غزل شمارهٔ ۴۶
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۴۶ به خوانش نازنین بازیان
غزل شمارهٔ ۴۶ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۴۶ به خوانش آرش خیرآبادی
غزل شمارهٔ ۴۶ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
سکوت به دری فغوارگی هم می شود و ساکت فغواره است زیرا مانند فغ ویا بت سخن نمی گوید از ابو شکور
فغفور بودم و فغ پیشم. فغ رفت من بماندم فغواره
در بیت یازدهم مصراع اول
جام می الست خود خویش دهد به " "سمت" " خود ...
احتمالا واژه ی صحیح " " مست " " می باشد
جوش نمود نوش را...
نهفته لب گزد...
وعده دهد به یار خود ، گل دهد از کنار خود
پر کند از خمار خود ، دیده خون چکیده را
در این بیت زیبا و پر بار مولانا میفرمایند حضرت معشوق به یار برگزیده خود وعده دیدار داده و او را مورد لطف قرار میدهد .گل دهد از کنار خود اشاره به معنویت لطیف و آب حیاتی ست که از جانب او به انسان جویای اصل خود ارزانی میگردد و در مصرع دوم چگونگی حال انسان شایسته ابن همه لطف را توصیف میکند و میفرماید حضرت معشوق چشمان عاشقی را که از آن خون چکیده است مملو از مستی خود خواهد کرد و این خون چکیدن کنایه از رها شدن انسان عاشق به اصل خود از تمامی تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی میباشد و سرانجام باید دست از هم ذات پنداشتن خود با چیزهای این جهانی شست تا آنگاه مورد لطف و نوازش حضرتش واقع شد ، و حضرت حافظ میفرمایند :
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد وکه اندوخته بود
موفق و پایدار باشید
جامِ میِ اَلَستِ خود، خویش دَهَد به مَستِ خود
طَبل زَنَد به دستِ خود، بازِ دلِ پَریده را
جامِ میِ الست: جامِ شرابِ «اَلَستُ بِرَبِّکُم»؛ شرابِ نخستینِ آفرینش
خویش دهد به مستِ خود: خود، آن را به مستِ خویش میدهد
طبل زند به دست خود: خود، طبل را مینوازد
بازِ دلِ پریده: دلِ گریخته، رمیده، از خود رها شده
معنی ظاهری:
آنکه جامِ شرابِ ازلی در اختیار دارد، خود آن را به مستِ خویش میدهد؛
خود طبل مینوازد تا دلِ گریخته را بازگرداند.
این بیت سراسر بر محور فعلِ مستقیمِ حق است.
🔸 «جامِ میِ الست»اشاره به عهدِ الست:
اَلَستُ بِرَبِّکُم؟ قالوا بلی
شرابِ الست =
عشقِ پیشازمانی، جذبهای که قبل از عقل و شریعت در جانِ انسان نهاده شد.
ساقی و شراب و مست همه یکیاند.
حق، عشق را خودش به بندهٔ جذبشده میدهد.
نه کوششِ سالک در کار است، نه ارادهٔ شخصی.
📌 این بیت نفیِ «سلوکِ اکتسابی» است و اثباتِ جذبهٔ الهی.
🔸 «طبل زند به دست خود»طبل = اعلان، دعوت، بیدارباش
یعنی:
خودِ حق ندا میدهد،
نه پیامبر، نه پیر، نه عقل.
دلِ انسان پیشتر در الست مست بوده و سپس به دنیا افتاده است.
این ندا برای بازگرداندنِ دل به اصلِ خویش است.
جامِ میِ الست → عشقِ ازلی
مست → سالکِ مجذوب
طبل → ندا، دعوت، اعلامِ رجوع
دلِ پریده → روحِ جداافتاده از اصل
✔ تشخیص (جانبخشی)جام دادن
طبل زدن
همه به «او» نسبت داده شده؛ فاعل زنده و آگاه.
جام / می / مست
طبل / دست / نواختن
✔ تکرار تأکیدی «خود»خویش
مستِ خود
دستِ خود
این تکرار، توحید افعالی را میسازد:
فاعل یکی است، فعل یکی است، اثر یکی است.
✔ ایهامباز:
دوباره
پرندهٔ شکاری (دلِ پریده)
✔ تناسب عرفانیالست ← مستی ← پریشانی ← رجوع
زنجیرهٔ کامل سلوک در یک بیت.
وزن: رمل مثمّن محذوف
(همان وزن غزل «مستان سلامت میکنند»)
فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلن
تقسیم:
جامِ میِ اَلَستِ خود | خویش دَهَد به مَستِ خود
فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلن
طبل زند به دستِ خود | بازِ دلِ پریده را
فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلاتن | فاعلن
وزن کاملاً سالم و همسو با مضمون جذبه و حرکت.
جمعبندی کوتاهاین بیت میگوید:
عاشق، خودش راه نمیرود؛
او را میبرند.
شراب را او نمیجوید؛
به او مینوشانند.

مولانا