گنجور

چهل و دوم

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی
ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی
آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین
چشمی که درد دارد، او را چو توتیایی
سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندم
سوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی
هر مردهٔ که خواهی برگیر و امتحان کن
پاره کند کفن را، گیرد قدح ربایی
روزی که من بمیرم، بر گور من گذر کن
تا رستخیز مطلق، از خیز من نمایی
خود کی بمیرد آنکس که ساقیش توبودی؟!
سرسبز آن زمینی، که تش کنی سقایی
همراه باش ما را، گو باش صد بیابان
تا بردریم آن ره، ما را چو دست و پایی
گفتم به ماه و اختر: « تا کی روید بر سر؟! »
از دوری رهست این، یا خود ز خیره‌رایی؟! »
ای مه که تو همامی، گه زار و گه تمامی
در روز چون خفاشی، شب صاحب لوایی
یک چیز را کمالی، یک چیز را وبالی
یک چیز را هلاکی، یک چیز را دوایی
شاگرد ماه من شو، زیر لواش می‌رو
تا وارهی ز تلوین، در عصمت خدایی »
گفتا: « اگر تو خواهی، کاشکال را بشویم
ترجیع کن، که تا من احوال را بگویم »
ای بازگشت جانها در وقت جان پریدن
وقت کفن بریدن، وقت قبا دریدن
ای گفته: جان چه باشد؟! یا آن جهان چه باشد؟
ای جان، به لب رسیدی، آمد گه رسید
ای دل که کف گشودی، از این آن ربودی
چیزی نماندت ای دل، الا که دل طپیدن
گه سیم و زر کشیدی، که سیمبر کشیدی
داد آن کشش خمارت هنگام جان کشیدن
ای رفته از تباهی، در خون مرغ و ماهی
آنچ چشید جانشان، باید ترا چشیدن
ای شاد آنک از حق آموخت سحر مطلق
پیش از اجل چو شیران، پیش اجل دویدن
دو گوش را ببستن، از عشوهٔ حریفان
آنک آخر او ببرد، پیشین ازو بریدن
از خاک زادهٔ وز بستان خاک مستی
لب را بشو ز شیرش، در قوت دل چریدن
تا شیرخواره باشی، دندان دل نروید
از قوت روح آید دندان دل دمیدن
میل کباب جستن، طمع شراب خوردن
اندر مزید ناید، با شیرها مزیدن
ای در هوس نشسته، وی هردو گوش بسته
پنبه ز گوش برکش، تا دانی این شنیدن
پنبه اگر نکندی، پنبهٔ دگر میفزا
ترجیع دیگر آمد، یک دم به خویش بازآ

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی
ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی
هوش مصنوعی: ما در کنار خوشبختی هستیم و تا زمانی که تو سرور ما هستی، زندگی‌امان شیرین و لذت‌بخش است. تو باعث شادی و طراوت جان ما هستی.
آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین
چشمی که درد دارد، او را چو توتیایی
هوش مصنوعی: لبی که بسته است، می‌توانی در حین خنداندنش به او آرامش دهی. چشم دردی که دارد را نیز می‌توانی با محبت و دلسوزی التیام ببخشی، همانند توتیایی که برای شفای چشم به کار می‌رود.
سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندم
سوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی
هوش مصنوعی: او قسم خورده که تا زمانی که من زنده‌ام، نخواهد خندید. اگر او روزی چهره‌اش را نشان دهد، قسمش خواهد سوخت و به گونه‌ای اندوهناک خواهد شد.
هر مردهٔ که خواهی برگیر و امتحان کن
پاره کند کفن را، گیرد قدح ربایی
هوش مصنوعی: هر مرده‌ای که بخواهی، امتحان کن که آیا می‌تواند کفنش را پاره کند و سپس به سمت خوشی‌ها و لذت‌ها برود.
روزی که من بمیرم، بر گور من گذر کن
تا رستخیز مطلق، از خیز من نمایی
هوش مصنوعی: وقتی که من فوت کنم، به سراغ قبری که برایم ایجاد شده برو و از آنجا بگذر تا به اثری از من دست پیدا کنی، حتی پس از قیامت.
خود کی بمیرد آنکس که ساقیش توبودی؟!
سرسبز آن زمینی، که تش کنی سقایی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است آن کس که ساقی‌اش تو بودی، بمیرد؟! سرسبز و پرطراوت است آن سرزمین که تو در آن به بزم می‌پردازی.
همراه باش ما را، گو باش صد بیابان
تا بردریم آن ره، ما را چو دست و پایی
هوش مصنوعی: با ما همراه باش، حتی اگر هزاران مشکل و چالش پیش رو باشد، تا بتوانیم آن مسیر را طی کنیم، مثل اینکه به دستان و پاهای یکدیگر نیاز داریم.
گفتم به ماه و اختر: « تا کی روید بر سر؟! »
از دوری رهست این، یا خود ز خیره‌رایی؟! »
هوش مصنوعی: به ماه و ستاره‌ها گفتم: «تا کی بر بلندای آسمان خواهید درخشید؟ این نور شما ناشی از دوری است، یا اینکه خودتان گمراه شده‌اید؟»
ای مه که تو همامی، گه زار و گه تمامی
در روز چون خفاشی، شب صاحب لوایی
هوش مصنوعی: ای ماه که تو در تمام حالت‌ها نمایان هستی، گاهی در حال افطار و گاهی در حال کمال. در روز مانند خفاشی و در شب، پرچم‌دار هستی.
یک چیز را کمالی، یک چیز را وبالی
یک چیز را هلاکی، یک چیز را دوایی
هوش مصنوعی: در زندگی، هر چیزی ویژگی خاصی دارد؛ برخی چیزها می‌توانند به ما کمال و پیشرفت بدهند، برخی دیگر ممکن است به ما آسیب برسانند، بعضی چیزها ممکن است زندگی ما را به خطر بیاندازند و برخی دیگر به ما کمک می‌کنند تا بهبود یابیم یا مشکلات‌مان را برطرف کنیم.
شاگرد ماه من شو، زیر لواش می‌رو
تا وارهی ز تلوین، در عصمت خدایی »
هوش مصنوعی: تلاش کن تا از علم و دانش بهترین بهره را ببری و زیر سایه بزرگانی که از تو بالاترند، رشد کنی. این کار به تو کمک می‌کند تا از اشتباهات دور بمانی و به مقام‌های عالی‌تری دست پیدا کنی.
گفتا: « اگر تو خواهی، کاشکال را بشویم
ترجیع کن، که تا من احوال را بگویم »
هوش مصنوعی: شخصی گفت: «اگر تو بخواهی، اجازه بده که من موضوع را توضیح بدهم، تا من بتوانم وضعیت را بیان کنم.»
ای بازگشت جانها در وقت جان پریدن
وقت کفن بریدن، وقت قبا دریدن
هوش مصنوعی: ای دوباره بازگرداندن روح‌ها در هنگام جدایی جان، زمانی که باید کفن را برید و لباس را از تن بیرون کرد.
ای گفته: جان چه باشد؟! یا آن جهان چه باشد؟
ای جان، به لب رسیدی، آمد گه رسید
هوش مصنوعی: ای کسی که می‌پرسی جان چیست و آن دنیا چه رنگ و بویی دارد! ای جان، به انتهای خود نزدیک شده‌ای و زمان رسیدن به مقصدت فرا رسیده است.
ای دل که کف گشودی، از این آن ربودی
چیزی نماندت ای دل، الا که دل طپیدن
هوش مصنوعی: ای دل، تو که دستانت را گشوده‌ای و از دنیا چیزی به دست نیاورده‌ای، دیگر چیزی برایت نمانده جز اینکه فقط قلبت همچنان به تپش ادامه دهد.
گه سیم و زر کشیدی، که سیمبر کشیدی
داد آن کشش خمارت هنگام جان کشیدن
هوش مصنوعی: بیت دربارهٔ جذابیت و زیبایی سخن می‌گوید. شاعر به کسی اشاره دارد که به وسیلهٔ زیبایی و ظرافت خود، دیگران را مجذوب می‌کند. وقتی از «سیم و زر» (طلا و نقره) صحبت می‌شود، به ارزش و زیبایی اشاره دارد. در نهایت، می‌گوید که این جذابیت مانند خماری‌ای است که در لحظات حساس زندگی، احساساتی عمیق و گیرا را ایجاد می‌کند.
ای رفته از تباهی، در خون مرغ و ماهی
آنچ چشید جانشان، باید ترا چشیدن
هوش مصنوعی: ای کسی که از فساد دوری، در زندگی پر از رنج و سختی که مرغ و ماهی تجربه کرده‌اند، آنچه را که جانشان چشیده است، تو نیز باید آن را بچشی.
ای شاد آنک از حق آموخت سحر مطلق
پیش از اجل چو شیران، پیش اجل دویدن
هوش مصنوعی: ای خوشا به حال کسی که از خداوند جادو و قدرت مطلق را آموخته است و مانند شیران، پیش از پایان عمر و در زمان مرگ، سرعت و تندروی دارد.
دو گوش را ببستن، از عشوهٔ حریفان
آنک آخر او ببرد، پیشین ازو بریدن
هوش مصنوعی: بستن گوش‌ها به معنای نادیده گرفتن حرف‌ها و جذابیت‌های دیگران است. در نهایت، فردی که به این کار می‌پردازد، ممکن است خود را از دست دهد و ارتباطات گذشته‌اش را از دست بدهد.
از خاک زادهٔ وز بستان خاک مستی
لب را بشو ز شیرش، در قوت دل چریدن
هوش مصنوعی: از خاک به وجود آمده‌ای، برای اینکه از زیبایی‌های دنیا بهره‌مند شوی، باید خود را از ناخوشی‌ها و غم‌ها پاک کنی و با قوت و دلگرمی به زندگی ادامه دهی.
تا شیرخواره باشی، دندان دل نروید
از قوت روح آید دندان دل دمیدن
هوش مصنوعی: تا زمانی که کودک هستی و تجربه کافی نداری، نمی‌توانی به درک عمیق و حس نیروی درونی‌ات دست پیدا کنی. برای رشد و تقویت روح و خودآگاهی‌ات نیاز به زمان و تجربه داری تا بتوانی حسی عمیق‌تر پیدا کنی.
میل کباب جستن، طمع شراب خوردن
اندر مزید ناید، با شیرها مزیدن
هوش مصنوعی: تمایل به خوردن کباب، به لذت بردن از شراب نیاز ندارد. برای لذت بردن از این‌ها باید با دل شیرین زندگی کرد.
ای در هوس نشسته، وی هردو گوش بسته
پنبه ز گوش برکش، تا دانی این شنیدن
هوش مصنوعی: ای کسی که در آرزو نشسته‌ای، گوش‌هایت را بسته‌ای. پنبه را از گوش‌های خود بردار تا بفهمی که این شنیدن چه معنایی دارد.
پنبه اگر نکندی، پنبهٔ دگر میفزا
ترجیع دیگر آمد، یک دم به خویش بازآ
هوش مصنوعی: اگر پنبه‌ای را از کار نیندازی، دیگری به کار نخواهد آمد. اکنون زمان تازه‌ای است، کمی به خودت برگرد.

حاشیه ها

1395/07/10 02:10
emancholy

واپسین واژه بیت دوم پس از ترجیع بند، "رسیدن" درست است.