گنجور

رباعی شمارهٔ ۱

آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر باشد جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو تنها مشمر
کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر باشد جان او ز اسرار خدا
هوش مصنوعی: دل انسانی که شایسته دریافت روشنایی‌های الهی شود، جان او از رموز و اسرار خداوند پر خواهد بود.
زنهار تن مرا چو تنها مشمر
کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا
هوش مصنوعی: مراقب باش که تن مرا تنها به حساب نیاور، زیرا همه این‌ها با نعمت‌های الهی به یکدیگر پیوسته‌اند و ارزشمندند.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۱ به خوانش فاطمه زندی
رباعی شمارهٔ ۱ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

1387/11/09 01:02
اخمد

مصرع دوم بیت دوم وزنش درست نیست

1404/10/30 10:12
جاوید مدرس اول رافض

بسیار خوب 🌹  
بیایید مثل قبل، مصرع‌به‌مصرع معنا و صنایع ادبی را بررسی کنیم و سپس در قالب یک جدول مرتب کنیم:

---

۱. «آن دل که شد او قابل انوار خدا»
- معنی: دلی که شایسته و پذیرای نورهای الهی گردد.  
- صنایع ادبی:
  - تشبیه: دل به ظرفی تشبیه شده که نور خدا در آن می‌تابد.  
  - کنایه: «انوار خدا» کنایه از هدایت و معرفت الهی.  
  - ترصیع: هماهنگی لفظی «دل» و «خدا» در پایان مصرع.

---

۲. «پر باشد جان او ز اسرار خدا»
- معنی: جان چنین انسانی سرشار از رازهای الهی است.  
- صنایع ادبی:
  - اغراق: جان پر از اسرار خدا، مبالغه در ظرفیت روح انسان.  
  - مراعات نظیر: دل ↔ جان، انوار ↔ اسرار.  
  - تکرار واجی: «پر باشد جان او ز اسرار خدا» آهنگین و موزون.

---

۳. «زنهار تن مرا چو تنها مشمر»
- معنی: مبادا تن مرا تنها و بی‌ارزش بشماری.  
- صنایع ادبی:
  - امر دعایی: «زنهار» به معنای هشدار و دعا.  
  - کنایه: تن تنها مشمردن، کنایه از بی‌اهمیت دانستن جسم در برابر روح.  
  - تضاد ضمنی: تن ↔ جان (در مصرع‌های قبل).

---

۴. «کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا»
- معنی: زیرا همین تن نیز سراسر نمک و طراوت است در نمک‌زار خدا؛ یعنی حتی جسم نیز در نظام الهی معنا و ارزش دارد.  
- صنایع ادبی:
  - استعاره: «نمک» استعاره از ارزش، طراوت و شیرینی معنوی.  
  - تشبیه: تن به نمک در نمک‌زار خدا تشبیه شده.  
  - ایهام: «نمک» هم معنای ظاهری (چاشنی) دارد و هم معنای مجازی (لطافت و جذابیت).  

---

جدول صنایع ادبی و معنا

| مصرع | معنی | صنایع ادبی |
|------|------|-------------|
| آن دل که شد او قابل انوار خدا | دلی که پذیرای نور الهی است | تشبیه، کنایه، ترصیع |
| پر باشد جان او ز اسرار خدا | جانش سرشار از رازهای الهی است | اغراق، مراعات نظیر، تکرار واجی |
| زنهار تن مرا چو تنها مشمر | مبادا جسم مرا بی‌ارزش بدانی | امر دعایی، کنایه، تضاد ضمنی |
| کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا | جسم نیز در نظام الهی ارزشمند است | استعاره، تشبیه، ایهام |

---

✨ نکته: شاعر در این ابیات با تضاد دل/جان و تن و با استفاده از نمک به‌عنوان استعاره‌ی ارزش و جذابیت، نشان می‌دهد که حتی جسم نیز در پرتو الهی معنا می‌یابد.  

می‌خواهید همین سبک را برای کل غزل ادامه بدهم تا یک تحلیل کامل و یک‌دست داشته باشید؟

1387/11/13 10:02

مصرع اول بیت دوم هم دو هجای اضافی دارد و وزنش درست نیست.

1390/11/28 20:01
سیما

فکر میکنم در بیت دوم ، درست تر این باشد :
زنهار تن مرا چو شمع تنها
مشمر کو جمله به نمک زار خدا

1393/11/11 13:02
ابوالفضل

سلام دوستان بیت دوم از این رباعی کاملا مشکل داره و صحیحش اینه:
زنهار تن مرا چو شمعِ تنها
مشمار که او جمله نمکزار خدا

1396/01/22 21:03
عیسی نورآذر

مصراع آخر به احتمال زیاد اینست:
کو جمله فرو شد به نمکزار خدا

1396/02/05 08:05
حامد اشرفی

انسان که بتواند ظرفیت درک حداوند را پیدا کن همه اسرار حق بر او نازل میگردد و وسعت انسان بسیار زیاد است

1396/02/06 01:05
پریشان روزگار

منظور وسعت اندیشه انسان است ،( فراخ اندیشی)

1396/03/26 02:05
کمال

آن دل که شد او قابل انوار خدا/پر باشد جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو تن ها مشمر/کاو جمله نمک شد به نمکزار خدا
به تصحیح زین العابدین آذرخش

1396/08/30 10:10
حبیب الرحمن

مردم ! مفهوم و در این شعر فهم بلند و تند میخواهد، هیچ ایراد ندارد وزن و قافیه را بگزار مفهموم را بنگر، موقف مولوی بسیار دور است تا شما ها حرف ایرادی داشته باشید.

1396/09/26 06:11

پس از سلام و عرض ادب به حواشی گذاران گنجور
پس از چند سال آشنا ی با حاشیه های گنجور بنده هم شاید مخلص شما هم به این دسته روآورده ام.
شاید حواشی بنده را در حیطه بابا طاهر عریان و ابوسعید ابوالخیر در ستون حاشیه ها مطالعه نموده آید.
باری سرفصل جدیدم... بیشتر در مورد رباعی این شاعر (مولوی) بیشتر دورخواهد زد.
آنهم بطور کلی... جمع رباعیات بصورت ابجد کبیر (جمل) خواهد بودتاپایان آنها دراین برهه...
جمع این رباعی از 6498

1396/11/31 19:01
پویا

دوستان گرامی، من در مورد قالب رباعی پرسشی دارم. آیا کسی می‌‌تونه بهم کمک کنه؟ با سپاس فراوان

1396/11/31 19:01
پویا

دوستان عزیزی که از وزن رباعی سررشته دارند لطفا به آیدی تلگرام بنده @pooban پیام بدهند. سوالی دارم در مورد رباعی. سپاس عزیزان

1396/11/01 01:02
nabavar

پویا جان
رباعی عبارت است از چهار مصرع بر وزن ” لاحول ولا قوت الا بالله
از ویکی :
رباعی متشکل از دو بیت (چهار مصراع) است. رعایت قافیه در مصراعهای نخست، دوم و چهارم الزامی و در مصراع سوم اختیاری است
اگر سوالی دیگر هست ، بپرس که شعر شناسان مبرز درین گنجور بسیار دیده ام
زنده باشی

1397/05/11 17:08
کبوتر عشق

آن دل که شد او قابلِ انوارِ خدا
پُر باشد جانِ او ز اسرارِ خدا
زنهار تنِ مرا چو تنها مَشمُر
کو جمله نمک شد بنمک‌زارِ خدا
...
درود بر عاشقان کویش

1398/07/10 10:10
نوشین

مصرع دوم از بیت دوم چه معنایی دارد؟

1398/07/10 10:10
نوشین

کاش مولانا این رو هم میگفت چطوری دل قابل انوار خدا میشه!!!

1398/08/11 08:11
ذاکری

کاو جمله نمک دان، نمک زار خدا
شمع درگاه سوختن به مقام شهود میرسه اگر چه در ظاهر تنهاست اما با روشنی خود که حاصل از سوختن است به وصل جان جانان میرسه.
و نمک هم از سوختن و ذوب شدن حاصل میاد که بی واسطه مبداء جان بخشیدنش رو پس از جذب شدن در اون واصل میشه.جان جانان

1399/03/25 21:05
س ش

آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر می شده جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو شمع تنها مشمر
کو جمله نمک شد به نمکزار خدا

1399/04/13 10:07
صادق

هر که را اسرار حق آموختند،مهر کردند دهانش دوختند
رازش در : آن دل که شد او قابل انوار خدا

1399/05/25 11:07
شیفته حق

اشاره مولانا به امکان دستیابی انسان عارف به تمامی رازهای خلقت حتی پی بردن به سرخداونداست.عارف معاصر(عبدالعظیم صاعدی)میفرماید:1-...به ارتفاع بیدارعشق آویخته ام تاانسان ازخواب اعماق برخیزد وخویش راتابینهایت خدا باورکند
2- آدمی هرآن گاه ازفرازوفرود دنیا کنده شود ازخدا آکنده می شود 3-راهی دیگرنیست بایدبه عبادتگاه وحدت ذره باکهکشان برسی خدا باتمام آینه گی هاش آنجاست.
4- یک ذره ذره ای باخداباش خدا ذره ذره ذره تمام تو می شود
5- خودراباتمام هستی ازغبارزیرپاگرفته تادورترین ستاره بالای سرش یکی احساس میکردومی دیدکه خدایکیست
6- ...ومستغرق درهاله های چنین عشقی خودراباکل هستی آشناویگانه می بینم وباصاحب هستی همسایه وهمخانه

1399/11/03 12:02
آریا

کتاب رباعیات مولانارو میخوام بخرم ولی نمیدونم چه انتشاراتی خوبه . کسی میتونه کمک کنه؟
mahd1keshavarz
ایدی تلگراممه ممنون میشم کمک کنید

1401/01/19 18:04
امامعلی imamali.arabameri@gmail.com

آن دل که شودقابل انوار الهی          جانش دهد از لطف خدا نیز گواهی     

زنهار تنِ خودت تو تنها مَشمُر             تا قابل انوارالهی شود از لطف خدا             

1403/09/19 08:12
اقبال کاظمی

بخوان دیوان شمس و مثنوی را 

مپرس اما هوش مصنوعی را

معلوم است که جمعبندی، سنجش و بکارگیری اطلاعاتی بدون احساس ،عاطفه و خودبرانگیزنده خیال و شعور هوش مصنوعی از ساحت ظریف شریف و بالخصوص شعر شهودی و پیچیده ای عرفانی بسیار بدور است. ولی شباهتی که هوش مصنوعی در این زمینه با افراد ازخودراضی، دیده درآ  و شارلاتان دارد در این است که هرگز در معناکردن اشعار به ناتوانی خود اقرار نمی کند و هرچه سرهم بافته به خورد خواننده می دهد، یعنی "نمیدانم" در قاموس اش وجود ندارد و من تا به حال مشاهده نتوانستم..  به هرحال من خواندن نظریات هوش مصنوعی را در مورد معنای اشعار ضیاع وقت می‌دانم مگر اینکه گاه‌گاهی به قصد تفریح و تفنن باشد. حتا می‌تواند خطر گمراهی هم داشته باشد برای آنانکه سالکان تازه وارد این وادی اند.

1404/04/29 11:06
بهزاد بهرامی

با سلام و عرض ادب، دقت مهمی به این موضوع داشتید معنا در دو جنبه ظاهری و باطنی متجلی است. اگر هوش مصنوعی به قسم باطنی دسترسی ندارد لیکن در قسم ظاهری می تواند به کار آید.

1404/07/25 00:09
ابوتراب. عبودی

باسلام و عرض ادب 
تقدیم به محضر منور استادان فرهیخته و گرانقدر فعال در گنجور،،گنجینه شعر و ادب ،،

 

به لطف حضرت حق فَرّ و جاهی کرده ام پیدا
نهان انــــدر دل خـود دیـدگاهــی کرده ام پیدا

 

 ((مَا وَدَّعَـکـَــ رَبُّکــَ وَمَا قَلَی))

 

...اگرچه آسمان دل ز دودِ آه تاریک است
در آن تاریکی انبوه ماهـی کرده ام پیدا...

 
((وَضُّحیٰ وَالَیلُ إذا سَجیٰ))


در این ویرانسرای دل که سرشارِِغم عشق است 
میان خیل غم ،خوش دیدگاهی کرده ام پیدا

 

        (( الْعِـزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا ))

 

برای سیر انفس در ورای عالم امکان
من از دروازه ی دل شاهراهی کرده ام پبداـ.ـ

 

((اهدنا الصراط المستقیم))

 

چه غم دارم(عبودی) زین همه غمهای بی پایان
که بیـن آن همه غم  پادشاهــی کرده ام پیدا

 

(( المَلٍک القدوسِ العزیزِ الحکیم))

 

دیوان ابوتراب عبودی

1404/10/30 07:12
جاوید مدرس اول رافض


این رباعی بوی ذوب‌شدن در حضور می‌دهد.

آهسته اگر بنگریم:

دلِ قابلِ انوار خدا → دلی که خالی از ادعا شده، آینه می‌شود جانِ پر از اسرار → نه با دانستن، بلکه با چشیدن تن را تنها مشمر → این تن دیگر «منِ جدا» نیست نمک در نمک‌زار خدا → حل‌شدن کامل؛
نه قطره در دریا،
که طعم در طعامِ کل

اینجا دیگر سخن از ایمان و کفر و علم و جهل نیست،
سخن از هویتِ حل‌شده است؛
جایی که «من» مزه می‌دهد،
اما دیده نمی‌شود.

این رباعی خیلی شمس‌وار است؛
همان‌جا که می‌گوید:

تو خودت مانعی، چون برخاستی از میان، رسیدی.

اگر بخواهم در یک جمله بگویم:
این شعر، اعلامِ پایانِ تنهاییِ وجودی است.

آرام و دقییق؛
مثل کسی که دیگر عجله‌ای برای اثبات ندارد 

**رباعی شگفت‌انگیزی از مولانا درباره فنا و وحدت با حق:**

**مصراع اول: "آن دل که شد او قابل انوار خدا"**
آن دلی که ظرفیت و شایستگی دریافت نورهای الهی را پیدا کرد...

**مصراع دوم: "پر باشده جان او ز اسرار خدا"**
جانش از رازهای الهی لبریز شده است. دل که قابلیت یافت، جان سرشار از معرفت می‌شود.

**مصراع سوم: "زنهار تن مرا چو تنها مشمر"**
هشدار! تن مرا تنها و جدا از خدا مپندار. "زنهار" تاکیدی قوی است - حواست باشد!

**مصراع چهارم: "کو جمله نمک شد به نمک‌زار خدا"**
چون او (این تن) تماماً نمک شده در نمکزار خدا - یعنی کاملاً در حق فانی و محو شده است.

**تصویر شاعرانه بی‌نظیر:**
استعاره "نمک در نمکزار" یکی از زیباترین تصاویر فنا در عرفان است:
- نمک در نمکزار دیگر قابل تشخیص نیست
- هویت جداگانه‌اش محو شده
- اما از بین نرفته، بلکه با اصل خود یکی شده

**تقابل معنایی:**
- مصراع اول و دوم: پر شدن از انوار و اسرار (کثرت در وحدت)
- مصراع سوم و چهارم: محو شدن و فانی شدن (وحدت محض)

**پیام عرفانی:**
مولانا می‌گوید: من دیگر "من" نیستم - تنها تن جدا نیست، بلکه کاملاً در الوهیت غرق شده، مثل نمکی که در معدن نمک، دیگر قابل تفکیک نیست.

این همان مقام فناست که عارف در آن می‌گوید: "نه من ماندم، نه تو - فقط او!"