بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی به خوانش علیرضا محرابی
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی به خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی به خوانش عندلیب
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی به خوانش طاهره خان پور
بخش ۴ - از خداوند ولیالتوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی به خوانش فاطمه زندی
آهنگ ها
این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟
حاشیه ها
از خدا جوییم توفیق ادب - بی ادب محروم ماند از فیض رب
فکر کنم که به عوض کلمۀ "لطف" فیض مشهور است و مولوی صاحب کلمۀ "فیض" را به عوض لطف بکار برده است. فیض جامع تر و پر معنی تر از لطف کاربرد دارد.
با تشکر از سایت زیبای که شما ساخته اید خیلی زیبا و خواندی است.
دراین شعرمولانا کسانیکه ازخداوند ناشکری میکند ودرمقابل نعمت های خداوند شکرنمیکند تشبیه به بی ادب کرده است وکسیکه درمقابل نعمت های خداوند ناشکری کند مثل قوم موسی ازتمام نعمت های خداوند محروم میگردد. وفرزند خانواده هم که بی ادبی کند ازتمام نعمتهای خانواده محروم است.
با عرض معذرت!
برادر ما گفتند مولانا صاحب کلمه لطف را نباید ذکر میکرد، ایشان فرمودند کلمه فیض بهتر از لطف است، فکر کردم مولانای عصر جدید خویش را بنامند. چرا برادر ما اینقدر خویش را با فهم میپندارد که گویا مولانا صاحب نمیتوانست بجای کلمه لطف کلمه فیض را ذکر کند. لطفآ با اندازه فهم خویش کار کنید. شاید برای خودت درست باشد اما به نظر من در عصر فعلی کسی نیست تا اشتباهات مولانا صاحب بگیرد.
تشکر از سایت قشنگ شما.
با عرض سپاس از خدمات نیک تان .
محترم :
به نظر من ( از خد جوییم توفیق و ادب )
( از خواهیم توفیـــق و ادب )
در اصل شعر میباشد .
اگر اصلاح شود خوب خواهد بود.
والسلام.
معنی زله اینجا طمع است؟
زله یعنی ریزه و پسمانده غذا ، به فارسی فلرز بوده است
سایتان بسیار زیباست
خداوند به شما توفیق روزافزون بدهد.
سلام خسته نباشید.
سلام
سلام غلامرضا جان این سایت امکان چت و گفت و گو نداره ولی اگه میخواین میتونید بعد از خوندن هر صفحه نظرتون رو بنویسید یا اگر به نکته جالبی برخوردید یا واژه نوینی میتونید معنی اونو برای بقیه دوستان بنویسید به هر حال خوشحالم و خوش آمدید
ضمن تشکر ازسایت بسیار زیبایتان،من همیشه ازاین سایت استفاده می کنم خیلی مفید وارزشمند است، خداوند به شما بیش ازپیش توفیق دهد، ثانیا در مورد شعرفوق می خواهم درجواب آن برادر که از افغانستان به نام عبدالمنان نظر داده اند عرض کنم که مولانا هم یک انسان بود وانسانها عموما دارای سهو ونسیان واشتباه هستند بنا براین مولانا هم از این قاعده کلی مستثنی نیستند، هیچ بشری البته با توجه به اختلاف که درمورد انبیا وجود دارد معصوم نیست، ثالثا مسؤلین محترم در این اواخر این سایت دچار مشکل شده باز نمی شود خواهش می کنم برای رفع این مشکل اقدام نمایید
موفق وگامگار باشید.
سلام؛
البته لغت "افغانی" واحد پول کشور افغانستان است و مردمان این کشور را "افغان" گویند.
با تشکر
هیچ ایرادی نداره که مردم ایران از کلمه افغانی برای اشاره به مردم افغانستان استفاده کنن.
به این خاطر که هر کشور و ملتی در یه زبان یه اسم داره. مگه ما وقتی می خوایم به مردم کشورهای دیگه اشاره کنیم، باید حتما از کلمه ای استفاده کنیم که خودشون می گن؟ مثلا می گی فرانسز به جای فرانسوی یا می گیم دویچ به جای آلمانی یا می گیم الینکا به جای یونانی؟
الان اعراب باید بگن به ما بگین "عربی" و نگین "عرب" چون "عرب" جَمعه؟
نه آقاجون، ما بهشون می گیم عرب و این اسم قومیت شونه در زبان ما.
سلام.لطفا شعررامعنی کنید
با سلام
وازه ادب در این مثنوی یعنی چه ؟
ایا به معنای نزاکت است ؟
گمان نمی کنم . پندار من اینست که در مقابل بدگمانی و حرص اوری در مقابل خواجه مهتر به کار رفته است .
یعنی اعتماد بر الطاف کارساز نکردن .
و تلاش برای دستیابی و ذخیره منابع بیش از نیاز که دوباره از همان بی اعتمادی نشات میگیرد .
در بیت چهارم غلط تایپی وجود دارد.به جای عیسی موسی نوشته شده.
چرا عیسی سلمان متین روحانی ؟!
مگر این داستان موسی و بنی اسراییل نیست ؟!
درمیان قوم موسی چند کس
بی ادب گفتند کو سیر و عدس
من عاشق این جهان بینی مولانا هستم . جایی دیگر میفرماید :
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف او ناگفته ما می شنود
مثل اینکه بزرگی یک امکاناتی بقول انگلیسی ها یک offer در اختیارمان قرار دهد . حقیقتا بی ادبیست که برای offer او شرایط تعیین کنیم .
حالا بزرگی offer زندگی و هستی را به ما پیشکش کرده است .
چقدر نامتناسب و خنده دار و دور از ادب است که بخواهیم روی آن offer از کمبود برخی خواسته هایمان شکایت کنیم .
حالا خدا رحم کرده که آن بزرگ مثل ما فقیر و حقیر نیست .
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست ، خرده مگیر
حافظا، این جا به ادب باش که سلطانی و مُلک / همه از بندگیِ حضرتِ درویشان است (غزل 50)
ادب، تنها یک مقوله ی اخلاقیِ صرف نیست بلکه یک اصل در طریقِ زندگی و سلوکِ عرفانی است که بی آن هیچ معرفتی فراچنگ نیاید و هیچ حرکت و روندگیی به سر منزلِ مقصود نرسد. ادب در این مقال تنها رعایتِ آدابِ ظاهری و احترام گذاشتن و رسم و رسومات را رعایت کردن نیست که امری فراتر و بالا تر این امورِ معمول است. اگر چه در نزدِ عوام چنین اموری ادب تلقی می گردد و مایه ی خوش آمدِ اطرافیان است؛ امّا آن ادبی که در این مقال از آن یاد می گردد ادبِ به باطن است. به سخنِ روشن آن رفتاری مَدِّ نظر است که فرد به ذات در این آداب در آمده باشد و اصلِ ادب بر این نیست که موأدب، برای خوش آمدِ دیگران چنین است بلکه ازین رو چنین است که نمی تواند غیر از این باشد و برای او هر آنچه جامه ی وجود به تن دارد موردِ احترام و دارای کرامت است. یعنی کرامتِ ذاتیِ وجود و هستی را در نظر دارد و از ذرّه تا کهکشان و از جماد تاحیوان برای او محترم است؛ تا چه رسد به آن که روی و نظر بر حقیقت دارد و شمائلِ معشوق را به یاد می آورد. چنانکه پیامبر که نمادِ مقامِ انسان کامل است نیز در جایگاهِ معراج به همین ادب به مقامِ قابِ قوسین رسید:
به ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاه / جای دل های عزیز است به هم بر مزنش (غزل 275)
«مَا زَاغَ البَصَرُ وَ مَا طَغَی» (نجم، آیه 17) «دیده اش کژتابی و سر پیچی نکرد.»
ادب و شَرم تو را خُسرو مَه رویان کرد / آفرین بر تو که شایسته ی صد چندینی (غزل 475)
روفیا !شما درست می فرمایید.در بیت سوم چون از مائده اسم آورده شد که در قرآن منسوب به حضرت عیسی است و در ابیات بعد هم از ایشان نامبرده شده به اشتباه افتادم.مرسی از تذکار شما.
برادر عزیز شریف الله نصیر از افغانستان:اولاامکان اشتباه از گذشته می تواند وجود داشته باشد چون در گذشته بصورت سینه به سینه اشعار نقل می شده وامکان دارد گوینده این اشتباه را کرده باشد - دوم - کلمه لطف وکلمه فیض هر دو عربی هستند لطف بر وزن فعل وفیض بر وزن فعل معمولا لطف برای کاری بکار میرود که انجام دهنده آن کاری را برای کسی انجام می دهد ولی امکان دارد در مرتبه بعدی انجام ندهد اما فیض برای کاری است که همیشه انجام می شود ومعمولا از طرف خدا است پس باید کلمه فیض درست باشد در ضمن طنین که نوشته کلمه فیض مشهور است درست است چون من هم این را قبلا در سالهای 1355 در دبستان دیده بودم .. باسپاس از سایت
تمام حرف مولوی رو حافظ در یک بیت به زیبابی بیان کردن.
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند/گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند/گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر
ادب در این شعر به طور خاص و در بیشتر اشعار عرفانی تا جایی که بنده دریافت کرده ام به معنی سپاسگزاری و قدرشناسی و تشکر است دربرابر ناسپاسی که عین بی ادبی و درشتخویی است چناکه دراین شعر رفتار قوم عیسی موید بی ادبی است ونیز درچایی دیگر مولانا دربیان اظهار ندامت حضرت ادم ع می فرماید که او به جای این که به جبر متوسل شود و گناهش را به گردن تقدیر بیندازد خود مسپولیت گناه را پدیرفت و مودبانه سربه اطاعت وقبول مجازات فرود اورد. ادب به معنی سپاسگزاری و عدرخواهی درهر شرایط مثبت و منفی است . تا نظر بزرگان چه باشد. با سپاس از زحمات همه شما
باسلام ،از شما بخاطر زحماتی که کشیدید کمال تشکر را دارم. موفق باشید انشاء الله.
ضمن تشکر از حاشیه نویسی عزیزان فارس زبان
این درس مثنوی بزرگ دربارهی ادب وقدرشناسی ست. برای درک ادب بهترین مثال فاصله خورشیداست وزمین اگر کمی نزدیک شود زمین میسوزد و اگرکمی دور زمین یخ میزند خداوند درهر منظرهای این ادب را به صورت آورده است او عاشق ماست و خوان نعمات خودرا گسترانیده تا ما از آن بهره ببریم همه درمهر او مستغرق اند اما بی ادب کور است بی ادب میخواهد خودراازنعمت خدا سیراب کند در نعمات به اغنا برسد حال آنکه نعمات دستگیرههایی هستند نشانههایی هستند برای رفتن به سمت خدای عاشق و غنای ما در درک حضور خداوند است و عشقبازی با حضرتش و درخدمت ایشان بودن و تسلیم بودن و رضامندیست. خداوند عاشق این است که مااز ایشان طلب کنیم او پیش از آنکه بخواهیم به ما پرداخت کرده است این را با ادب میتوان درک کرد آنکه فارغ از ادب زندگی کند همواره در رنج میماند. بهترین روش برای رهایی ازدام بیادبی مدد جستن از پیر،راهنماو رفیق همراه است. و درک اینکه راه در جهان یکی ست و آن راه راستی ست. و خیر درهمان چیزاست که اتفاق میافتد یا امروز آنرا درک خواهم کرد یا روزی دیگر. ادب آن بودکه عشق خدارا درکاسه میدیدند باشد که هشیارباشیم و ببینیم عشق حضرت را و قدرشناسی کنیم.
شرح ابیات:
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی ادبی
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب (78)
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بل که آتش در همه آفاق زد (79
مولانا مانند دیگر عرفا معتقد است که هر مقامی ادب خاص خود را دارد.مثلا می گوید نزد اهل تن ، آنچه ملاک است همان ادب ظاهری است زیرا اهل تن آگاه بر نهان نیستند:
پیش اهل تن ادب برظاهر است
که خدا زایشان نهان را ساتر است
(دفتر دوم بیت 3224)
اما پیش اهل دل که آگاه بر اسرار هستند، ادب ظاهری کافی نیست بلکه ادب باطنی لازم است.
پیش اهل دل ادب بر باطن است
زآن که دلشان بر سرایر فاطن است
(دفتر دوم بیت 3225)
مولانا در قصه آدم و شیطان نیز معتقد است چون آدم ادب را رعایت کرد و گناه را به گردن گرفت ، خدا نیز او را بخشید و بالا برد،ولی شیطان که بی ادبی کرد و علت گناه خود را خدا معرفی نمود، مورد لعن خداوند واقع شد.
(گفت آدم که ظلمنا نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش کرد
زآن گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه گفتش ای آدم نه من
آفریدم در تو آن جرم و محن ؟
نه که تقدیر و قضای من بد آن؟
چون به وقت عذر کردی آن نهان ؟
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم
گفت من هم پاس آنت داشتم
دفتر اول ابیات 1496-1492)
خواجه حافظ نیز در این مورد بسیار زیبا سروده است:
گناه گرچه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
البته به نظر مولانا موارد خاصی هم وجود دارد که بی ادبی مذموم شمرده نمی شود،از جمله بی ادبی عاشق در مواجهه با معشوق خویش در حالت فنای عاشق در معشوق که در آن حالت عدم رعایت ادب حالت هشیاری خود عین بجای آوردن ادب است.
شاید منظور مولانا از آن شخص بی ادبی که از لطف رب محروم گشته و نه تنها باعث ملعون شدن خود شده بلکه آتش گناه و گستاخی را در سراسر عالم افروخته است ، همان شیطان باشد که البته انسانهای پیرو او هم مشمول همین حکم خواهند بود.
مائده از آسمان در می رسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید (80)
در میان قوم موسی چند کس
بی ادب ، گفتند :" کو سیر و عدس؟" (81)
منقطع شد خوان ونان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داس مان (82)
در اینجا، مولانا به یکی از نمونه های بی ادبی بعضی از مردم اشاره می کند که باعث رنج و زحمت خود و دیگران شدند.می گوید: خداوند بی هیچ رنج و زحمت و دادو ستدی بر قوم موسی(ع) از آسمان روزی می فرستاد، اما چند نفر بی ادب از قوم او بجای سپاسگزاری از خداوند گفتند : پس کو سیر و عدس ؟ خداوند نیز آن مائده آسمانی را قطع کرد و آنها مجبور شدند که تن به زحمت زراعت و شخم زدن و درو کردن بدهند؛ در واقع آنها با این بی ادبی هم باعث زحمت خود و هم باعث رنج و زحمت دیگران شدند.
باز،عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت برطبق (83)
باز، گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها بر داشتند (84)
لابه کرده عیسی ایشان را که :"این
دائم است و کم نگردد از زمین (85)
بد گمانی کردن و حرص آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری " (86)
زآن گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بر ایشان شد فراز (87)
یکی دیگر از مواردی که به خاطر بی ادبی خداوند نعمت خود را از بندگان بی ادبش دریغ کرده است،قصه بعضی از همراهان حضرت عیسی (ع) است که حضرت شفاعت آنها را نزد خدای کرد و خدا هم برای آنها از آسمان طعام فرستاد،اما آن آدمهای گستاخ و بی ادب حرص ورزیدند و مثل گداها از باقیمانده غذا بر می داشتند تا مبادا در آینده دچار گرسنگی شوند. در حالی که حضرت عیسی(ع) به آنها می گفت که این روزی آسمانی دائمی است و لازم نیست این قدر حرص روزی فردا را بخورید. اما آن گداهای پررو که حرص و آز چشمانشان را کور کرده بود به کار خود ادامه دادند و خداوند نیز در عوض در رحمت را بر آنان بست و دیگر برایشان از آسمان روزی نفرستاد.
ابر بر ناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات (88)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم (89)
هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست (90)
در احادیث آمده است که اگر مؤمنان زکات مال خود را ندهند خداوند باران را از آنها دریغ می کند و همچنین آمده است که فحشا و زنا سبب شیوع بیماریهای مرگ آوری همچون وبا می شود. در اینجا مولانا می خواهد بگوید که وقتی خداوند باران فرو می فرستد و نعمتهای ما افزایش می یابند، ادب این است که زکات بدهیم و اگر سلامتی جنسی داریم، ادب آن این است که در راه مشروع از آن استفاده کنیم نه در راه زنا،و اگر این آداب را بجا نیاوریم خداهم نعمت باران را از ما می گیرد و بیماریهای مرگ آور نیز همه جا شایع می شوند که در نتیجه این بی ادبی، بی ادبان باعث رنج و زحمت برای خودشان و دیگران می شوند.
به طور کلی ، هر مصیبت و غمی که بر انسان وارد می شود نتیجه بی باکی و گستاخی خود انسان است. حتی اگر کسی به این عنوان که مرد حق است دچار گستاخی و بی ادبی در مقابل حضرت حق شود دیگر مرد حق به حساب نمی آید،بلکه نامردی است که باعث گمراهی خود و دیگران است.
از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک (91)
مولانا می گوید رعایت ادب تنها مخصوص انسان نیست بلکه اگر می بینید این فلک گردون هم پر نور شده است به خاطر رعایت ادب است و به برکت ادب ،فرشتگان معصوم و پاک شده اند و دائما مطیع امر الهی هستند.
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب (92)
همانطور که رعایت ادب مختص انسان نیست،غیر انسان نیز ممکن است دچار بی ادبی شود که نتیجه آن به خودش بر می گردد . مثلا وقتی خورشید دچار بی ادبی می شود واز مسیر عادی خود دور می افتد دچار سیه رویی و کسوف می شود (طبق عقیده کیهان شناسی قدیم).عزازیل یا همان شیطان هم به خاطر بی ادبی و گستاخی از درگاه حق رانده شد.
درود بر شما
سپاسگزارم❤🙏
بقولی:ادب مردبه زدولت اوست
دراین قطعه، مولانا ما را از ناشکری یعنی از بی ادبی برحذر می دارد. کسانی که درمقابل نعمت ها، شکر روا نمی دارند و در افکار ِخویش؛ قضاوتگری کرده و از کمبود ها سخن به شکوایه می رانند؛ به بی ادب خطاب می شوند. آنان که درمقابل نعمت های خداوند، ناشکری کنند همانا مثل قوم موسی از لطف و فیض محروم و در عوض؛ به زلّه یعنی ریزه و پسمانده دلبسته خواهند ماند. بنابراین واژه ادب در این مثنوی به معنای نزاکت یعنی پرهیز از بدگمانی و حرص و آز یعنی بر الطاف کارساز ِهستی اعتماد کردن می باشد.
ادب و شَرم موجب ِبرکت و فراوانی ِمائده می شود. حضرت عشق، خوان نعمت خود را گسترانیده تا ما از آن بهره ببریم و درمهر او مستغرق شویم. نعـَـمات نشانههایی هستند برای رفتن به سمت خداوندگار و عشقبازی با حضرتش. عشق جانان همانا مستلزم ِتسلیم و رضامندیست. آنکه فارغ از ادب زندگی کند همواره در رنج و قیاس ناخرسند می ماند. بهترین روش برای رهایی ازدام بیادبی همانا مدّد جستن از پیر و رفیق همراه می باشد. راه همانا یکی ست و خیر همانا چیزیست که اتفاق می افتد. هر مصیبت و غمی که بر انسان وارد می شود نتیجه بی باکی و گستاخی خود انسان است.
از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
مولانا می گوید رعایت ادب تنها مخصوص انسان نیست؛ چرا که این فلک ِگردون به خاطر رعایت ادب است که پر نور شده است. به استعاره یعنی اینکه خورشید وقتی در منظومهء شمسی دچار بی ادبی می شود و از مسیر عادی دور می افتد همانا دچار سیه رویی و کسوف می شود.عزازیل یا همان شیطان نیز به خاطر بی ادبی و گستاخی بود که از درگاه حق بیرون رانده شد.
آفرین بر شما جناب خطیبی زاده که کاملا صحیح اشاره فرمودید به نظر حقیر هم منظور مولانا از ادب ادب عامیانه نیست بلکه حفظ و رعایت اداب و خاکساری و کم شدن در مقابل پیر یا انسان عارف و جان پیش از جان است و این ابیات را در ادامه تواضع پادشاه بر طبیب الاهی می اورد و از زبان او می گوید که ای مرا تو مصطفی من چون عمر از برای خدمتت بندم کمر
جناب شاهرخ شهیر مطالبی راکه اشاره کردید به اصل مطلب نزدیکتر بود اشاره به پیر،ومرشدجان کلام است خیلی خوب توضیح دادید لذت بردم ممنون
سلام
احسان 30 ساله اهل افغانستان از آلمان در خدمت دوستان.
زمان کوچک بودم پدرم کست (نوار) های مذهبی زیاد داشت. مثلا ؛آغای مصباح؛ آغای مجاهد؛ آغای واعظ؛ آغای کافی ... و در یکی از این کست (نوار) ها که شاید 40 یا 50 سال پیش ضبت یا سبط شده بود این چنین زمزمه مینمود.
از خدا خواهیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از فیض رب
بی ادب تنها نخود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
با احترام
به نظر بنده حقیر از آنجایی که فیض دائم است،و لطف ممکن است منقطع شود احتمالا درست تر همان لطف میباشد. در صورت اشتباه بنده اساتید و بزرگواران تصحیح بفرمایید.
با سپاس فراوان
صفی
من تازه شروع کردم به خوندن اشعار مولانا و حقیقتا درک اصل موضوع و کلا معنی کردن اشعار برام سخته از آقای محمدِ قنبر ممنون خیلی کامل توضیح داده بودن که یه آدم بی سواد تو ادبیات مثه من هم بتونه درک کنه شعرو ممنون ازشون
درود بر شما و تشکر از سایت خوبتون
دوستان کسی میتونه راهنمایی کنه معنی مصرع آخر چی میشه؟؟؟
...
شد عزازیلی ز جرات رد باب
...
و اصلا باب اینجا به چه معنی هست؟؟
عزازیل یکی از نام های شیطان است، در این مصرع اشاره دارد به نافرمانی شیطان و رانده شدن از بهشت.
سلام.
میتوانم بدانم چرا این بخش در وسط قصه آمده در حالی ک چیزی از قصه در آن ذکر نشده
شرح و تفسیر بیت 78
از خدا جوئیم توفیق ادب / بی ادب محروم گشت از لطف رب
از خداوند توفیق ادب را خواهانیم زیرا که بی ادب از لطف پروردگار محروم است .
– در اصطلاح اهل الله ادب چهار قسم است . ادب شریعت – ادب خدمت – ادب حق – ادب حقیقت
– مولانا در ابیات پیشین تصریح کرده که آن شاه نسبت به حکیم الهی نهایت ادب را رعایت کرد درست مانند احترامی که عمر خلیفه دوم نسبت به پیامبر (ص) قائل بود . به هر حال این بیت اشعار می دارد که سالک مبتدی باید نسبت به دلیل و پیر خود ادب را مراعات کند .
شرح و تفسیر بیت 79
بی ادب تنها نه خود را داشت بد / بلکه آتش در همه آفاق زد
شخص بی ادب نه تنها خود را دچار بلا می کند بلکه سراسر جهان را در آتش فتنه خود می سوزاند .
شرح و تفسیر بیت 80
مائده از آسمان در می رسید / بی صُداع و بی فروخت و بی خرید
رزق و روزی الهی بی هیچ رنج و زحمت و داد و ستدی از آسمان بر قوم موسی ( ع ) فرو می بارید .
– در آیه 57 سوره بقره آمده است : و ابر را بر شما ( بنی اسرائیل ) سایه افکندیم و من و سلوی را برای شما روزی کردیم و گفتیم از رزق پاکیزه ای که به شما بخشیده ایم بخورید اما آنان نه بر ما که بر خود ستم کردند . [ من = ماده ای است صمغ مانند که بر درختان نشیند و مزه ای همچون انگبین و عسل دارد . ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص 116 ) / سلوی = پرنده ای است سپید مانند بلدرچین ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص 116 ) ]
شرح و تفسیر بیت 81
در میان قوم موسی چند کس / بی ادب گفتند : کو سیر و عدس ؟!
در میان قوم موسی (ع) چند نفر آدم بی ادب گفتند : پس سیر و عدس کو ؟ [ در آیه 61 سوره بقره آمده است « و یاد آرید زمانی را که شما بنی اسرائیل گفتید : ای موسی ، هرگز ما بر یک طعام نسازیم . پروردگار خویش را بخوان تا از آنچه زمین رویاند ، سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز ، برای ما برون آرد » ]
شرح و تفسیر بیت 82
منقطع شد نان و خوان از آسمان / ماند رنج زرع و بیل و داسمان
آن نان و سفره آسمانی قطع شد و برای ما زحمت زراعت و شخم زدن و درویدن باقی ماند .
شرح و تفسیر بیت 83
باز عیسی چون شفاعت کرد حق / خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
بار دیگر که حضرت عیسای نبی شفاعت کرد حق تعالی طعام و ارزاقی برای آنان فرستاد .
شرح و تفسیر بیت 84
باز گستاخان ادب بگذاشتند / چون گدایان زَلّه ها برداشتند
باز شوخ چشمان ادب را فرو نهادند و مانند گدایان برای ذخیره کردن ، هر یک سهمی و قسمتی از سفره رزق الهی را برداشتند .
– این کار از روی حرص و طمع و عدم اعتماد به منعم ناشی می شود . گویی که اعتمادی به منعم نیست که تکرار انعام کند . زَلّه باقیمانده غذائی است که مهمان با خود برد و در صوفیه این کار مرسوم بوده .
شرح و تفسیر بیت 85
لابه کرد عیسی ایشان را که این / دائم است و کم نگردد از زمین
حضرت عیسی ( ع ) به آنان التماس کرد که نزول این مائده از آسمان دائمی است و هرگز کاستی نگیرد ، بنابراین از نقصان و انقطاع آن بیمی نداشته باشید .
شرح و تفسیر بیت 86
بد گمانی کردن و حرص آوری / کفر باشد پیش خوان مهتری
بد گمان شدن و آزمندی نشان دادن در برابر سفره نعمت شخصی بزرگوار ، کفر و ناسپاسی به شمار آید .
شرح و تفسیر بیت 87
زان گدارویان نادیده ز آز / آن در رحمت بر ایشان شد فراز
در اثر حرص و سماجت آن گداهای ندید بدید ، دو باره آن در رحمت الهی بسته شد .
– گدارویان به معنی کسی که در گدایی اصرار می کند و نادیده به معنی آزمند و حریص است .
شرح و تفسیر بیت 88
ابر برناید پی منع زکات / و ز زنا افتد وبا اندر جهات
وقتی که مردم زکات ندهند ، ابر رحمت بر آسمان ظاهر نشود و بارانی نبارد و عمل زنا موجب شیوع وبا در سراسر جامعه شود .
– اشاره بیت به این حدیث است : هیچ قومی از زکات دست برمداشت مگر آنکه خداوند ، باران رحمت را از ایشان بداشت .
شرح و تفسیر بیت 89
هرچه بر تو آید از ظلمات و غم / آن ز بی باکی و گستاخی است هم
هر مصیبت و اندوهی که به تو روی آرد تماما نتیجه بی پروائی و گستاخی خود توست .
– با توجه به آیه 79 سوره نسا ، مولانا عقیده دارد هر عمل و نیتی نتیجه خاص خود را دارد ولی نتیجه هر عمل الزاما همجنس عمل نیست .
شرح و تفسیر بیت 90
هر که بی باکی کند در راه دوست / ره زن مردان شد و نامرد ، اوست
هر کس در راه دوست گستاخی کند ، راهزن مردان الهی است . هم گمراه است و هم گمراه کننده و البته چنین شخصی نامرد است .
شرح و تفسیر بیت 91
از ادب پر نور گشته این فلک / وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
این فلک گردون به برکت ادب ، نورانی شده است و نیز به برکت ادب فرشتگان پاک و معصوم شده اند .
– مراد از ادب افلاک و فرشتگان این است که آنها از ابتدای خلقت خود مطیع امر الهی بوده اند .
.
شرح و تفسیر بیت 92
بد ز گستاخی ، کسوف آفتاب / شد عزازیلی ز جرات ، رد باب
کسوف آفتاب به سبب بی ادبی اوست و ابلیس نیز به سبب گستاخی ، رانده درگاه حق شده است . [ جرأت = گستاخی . ردِ باب = رانده و مردودِ درگاه حق تعالی ، ملعون ]
نیکلسون می گوید : هرگاه خورشید جسارت ورزد به اینکه از مسیر معین خود انحراف یابد ، خداوند کسوف را که وسیله تادیبی است بر او وارد می آورد تا او را منضبط سازد . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر اول ، ص 36 ) . انقروی نیز دو وجه در توضیح مصراع اول آورده است : وجه اول اینکه ، زشتی اعمال مردمان گستاخ حتی بر خورشید نیز اثر می گذارد و آن را منکدر می سازد . وجه دوم اینکه چون خورشید در فلک چهارم ، یکه و منفرد است گاه به غرور دچار می آید . پس حق تعالی برای تنبیه خورشید ، نور آن را لحظاتی زائل می کند . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر اول ، ص 76 ) . حکیم سبزواری می گوید : گستاخی از قمر است که در قُدام (پیش روی) خورشید می ایستد و کسوف واقع می شود . ( شرح اسرار ، ص 17 ) .
عزازیل نام پیشین ابلیس است . او قبل از آنکه به عصیان و گناه افتد بدین نام خوانده می شده است .
ممنون از شما بزرگوار❤🙏
به نظر من مولوی در این داستان دارد بیماری های روانی را توضیح می دهد و به آنها اشاره می کند.فکر و خیال کردن کنیز جسم او را ضعیف کرده است به طوری که هیچ طبیبی نمی تواند او را خوب کند.این همان بیماری های سایکوسوماتیک است که افکار بر جسم تاثیر می گذارد.البته توضیحاتی که بقیه دادند هم می تواند درست باشد و این فقط برداشت خودم از این داستان بود.
هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان بود نامرد اوست
با سپاس آز فرهاد برای معنی این ابیات . به نظر این بنده که از سواد ادبی بی بهره ام در بیت بالا مراد مولانا از مردان انسانها و نامرد غیر انسان میباشد که علاوه بردرک بهتر بیت توهم برتری مرد بر زن از نگاه مولانا را منتفی میکند.
موفق و پایدار باشید
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 7 ادب در مثنوی و عرفان
ادب شاه در ملاقات با طبیب حقیقی؛ به توصیه پیری که در خوابش آمد :
شه به جای حاجبان فا پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
شاه جلوتر از دربانان به پیشواز مهمان غیبی رفت.
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بر دوخته75
هر دو شناگر دریای حقیقت بودند.و به هم دوخته شده بودند(از یکی بودن جان و خواسته و شوق).
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب
ادب در عرفان یعنی ادب حضور خداوند و حضور واصلان به حق.
نکته:ادب در اصطلاح امروز متفاوت است.مولانا را به دلیل ذکر حکایاتی که در بردارنده کلمات و مضمون های رکیک هست بی ادب دانسته اند.(شرح استاد جعفری)اما این درست نیست زیرا به بستر تاریخی مولانا و مردم بلخ و این که این کلمات در حکایت بوده است نه در کلام مولانا توجه نشده است.
موارد بی ادبی که مولانا ذکر می کند:
-بی ادبی قوم بنی اسراییل پس از دریافت مائده آسمانی و تقاضای سیر و عدس که به دنبال آن غذای آسمانی قطع می شود.
-بی ادبی ابلیس در گستاخی با خداوند و رای و نظر داشتن و سوال کردن از حق.
-بی ادبی خورشید بر اثر غرور و پیشامد خورشید گرفتگی.
کانال آرامش و پرواز روح (کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
پیامد های باور کردن به ماورالطبیعه که مولانا هم به آن باور داشت، همین بدبختی است که جوامع دینی با آن دست و پنجه نرم می کنه.
بیت پرکاربرد در بیشتر نسخه ها این است:
مائده از آسمان درمی رسید «بی صداع و بی فروخت و بی خرید» (صداع یعنی دردسر). در پوشه آوایی این بیت هم «صداع» آمده.
چندین و چند نفر از دوستان توضیحات دکتر سروش را بی آنکه نامی از او ببرند اینجا نوشتند ناآگاهانه مصداق معنی بی ادب شدند،
ادب و ادیب و ادبستان یا دبستان معنی اصلی شان در دانش است، بی ادب یعنی نادانی که ادعای دانش می کند، بی ادب ها نه تنها خودشان را تخریب شخصیتی می کنند و در توهمات غرقتر می شوند باعث کج روی و بد فهمی بسیاری از دیگران می شوند، دانا یا ادیب علم تحقیقی دارد( حقیقت علم ) را می داند و علمش تقلیدی نیست، مثلا پرنده علم تحقیقی دارد در ساخت آشیانه ولی مهندس دانشگاه علم تقلیدی، ادب را نمی توان جز از راه تجربه آموخت و تجربه را جز با کمک پیر نمی توان کرد، بقول حافظ بی پیر مرو تو در خرابات، .. قطع این مرحله بی همرهی خبر مکن، چرا چون اونوقت بی ادبی،،،
در بیت دوم، ه از واژه «بلکه» جا افتاده است.
بیادب تنها نه خود را داشت بد
«بلکه» آتش در همه آفاق زد
ممنون میشوم اصلاح بفرمایید
پیش از اینها فکرم این بود که این شعر به نادانی و جهالت آدمی ختم میگردد ولی همین دیروز تفکرم تغییر کرد ... ؛
ناخودآگاه امروز که به دیروز فکر میکردم یاد این شعر افتادم ...
هرچند هنوز هم بر این عقیده هستم که این شعر به جهالت آدمی ربط دارد لیکن دیدم جهالت آدمی تنها به نیافتن حق و حقیقت و منکر گشتن حقیقت و خدا ختم نمیشود ؛ همین که عاقل باشی و به دیگری توهین کنی این خود یک جهالت محض هست ...
اینکه اسم دین و پیامبر را یدک بکشیم و بی احترامی به دیگران کنیم نه تنها ابله بلکه یک کافری بیش نیستم ؛
بی احترامی به کسی که در کشورمان مهمان ما هستند و اگر ظلمی نبود در کشور خود به زندگی خود میپرداختند ...
جهالت این است که به کودکی ناسزا گویی ...
جهالت این است که با این ناسزا گفتن نه تنها آبروی خویش بلکه غرور کوچک آن بچه را در اجتماع لگد مال کنی ...
جهالت این است که آنقدر بی احترامی کنی و بدخویی کنی که آن کودک از همان سنین کوچکی این بی احترامی ها را برای خود عادت کند و هیچگاه شجاعت این نداشته باشد که از خود دفاعی کند ...که از آن همه تندخویی ها خود او نیز در آینده ای نه چندان دور کینه ها را در دل جمع کند و در انتظار زخم زدن باشد ...
کودکان هنگامی که بزرگ شدند و اگر بد شدند تربیت پدر و مادر نبود ... ذات او نبود ...خون نیاکان او نبود ... ابله بودن او نبود ...
گاهی آینده یک کودک در دستان ما هست ...
هرچند او را نمیشناسیم و تنها یک فرد هستیم که میگذریم ولی با همین سکوت خود در برابر ظلم خود نیز جاهلی هستیم ... ؛
دیروز پریشان بودم بی دلیل و وقتی آن صحنه را دیدم بیشتر از آنکه خسته تر شوم ناراحت گشتم ...غم و خستگی در وجودم خیمه کرد ...
اما حال که امروز به دیروز مینگرم و یاد این شعر افتادم تصمیم گرفتم که زین پس در برابر هیچ ظلمی تماشاگر نباشم ...
اگر اینگونه باشم با کسی که سر بریدن یک مظلوم را نگریسته و چیزی نمیگوید چه فرق دارم !؟
سلام
در متن های نوشته شده دوستان اشاره کرده بودند که عیسی و موسی بجای هم یا اشتباه اورده شده است.
در صورتی که چنین نیست!
در ابتدا اشاره به ماجرای بنی اسرائیل و اعتراض به حضرت موسی دارد که اعتراض کردند چرا یک نوع غذا اورده می شود و در غذا خیار و عدس و پیاز و سیر نیست.
سوره بقره آیه ۶۱.
در مورد قسمت بعد که بنام حضرت عیسی اورده شده:
اشاره دارد به ماجرای درخواست حواریون از حضرت عیسی مبنی بر در خواست مائده آسمانی
آیات ۱۱۱ تا ۱۱۵ سوره مائده
پس اوردن نام موسی (ع) و عیسی (ع) هر دو صحیح و در جای خود است.
مولانا و مهاجرت به ژاپن
به قلم...محمد رضوانی
دانش آموخته ...ادبیات انگلیس و امریکا
یک مدیر ارشد بخش خصوصی آقای مهندس ارشیان فر گویا و دلیل و رسا وشیوا فرمود :
مولوی با غزل زیر با تم ادب ناجی چشم بادامیهای ژاپنی شد و آنها را بر اریکه آقایی دنیا رساند. او خانمی حامله و متصدی فروش یک فروشگاه را توصیف میکند که به درخواست یک
مشتری، خانم حامله سه بار بر بالای نردبان میرود و جنس مطلوب مشتری را از بالا می آورد وهنگاه ترک فروشگاه در حالی که چیزی رو نخریده
خانم فروشنده حامله تا کمر خم میشود و تکریم مشتری میکند.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در میرسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید
درمیان قوم موسی چند کس
بی ادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
مائده از آسمان شد عائده
چون که گفت انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایمست و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرص آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بریشان شد فراز
ابر بر ناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب
این کمینه دانشآموز ادبیات ایران مدعی است هم حکومت ترکیه و ایضا ما ایرانیان مدعیانی بمانند طبل توخالی هستیم .
حکومت ترکیه بسیار تلاش میکند با تمسک به قرار داشتن آرامگاه مولانا در قونیه ترکیه یک مولانای ترک بسازد. و چقدر مولانا و خوان پر کرمش متحمل توهین وبی ادبی است وقتی امروز مقبره مولانا در ترکیه محل ادای نذورات فرقه ای ودخیل بستن جمعی امی است. مولانا راوی و روایتگر عظیم ترین پیام های ارزشمند جهانی و راهگشای بسیاری از معماهای ناگشودنی جهان در قرن ۲۱ است. چشمه همیشه جوشان مولانا روشنگر و هدایتگر شیوه زندگی و طریقت صحیح بر چگونه زیستن در همه اعصار است.
به سیاق مالوف ما ایرانیان هم با سند و مدرک فارسی گویی هزاران قطعه شعر فارسی نمیتوانیم نام رفیع مولانا را مصادره به ملک ایران کنیم. این در آستانه قرن بیستم یک تفکر بازنده و محکوم به فناست. و حقیقتی تلخ غیر قابل انکار است که ما با وجود همزبانی و همزیستی با مولانا از درک او عاجزیم:
@گروهی مستقیما طبع خوش و مطلوبی به شعر ندارند.
@گروهی اهل شعر و شعر خوانی و بزمهای آراسته می و میگساری در بوستان شعر فارسی اند . اما با خمارالودگی بعداز می بدون کوچکترین تاثیر سعی میکنند پنهان کنند که شعر فارسی هم پایه یک ظرف ماست و خیار خوش طعم ( مزه شاخ) مناسب می است.
@ جمعی شعرخوان اند و از شعر خواندن فقط ادای خوش وخوش آهنگ الفاظ را می بینند و مداقه میکنند و از این وادی چشمان بینا بر بیش از این ندارند. از نگاه اینان شعر هماهنگی چینش هنرمندانه و خوش آهنگ و تسلسل وار واژگان است که موقع بیکاری میخوانند .
@جمعی از ایرانیان فقط جویندگان خاص اند. آنان اگر بر هر مجمعی حاضر شوند فقط یک چیز می بینند . این گروه چشم و گوش و عقل شان از این شعر فقط خدا، موسی و عیسی می بیند .این گروه مرعوب از خداوندی جبارند که برای یک لاخه مو هر زن را با آهن مذاب هزار سال عذاب میکند وبا خدایی که میگوید یکساعت تفکر برتر از ۷۰ سال عبادت بیگانه اند. آنان زندانیان دربند اذهان خود اند و خود زندانبان خود اند.
@جمعی از ایرانیان حاملان و دارندگان نسخ خطی عتیق گونه از دیوان های مولانا... هستند که در کتابخانه های مرصع ویترین شخصیت آنان است . مولانا عاشق کتابدارانی است که مثنوی معنوی و دیوان شمس مندرس و پاره دارند از بس آن را خوانده اند وشیوه زیست خود کرده اند.
@و چه میزان از ایرانیان از این غزل خرسندی و شکرورزی به مصدر افرینش، ادب پیشگی در همه مراتب عمر ، پرهیز از ناشکری و بی ادبی ، دم غنیمت شماری را برداشت میکنیم و آن را در مثل عصاره جان می نوشیم و کالری وانرژی گذران عمر میکنیم .
بیت طلایی این غزل درس آموز است:
از ادب پرنور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
جهان روشن و پر نور وایضا حاکم و حکمران پاک نتیجه ادب ورزی مردم در یک ملک است.
امروزه ۳۵۰ انستیتو و موسسه مولوی شناسی در جهان فعال است . چند موسسه در ایران است !!! شما دو بیت از مولانا برای خود از حفظ بگویید.
مولانا قابل مصادره به هیچ قومیتی و فرقه ای نیست . مولانا وخوان بی دریغش سخاوتمند متعلق به هر نژاد انسانی است که او و پیام اش را میفهمد و شیوه زندگی میکند.
امروز در آغاز سال ۱۴۰۱ جناب ارشیان فر و ایضا این دانش آموز ادب فارسی به سهولت مشاهده میکنند مولانا مقیم ژاپن« مهد خرد نوین» شده و حق نیز همین است.
آموزنده ست اگر درک کنیم که ژاپنی ها از این محتوا چسبیدند به اصل کلام یعنی ادب و آن را بنیان اقتصاد نوین خود کردند ( بعد از وحشیگری ها و قتل های باور نکردنی در همین قرن) و رستگار شدند .
بدفهمی مولانا است اگر من و تو ایرانی از این محتوا بچسبیم به خدا و عیسی و موسی. خدا، عیسی وموسی در این غزل مصدر آفرینش و دعوت کنندگان بخشش و جود وراه درست در گذر عمر دراین دنیا هستند. این مصدر آفرینش بر یک هندی برهمن و بودا ست . بر یک غربی عظمت کائنات و قدرتمندی حوادث جهان است. بر یک بت پرست بت اعظم است . بریک کمونیست چک مظاهر طبیعت است. بر یک فیزیک دان آفریدگار علم است.
عجز ما از باور به یکسانی این مصدر آفرینش نتیجه اسارت به دکاندآرانی کرده که هر روز باور میسازند و تفرقه می آفرینند و جنگ ملل تنها دستاوردشان است. همانها که تنها راه رستگاری را از جلوی چشمان همه میزدایند. خیلی سخت نیست که دریابیم در جهان ۵ قرن اخیر چه افراد و چه عاملی مانع بر این باورند که برهمن و بودا و خدا و بت اعظم وکوه وخورشید و رود همگی یکی اند و مقر و دال بر یک وجود نامنتهای مصدر آفرینش است که وظیفه ما شناخت او نیست که اگر اینگونه بود آسانتر رخ مینمود . همه این خلقت وکاینات واین وجود بی منتها برای هنر خوب زیستن ماست. اگر انبیا آمدند که راه را نشان دهند به راه بچسبید نه به انبیا.
حتی همین «موضوع وحدت» وجود توسط خود مولانا در داستانی زیبا یادآوری شده و پاسخ سوال فوق در ۴ بیت آخر توسط خود مولانا به صراحت بیان میشود :
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »
چهار کس را داد مردی یک درم
هریکی افتاده از شهری به هم
فارسی و رومی و ترک و عرب
جمله با هم در نزاع و درغضب
فارسی گفتا ازین چو وارهیم
بیاکاین را به انگوری دهیم
آن یکی دیگر عرب بود گفت لا
من عنب خواهم نه انگور دغا
"آن یکی ترکی بُد و گفت ای گُزُم!
من نمی خواهم عِنَب خواهم اُزُم"
رومی را گفتا ترک کن این قیل را
خواهم من استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم
آرزوی جمله تان را میدهم
چونک بسپارید دل را بی دغل
این درمتان میکند چندین عمل
یک درمتان میشود چار المراد
چار دشمن میشود یک ز اتحاد
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا
تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط
در اثر مایهٔ نزاعست و سخط
...و
پس ریای شیخ به از اخلاص ماست
کز بصیرت باشد آن وین از عماست
از حدیث شیخ جمعیت رسد
تفرقه آرد دم اهل حسد
شعله نفاق و تفرقه بین آحاد بشر از قرن ۱۵ میلادی به این سو مشتعل شد. سیک مسلمان کشت و مسلمان تشنه به خون سیک .جنگ و کشتارهای نوبه ای شیعه و سنی خلق شد. خاورمیانه آذین بسته از کبر ونخوت و الوده به صدها مدعی است که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. این دکاندآران، دنیای خاورمیانه را آکنده از متعصبان عربده زنی کرده اند که با نام خدا انسان میکشند و بهشت میخرند وهیچخدایی جز خود را نمی بینند .و در کمال بی خودی خود را اشرف موجودات می پندارند.
مولوی گاه عصبانی با این بهشت فروشان و مردمان زمانه شان صحبت میکند :
هر چه گفتم هم بقدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست
نگاهی به تم وحدت وجود pantheism از بزرگان ایران با درونمایه وزین باور به تجلی حضرت حق در تمام موجودات و اشیای این جهان همان درونمایه ای شد که غربیها نیک شنیدند و نیک اندیشیدند و از محتوای پرمایه همین تم وحدت وجود گزاره های مدرن «دهکده جهانی» و «شهروند جهانی» را بازسازی کردند و امروز مفتخر به یک خوب زیستن شده اند . متعاقب آن گزاره های بعدی «اروپای واحد» و «برداشتن مرزها» و «ویزای شینگن» نمونه های وزین از حقیقتی است که پیامهای جهانی مولانا و تم وحدت وجود و ...توسط غربیها به فکرت شنیده و عمل شد. پس چندان با عدالت منافات ندارد که مولوی وخیام وسعدی و فردوسی و حافظ و نظامی به دیگر سرزمینها مهاجرت کرده و مقیم این کشورها شده اند. آنان میزبانان خوشرو و سخاوتمند بر خوان بی دریغ و پر کرمی هستند که هر کس بر آن میهمان شود از او نمیپرسند «اهل کدام سرزمین هستی» « دین تو و آیین تو چیست؟ » پس ناز شست ژاپن و غربیها که کبر و منی نکردند . آنان لایق خردمندی هستند که بزرگان ما فریاد زده اند و ما کر هستیم. به قول دوستی که میگفت :
بدنبال یک گوش در عالم کر
پایان مقاله
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب
از خدا میخواهیم که به ما توفیق ادب داشتن رو بده چون کسی که بیادبه ( حرص داره و زیاده خواهه و گستاخه) از لطف خداوند محروم خواهد شد