فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب
الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب فی حق شیخ صلاح الدیّن حتیّ ربما ینفعه و یندفع منه هذه الظلّمات و الغشاوة هذا ابن چاوش ما یقول فی نفسه ان الخلق و الناّس ترکوابلد هم و آباء هم و امهّم و اهلهم و قرابتهم و عشیرتهم وسافروا من الهندالی السند و عملوا الزرّابیل من الحدید حتّی تقطعت ربما یلتقوا رجلاله رائحة من ذلک العالم و کم من اناس ما توامن هذه الحسرة و مافازوا و ماالتقوا مثل هذاالرجل فانت قدالتقیت فی بیتک حاضراً مثل هذاالرجل و تتولی عنه ما هذالابلاء عظیم و غفلة هو کان ینصحنی فی حقّ شیخ المشایخ صلاح الحق و الدین خلد اللهّ ملکه انه رجل کبیر عظیم و فی وجه ظاهر و اقلّ الاشیاء من یوم جئت فی خدمة مولانا ماسمعته یوما یسمیّ اسمکم الاّ سیدّنا و مولانا و ربنّا و خالقنا قط ماغیر هذه العبارة یومامن الایام الیس ان اغراضه الفاسدة حجبه عن هذا و الیوم یقول عن شیخ صلاح الدین انه ما هو شیء ایش اسی شیخ صلاح الدیّن من الاسیة فی حقه غیرانه یراه یقع فی الجب یقول له لاتقع فی الجب لشفقة له علی سائر الناس و هو یکره ذلک الشفقة لانک اذا فعلت شیئا لایرضی لصلاح الدیّن کنت فی وسط قهره فاذا کنت فی قهره کیف تنجلی بل کلمّا رحت تغشی و تسود من دخان جهنمّ فینصحک و بقول لک لاتسکن فی قهری و انتقل من دار قهری و غضبی الی دار لطفی و رحمتی لانکّ اذافعلت شیئا یرضیئی دخلت فی دارمحبتی و لطفی فمنه ینجلی فؤادک و یصیر نورانیا هوینصحک لاجل غرضک و خیرک و انت تأخذ ذلک الشفّقة و النصّیحة من علّة و غرض ایش یکون لمثل ذلک الرجّل معک غرض اوعداوة الیس انکّ اذا حصل لک ذوق ما من خمر حرام او من حشیش اومن سماع او من سب من الاسباب ذلک الساّعة ترضی علی کلّ عدّو لک و تعفیهم و تمیل ان تبوس رجلیهم و ایدیهم و الکافر و المؤمن ذلک الساّعة فی نظرک شیی واحد فشیخ صلاح الدیّن هو اصل هذا الذّوق و ابحر الذوّق عنده کیف یکون له مع احد بغض و غرض معاذاللهّ و انمّا یقول هذا من الشفّقة و المرحمة فی حق العبید و الا لولاکذلک ایش یکون له غرض مع هؤلاء تاجرد و الضفادع من یکون له ذلک الملک و ذلک العظمة ایش یسوی هؤلاء المساکین الیس ان ماء الحیوة قالوا انهّ فی الظلّمة و الظلّمة هی جسم الاولیاء و ماء الحیوة فیهم ولایقدر ان یلتقی ماء الحیوة الافی الظلمة فأن کنت تکره هذه الظلمة و تتنفرّ منه کیف یصل الیک ماء الحیاة الیس انکّ اذا طلبت ان تتعلمّ الخناث من المخنثین او القحوبیةّ من القحاب ما تقدر ان تتعلمّ ذلک کیف و ان ترید تحصّل حیاتاً باقیة سرمدیةّ و هو مقام الانبیاء و الاولیاء ولایجیی الیک مکروه و لاتترک بعض ما عندک کیف بصیر هذا ما یحکم علیک الشیّخ ماحکموا مشایخ الاولّین انکّ تترک المرأة و الاولاد و المال و المنصب بل کانوا یحکمون علهی و یقولون اترک امرأتک حتی نحن نأخذها و کانوا یتحملّون ذلک و انتم اذا نصحکم بشیی یسیر مالک لاتتحملّون ذلک و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم ایش یقول هذا الناّس قد غلب علیهم العمی و الجهل ما یتأملّون ان الشخص اذا عشق صبیّا اوامرأة کیف یتصنعّ و یتذللّ و یفدی المال حتّی کیف یخدعها ببذل مجهوده حتی یحصل تطییب قلبها لیلا ونهارا لایملّ من هذا و یملّ من غیرهذا فمحبة الشّیخ و محبةّ اللهّ یکون اقل من هذا انهّ من ادنی حکم و نصیحة و دلال یعرض و یترک الشیخ فعلم انه لیس عاشق ولاطالب لو کان عاشقا و طالبا لتحمّل اضعاف ماقلنا و کان علی قلبه الذمّن العسل و السکّرّ.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حاشیه ها
یه بزرگواری نیست ترجمه اینو بزاره ؟
واقعا چقد خوب میشد یه نفر ترجمه این بخش رو میذاشت جای تاسفه که نیست
حقیقت و اصل این هست که ابن چاووش حفظ کرد غیبت را در حق شیخ صلاح الدین تا شاید سود برساند و دفع کند از او این ظلم ها و رنج ها را این چاووش نمیگوید به خودش که خلق خدا و مردم ترک کردند آنان پدرانشان و مادرانشان و خانواده شان و نزدیکانش و زندگی شان (فکر کنم)را و سفر کردند از هندالی السند(رود هندالی؟!)و ساختند زرابیلی از آهن تا قطعه قطعه شدند شاید که مواجه شوند با مردی که از بوی ایشان از آن دنیا هست و چقدر که مردم از ملاقات کردن با او ، حسرت نکشیدند (ناراحت نشدند )و پیروز نگشتند و او را ملاقات نکردند مثل این مرد را و تو ملاقات کردی در خانه ات آشکارا مثل این مرد و روی میگردانی از او که چه بلا و مصیبتی بزرگ است و غفلت میکنی ؛ نصیحت میکرد او مرا در حق شیخ شیوخ صلاح و راه حق و دین و خواند پادشاهی او را ماندگار ساخته و ظاهر اوست بزرگ و کمترین چیزی که از روزی که خدمت مولایمان رسیدیم نشنیدم از او روزی بخواند نام شما را جز سیدنا(سیدما فکر نکنم معنی بدهد دقیق نمیدانم !پوزش میخواهم)و مولایمان و پرودگارمان و آفریننده مان(خالقان)روزی از روزها تغییر نداد این عبارت را که آیا نیست سپر او ، اهداف و غرایض پست ش ؟ و امروز میگوید که آن نیست چیزی که شیخ صلاح الدین به آن مبتلا باشد در حقیقت چیزی غیر از آن موجب ضعف او شد و مراقب باش که برای محبت به سایر انسانها در چاه نیافتی!
و او ناپسند میدارد این محبت را چراکه هر گاه انجام بدی چیزی که نپسندد صلاح الدین ، در میان ظلم و قهر و خشم او هستی پس اگر در ظلمش هستی چگونه میشوی پاک ؟
بلکه تاریک و سیاه شدی از دود جهنم یا همان دوزخ پس نصحیت کند تورا و بگوید برای تو ساکن مباش در خشم و ظلم من و از خانه ظلم و غضب من به خانه مهربانی و لطف من برو
ببخشایید ویرایش کردم کمی ولی باز اشتباه شد!
ادامه :پس انجام بده آنرا که سود برساند تورا و میشود صاف و نورانی دلت و به خوبی نصیحت میکند تورا و تو آن شفقت و نصیحت را میگیری به یک علت و سببی .آیا چنین مردی غرض یا دشمنی دارد با تو، نیست دشمنی که هر گاه حاصل شود برایت ذوقی و شوری از شراب و خمر حرام یا به هر دشمن خود راضی می شوی و از آنان می گذری و می خواهی پا و دست آنان را ببوسی و کافر و مؤمن آن ساعت در نظر تو یک چیز است پس شیخ صلاح الدین اصل این ذوق است و دریایی از ذوق نزد او چگونه میشود برای او با یکی هدف غرضی...
حقیقتا تا اینجا که سعی کردم همه لغات عربی را به یاد بیاورم و کمابیش ترجمه کردم ..شب بر دوستان نیک باد
انشالله ، فردا ادامه ترجمه هم میزارم قریب به نیمی مانده ولی واقعا خستگی نمیگذارد ...ببخشایید به لطف
ممنون
مولانا در این گفتار بیان میکند که اصل آن است که «ابن چاووش» حرمتِ پنهان شیخ صلاحالدین را نگاه دارد، زیرا همین حرمتداری میتواند تاریکیها و کدورتهای درونی او را برطرف کند؛ اما او نمیفهمد که مردم برای یافتن مردی که بویی از عالم حقیقت دارد، وطن و خویشان را ترک کرده و رنج سفرها بردهاند، در حالی که او چنین انسانی را در خانهٔ خود حاضر یافته و از او روی برمیگرداند، و این بزرگترین غفلت است. مولانا میگوید ابن چاووش زمانی مرا به بزرگی و عظمت شیخ صلاحالدین توصیه میکرد و هرگز مرا جز «سید و مولای ما» خطاب نمیکرد، اما اکنون به سبب اغراض فاسدش چشم حقیقتبینش کور شده و دربارهٔ شیخ میگوید «هیچ نیست»، در حالی که شیخ جز دلسوزی در حق او نداشته است. اگر کسی به سبب سخنی که شیخ را ناخشنود کند وارد دایرهٔ قهر او شود، گرفتار تاریکی میگردد، و شیخ او را نصیحت میکند که از خانهٔ خشم به خانهٔ لطف وارد شود تا دلش نورانی شود، زیرا شیخ تنها به خیر مرید میاندیشد، نه از سرِ غرضورزی. مولانا سپس توضیح میدهد که انسان در اثر اندک لذتی از شراب یا حشیش یا سماع، ناگهان همهٔ دشمنان خود را میبخشد و آنان را دوست میدارد، اما نمیفهمد که سرچشمهٔ واقعی این ذوق و کرم، نزد شیخ است و اوست که دریاهای ذوق را در اختیار دارد، و کسی با چنین عظمت چگونه میتواند نسبت به بندگان غرض داشته باشد. آب حیات در تاریکی است و بدن اولیا همان تاریکی است که آب حیات در آن یافته میشود؛ پس اگر کسی از «ظلمت» اولیا بیزار باشد، چگونه میتواند به آب حیات دست یابد؟ مولانا میگوید وصول به مرتبهٔ جاویدان پیامبران و اولیا با این میزان دلبستگی به دنیا ممکن نیست، و مشایخ گذشته حتی ترک زن و فرزند و مال را لازم میشمردند، اما مردم امروز تحمل کوچکترین نصیحت را ندارند و نمیبینند که چه بسیار چیزها که ناخوشایند انسان است، ولی خیر او در آن است. در پایان میگوید مردم نمیاندیشند که عاشقِ یک زن یا پسر چگونه مال و جان میدهد، شب و روز رنج میبرد و هرگز از این زحمت ملول نمیشود، اما محبتِ شیخ یا محبتِ خدا را کمتر از این میشمارند؛ و کسی که با کوچکترین حکم و نصیحت از شیخ روی برمیگردد، حقیقتاً عاشق و طالب نیست، وگرنه هزار برابر این مشقتها را همچون عسل و شکر بر دل مینهاد.

مولانا