غزل شمارهٔ ۳۰۰۶
سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
دام و دم قلندر بیچون بود مقیم
خالیست از کفایت و معنی داوری
از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی
چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری
از خود به خود سفر کن در راه عاشقی
وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری
نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
راه قلندری ز خدایی برون بود
در بندگی نیاید و نه در پیمبری
زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف
کس را نشد مسلم این راه و ره بری
غزل شمارهٔ ۳۰۰۵: آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جویغزل شمارهٔ ۳۰۰۷: دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سیمرغ، کیمیا و مقام قلندری، ویژگیهایی هستند که به خود قلندر تعلق دارند و هیچیک از این صفات را نمیتوان به شخص دیگری نسبت داد. در واقع، قلندری و ویژگیهای آن خاص خود قلندر است و قابل انتقال به دیگران نیست.
گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد من مانند یک قلندر (آدمی آزاد و بدون قید و بند) هستم، اما دل من چنین حالتی را نمیپذیرد، چرا که اگر واقعا قلندری وجود نداشت، این دل هم نمیتوانست به این حس و حال دست یابد.
دام و دم قلندر بیچون بود مقیم
خالیست از کفایت و معنی داوری
هوش مصنوعی: زندگی قلندری بیملاحظه و بدون قید و شرط است. جایی که هیچ چیز از مهارت و معنی واقعی عدالت خالی است.
از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی
چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری
هوش مصنوعی: از خودت چه میخواهی که همه چیز در وجود توست، مانند آب در سبویی که کاملاً پر از محتوای مختلف است.
از خود به خود سفر کن در راه عاشقی
وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و به عشق سفر کن، و این داستان را برای من کمی مختصر بیان کن، دوست من.
نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
هوش مصنوعی: نه نگران هستم و نه امیدوار، نه خاصیتی از عبادت دارم و نه از گناه. نه بندهای هستم و نه خدا، نه چیزی از نزدیک بودن به پروردگار را توصیف میکنم.
عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
هوش مصنوعی: این دنیا ترکیبی از ناتوانی انسان و قدرت الهی است. اگر با دقت به این مسائل نگاه کنیم، متوجه میشویم که هر چه فراتر از این دو مفهوم باشد، پیوسته به خداوند و بندگی او برمیگردد.
راه قلندری ز خدایی برون بود
در بندگی نیاید و نه در پیمبری
هوش مصنوعی: راه رسیدن به عرفان و خلسهای عمیق، تنها از طریق ارتباط نزدیک با خداوند امکانپذیر است و نه از طریق اطاعت صرف و پیروی از دستورات پیامبران.
زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف
کس را نشد مسلم این راه و ره بری
هوش مصنوعی: هر عاشق باید مراقب باشد که از مسیر عاشقی خارج نشود، زیرا هیچکس هنوز به یقین به درستی این مسیر و راهنمایی آن پی نبرده است.

مولانا