گنجور

اول

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا
هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد
ای ماه روی سروقد ای جان‌فزای دلگشا
ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین
ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته
طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبهٔ ثنا
ای دیدهٔ خوبان چین در روی تو نادیده چین
دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو
جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان
وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من
خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون
در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن
شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
تنها به سیران می‌روی یا پیش مستان می‌روی
یا سوی جانان می‌روی باری خرامان می‌روی
در پیش چوگان قدر گویی شدم بی‌پا و سر
برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان می‌روی
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا
افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان می‌روی
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی
بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان می‌روی
ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو
ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان می‌روی
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر
یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان می‌روی
ای قبلهٔ اندیشه‌ها شیر خدا در بیشه‌ها
ای رهنمای پیشه‌ها چون عقل در جان می‌روی
گه جام هش را می‌برد پردهٔ حیا برمی‌درد
گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران می‌روی
هجران چه هرجا که تو گردی برای جست‌وجو
چون ابر با چشمان تر با ماه تابان می‌روی
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر
ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
یک مسئله می‌پرسمت ای روشنی در روشنی
آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می‌کنی
خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی
آهن چو مومی می‌شود بر می کنیش از آهنی
نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی
شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم
خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
هر لحظه‌ای جان نوم هردم به باغی می‌روم
بی‌دست و بی‌دل می‌شوم چون دست بر من می‌زنی
نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها
با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک
حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن
وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند
غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم
وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده
در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم
یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
زین باده‌شان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم
تا تو نیابی عاقلی در حلقهٔ آدم کده
لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان
جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بی‌فایده
از دست ما یا می‌برد یا رخت در لاشی برد
از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت
باده‌ت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان
بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی
آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل
آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم
تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا
هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
هوش مصنوعی: تویی زیبا و دلنشین، هم چهره‌ات دلپذیر است و هم خودت، هم پیچش مویت زیباست و هم پشت سرت. هم روش و رفتار تو پسندیده است و هم میوه‌ای که به بار آورده‌ای خوشمزه است، هم محبت و مهربانی‌ات لذت‌بخش است و هم زخم و آسیبی که بر دل می‌زنی.
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد
ای ماه روی سروقد ای جان‌فزای دلگشا
هوش مصنوعی: ای تجلی عشق جاوید، زیبایی تو فراتر از هرMeasure است. ای ماهی درخشان با قامت جذاب، تو جان می‌بخشی و دل‌ها را می‌گشایی.
ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین
ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
هوش مصنوعی: ای جان، تو باغ و گل یاسمنی، تو روشنی در آسمان و زمین. ای کسی که عاشقان به تو پناه می‌آورند، ای قهرمان بی‌نظیر.
ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته
طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبهٔ ثنا
هوش مصنوعی: ای خواننده‌ی عزیز که با مهارت خود دل‌ها را به دست می‌آوری و توانسته‌ای با حیوانات زیبا و خوش‌صدای دیگر ارتباط برقرار کنی، هم‌اکنون مدح و ستایش تو را می‌گویم.
ای دیدهٔ خوبان چین در روی تو نادیده چین
دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
هوش مصنوعی: ای چشم زیبا، چین و چروک روی تو را ندیده‌ام، پس دامن خود را از گلابی‌ها بپوشان، که مبادا چهره‌ات را خدشه‌دار کند.
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو
جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
هوش مصنوعی: ای بزرگان و سروران، درویش‌ها سرها را به احترام تو به زمین گذاشته‌اند و همه در حال ستایش تو هستند. تو تنها کسی هستی که لایق ستایش‌ها هستی.
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان
وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
هوش مصنوعی: ای صبر، تو به زاهدان آرامش می‌دهی و به عابدان اخلاص و صداقت می‌آموزی. همچنین، تو مانند باغی برای عارفان هستی در زمان‌هایی که روح و دلشان به هم می‌آمیزد و به اوج می‌رسند.
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من
خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
هوش مصنوعی: من امشب کنار عاشقانم و نمی‌خواهم بخوابم. می‌خواهم برای تو، ای دوست، دعا کنم تا وقتی که وقت دعا برسد.
دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون
در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
هوش مصنوعی: من دوستانی از بیرون دارم و هم‌چنین رفیقانی در درون خود. در خانه، جمعی از دل‌برها حضور دارند و در صف ما، برادران با صفا ایستاده‌اند.
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن
شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
هوش مصنوعی: ای زیبای باغ و چمن، ای نوشیدنی بخش درختان بلند و خوشبو، طعم شیرینی از تو به دهانم آمده است و می‌خواهم این را بارها تکرار کنم.
تنها به سیران می‌روی یا پیش مستان می‌روی
یا سوی جانان می‌روی باری خرامان می‌روی
هوش مصنوعی: تنها از جایی به جای دیگر می‌روی، یا به سمت افرادی که در حال خوشحالی و شادی‌اند، یا به سوی محبوب خودت حرکت می‌کنی. به هر حال، با ناز و زیبایی راه خودت را پیش می‌گیری.
در پیش چوگان قدر گویی شدم بی‌پا و سر
برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان می‌روی
هوش مصنوعی: وقتی در میدان بازی قرار گرفتم، احساس می‌کنم که بدون پا و سر هستم. از تو می‌خواهم که با خودت مرا همراه کنی اگر قصد رفتن به میدان را داری.
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا
افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان می‌روی
هوش مصنوعی: از شمس خسته می‌شوی، ماه برایت سیاه و ناخوشایند به نظر می‌آید، آسمان برایت محدود و تنگ می‌شود، اگر برای شادی و خوشگذرانی به حرکت آمده‌ای.
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی
بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان می‌روی
هوش مصنوعی: یار تو به سختی و پس از مدت‌ها به سراغ من آمد، در حالی که دل من به شدت در انتظارش بود. اما حالا که آمده‌ای، به سرعت و به سادگی می‌روی.
ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو
ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان می‌روی
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبا و نورانی، ای درمانده‌ی عاشقان، خوشا به حال آن قومی که تو در خیابان‌های آنها قدم می‌زنی.
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر
یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان می‌روی
هوش مصنوعی: آیا تو به تمام معنا یک روح هستی یا به نوعی مانند خضر، شخصی جاودان و همیشه زنده؟ آیا تو قطره‌ای از آب حیات هستی که از چشم مردم پنهان می‌روی؟
ای قبلهٔ اندیشه‌ها شیر خدا در بیشه‌ها
ای رهنمای پیشه‌ها چون عقل در جان می‌روی
هوش مصنوعی: ای نقطهٔ هدایت افکار، ای شیر خدا در جنگل‌ها، ای راهنمای حرفه‌ها، هرگاه که تو در دل جان نفوذ می‌کنی، مانند عقل است.
گه جام هش را می‌برد پردهٔ حیا برمی‌درد
گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران می‌روی
هوش مصنوعی: گاهی زمان‌هایی پیش می‌آید که حجاب حیا برمی‌درد و انسان به سراغ شراب می‌رود، و گاهی روح به انسان می‌گوید: وقتی که به سوی جدایی می‌روی، باید بدانی که چقدر باید مواظب خودت باشی.
هجران چه هرجا که تو گردی برای جست‌وجو
چون ابر با چشمان تر با ماه تابان می‌روی
هوش مصنوعی: دوست، هر جا که بروی و به دنبالت بگردم، مانند ابر گریانی هستم که به سمت تو می‌روم، همان‌طور که ماه در آسمان می‌درخشد.
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر
ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
هوش مصنوعی: ای روشنی‌دهنده هر فکر و دید، ز خورشید و ماه هم درخشانتری. خوب نگاه کن به بخش سوم که روشنایی‌اش را به خوبی پراکنده است.
یک مسئله می‌پرسمت ای روشنی در روشنی
آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می‌کنی
هوش مصنوعی: من از تو سوالی می‌پرسم، ای روشنی که خودت نیز روشنایی. چگونه می‌توانی با دمیدن در می، غم را به شادی تبدیل کنی؟
خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی
آهن چو مومی می‌شود بر می کنیش از آهنی
هوش مصنوعی: شما با صحبت‌های شیرین و دلنشین خود مانند داود نبی می‌توانید دیگران را مجذوب کنید و قلب‌ها را نرم کنید، به‌گونه‌ای که آهن در برابر گرما مانند موم نرم می‌شود.
نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی
شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف شخصی خاص و با مقامی عالی پرداخته شده است. او به مانند یک نی است که صدای دلنوازش، همچون یک شاه مطلق، بر فضا تأثیر می‌گذارد. این فرد در بین مردم دارای جایگاه ویژه‌ای است و به نوعی خالق و هنرمند بوده که با افسونگری خود و برکتش، دیگران را غنی می‌کند. در واقع، این شخص کسی است که در دنیای خود به لحاظ معنوی و هنری برجسته و منحصر به فرد به شمار می‌آید.
تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم
خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
هوش مصنوعی: زمانی که تو را شناختم، با قدرت و شجاعت به جلو آمدم و از ترس‌ها رها شدم و احساس امنیت کردم.
هر لحظه‌ای جان نوم هردم به باغی می‌روم
بی‌دست و بی‌دل می‌شوم چون دست بر من می‌زنی
هوش مصنوعی: هر لحظه که به زندگی فکر می‌کنم، به باغی زیبا می‌روم و در آنجا احساس بی‌دستی و بی‌دلی می‌کنم، همچنان که وقتی به من توجه می‌کنی و به من دست می‌زنی، حس دیگری به من دست می‌دهد.
نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها
با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم چگونه باید بچرخم یا چگونه باید به زندگی نگاه کنم. نمی‌دانم چگونه باید ارزش چیزها را سنجید، اما می‌دانم که تو برای من موجب آرامش هستی.
ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک
حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
هوش مصنوعی: ای تأمین‌کننده رزق و مالک آن، تو محور دوران آسمانی. نمی‌توانی از زیبایی و جذبه‌ای که داری، دل مهمان را همچون میهمان برکنی.
خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن
وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
هوش مصنوعی: خوشا به حالم وقتی که آن سرو خوش‌قامتم در چمن سبز باشد و من در برابر او مانند بید باشم که در باد می‌رقصد.
لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند
غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
هوش مصنوعی: لاله به خون خویش غسل می‌کند و نرگس در حیرت می‌نگرد، غنچه را نمی‌تواند ببیند و سوسن از سوسنی می‌افتد.
ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم
وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
هوش مصنوعی: ای ساقی بزم بخشنده، من در حال مستی و پریشانی از تو هستم. ای توی گلشن و باغ ارم، امروز من مهمان تو هستم.
آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده
در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
هوش مصنوعی: نگاه خیره و مسحورکننده‌اش را ببین که از دنیای نابسامان و پر از گناه آمده و در دلش عشق را قصد کرده، در حالی که دامن کمر خود را محکم گرفته است.
سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم
یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
هوش مصنوعی: آن معشوق قسم خورده است که این شراب را به دور بریزد و حتی یک ذره عقل را هم در والدینش باقی نگذارد.
زین باده‌شان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم
تا تو نیابی عاقلی در حلقهٔ آدم کده
هوش مصنوعی: از این شراب جادویی استفاده می‌کنم تا همه را دیوانه کنم، تا تو در میان آدم‌ها عاقلی پیدا نکنی.
لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان
جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بی‌فایده
هوش مصنوعی: لیلی، نگهدارنده روح مجنون است و او تنها افراد جهان را به یاد می‌آورد. بدون لیلی و مجنون، دیگران به مانند گیاهانی پژمرده و بی‌فایده به نظر می‌رسند.
از دست ما یا می‌برد یا رخت در لاشی برد
از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از عشق ما یا کسی را می‌گیرد یا اینکه خود عشق ما را کاملاً در بر می‌گیرد. اینکه آیا این عشق ما را به سویی می‌برد یا در معبدی از احساسات و عواطف ما جا می‌گیرد، مهم نیست، زیرا در هر حال، وجود ما تحت تأثیر این عشق قرار دارد.
گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت
باده‌ت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
هوش مصنوعی: اگر من نشوم هوشیار و غمگین تو را ببینم، می‌افروزم آتش در وجودت. می‌نوشانم تو را، مست و شادانت می‌کنم با کشمکش‌ها و جار و جنجال‌ها.
بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان
بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
هوش مصنوعی: زمان عاقلان به پایان رسیده است و اکنون وقت آن رسیده که ساقیان مشغول خدمت شوند. یک رطل سنگین شراب بر منکر این قاعده بریزید.
آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی
آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
هوش مصنوعی: بهار آمده و زمستان رخت بربسته است. زمان نوشیدن و لذت بردن فرارسیده، اما هنوز گوارایی و شادابی کامل فراهم نشده و دور می‌چرخد تا ما را به میخانه بخواند.
رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل
آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
هوش مصنوعی: آن زن پیر و بدخلق رفت و زمستان نیز سپری شد. اکنون بهار فرا رسیده و از آن شکوفه‌ها و زیبایی‌های فراوانی به وجود آمده است.
ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم
تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم
هوش مصنوعی: ساقی، بلافاصله می‌خواهم که شربتی مانند بقم به من بدهی تا گوش‌هایم گرم شود و من هم شعری بخوانم.

حاشیه ها

1387/05/16 22:08
بهزاد علوی (باب)

ترجیعات مولوی
آیا تمامی اینها بنا بر ترکیب بند نیستند
شاید در طی زمان معانی فرق کرده اند

1391/01/24 20:03
نازبانو

دوستان چه فرقی دارد .ترجیع یا ترکیب . زیباییش را ببینیم که روح را به آسمان میفرستدواقعا مولانا با ما چکار می کند خوشا به حال همه فارسی زبانان که از چنین نعمتی برخوردارند

1391/01/24 22:03
منصور

مصرع اول بیت چهارم بجای "وی" ، "و" نوشته شده که باید تصحیح گردد.

1391/01/24 22:03
منصور

ابتدای بیت هشتم "دارم" صحیح است که "درم" نوشته شده و باید تصحیح گردد.

1391/01/24 22:03
منصور

نسخه "کلیات دیوان شمس تبریزی با دو مقدمه از استاد علی دشتی و استاد بدیع الزمان فروزانفر" چاپ 1341 بیت هشتم را بدین صورت آورده است :
دارم رفیقان از برون، دارم حریفان در درون
در خانه جوئی دلبران بر صفه اخوان صفا
انشاالله بررسی و تصحیح خواهید فرمود

1391/02/03 22:05
ساقی

مسله!
مسئله می باشد

ترجیع 1 / بیت 9 / مصرع 1
درم رفیقان => دارم رفیقان
ترجیع 2 / بیت 2 / مصرع 1
در پیش چوگان قدرگویی => در پیش چوگان قَدَر، گویی شدم بی‌پا و سر
ترجیع 3 / بیت 1 / مصرع 1
یک مسله => مسئله

1399/02/19 13:05
کرتیر

در ترجیع سوم، بیت سوم
"نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی"، واژه ی درست، "بِگلَربَک" است که در واقع همان "بیگلر بیک" است.

1400/01/04 22:04
کرتیر

"از دسا ما یا می‌برد یا رخت در لاشی برد"، باید به صورت "از دستِ ما یا مَی بَرَد، یا رَخت در لا شَی برد" نوشته شود. همچنین در مصراع "یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده"، "به مَی" باید نوشته شود.

1401/03/29 22:05
ماھسا مشتری

بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان

بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده

عقل و ذھن را کنار بگزار کہ زمان تقرب بہ خدا و مستی آمدہ و بہ کسی کہ منکر مستی می الھی ھست یک جام بزرگ مست کنندہ=رطل گران بدہ تا انکار (این قاعدہ و قانون)را کنار گزارد