گنجور

بخش ۱۱ - باقی قصهٔ اهل سبا

آن سبا ز اهل صبا بودند و خام
کارشان کفران نعمت با کرام
باشد آن کفران نعمت در مثال
که کُنی با محسن خود تو جدال
که نمی‌باید مرا این نیکوی
من برنجم زین، چه رنجم می‌شوی
لطف کن این نیکوی را دور کن
من نخواهم چشم زودم کور کن
پس سبا گفتند باعد بیننا
شیننا خیر لنا خذ زیننا
ما نمی‌خواهیم این ایوان و باغ
نه زنان خوب و نه امن و فراغ
شهرها نزدیک همدیگر بدست
آن بیابانست خوش کانجا ددست
یطلب الانسان فی الصیف الشتا
فاذا جاء الشتا انکر ذا
فهو لا یرضی بحال ابدا
لا بضیق لا بعیش رغدا
قتل الانسان ما اکفره
کلما نال هدی انکره
نفس زین سانست زان شد کشتنی
اقتلوا انفسکم گفت آن سنی
خار سه سویست هر چون کش نهی
در خلد وز زخم او تو کی جهی
آتش ترک هوا در خار زن
دست اندر یار نیکوکار زن
چون ز حد بردند اصحاب سبا
که بپیش ما وبا به از صبا
ناصحانشان در نصیحت آمدند
از فسوق و کفر مانع می‌شدند
قصد خون ناصحان می‌داشتند
تخم فسق و کافری می‌کاشتند
چون قضا آید شود تنگ این جهان
از قضا حلوا شود رنج دهان
گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا
تحجب الابصار اذ جاء القضا
چشم بسته می‌شود وقت قضا
تا نبیند چشم کحل چشم را
مکر آن فارس چو انگیزید گرد
آن غبارت ز استغاثت دور کرد
سوی فارس رو مرو سوی غبار
ورنه بر تو کوبد آن مکر سوار
گفت حق آن را که این گرگش بخورد
دید گرد گرگ چون زاری نکرد
او نمی‌دانست گرد گرگ را
با چنین دانش چرا کرد او چرا
گوسفندان بوی گرگ با گزند
می‌بدانند و بهر سو می‌خزند
مغز حیوانات بوی شیر را
می‌بداند ترک می‌گوید چرا
بوی شیر خشم دیدی باز گرد
با مناجات و حذر انباز گرد
وا نگشتند آن گروه از گرد گرگ
گرگ محنت بعد گرد آمد سترگ
بر درید آن گوسفندان را به خشم
که ز چوپان خرد بستند چشم
چند چوپانشان بخواند و نامدند
خاک غم در چشم چوپان می‌زدند
که برو ما از تو خود چوپان‌تریم
چون تبع گردیم هر یک سروریم
طعمهٔ گرگیم و آن یار نه
هیزم ناریم و آن عار نه
حمیتی بد جاهلیت در دماغ
بانگ شومی بر دمنشان کرد زاغ
بهر مظلومان همی‌کندند چاه
در چه افتادند و می‌گفتند آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچ می‌کردند یک یک یافتند
کیست آن یوسف دل حق‌جوی تو
چون اسیری بسته اندر کوی تو
جبرئیلی را بر استن بسته‌ای
پر و بالش را به صد جا خسته‌ای
پیش او گوساله بریان آوری
گه کشی او را به کهدان آوری
که بخور اینست ما را لوت و پوت
نیست او را جز لقاء الله قوت
زین شکنجه و امتحان آن مبتلا
می‌کند از تو شکایت با خدا
کای خدا افغان ازین گرگ کهن
گویدش نک وقت آمد صبر کن
داد تو وا خواهم از هر بی‌خبر
داد کی دهد جز خدای دادگر
او همی‌گوید که صبرم شد فنا
در فراق روی تو یا ربنا
احمدم در مانده در دست یهود
صالحم افتاده در حبس ثمود
ای سعادت‌بخش جان انبیا
یا بکش یا باز خوانم یا بیا
با فراقت کافران را نیست تاب
می‌گود یا لیتنی کنت تراب
حال او اینست کو خود زان سوست
چون بود بی تو کسی کان توست
حق همی‌گوید که آری ای نزه
لیک بشنو صبر آر و صبر به
صبح نزدیکست خامش کم خروش
من همی‌کوشم پی تو، تو مکوش

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن سبا ز اهل صبا بودند و خام
کارشان کفران نعمت با کرام
هوش مصنوعی: اهل صبا به معنای کسانی هستند که از دیار صبا آمده‌اند و در اینجا به نادانی و بی‌توجهی آن‌ها به نعمت‌ها اشاره شده است. در واقع، این افراد به نوعی شکرگزاری از نعمت‌های خود باید داشته باشند، اما به جای آن، به نادانی و کفران نعمت می‌پردازند.
باشد آن کفران نعمت در مثال
که کُنی با محسن خود تو جدال
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از نعمت‌های کسی که به تو خوبی کرده، قدردانی نداشته باشی، این مانند این است که با کسی که به تو لطف کرده، بجنگی یا سرناسازگاری داری.
که نمی‌باید مرا این نیکوی
من برنجم زین، چه رنجم می‌شوی
هوش مصنوعی: نباید از خوبی‌های من ناراحت شوی، چون این باعث رنجش تو خواهد شد.
لطف کن این نیکوی را دور کن
من نخواهم چشم زودم کور کن
هوش مصنوعی: لطفاً این زیبایی را از من دور کن، چون نمی‌خواهم که حسرتش دلم را دردمند کند.
پس سبا گفتند باعد بیننا
شیننا خیر لنا خذ زیننا
هوش مصنوعی: پس سبا گفتند که فاصله‌ای میان ما قرار ده، زیرا ترک هم‌نشینی با تو برای ما بهتر است. زینت‌ها و زیبایی‌های خود را بگیر.
ما نمی‌خواهیم این ایوان و باغ
نه زنان خوب و نه امن و فراغ
هوش مصنوعی: ما به این ایوان و باغ نیاز نداریم، نه به زیبایی زنان و نه به آرامش و آسایش.
شهرها نزدیک همدیگر بدست
آن بیابانست خوش کانجا ددست
هوش مصنوعی: شهرها به خاطر وجود آن بیابان به هم نزدیک هستند، زیرا در آن مکان وحشی‌ها و موجودات دلهره‌آور حضور دارند.
یطلب الانسان فی الصیف الشتا
فاذا جاء الشتا انکر ذا
هوش مصنوعی: انسان در تابستان به دنبال زمستان است، اما وقتی زمستان می‌آید، آن را انکار می‌کند.
فهو لا یرضی بحال ابدا
لا بضیق لا بعیش رغدا
هوش مصنوعی: او هرگز از هیچ حالتی راضی نیست، نه از زندگی تنگ و نه از زندگی راحت و خوش.
قتل الانسان ما اکفره
کلما نال هدی انکره
هوش مصنوعی: کشتن انسان، چه بی‌رحمانه است و هر بار که راهنما به او برسد، او آن را انکار می‌کند.
نفس زین سانست زان شد کشتنی
اقتلوا انفسکم گفت آن سنی
هوش مصنوعی: این نفس به گونه‌ای است که گاهی باید آن را بکشی. کسی که بر او اقتدار دارد، باید خود را به چالش بکشد و بر خواسته‌های نفسش غلبه کند.
خار سه سویست هر چون کش نهی
در خلد وز زخم او تو کی جهی
هوش مصنوعی: هر جا که در بهشت به دنبال لذت و خوشی بروی، اگر خار و زخم را نادیده بگیری، قطعاً به درد و رنج دچار خواهی شد.
آتش ترک هوا در خار زن
دست اندر یار نیکوکار زن
هوش مصنوعی: آتش ترک هوا یعنی اشتیاق و عشق را در دل بسوزان و با دست نیکو کار، به یاری کسی بپرداز که خوب و کارآمد است.
چون ز حد بردند اصحاب سبا
که بپیش ما وبا به از صبا
هوش مصنوعی: وقتی یاران سبا از مرزهای خود گذشتند، آن زمان برای ما دیگر خبری از نسیم صبا خوشایندتر از این وضعیت نیست.
ناصحانشان در نصیحت آمدند
از فسوق و کفر مانع می‌شدند
هوش مصنوعی: راهنماهای آنها در نصیحت و اندرز، از گناهان و کفر بازشان می‌داشتند.
قصد خون ناصحان می‌داشتند
تخم فسق و کافری می‌کاشتند
هوش مصنوعی: آن‌ها نیت بدی نسبت به نصیحت‌کنندگان داشتند و در واقع با کارهای خود ریشه‌های فساد و کفر را می‌کاشتند.
چون قضا آید شود تنگ این جهان
از قضا حلوا شود رنج دهان
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت فرا برسد، این دنیا دچار تنگنا می‌شود و از سرنوشت، رنج و مشکلات به نوعی شیرین و دلچسب می‌شوند.
گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا
تحجب الابصار اذ جاء القضا
هوش مصنوعی: وقتی تقدیر الهی فرارسد، فضا تنگ می‌شود و چشم‌ها از دیدن حقیقت ناتوان می‌شوند.
چشم بسته می‌شود وقت قضا
تا نبیند چشم کحل چشم را
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت به وقوع می‌پیوندد، چشم بسته می‌شود تا چشم باطل را نبیند و درگیر آن نشود.
مکر آن فارس چو انگیزید گرد
آن غبارت ز استغاثت دور کرد
هوش مصنوعی: وقتی آن فریبکار با ترفند خود تو را به تب و تاب می‌اندازد، غبار ناامیدی و گرفتاری را از دور برمی‌دارد.
سوی فارس رو مرو سوی غبار
ورنه بر تو کوبد آن مکر سوار
هوش مصنوعی: به سمت فارس نرو، به سمت غبار هم نرو، وگرنه آن مکر و فریب، مانند سوارانی است که به تو حمله خواهند کرد.
گفت حق آن را که این گرگش بخورد
دید گرد گرگ چون زاری نکرد
هوش مصنوعی: حق به آن کسی می‌رسد که این گرگ او را بخورد و وقتی گرگ به دورش می‌گردد، او برای خودش زاری نمی‌کند.
او نمی‌دانست گرد گرگ را
با چنین دانش چرا کرد او چرا
هوش مصنوعی: او نمی‌دانست چرا با چنین دانشی، گرداب گرگ را این‌گونه مدیریت کرد.
گوسفندان بوی گرگ با گزند
می‌بدانند و بهر سو می‌خزند
هوش مصنوعی: گوسفندان بوی گرگ را دریافته و از خطر آن آگاه می‌شوند و به هر سمتی فرار می‌کنند.
مغز حیوانات بوی شیر را
می‌بداند ترک می‌گوید چرا
هوش مصنوعی: حیوانات با حس شنوایی و بویایی خود بوی شیر را تشخیص می‌دهند و فرار می‌کنند. آنها می‌پرسند که چرا این بوی خوش را ترک کنند.
بوی شیر خشم دیدی باز گرد
با مناجات و حذر انباز گرد
هوش مصنوعی: اگر بوی خشم را احساس کردی، بازگرد و با دعا و پرهیز همراه شو.
وا نگشتند آن گروه از گرد گرگ
گرگ محنت بعد گرد آمد سترگ
هوش مصنوعی: آن گروه از مشکلات و دشواری‌ها دور نشده‌اند و همچنان درگیر سختی‌ها و عذاب‌های بزرگ هستند.
بر درید آن گوسفندان را به خشم
که ز چوپان خرد بستند چشم
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که گوسفندان، به خاطر خشم از چوپان، به او دست درازی کردند و این نشان‌دهنده‌ی این است که برخی از موجودات یا افراد ممکن است بخاطر یک سوءتفاهم یا احساس نارضایتی، به کسی که مسئولیت آنها را بر عهده دارد آسیب برسانند. این رفتار می‌تواند نتیجه‌ی نادیده گرفتن نیازها یا خواسته‌های آنها باشد.
چند چوپانشان بخواند و نامدند
خاک غم در چشم چوپان می‌زدند
هوش مصنوعی: چند نفر از چوپان‌ها صدایشان کردند، اما نیامدند و غم همچنان در چشمان چوپان وجود داشت.
که برو ما از تو خود چوپان‌تریم
چون تبع گردیم هر یک سروریم
هوش مصنوعی: ما نسبت به تو، چون که راهنمایی می‌کنی، مانند چوپان‌های با تجربه‌ایم و هر یک از ما که در پی تو می‌رویم، به نوعی سرور و رهبر خود هستیم.
طعمهٔ گرگیم و آن یار نه
هیزم ناریم و آن عار نه
هوش مصنوعی: ما تنها طعمه‌ای برای گرگ‌ها هستیم و آن دوست نیز نه چوبی برای آتش ماست و نه عیبی برای ما به شمار می‌رود.
حمیتی بد جاهلیت در دماغ
بانگ شومی بر دمنشان کرد زاغ
هوش مصنوعی: حمیت و غیرت جاهلی در دل زاغی، صدای زشتی را بر دمنوشان (گل‌ها یا گیاهان) به وجود آورد.
بهر مظلومان همی‌کندند چاه
در چه افتادند و می‌گفتند آه
هوش مصنوعی: برای مظلومان چاه می‌کندند، اما وقتی خودشان در آن چاه افتادند، فقط آه و ناله می‌کردند.
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچ می‌کردند یک یک یافتند
هوش مصنوعی: پوستین یوسفان را دریدند و متوجه شدند که هر کس چه کارهایی انجام می‌داد و چه ویژگی‌هایی دارد.
کیست آن یوسف دل حق‌جوی تو
چون اسیری بسته اندر کوی تو
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی حقیقت و عشق توست، مانند یوسف زیبا به نظر می‌رسد، ولی در واقع مانند اسیری است که در کوی تو گرفتار شده است.
جبرئیلی را بر استن بسته‌ای
پر و بالش را به صد جا خسته‌ای
هوش مصنوعی: تو جبرئیل را بر اسب بسته‌ای و او را در صد جا خسته کرده‌ای.
پیش او گوساله بریان آوری
گه کشی او را به کهدان آوری
هوش مصنوعی: برای او گوساله‌ای بریان می‌کنی و وقتی او را می‌کشی، آن را به ضیافت می‌اوری.
که بخور اینست ما را لوت و پوت
نیست او را جز لقاء الله قوت
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه از دنیا به دست می‌آوریم و داریم، در واقع از لذت‌ها و خوشی‌های مادی نیست، بلکه تنها در دیدار و نزدیکی به خداوند واقعی است. پس، به جای تمرکز بر خواسته‌های مادی، باید به معنویت و ارتباط با خدا توجه کنیم.
زین شکنجه و امتحان آن مبتلا
می‌کند از تو شکایت با خدا
هوش مصنوعی: این درد و رنجی که می‌کشی، تو را به خداوند شکایت می‌کند.
کای خدا افغان ازین گرگ کهن
گویدش نک وقت آمد صبر کن
هوش مصنوعی: ای خدا، این گرگ پیر ناله می‌کند، به او بگو که زمان صبر کردن فرارسیده است.
داد تو وا خواهم از هر بی‌خبر
داد کی دهد جز خدای دادگر
هوش مصنوعی: من از هر کسی که بی‌خبر است، فریاد می‌زنم و شکایت می‌کنم، اما چه کسی جز خداوند دادگر، می‌تواند به من کمک کند؟
او همی‌گوید که صبرم شد فنا
در فراق روی تو یا ربنا
هوش مصنوعی: او می‌گوید که در دوری و جدایی از چهره تو، صبرم تمام شده است، ای پروردگار.
احمدم در مانده در دست یهود
صالحم افتاده در حبس ثمود
هوش مصنوعی: احمد در وضعیت سختی قرار دارد و تحت کنترل یهودیانی قرار گرفته که او را در زندان قوم ثمود نگه داشته‌اند.
ای سعادت‌بخش جان انبیا
یا بکش یا باز خوانم یا بیا
هوش مصنوعی: ای کسی که جان پیامبران را به خوشبختی می‌رسانی، یا مرا به کشتن برسان، یا دوباره مرا زنده کن، یا خودت به من بیا.
با فراقت کافران را نیست تاب
می‌گود یا لیتنی کنت تراب
هوش مصنوعی: با دوری تو، کافران هم طاقت نمی‌آورند و می‌گویند ای کاش من خاک بودم و وجود نداشتم.
حال او اینست کو خود زان سوست
چون بود بی تو کسی کان توست
هوش مصنوعی: حال او این است که مانند کسی است که از درون خود خالی است. چگونه می‌تواند کسی بی‌تو وجود داشته باشد که فقط تو هستی؟
حق همی‌گوید که آری ای نزه
لیک بشنو صبر آر و صبر به
هوش مصنوعی: حقیقت می‌گوید که بله، اما ای عزیز، ابتدا صبر کن و سپس صبر را درک کن.
صبح نزدیکست خامش کم خروش
من همی‌کوشم پی تو، تو مکوش
هوش مصنوعی: صبح نزدیک است، پس ای کم صدا باش. من هم تمام تلاشم را می‌کنم تا به تو برسم، تو اما تلاش نکن.

حاشیه ها

1392/09/26 23:11
امین کیخا

لغت قصد به معنی منظور فارسی است از خواست درست شده است

1396/09/28 20:11

دادِ تو وا خواهم از هر بی‌خبر
داد که‌ دْهَد جز خدای دادگر

(مثنوی معنوی : به تصحیح رینولد نیکلسون)

رنجه شدن : اندوهگین گشتن.به زحمت افتادن