روز مراقب باش که یک نادان تو را به دام نیندازد و مانند گاو بر دوش تو سنگینی نکند.
از طاعت و علم نردبانی کن
وانگه بَر شُو به کوکب جوزا
هوش مصنوعی: از اطاعت و دانش، نردبانی بساز و سپس به ستاره جوزا ارتقاء یاب.
زین چرخ برون، خرد همی گوید،
صحراست یکی و بی‌کران صحرا
هوش مصنوعی: از این دنیا و در این گشت و گذار، خرد به من می‌گوید که بیابان وسیع و بی‌نهایتی وجود دارد.
زانجا همی آید اندر این گنبد
از بهر من و تو این همه نعما
هوش مصنوعی: از آنجا که برای ما و تو این همه نعمت‌ها به این گنبد می‌آید.
هرگز نشده است خلق از این زندان
جز کز ره نردبان علم آنجا
هوش مصنوعی: هیچ‌کس جز از طریق نردبانی از علم نتوانسته از این زندان رهایی یابد.
چون جانت به علم شد بر آن معدن
سرما ز تو دور ماند و هم گرما
هوش مصنوعی: وقتی روح تو با علم آشنا شد، از آن محل سرد دور شدی و دیگر گرما نیز تو را آزار نمی‌دهد.
بپْرست خدای را و تو بشناس
از با صفت و ز بی‌صفت تنها
هوش مصنوعی: خداوند را پرستش کن و از صفات او آگاه شو، و بدان که او تنهاست و بی‌صفات است.
وان را که فلک به امر او گردد
ایزدْش مگوی خیره، ای شیدا
هوش مصنوعی: کسی را که سرنوشت و تقدیر به خواست او تغییر کند، از او به خاطر نادانی نگو، ای عاشق و مجنون.
کآن بندهٔ ایزد است و فرمان‌بر
مولای خدای را مدان مولا
هوش مصنوعی: این شخص بنده خداست و نباید او را از فرمان‌برداری و اطاعت از پروردگارش ممنوع دانست.
وز راز خدای اگر نه‌ای آگه
بر حجت دین چرا کنی صفرا؟
هوش مصنوعی: اگر از اسرار خدا آگاه نیستی، پس چرا به دین استدلال می‌کنی و در مورد آن سخن می‌گویی؟