گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۶

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت، بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورتگری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگِ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
سپیدار مانده‌است بی‌هیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم‌بَری را
اگر تو از آموختن‌ سر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختانِ بی‌بر
سزا خود همین است مر بی‌بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشه‌هایی‌ست نیکو نهاده
مر الفغدنِ نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مر الفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری، باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون تا داد موسی قُران را
نبوده‌است دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر، مر مرکب لشکری را
تو با قید بی‌اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشته‌ای، گر بدانی تو، بنده
شه چگّل و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببرّی زبان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدحِ محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوگان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیده‌ستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عقل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرْش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
هوش مصنوعی: در مورد چرخ نیلوفری (دوران زندگی و سرنوشت) انتقاد نکن و از خودت دور کن احساسات ناپسند و بی‌فکری را.
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
هوش مصنوعی: از کارهای آسمان و سرنوشت، نباید کسی را که داناست سرزنش کرد.
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کارها عادت کنی، جهان به تو سختی می‌دهد، پس تو صبر کن و تسلیم نشو.
هم امروز از پشت، بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
هوش مصنوعی: امروز از پشت به کارهایت نپرداخته و دلت را به فردا مشغول نکن، زیرا قضاوت و سرنوشت فردا هنوز مشخص نیست.
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
هوش مصنوعی: اگر خودت ستاره‌ی خوشبختی‌ات را خراب نکنی، از آسمان نمی‌توانی انتظار بدبختی‌های دیگران را داشته باشی.
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
هوش مصنوعی: چطور می‌توانی به زیبایی و ظرافت یک پری تبدیل شوی؟ ابتدا باید رفتارت را شبیه رفتار پری‌ها کنی.
بدیدی به نوروز گشته به صحرا
به عیوق ماننده لالهٔ طری را
هوش مصنوعی: در جشن نوروز، دیدی که چطور طبیعت به شادابی و زیبایی خاصی تبدیل شده است، مانند لاله‌ای که در دشت می‌روید.
اگر لاله پر نور شد چون ستاره
چرا زو نپذرفت صورتگری را؟
هوش مصنوعی: اگر لاله به زیبایی و نورانی بودن ستاره‌ها شد، چرا هنرمند خلق زیبایی را نپذیرفت؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟
هوش مصنوعی: آیا می‌توانی به خوبی و به طور هوشمندانه، از کسانی که نیروی فکری و عقلی خوبی دارند، بهره‌برداری کنی؟
نگه کن که ماند همی نرگس نو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را
هوش مصنوعی: به تماشای زیبایی نرگس تازه بپرداز، چرا که این زیبایی از زر و سیم تاج اسکندر نیز برتر است.
درخت ترنج از بر و برگِ رنگین
حکایت کند کلهٔ قیصری را
هوش مصنوعی: درخت ترنج با رنگ‌های زیبا و برگ‌هایش سخن می‌گوید و تصویری از زیبایی و شکوه را به نمایش می‌گذارد.
سپیدار مانده‌است بی‌هیچ چیزی
ازیرا که بگزید او کم‌بَری را
هوش مصنوعی: سپیدار تنها مانده است و هیچ چیزی در اختیار ندارد، زیرا او به انتخاب خود، درختی کم‌برگ را برگزیده است.
اگر تو از آموختن‌ سر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
هوش مصنوعی: اگر از یادگیری جلوگیری کنی، دیگر کسی به دنبال تو نخواهد آمد و تو را در مقام بالایی نمی‌بیند.
بسوزند چوب درختانِ بی‌بر
سزا خود همین است مر بی‌بری را
هوش مصنوعی: بی‌بر بودن درختان باعث می‌شود که خودشان سزاوار آتش سوزی باشند، چون هیچ بهره‌ای از خود ندارند.
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
هوش مصنوعی: اگر درخت تو به بار دانش رسد، می‌توانی زیر آسمان آبی و زیبا زندگی کنی.
نگر نشمری، ای برادر، گزافه
به دانش دبیری و نه شاعری را
هوش مصنوعی: ای برادر، اگر در علم و دانش خود را نخواهی سنجید، نپندار که فقط به خاطر بلاغت و شاعری می‌توانی بر دیگران فخر بفروشی.
که این پیشه‌هایی‌ست نیکو نهاده
مر الفغدنِ نعمت ایدری را
هوش مصنوعی: این کارها بسیار خوب و شایسته است که نعمت‌های آینده را به ما معرفی می‌کند.
دگرگونه راهی و علمی است دیگر
مر الفغدن راحت آن سری را
هوش مصنوعی: راه و علم جدیدی پیش روی توست که می‌تواند آسایش بیشتری برایت به ارمغان بیاورد.
بلی این و آن هر دو نطق است لیکن
نماند همی سحر پیغمبری را
هوش مصنوعی: بله، این و آن هر دو گفتار و سخن هستند، اما در نهایت هیچ‌یک از آنها نتوانستند جایی برای پیغمبری در صبحگاهان باقی بگذارند.
چو کبگ دری، باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز کبگ دری را
هوش مصنوعی: مثل کبک دری، او هم مرغی است، ولی با وجود اینکه خطر دارد، برای کبک دری هیچ خطری وجود ندارد.
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را
هوش مصنوعی: پیامبر به او علم حقی را عطا کرد که شایستگی آن را در او مشاهده کرده بود.
به هارون تا داد موسی قُران را
نبوده‌است دستی بران سامری را
هوش مصنوعی: هنگامی که موسی قرآن را به هارون داد، هیچ‌کس از سامری یاری نکرده بود.
تو را خط قید علوم است و، خاطر
چو زنجیر، مر مرکب لشکری را
هوش مصنوعی: تو به وسیله‌ی محدودیت‌ها و شرایط مختلفی که در زندگی‌ات وجود دارد، مانند زنجیری که ذهنت را به دام می‌اندازد، کنترل می‌شوی. این مسأله به تو اجازه نمی‌دهد که آزادانه فکر کنی یا به سمت اهداف بزرگ‌تری بروی.
تو با قید بی‌اسپ پیش سواران
نباشی سزاوار جز چاکری را
هوش مصنوعی: اگر تو بدون اشتباه و نقص در کارهای خود بمانی، در مجموعه سوارکاران به معنای واقعی جایگاهی نخواهی داشت جز اینکه فقط خدمت‌گزار باشی.
ازین گشته‌ای، گر بدانی تو، بنده
شه چگّل و میر مازندری را
هوش مصنوعی: اگر بدانی که این حال و روز تو به خاطر چه چیزهایی است، می‌فهمی که به چه چیزهایی وابسته هستی و تحت تأثیر چه کسانی قرار داری.
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
یکی نیز بگرفت خنیاگری را
هوش مصنوعی: اگر تو به شاعری مشغول شدی، یک نفر دیگر هم باید به هنر آوازخوانی بپردازد.
تو برپائی آنجا که مطرب نشیند
سزد گر ببرّی زبان جری را
هوش مصنوعی: شما در جایگاهی قرار دارید که نوازنده می‌نشیند، بنابراین بهتر است که زبان خود را کنترل کنید و از کلمات ناپسند و بی‌مورد دوری کنید.
صفت چند گوئی به شمشاد و لاله
رخ چون مه و زلفک عنبری را؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره می‌کند که در چهره و ویژگی‌های برخی از عناصر طبیعی مانند شمشاد و لاله وجود دارد. او همچنین به زیبایی چهره و موهای معشوقش که شبیه به ماه و زلف‌های خوشبو است، اشاره می‌کند. این تصویرسازی نشان‌دهنده‌ی تماشایی بودن و ظرافت در طبیعت و محبت است.
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
که مایه است مر جهل و بد گوهری را
هوش مصنوعی: با دانش و ارزش، توست که ستایش می‌کنی کسی را که باعث می‌شود جهل و ناپاکی از بین برود.
به نظم اندر آری دروغی طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که اگر کسی به طور ساختگی و به وسیلهٔ نظم و ترتیب، دروغی را دربارهٔ طمع و سرمایه‌گذاری ارائه کند، در حقیقت آن دروغ نشان‌دهندهٔ شک و نابردباری اوست. به عبارت دیگر، تلاش برای توجیه یک عمل نادرست با کلمات زیبا، نشان‌دهندهٔ عدم صداقت و خلوص واقعی است.
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدحِ محمود مر عنصری را؟
هوش مصنوعی: آیا مناسب است که با دینداری و زهد عمار و ابوذر، مدح و ستایش محمود عنصری صورت گیرد؟
من آنم که در پای خوگان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دری را
هوش مصنوعی: من فردی هستم که اجازه نمی‌دهم ارزشمندترین کلماتی که به زبان فارسی گفته شده، به پای انسان‌های نااهل بریزد.
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن
به سجده مر این قامت عرعری را
هوش مصنوعی: من تو را راهنمایی می‌کنم تا به سادگی و فروتنی به سجده بیفتی و به این بدن لاغر و نحیف احترام بگذاری.
کسی را برد سجده دانا که یزدان
گزیده‌ستش از خلق مر رهبری را
هوش مصنوعی: فردی که به سجده می‌افتد، دانا و آگاه است و از بین مردم، او را یزدان برگزیده است تا رهبری و هدایت دیگران را بر عهده بگیرد.
کسی را که بسترد آثار عدلش
ز روی زمین صورت جائری را
هوش مصنوعی: کسی که آثار عدالتش از روی زمین پاک شود، مانند چهره‌ای برچیده و بی‌حالت است.
امام زمانه که هرگز نرانده است
بر شیعتش سامری ساحری را
هوش مصنوعی: امام زمان که هیچ‌گاه نخواسته است برای پیروانش فردی مثل سامری که جادوگر بود، را بفرستد.
نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز کسانی که حکمت دارند، در دنیا دچار تردید نمی‌شوند و هیچ نقصی به جز تلاش و اراده آن‌ها برتری را رقم نمی‌زند.
چو با عقل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را
هوش مصنوعی: وقتی که با عقل و درایت به مقام و مرتبه‌ی بلندی دست یابی، باید مانند یک جواهر باارزش، مشتری را در انگشتری قرار دهی. یعنی باید ارزش و مقام او را نشان دهی و از او بهره‌برداری کنی.
بشو زی امامی که خط پدرْش است
به تعویذ خیرات مر خیبری را
هوش مصنوعی: به کسی نزدیک شو که ارتباطش با پدرش پاک و روشن است، و با توسل به خیرات و نیکی‌ها، برکت را به زندگی‌ات بیاور.
ببین گرت باید که بینی به ظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی حیدر را ببینی، باید به ظاهر و باطن او نگریستی.
نیارد نظر کرد زی نور علمش
که در دست چشم خرد ظاهری را
هوش مصنوعی: انسان به خاطر نور علمش، نمی‌تواند به ظاهر چیزها توجه کند و فقط بر اساس دیدگاه عمیق و خرد خود به واقعیت‌ها نگاه می‌کند.
اگر ظاهری مردمی را بجستی
به طاعت، برون کردی از سر خری را
هوش مصنوعی: اگر به ظاهری کسی را رعایت کنی و او را بر اساس رفتار خوبش بپذیری، می‌توانی از باطن ناپسند او غافل شوی و آن را نادیده بگیری.
ولیکن بقر نیستی سوی دانا
اگر جویدی حکمت باقری را
هوش مصنوعی: اما اگر بخواهی به مقام و دانایی برسی، نباید به غیر از راه حکمت بپردازی؛ زیرا حقیقت و دانش واقعی در این مسیر یافت می‌شود.
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟
چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
هوش مصنوعی: آیا مرا به اندازه‌ای کوچک و ناچیز می‌دانی که حتی مثل یک خر هم به حساب نیایم؟ با این حال، چه چیزی در آن حلقه وجود دارد که به آن غل و زنجیر بگوییم؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که وقتی کسی به خوبی شعر و نثر را می‌نگرد و آن‌ها را در نظر می‌آورد، آیا نمی‌تواند تأثیر زیبای آن‌ها را بر روی کاغذ و دفتری که به آن نوشته شده، ببیند؟ به نوعی می‌گوید که زیبایی کلمات و تفکر در آن‌ها می‌تواند مانند دیبایی باشد که بر روی کاغذ جا خوش کرده است.
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
هوش مصنوعی: بخوان هر دو کتاب شعر من را تا ببینی که چگونه یکی از آنها به شدت تحت تأثیر عنصر و سبک بحتری قرار گرفته است.

آهنگ ها

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

"تصنیف چرخ نیلوفری"
با صدای ایرج بسطامی (آلبوم فسانه)

حاشیه ها

1388/12/13 11:03
یعقوب خاوری

در بیت 17 برای بهتر خواندن متن پیشه ها درست است. در ضمن الفغدن به معنای اندوختن و گردآوردن و ایدری یعنی این جهانی و در بیت بعد آن سری یعنی آن جهانی.
---
پاسخ: با تشکر، «پیشها» را با «پیشه‌ها» جایگزین کردیم.

1391/05/01 05:08
جواد

بیت بیستم، در هر دو نیم بیت: به نظر باید کبک باشد.

1391/05/02 00:08
ناشناس

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

1391/07/04 08:10
hamid

ممنون از سایت خوبتون به عرضتون برسونم که بنده مداه هستو و خیلی علاقه دارم اشهار نصر حسرو را بخوانم ولی خیلی از ابات را نمی فهمم ایکاش شرح تفسیر و معنی هم داشت اگر هست لطفا راهنمائی بفرمائید

1391/08/17 16:11
حبیب

سلام خسته نباشید من معنی این بیت رو می خواستم

به هارون ما داد موسی قرآن را
نبوده‌است دستی بران سامری را

منظور رو هم اگه میشه بنویسید ممنون

1403/09/06 15:12
مهدیس حاجی محمدی

در روایات داریم حضرت علی علیه السلام برای حضرت محمد صلی الله به مانند هارون برای موسی بودند جز اینکه ایشان ،امیر المومنین، پیامبر نبودند و اینجا میگه پیامبر به علی علیه السلام قرآن رو داد که هیچ تحریف و دستی در اون برده نشده درحالی که در زمان حضرت موسی سامری مردم رو با تحریف کتاب خدا و دین گمراه کرد. 

یا علی!پیوند به وبگاه بیرونی

1391/08/17 20:11
رسته

معنی بیت 22 اشاره به داستان موسی و خانشین او هارون است ناصر خسرو که شیعهٔ اسماعیلی است اعتقاد داشت که علی خانشین بر حق پیامبر اسلام است هم چنان که هارون جانشین بر حق موسی بود. همین مطلب را در بیت های بعدی بیشتر پروانده است و در بیت 36 با صراخت بیشتری به همین مطلب می پردازد.

1391/12/05 08:03
بهزاد

درود بر شما اگر مهر ورزیده بگویید که: هدف شاعر از خوکان کی ها هستند. برداشت من این است که ناصر خسرو بالای عنصری انتقاد میکند و سلطان محمود را خوک خطاب میکند.

1392/11/10 22:02
دکتر ترابی

اشاره‌ی حکیم به موسا و هارون ، گویا ریشه در این حدیث نبوی دارد که در باره‌ی حضرت امیر میفرماید
انت منی به منزلت هارون من موسا الا انه لا نبی من بعدی ( انشاالله عربی آنرادرست نوشته باشم، خیلی سال از عربی خوانی من گذشته است) حاصل آینکه ُییامبر به داماد و پسر عمو میگوید :: تو همانند هارون برای موسایی مگر که پس از من پیامبری نیست.

1393/05/10 15:08
آرش

من آنم که در پای ترکان نریزم
ترکان درسته نه خوکان.منظور اینه که میگه من با شعر فارسی سلطان ترک(غزنوی)را مدح نمیکنم.

1393/11/21 13:01
ناشناس

با سلام. لطفا معنی شعر هم بزارید

1394/03/12 06:06
نرگس

پری در بیت پنج دلالت دارد بر دو پری که ناصرخسرو میگوید افریده دو قسم بود یا انسان یا پری پری نیز دو قسم بود یا فرشته یا دیو فرشته ان است که اطاعت کرد دیو انست که اطاعت نکرد

1394/04/19 12:07
مجتبی خراسانی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
سرآغاز قصیده تاکیدی است بر «اعتماد به نفس» . شاعر از کسانی که ناکامی هایِ خود را از فلک و ستاره می دانند ، به سختی انتقاد می کند {البته خودِ او در اشعار مربوط به سال های اقامت در درۀ یمگان از جهان و فلک شکایت ها دارد . «دهر ستمکاره» ، «زمانۀ بدخو»} آنگاه می گوید: تو باید از اشخاص نیک نام و نکو محضر پیروی کنی و برای مردم سودمند گردی ، نه آن که مانند درخت تبریزی بی ثمر باشی . باید دانش بیاموزی تا بر فلک سلطه یابی . دبیری و شاعری پیشه های خوبی است ، اما آسایش در جهانِ دیگر راهی دیگر است . کالایِ شاعرانِ ستایش گر دروغ و گزافه است ، از این رو است که من مرواریدِ سخن را به پای خوکان {امیران و شاهان} نمی ریزم و آنان را نمی ستایم ، تو نباید در برابر آنان پشت خم کنی . آدم دانا بر کسی کرنش و تعظیم می کند که خداوند او را به رهبری برگزیده باشد . عدل کند ، ستم را از روی زمین بزداید ، و او کسی نیست جز مستنصر خلیفۀ فاطمی {که به زعم شاعر} امامِ زمانه است .
به هارون ما داد موسی قرآن را/نبوده‌است دستی بران سامری را
هارون: برادر حضرت موسی علیه السلام ، دست: در اینجا استعاره از غلبه و تصرف است ، سامری: نام مردی که گوساله ای از طلا و نقره ساخته بود ، و این گوساله صدا در
می آورد و به سبب آن ، گروهی از بنی اسرائیل گمراه شدند ؛ پیامبر (ص) قرآن را به علی (ع) سپرد و نیرنگ باز بر آن دست نیافت . هارون کنایه از علی (ع) است بنا بر حدیث: «علی منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی» یعنی پیامبر (ص) فرمود: علی از من به منزلۀ هارون از موسی است جز این که پس از من پیامبری نخواهد آمد. و موسی کنایه از محمد (ص) است ، و سامری مرد نیرنگ بازی که در غیاب موسی (ع) قوم بنی اسرائیل را فریب داد . مراد شاعر این است که چنان که موسی (ع) سرپرستی و هدایت بنی اسرائیل را به هنگام رفتن به طور به برادرش هارون سپرد ، محمد (ص) نیز قرآن را به علی (ع) سپرد تا نگهبانش باشد ، اما نیرنگ باز نتوانست بر قرآن دست یابد ، بر خلاف داستان موسی (ع) ، که سامری بنی اسرائیل را گمراه کرد .
پسنده ست با زهد عمار و بوذر/کند مدحِ محمود مر عنصری را
عمار و بوذر: دو تن از صحابۀ حضرت رسول (ص) بودند. آیا با وجود عمار و بوذر ، که هر دو به زهد معروف بودند ، شایسته است که عنصری ، محمود غزنوی را بستاید ؟ در این بیت تعقید لفظی است و ترتیب طبیعی عبارت چنین است: پسنده است مر عنصری را (که) با زهد...
بمنه و کرمه

1394/05/28 08:07
احمد سیر

سلام می شود این بیت را من معنی کند امام زمانه که هرگز نه راده ست به شریعتش سامری ساحری را

1395/01/08 00:04
parvaresh

با درود! در ابتدای شعر فرموده است: نکوهش مکن! یعنی از چرخ بد مگو و گله نکن! در اینجا ناصرخسرو گله از چرخ و زمانه را به عنوان علت سیاه بختی نهی میکند و در ابیات بعد میزان آگاهی و آموختن دانش را دلیل خوشبختی و یا شوربختی میداند اما دانش از نظر او علم شعر و موسقی یا علوم دیگر نیست. از نگاه او دانش معرفت دین است و شناخت کسی که دین را رهبری میکند و معرفتی که به درد آخرت بخورد. نکوهش = بدگویی و گله. امید که سودمند بوده باشه!
با تشکر از سایت خوب و مفید گنجور! توانتان افزون است، افزونتر باد

1395/11/09 00:02
محمد

بیت بیست و دوم مصرع اول، کلمه ی "را" باید از آخر مصرع حذف شود تا وزن درست دربیاید.

1396/01/24 19:03
نجمه برناس

شاعر در ابیات نخستین می خواهد بگوید حوادث بد نتیجه اعمال انسان استنه روزگار بی گناه و میگوید زمانی که تو سرنوشت خود را بد رقم می زنی، از روزگار انتظار نیک اختری نداشته باش و از ما می خواهد به دنبال علم و دانش باشیم زیرا انسان دانا جایگاهش بالاتر از آسمان است
مرالفغدن : ذخیره کردن

1396/08/08 11:11
مریم عصار

بیت پانزدهم این شعر با ایه ی 33 سوره ی الرحمن ارتباط معنایی دارد

1396/12/25 09:02
کاظم مروتی

گمان میکنم بیت دوم:
بری دان از افعال چرخ برین را
بدینگونه باشد:
بری دان ز افعال چرخ برین را
با سپاس بسیار

1397/02/26 10:04
مهسا

از دیدگاه من بهترین نظر از خانم/آقای "پرورش" بود ..........قصیده ی واقعا زیبا و بی نظیری از (حجت) ناصر خسرو بود و من بسیار لذت بردم...خیلی ممنون بابت سایت خوبتون :)

1397/02/26 10:04
مهسا

از دیدگاه من بهترین نظر از خانم/آقای "پرورش" بود ..........قصیده ی واقعا زیبا و بی نظیری از (حجت) ناصر خسرو بود و من بسیار لذت بردم...خیلی ممنون برای سایت خوبتون

1397/03/02 18:06
موسی روستایی

دربیت پنجم/ صائبیان می گفتند خیرات وشرور ونیکی وبدیها وابسته به سعد ونحس ستارگان است و این از آن جهت بود که آنان اجرام آسمانی را " احیا ونطقا: زندگان و سخنگویان" می دانستند.

1397/09/07 22:12
سیدمسعود

با سلام
مصراع دوم از بیت دوم به شکل زیر رایج تر و روان تر است
نشاید نکوهش ز دانش بری را
در بیت بیست و دوم
بنا به ضرورتِ وزن ، قرآن به صورت " قران " باید خوانده شود مثل کلمه فلان

1397/09/07 23:12
سیدمسعود

با سلام
بیت سیزدهم به شکل زیر رایج تر و زیبا تر می باشد
اگر تو از آموختن‌سر نتابی
بجوید سر تو همی سروری را
چون " سر بتابی " و " نجوید" هر دو بار منفی دارد و وقتی می شود با جمله مثبت معنی را رساند چرا منفی در منفی در جمله بیاوریم

1398/01/29 16:03
احمد

چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
فکر میکنم آغاز این بیت باید اینجور باشه: تو چون خود کنی.....

1398/01/20 09:04
شفیق

گمان کنم بیت چهارم با این حدیث نبوی مناسبت داشته باشد:
"حاسبوا قبل ان تحاسبوا" حساب خود را کنید پیش از آنکه به حساب شما برسند.
و این بیت از صائب تبریزی:
حساب خود اینجا کن آسوده دل شو
میفکن به روز جزا کار خود را

1398/12/07 23:03
نجمه برناس

بیت دوم : بری : پاک / چرخ برین ؛ استعاره از روزگار / بری در مصرع دوم صفت است که موصوفش حذف شده و منظور شخص بی گناه
نشاید ؛ شایسته نیست .
بیت : هم امروز از پشت ٬ بارت بیفکن ....
معنی ؛ امروز کنایه از این دنیا / فردا کنایه از آخرت
داوری ؛ قضاوت آرایه تضاد؛ بیفکن / میفکن

1399/03/09 21:06
سیدمحمدجواد موسوی اعظم

متن "من آنم که در پای خوکان نریزم..." راباید با ابیات قبلی "پسند است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را" معنی کرد.
آیا با وجود افرادی مانند ابوذر و عمار پسندیده است که عنصری مدح سلطان محمود را کند، من این زیور زبان دری را فدای خوک صفتاتی (مانند سلطان محمود) نمی کنم.

1399/04/07 11:07
سعیده

سلام. کدام بیت تعقید لفظی داره؟

1399/04/08 21:07
سعیده

سلام.
مفهوم بیت نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم /متعجم که دهقان ز چه روی گشت ما راه ،کدام بیت مناسبه؟

1399/10/23 13:12
جلیل Jalilomidi@yahoo.com

جناب حجة الحق ( نمی‌دانم این لقب پرطمطراق را چه کسی به او داده و این لقمهٔ بزرگ را چه کسی در دهان او گذاشته است) امیران سامانی و غزنوی را خوک می‌خوانده و در همان حال قیمتی درّ لفظ دری را در پای از خوک بدتران فاطمی می‌ریخته و برای آنان جاسوسی می‌کرده و مبلغ برنامه‌ها و توسعه‌طلبیهای سیاسی و مذهبی آنها بوده است. بد نیست بدانید که فاطمیان اصل و نسبی نداشتند ولی برای فریب مردم و برای پیروزی در رقابت با عباسیان به دروغ خود را به فاطمه دختر پیامبر بستند و نام خود را فاطمی نهادند! معروف است که یکی از آنها نامه‌ای برای خلیفه عباسی نوشته بود سراسر فحش و ناسزا و هتک حرمت. خلیفهٔ عباسی گفته بود کافی در جواب تنها این دو جمله را بنویسید: عَرفتَ أبَانَا وَ سَبَبتَنا. فَلَو عَرَفنَا أباک لَسَبَبنَاک! یعنی پدر ما را شناختی و دشنام دادی. اگر می‌دانستیم پدر تو کیست، دشنامت می‌دادیم!

1402/11/06 16:02
جهن یزداد

پیش از خرده گرفتن بر حجت خراسان  وسنجش عباسی وفاطمی از پس هزارسال اندکی  دانش بیاموزید و اینگونه ننویسید سببتنا وسببناک  که زن فرزند مرده را به خنده میاندازد -انچه میخواستی بگویی اینست :  عرفتَ  ابانا و سبّیتَنا فَلَو عرفنا اباک لسَبّیناک
-مسبه و نه سبب
انچه گفتی یعنی سبب  ما شدی و سبب تو میشدیم -

وانگهی او غزنوی و سامانی را خوک نگفته اگر همه سروده های او را بخوانی خواهی دید که او از امدن ترکان سلجوقی ناخرسند است و در سروده های دگرش بر انان میتازد

1400/09/19 00:12
ف ب

سلام و وقت بخیر. در بیت ۳۰ منظور از طمع ، امیدواری هست؟ یعنی در واقع میخواد به مخاطبین بگه که به دروغ درباره وجود امید در جامعه سخن به زبان میارن؟

1401/04/12 06:07
جهن یزداد

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره سری را
 هم امروز از پشت بارت بیفکن
میفکن به فردا مر این داوری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
 به زیر آوری چرخ نیلوفری را

زَه و خَه و هزار زه ای بزرگ سخنور
نادانانی که میگویند زبان پارسی بی عربی نشاید بنگرد بر این سخن و روانی و زیباییش

1401/12/24 21:02
روح و ریحان

جالب و زیباست، ناصر خسرو از قرن 4 می‌دونسته زمین گرد هست، چند بار از لفظ چرخ استفاده کرده و جالب‌تر تسلط به علم نجوم و استفاده از واژه مشتری در بیت 38،

 گالیله قرن ها بعد به دنیا اومد.

مرگا به من که با پر طاووس عالمی

یک موی گربه وطنم را عوض کنم. 

1401/12/02 17:03
حسن عباسی

در پاسخ به "روح و ریحان" عرض کنم که مراد از چرخ، فلک و مدار در نوشته‌های آن زمان، اشاره به تصور اشتباه گردش خورشید و ماه ستارگان حول زمین دارد نه گردی زمین.

 

1403/12/18 13:03
عبدالرضا فارسی

درود دوستان 

از کهن ترین ترکیبات کنایی زبان و ادب پارسی و آن " مروارید پیش پای خوکان افشاندن "

است:

     من آنم که در پای خوکان نریزم                              مر این قیمتی در لفظ دری را
استاد دکتر مهدی محقق در شرح این بیت با اشاره به این نکته که تشبیه مدح گفتن ناکسان به آویختن مروارید بر گردن خوکان به صورت " ... اقلد الدر اعناق الخنازیر " در شعری عربی
سروده ی ابوعلی حسن بن محمد دامغانی آمده است.
گفتنی است که " مروارید پیش پای خوکان افشاندن " یکی از امثال کهن پارسی است که
خاستگاه آن را می توان در یکی از متون دیرساله ی برجای مانده از زبان و ادب پهلوی موسوم
به درخت آسوریک بازجست ، متنی که متعلق به ادب پارتی (اشکانی) است و یکی از کهن ترین نمونه های ادب تمثیلی ما به شمار می آید. در این کتاب که مناظره ایست میان نخل (سمبل زندگی کشاورزی) و بز (سمبل زندگی دامپروری) چنین آمده است :
این زرین سخنم / که من (بز) به تو (نخل) گفتم / چنان است که پیش خوک و گراز / مروارید
افشانید