رباعی شمارهٔ ۲۲۹
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی شمارهٔ ۲۲۹ به خوانش بهناز شکوهی
حاشیه ها
6882
با شاه هر آنکسی که در خرگاهست
آن از کرم و لطف و عطای شاهست
با شاه کجا رسی بهر بیخویشی زانجانب بیخودی هزاران راهست.
بی خویش کسی است که روح هشیاری دارد یا دلش بنورحق روشن، روشن شدن دل انسان با نور خدا و یا هشیار کردن و بیداری روح انسان بدون اراده خداوند میسر نیست و یا تنها با خواست او میسر است و هر راه به بیخودی هزاران راهست را میتوان به دو راه کلی یا دو دیدگاه جسم و جان ویا مادی و معنوی ویا خدائی و شیطانی و بدوخوب تقسیم کرد و هریک از این دو را با شاه هستی و شاهان زمینی وترکیب و مدلهای مختلف میتوان تصور کرد
که یک خویش را اگر فامیل و اصل و نسب واقوام بدانیم این بی خویشی را شاه روی زمین لایق دوستی وفالوده خوری نمیداند و بی خویش چون منظور نقش اصلی همه روح است وبدون تن و یا انسان همه جان شده باروح هشیار شده باشد شاه هستی تنها او را لایق دوستی میداند.
خواست خداوند جز تعالی بشر نیست وعشق خالق و مخلوق بایگانگی او ویکتا بودن عشق بشر که در دل اونیز پنهان است عشق همگان به هم یا اتحاد بشر را بر محور عشق الهی به انسان هدیه میدهد.

مولانا