قال النّبی علیه السّلام: شَرُّ الْعُلَماءِ مَنْ زَارَ الْاُمَراءَ وَ خَیْرُ الْاُمَراءِ مَنْ زَارَ اَلْعُلَمَاءَ، نِعْمَ الْاَمِیرُ عَلی بَابِ الْفَقیرُ وَ بِئسَ الْفَقِیرُ عَلَی بَابِ الْاَمیر.
خَلقان صورت این سخن را گرفتهاند که: نشاید که عالِم به زیارت امیر آید تا از شرور عالمان نباشد. معنیش این نیست که پنداشتهاند، بلک معنیش اینست که: شرّ ِ عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گیرد و صلاح او و سداد او بواسطهٔ امرا باشد و از ترس ایشان، اول خود تحصیل به نیت آن کرده باشد که مرا امرا صلة دهند و حرمت دارند و منصب دهند. پس از سبب امرا او اصلاح پذیرفت و از جهل به علم مبدل گشت و چون عالم شد از ترس و سیاست ایشان مؤدب و بر وفق طریق میرود، کام و ناکام. پس عَلی کُلِّ حالٍ، اگر امیر به صورت به زیارت او آید و اگر او به زیارت امیر رود، زایر باشد و امیر مَزور، و چون عالم درصدد آن باشد که او به سبب امرا به علم متصّف نشده باشد، بل علم او، اولا و آخراً برای خدا بوده باشد و طریق و ورزش او بر راه صواب، طبع او آنست و جز آن نتواند کردن، چنانک ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن، و از او آن آید. این چنین عالم را عقلِ سایس و زاجر باشد که از هیبت او در زمان او همه عالَم منزجر باشند و استمداد از پرتو و عکس او گیرند، اگرچه آگاه باشند یا نباشند. این چنین عالم اگر به نزد امیر رود، به صورت مَزور باشد و امیر زایر، زیرا در کل احوال امیر از او میستاند و مدد میگیرد و آن عالم ازو مستغنیست، همچو آفتاب، نوربخش است، کار او عطا و بخشش است. علی سبیل العموم، سنگها را لعل و یاقوت کند و کوههای خاکی را کانهای مس و زر و نقره و آهن کند و خاکها را سبز و تازه و درختان را میوههای گوناگون بخشد. پیشهٔ او عطاست و بخشش، بدهد و نپذیرد، چنانک عرب مثل میگوید: نَحْنُ تَعَلَّمْنَا اَنْ نُعْطِیَ مَا تَعَلَّمْنَا اَنْ نَأخُذَ. پس عَلی کُلِّ حالٍ، ایشان مَزور باشند و امرا زایر.
در خاطرم میآید که این آیت را تفسیر کنم اگر چه مناسب این مقال نیست گفتم امّا در خاطر چنین میآید پس بگوییم تا برود؛ حق تعالی میفرماید يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيکُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِکُمْ خَيْرًا يُؤْتِکُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَيَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ سبب نزول این آیت آن بود که مصطفی صلیّ اللّه علیه و سلّم کافران را شکسته بود و کُشش و غارت کرده اسیران بسیار گرفته، بند در دست و پای کرده و در میان آن اسیران یکی عمّ او بود عبّاس رضی الله عنه ایشان همه شب در بند و عجز و مذلّت میگریستند و میزاریدند و امید از خود بریده بودند و منتظر تیغ و کشتن میبودند؛ مصطفی صلوات الله علیه در ایشان نظر کرد و بخندید ایشان گفتند «دیدی که در او بشریتّ هست و آنچه دعوی میکرد که در من بشریّت نیست به خلاف راستی بود. اینک در ما نظر میکند؛ ما را درین بند و غلّ اسیر خود میبیند شاد میشود همچنانکه نفسانیان چون بر دشمن ظفر یابند و ایشان را مقهور خود بینند شادمان گردند و در طرب آیند» مصطفی صلوات الله علیه ضمیر ایشان را دریافت گفت «نی، حاشا که من ازین رو میخندم که دشمنان را مقهور خود میبینم یا شما را بر زیان میبینم؛ من از آن شاد میشوم بل خندهام از آن میگیرد که میبینم به چشم سِرّ که قومی را از تون و دوزخ و دوددان سیاه به غُل و زنجیر کشکشان به زور سوی بهشت و رضوان و گلستان ابدی میبرم و ایشان در فغان و نفیر که «ما را ازین مهلکه در آن گلشن و مأمن چرا میبری؟» خندهام میگیرد، با این همه چون شما را آن نظر هنوز نشده است که این را که میگویم دریابید و عیان ببینید. حق تعالی میفرماید که اسیران را بگو که شما اوّل لشکرها جمع کردید و شوکت بسیار و بر مردی و پهلوانی و شوکت خود اعتماد کلّی نمودید و با خود میگفتید که «ما چنین کنیم، مسلمانان را چنین بشکنیم و مقهور گردانیم» و بر خود قادری از شما قادرتر نمیدیدید و قاهری بالای قهر خود نمیدانستید
لاجرم هر چه تدبیر کردید که چنین شود جمله بعکس آن شد؛ باز اکنون که در خوف ماندهاید هم از آن علّت توبه نکردهاید؛ نومیدید و بالای خود قادری نمیبینید. پس میباید که در حال شوکت و قدرت مرا بینید و خود را مقهور من دانید تا کارها میسّر شود، و در حال خوف از من امید مبرّید که قادرم که شما را ازین خوف برهانم و ایمن کنم، آنکس که از گاو سپید گاو سیاه بیرون آرد هم تواند که از گاو سیاه سپید بیرون آورد که تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ اکنون در این حالت که اسیرید امید از حضرت من مبرّید تا شما را دست گیرم که إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ اکنون حق تعالی میفرماید که ای اسیران اگر از مذهب اول بازگردید و در خوف و رجا ما را بینید و در کل احوال خود را مقهور من بینید من شما را ازین خوف برهانم و هر مالی که از شما به تاراج رفته است و تلف گشته جمله را باز به شما دهم بلک اضعاف آن و بِهْ از آن، و شما را آمرزیده گردانم و دولت آخرت نیز به دولت دنیا مقرون گردانم. عباس گفت: «توبه کردم و از آنچ بودم باز آمدم» مصطفی (صلوات اللهّ علیه) فرمود که «این دعوی را که میکنی حق تعالی از تو نشان میطلبد» شعر: دعوی عشق کردن آسانست \ لیکن آن را دلیل و برهانست. عباس گفت «بسم الله چه نشان میطلبی؟» فرمود که «از آن مالها که ترا مانده است ایثار لشکر اسلام کن تا لشکر اسلام قوّت گیرد. اگر مسلمان شدهای و نیکی اسلام و مسلمانی میخواهی» گفت «یا رسول اللّه مرا چه مانده است؟ همه را به تاراج بردهاند؛ حصیری کهنه رها نکردهاند» فرمود صلوات اللهّ علیه که «دیدی که راست نشدی؟ و از آنچه بودی بازنگشتی؟ بگویم که مال چه قدر داری و کجا پنهان کردهای و به که سپردهای و در چه موضع (پنهان و) دفن کردهای؟ گفت «حاشا» فرمود که «چندین مال معیّن به مادر نسپردی؟ و در فلان دیوار دفن نکردی؟ و وی را وصیّت نکردی به تفصیل که اگر باز آیم به من بسپاری و اگر به سلامت باز نیایم چندینی در فلان مصلحت صرف کنی و چندینی به فلان دهی و چندینی ترا باشد؟» چون عباس این را بشنید انگشت برآورد به صدق تمام ایمان آورد و گفت «ای پیغامبر به حق من میپنداشتم که ترا اقبال هست از دور فلک، چنانک متقدّمان را بوده است از ملوک مثل هامان و شدّاد (و نمرود) و غیرهم، چون این را فرمودید معلومم شد و حقیقت گشت که این اقبال آن سریست [سرایی ست] و الهیست و ربّانیست» مصطفی (صلوات الله علیه) فرمود «راست گفتی این بار شنیدم که آن زنّار شک که در باطن داشتی بگسست و آواز آن به گوش من رسید مرا گوشی است پنهان در عین جان که هر که زنّار شک و شرک و کفر را پاره کند من به گوش نهان بشنوم و آواز آن بریدن به گوش جان من برسد اکنون حقیقت است که راست شدی و ایمان آوردی.»
خداوندگار [مولانا] فرمود «در تفسیر این که من این را به امیر پروانه برای آن گفتم که تو اوّل سَرِ مسلمانی شدی که خود را فدا کنم و عقل و تدبیر و رای خود را برای بقای اسلام و کثرت (اهل) اسلام فدا کنم تا اسلام بماند و چون اعتماد بر رای خود کردی و حق را ندیدی و همه را از حق ندانستی پس حق تعالی عین آن سبب را و سعی را سبب نقص اسلام کرد که تو با تاتار یکی شدهای و یاری میدهی تا شامیان و مصریان را فنا کنی و ولایت اسلام خراب کنی پس آن سبب را که بقای اسلام بود سبب نقص اسلام کرد پس درین حالت روی به خدای (عزوّجل) آور که محل خوف است و صدقهها ده که تا تو را ازین حالت بد که خوف است برهاند و از او امید مبُر اگرچه ترا از چنان طاعت در چنین معصیت انداخت آن طاعت را از خود دیدی برای آن درین معصیت افتادی اکنون درین معصیت نیز امید مبُر و تضرّع کن که او قادر است که از آن طاعت که معصیت پیدا کرد ازین معصیت طاعت پیدا کند و تو را ازین پشیمانی دهد و اسبابی پیش آرد که تو باز در کثرت مسلمانی کوشی و قوت مسلمانی باشی امید مبُر که إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ.» غرضم این بود تا او این فهم کند و درین حالت صدقهها دهد و تضرّع کند که از حالت عالی به غایت در حالت دون آمده است درین حالت اومیدوار باشد حق تعالی مکّارست صورتهای خوب نماید در شکم آن صورتهای بد باشد تا آدمی مغرور نشود که مرا خوب رأیی و خوب کاری مُصوّر شد و رو نمود.
اگرچه هرچ رو نمودی آنچنان بودی پیغامبر با آن چنان نظر تیز منوّر و منوِر فریاد نکردی که اَرِنِی الْاَشْیَاءَ کَمَاهِیَ خوب مینمایی و در حقیقت آن زشت است زشت مینمایی و در حقیقت آن نغز است پس به ما هر چیز را چنان نما که هست تا در دام نیفتیم و پیوسته گمراه نباشیم. اکنون رأی تو اگرچه خوبست و روشنست از رأی او بهتر نباشد؛ او چنین میگفت، اکنون تو نیز به هر تصوری و هر رأیی اعتماد مکن تضرع میکن و ترسان میباش. مرا غرض این بود و او این آیت را و این تفسیر را به ارادت و رای خود کرد که ما این ساعت که لشکرها میبریم نمیباید که بر آن اعتماد کنیم و اگر شکسته شویم در آن خوف و بیچارگی هم از او امید نباید برید سخن را به وفق مراد خود برد و مرا غرض این بود که گفتیم.
اطلاعات
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
قال النّبی علیه السّلام: شَرُّ الْعُلَماءِ مَنْ زَارَ الْاُمَراءَ وَ خَیْرُ الْاُمَراءِ مَنْ زَارَ اَلْعُلَمَاءَ، نِعْمَ الْاَمِیرُ عَلی بَابِ الْفَقیرُ وَ بِئسَ الْفَقِیرُ عَلَی بَابِ الْاَمیر.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودهاند: بدترین علمای دین، آنهایی هستند که نزد حکام و امرا میروند و بهترین امرا، آنهایی هستند که به علمای دین مراجعه میکنند. همچنین، آن امیری که درِ فقیران را باز کند، بسیار خوب است، ولی فقیرانی که به درِ امیران میروند، بد هستند.
خَلقان صورت این سخن را گرفتهاند که: نشاید که عالِم به زیارت امیر آید تا از شرور عالمان نباشد. معنیش این نیست که پنداشتهاند، بلک معنیش اینست که: شرّ ِ عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گیرد و صلاح او و سداد او بواسطهٔ امرا باشد و از ترس ایشان، اول خود تحصیل به نیت آن کرده باشد که مرا امرا صلة دهند و حرمت دارند و منصب دهند. پس از سبب امرا او اصلاح پذیرفت و از جهل به علم مبدل گشت و چون عالم شد از ترس و سیاست ایشان مؤدب و بر وفق طریق میرود، کام و ناکام. پس عَلی کُلِّ حالٍ، اگر امیر به صورت به زیارت او آید و اگر او به زیارت امیر رود، زایر باشد و امیر مَزور، و چون عالم درصدد آن باشد که او به سبب امرا به علم متصّف نشده باشد، بل علم او، اولا و آخراً برای خدا بوده باشد و طریق و ورزش او بر راه صواب، طبع او آنست و جز آن نتواند کردن، چنانک ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن، و از او آن آید. این چنین عالم را عقلِ سایس و زاجر باشد که از هیبت او در زمان او همه عالَم منزجر باشند و استمداد از پرتو و عکس او گیرند، اگرچه آگاه باشند یا نباشند. این چنین عالم اگر به نزد امیر رود، به صورت مَزور باشد و امیر زایر، زیرا در کل احوال امیر از او میستاند و مدد میگیرد و آن عالم ازو مستغنیست، همچو آفتاب، نوربخش است، کار او عطا و بخشش است. علی سبیل العموم، سنگها را لعل و یاقوت کند و کوههای خاکی را کانهای مس و زر و نقره و آهن کند و خاکها را سبز و تازه و درختان را میوههای گوناگون بخشد. پیشهٔ او عطاست و بخشش، بدهد و نپذیرد، چنانک عرب مثل میگوید: نَحْنُ تَعَلَّمْنَا اَنْ نُعْطِیَ مَا تَعَلَّمْنَا اَنْ نَأخُذَ. پس عَلی کُلِّ حالٍ، ایشان مَزور باشند و امرا زایر.
هوش مصنوعی: این متن به این موضوع اشاره دارد که عالم واقعی نباید تحت تأثیر قدرتهای سیاسی قرار بگیرد و علم او باید خالصانه برای خداوند باشد. اگر عالم به خاطر توجه و حمایت امرا علم میآموزد و در مسیر علم گام برمیدارد، این یعنی او تحت تأثیر آنها قرار گرفته است و ممکن است در تلاش باشد تا از آنها بهرهمند شود. در این صورت، او به جای اینکه خود را در مقام یک عالم مستقل قرار دهد، بیشتر به عنوان کسی دیده میشود که به سلطه و قدرت وابسته است.
عالم واقعی باید دارای ویژگیهایی باشد که دیگران را به او جذب کند و از نور و فضیلت او الهام بگیرند. او باید مانند آفتاب باشد، یعنی نیرویی بخشنده که دیگران از وجودش بهرهبرداری کنند. بنابراین، اگر او به نزد امیر برود یا امیر به او مراجعه کند، وضعیت ایشان به طور متقابل احترامآمیز خواهد بود. به عبارت دیگر، عالم، خود پیشگام علم و معرفت است و از آنجایی که علم او نه برای جلب توجه افراد و قدرتها، بلکه به خاطر رضای خداوند است، توانسته است خلوص و صداقت خود را حفظ کند.
در خاطرم میآید که این آیت را تفسیر کنم اگر چه مناسب این مقال نیست گفتم امّا در خاطر چنین میآید پس بگوییم تا برود؛ حق تعالی میفرماید يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيکُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِکُمْ خَيْرًا يُؤْتِکُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَيَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ سبب نزول این آیت آن بود که مصطفی صلیّ اللّه علیه و سلّم کافران را شکسته بود و کُشش و غارت کرده اسیران بسیار گرفته، بند در دست و پای کرده و در میان آن اسیران یکی عمّ او بود عبّاس رضی الله عنه ایشان همه شب در بند و عجز و مذلّت میگریستند و میزاریدند و امید از خود بریده بودند و منتظر تیغ و کشتن میبودند؛ مصطفی صلوات الله علیه در ایشان نظر کرد و بخندید ایشان گفتند «دیدی که در او بشریتّ هست و آنچه دعوی میکرد که در من بشریّت نیست به خلاف راستی بود. اینک در ما نظر میکند؛ ما را درین بند و غلّ اسیر خود میبیند شاد میشود همچنانکه نفسانیان چون بر دشمن ظفر یابند و ایشان را مقهور خود بینند شادمان گردند و در طرب آیند» مصطفی صلوات الله علیه ضمیر ایشان را دریافت گفت «نی، حاشا که من ازین رو میخندم که دشمنان را مقهور خود میبینم یا شما را بر زیان میبینم؛ من از آن شاد میشوم بل خندهام از آن میگیرد که میبینم به چشم سِرّ که قومی را از تون و دوزخ و دوددان سیاه به غُل و زنجیر کشکشان به زور سوی بهشت و رضوان و گلستان ابدی میبرم و ایشان در فغان و نفیر که «ما را ازین مهلکه در آن گلشن و مأمن چرا میبری؟» خندهام میگیرد، با این همه چون شما را آن نظر هنوز نشده است که این را که میگویم دریابید و عیان ببینید. حق تعالی میفرماید که اسیران را بگو که شما اوّل لشکرها جمع کردید و شوکت بسیار و بر مردی و پهلوانی و شوکت خود اعتماد کلّی نمودید و با خود میگفتید که «ما چنین کنیم، مسلمانان را چنین بشکنیم و مقهور گردانیم» و بر خود قادری از شما قادرتر نمیدیدید و قاهری بالای قهر خود نمیدانستید
هوش مصنوعی: در یادم هست که بخواهم این آیه را تفسیر کنم، هرچند شاید به موضوع اصلی مربوط نباشد. اما به هر حال به ذهنم میرسد و میگویم تا بیان کنم. خداوند میفرماید: "ای پیامبر، به اسیرانی که در دست شما هستند بگویید: اگر خداوند در دلهای شما خیری ببیند، قطعاً به شما چیزهای بهتری از آنچه از شما گرفته شده خواهد داد و شما را میبخشد، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است." دلیل نزول این آیه آن بود که پیامبر اسلام صلیاللّه علیه و آله و سلم، کافران را شکست داده و تعداد زیادی از آنها را اسیر کرده بود. در میان اسیران، عموی او، عباس رضیاللّهعنه، نیز حضور داشت و آنها در میان زنجیر و غل و زنجیر، شب را با گريه و اندوه گذراندند و امیدی به زندگی نداشتند و منتظر اعدام بودند. پیامبر نگاه کرد و خندید و آنان گفتند: "دیدی که او بشر است و آنچه ادعا میکرد که در او نیست، در واقع نادرست است. اکنون او به ما نگاه میکند و از دیدن ما در این حالت خوشحال میشود، مشابه آنچه که افراد نفسپرست موقع پیروزی بر دشمنان خود احساس خوشحالی میکنند." پیامبر صلیاللّه علیه و آله و سلم فکری در دلهای آنان کرد و گفت: "نه، من از این بابت نمیخندم که شما را در وضع بدی میبینم، بلکه میخندم از اینکه میبینم گروهی را از عذاب و آتش دوزخ به سوی بهشت و رضایت و نعمتهای ابدی میبرم، در حالی که آنها در حال فریاد و گلایه هستند که چرا ما را از این مهلکه به آن گلشن میبری." او ادامه داد که هنوز شما این بینش را ندارید که درکش کنید. خداوند میفرماید که به اسیران بگویید: شما ابتدا بر لشکر خود اعتماد کردید و به قدرت و شجاعت خود تکیه داشتید و با خود میگفتید که "ما این کارها را انجام خواهیم داد و مسلمانان را شکست خواهیم داد" و خود را قویتر از هر کس دیگری میدانستید.
لاجرم هر چه تدبیر کردید که چنین شود جمله بعکس آن شد؛ باز اکنون که در خوف ماندهاید هم از آن علّت توبه نکردهاید؛ نومیدید و بالای خود قادری نمیبینید. پس میباید که در حال شوکت و قدرت مرا بینید و خود را مقهور من دانید تا کارها میسّر شود، و در حال خوف از من امید مبرّید که قادرم که شما را ازین خوف برهانم و ایمن کنم، آنکس که از گاو سپید گاو سیاه بیرون آرد هم تواند که از گاو سیاه سپید بیرون آورد که تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ اکنون در این حالت که اسیرید امید از حضرت من مبرّید تا شما را دست گیرم که إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ اکنون حق تعالی میفرماید که ای اسیران اگر از مذهب اول بازگردید و در خوف و رجا ما را بینید و در کل احوال خود را مقهور من بینید من شما را ازین خوف برهانم و هر مالی که از شما به تاراج رفته است و تلف گشته جمله را باز به شما دهم بلک اضعاف آن و بِهْ از آن، و شما را آمرزیده گردانم و دولت آخرت نیز به دولت دنیا مقرون گردانم. عباس گفت: «توبه کردم و از آنچ بودم باز آمدم» مصطفی (صلوات اللهّ علیه) فرمود که «این دعوی را که میکنی حق تعالی از تو نشان میطلبد» شعر: دعوی عشق کردن آسانست \ لیکن آن را دلیل و برهانست. عباس گفت «بسم الله چه نشان میطلبی؟» فرمود که «از آن مالها که ترا مانده است ایثار لشکر اسلام کن تا لشکر اسلام قوّت گیرد. اگر مسلمان شدهای و نیکی اسلام و مسلمانی میخواهی» گفت «یا رسول اللّه مرا چه مانده است؟ همه را به تاراج بردهاند؛ حصیری کهنه رها نکردهاند» فرمود صلوات اللهّ علیه که «دیدی که راست نشدی؟ و از آنچه بودی بازنگشتی؟ بگویم که مال چه قدر داری و کجا پنهان کردهای و به که سپردهای و در چه موضع (پنهان و) دفن کردهای؟ گفت «حاشا» فرمود که «چندین مال معیّن به مادر نسپردی؟ و در فلان دیوار دفن نکردی؟ و وی را وصیّت نکردی به تفصیل که اگر باز آیم به من بسپاری و اگر به سلامت باز نیایم چندینی در فلان مصلحت صرف کنی و چندینی به فلان دهی و چندینی ترا باشد؟» چون عباس این را بشنید انگشت برآورد به صدق تمام ایمان آورد و گفت «ای پیغامبر به حق من میپنداشتم که ترا اقبال هست از دور فلک، چنانک متقدّمان را بوده است از ملوک مثل هامان و شدّاد (و نمرود) و غیرهم، چون این را فرمودید معلومم شد و حقیقت گشت که این اقبال آن سریست [سرایی ست] و الهیست و ربّانیست» مصطفی (صلوات الله علیه) فرمود «راست گفتی این بار شنیدم که آن زنّار شک که در باطن داشتی بگسست و آواز آن به گوش من رسید مرا گوشی است پنهان در عین جان که هر که زنّار شک و شرک و کفر را پاره کند من به گوش نهان بشنوم و آواز آن بریدن به گوش جان من برسد اکنون حقیقت است که راست شدی و ایمان آوردی.»
هوش مصنوعی: هرچه تدبیر و برنامهریزی کردید تا اوضاع به گونهای خاص پیش برود، تماماً برعکس شد. حالا که در ترس و نگرانی به سر میبرید، همچنان از آنچه باعث این وضعیت شده، توبه نکردهاید. ناامید هستید و هیچ قدرتی بالای سر خود احساس نمیکنید. بنابراین لازم است که در زمان قدرت و عظمت من را ببینید و خود را تحت فرمان من بدانید تا مشکلات حل شود. در زمان ترس از من امیدی نداشته باشید، زیرا من قادر هستم که شما را از این وضعیت نجات دهم. همانطور که کسی که از گاو سیاه، گاو سپید بیرون میآورد، من نیز میتوانم از گزند ترس نجاتتان دهم. این دوران به شما امید میدهد که از قدرت من مایوس نباشید، زیرا تنها کافران از رحمت خدا ناامید میشوند.
خداوند میفرماید: ای گرفتار شدگان، اگر از طریقه اول خود بازگردید و در وضعیت ترس و امید، من را بنگرید و در کل وضعیتها خود را در مالکیت من تصور کنید، من شما را از این ترس رها میکنم. آنچه از شما گرفته شده و از بین رفته، همگی را به شما باز میگردانم، بلکه بیشتر از آن، و شما را میبخشم و کامیابی آخرت را با کامیابی دنیا پیوند میزنم. یکی از یاران پیامبر (ص) گفت که توبه کرده و از گذشته بازگشته است. پیامبر فرمود: «خداوند از تو نشانهای میطلبد».
وقتی آن یار پرسید که چه نشانهای، پیامبر فرمود: «از اموال باقیماندهات در راه اسلام ایثار کن تا قدرت اسلامی قوت گیرد». او پاسخ داد که همه چیز را دزدیدهاند و چیز باارزشی ندارد. پیامبر فرمود: «آیا راست میگویی؟ پس از آنچه بودی، بازنگشتهای. بگو چه مقدار مال داری و کجا پنهان کردهای؟» او ابتدا انکار کرد، ولی پیامبر با جزئیات دقیق از اموالی که او پنهان کرده بود صحبت کرد و او را به راستی آورد.
این جملات مجدد به ایمان او را تقویت کرد و او به حقانیت پیامبر پی برد. پیامبر به او گفت: «این بار شنیدم که آن شک و تردیدی که در دل داشتی، پاره شد و صداش به گوش من رسید، زیرا هر کسی که از کفر و شک فاصله بگیرد، من صدای او را میشنوم و حالا تو به حقیقت رسیدی و ایمان آوردی».
خداوندگار [مولانا] فرمود «در تفسیر این که من این را به امیر پروانه برای آن گفتم که تو اوّل سَرِ مسلمانی شدی که خود را فدا کنم و عقل و تدبیر و رای خود را برای بقای اسلام و کثرت (اهل) اسلام فدا کنم تا اسلام بماند و چون اعتماد بر رای خود کردی و حق را ندیدی و همه را از حق ندانستی پس حق تعالی عین آن سبب را و سعی را سبب نقص اسلام کرد که تو با تاتار یکی شدهای و یاری میدهی تا شامیان و مصریان را فنا کنی و ولایت اسلام خراب کنی پس آن سبب را که بقای اسلام بود سبب نقص اسلام کرد پس درین حالت روی به خدای (عزوّجل) آور که محل خوف است و صدقهها ده که تا تو را ازین حالت بد که خوف است برهاند و از او امید مبُر اگرچه ترا از چنان طاعت در چنین معصیت انداخت آن طاعت را از خود دیدی برای آن درین معصیت افتادی اکنون درین معصیت نیز امید مبُر و تضرّع کن که او قادر است که از آن طاعت که معصیت پیدا کرد ازین معصیت طاعت پیدا کند و تو را ازین پشیمانی دهد و اسبابی پیش آرد که تو باز در کثرت مسلمانی کوشی و قوت مسلمانی باشی امید مبُر که إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ.» غرضم این بود تا او این فهم کند و درین حالت صدقهها دهد و تضرّع کند که از حالت عالی به غایت در حالت دون آمده است درین حالت اومیدوار باشد حق تعالی مکّارست صورتهای خوب نماید در شکم آن صورتهای بد باشد تا آدمی مغرور نشود که مرا خوب رأیی و خوب کاری مُصوّر شد و رو نمود.
هوش مصنوعی: خداوندگار مولانا به امیر پروانه گفت که تو اولین کسی بودی که برای حفظ اسلام و افزایش تعداد مسلمانان، خودت را فدای این امر کردی. اما زمانی که به عقل و تدبیر خود اعتماد کردی و نتوانستی حق را ببینی، سبب شدی که اسلام آسیب ببیند و به دشمنان یاری رساندی. در این وضعیت، بهتر است به خداوند پناه ببری و از او بخواهی تا تو را از این حالت نگرانکننده نجات دهد. همچنین صدقه بدهی و از خداوند طلب یاری کنی. او قادر است تا از معصیتهای تو، طاعت بسازد و شرایطی فراهم کند که دوباره در راه تقویت اسلام بکوشی. نباید ناامید باشی، زیرا تنها کافران از رحمت خداوند ناامید میشوند. هدف من این است که او این نکته را درک کند و در این حال با صدقه و تضرع به درگاه خداوند متوجه باشد که او از حالت بلند به حالتی پایین افتاده است. امیدوار باشد که خداوند در دلهای بد، صورتهای خوب را ایجاد کند تا انسان به خاطر ظواهر فریبندهاش مغرور نشود و تصور نکند که در مسیر درست حرکت میکند.
اگرچه هرچ رو نمودی آنچنان بودی پیغامبر با آن چنان نظر تیز منوّر و منوِر فریاد نکردی که اَرِنِی الْاَشْیَاءَ کَمَاهِیَ خوب مینمایی و در حقیقت آن زشت است زشت مینمایی و در حقیقت آن نغز است پس به ما هر چیز را چنان نما که هست تا در دام نیفتیم و پیوسته گمراه نباشیم. اکنون رأی تو اگرچه خوبست و روشنست از رأی او بهتر نباشد؛ او چنین میگفت، اکنون تو نیز به هر تصوری و هر رأیی اعتماد مکن تضرع میکن و ترسان میباش. مرا غرض این بود و او این آیت را و این تفسیر را به ارادت و رای خود کرد که ما این ساعت که لشکرها میبریم نمیباید که بر آن اعتماد کنیم و اگر شکسته شویم در آن خوف و بیچارگی هم از او امید نباید برید سخن را به وفق مراد خود برد و مرا غرض این بود که گفتیم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که ظاهر میشود، ممکن است واقعیات دیگری را پنهان کند. پیامبر با بصیرتی تیز و عمیق فرمود که اگر آنچه را میبینی، حقیقت باشد، باید هر چیزی را آنطور که هست ببینی، نه آنطور که به نظر میرسد. ممکن است چیزی که زیبا به نظر میرسد، در واقع زشت باشد و برعکس. پس باید به ما نشان داده شود که هر چیز چگونه است تا در اشتباه نیفتیم و گمراه نشویم. نظر تو خوب و روشن است، اما ممکن است از نظر او بهتر نباشد. او این نکته را مطرح کرد، و تو نیز نباید به هر نظری اعتماد کنی. باید با تضرع و احتیاط باشید. منظور من این است که او این آیه و تفسیر را با نیت و تفکر خود بیان کرد. در حال حاضر که در شرایط سختی هستیم، نباید به این اعتماد کنیم و حتی اگر دچار شکست شویم، نباید امید خود را از دست بدهیم. این سخن را به نفع خود تفسیر نکنید؛ من مقصودم این بود.
حاشیه ها
1395/11/14 13:02
ابراهیم ازبک
سلام... خیلی خوب و دل انگیز گفتید و خوشحالم هزار بار شکر که این مجموعه با ارزش رو اضافه نمودید جزاک اللّه خیر
1398/10/19 09:01
حسن حاتمی
لطفا متن آیه را تصحیح فرمایید. یباس اشتباه است و آن یَیْأَسُ میباشد.
إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ
در آیه یا ایُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ اَیْدِیْکُمْ مِنَ الْاسْری کلمه "فی" تایپ نشده است
1399/09/24 01:11
حسین امیری
سلام
وسپاس
اول بابت نشر ادبیات پارسی که مؤدب کند هر پارسی زبان را
دوم اینکه بازنگری شود در متون منتشر شده گاهی نقطه ای ،کلمه ای از قلم افتاده است که باعث فهم جمله نمیشود
سوم منت گذاشته بر کلمات ،حرکات زیر و زبر اضافه شود تا خوانش روان و درست انجام گیرد
و از خطایی بزرگ که همان بیان اشتباه کلمات است جلوگیری شود
با آرزوی بهترین ها برای همه
1402/01/06 15:04
مجید محمدپور
نبی اکرم، علیه اسلام، فرمود: بدترین عالمان آن است که به زیارت امیران رود، و بهترین امیران آن است که به دیدار عالمان آید، خوشا امیری که به خانه فقیر آید، و بدا فقیری که به درگاه امیر رود .
1402/01/06 15:04
مجید محمدپور
إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ (جز کافرهیچ کس از رحمت خدا نومید نمی گردد - یوسف – 87).
1402/01/06 15:04
مجید محمدپور
یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ (خداست که شب را درون [پردۀ] روز پنهان سازد و روز را درون [پردۀ] شب - فاطر – 13)
و یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ ( زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورد - روم – 19)
1402/05/20 20:08
سمیه شکری
قال النّبی علیه السّلام: شَرُّ الْعُلَماءِ مَنْ زَارَ الْاُمَراءَ وَ خَیْرُ الْاُمَراءِ مَنْ زَارَ اَلْعُلَمَاءَ، نِعْمَ الْاَمِیرُ عَلی بَابِ الْفَقیرُ وَ بِئسَ الْفَقِیرُ عَلَی بَابِ الْاَمیر.
پیامبر اسلام فرمودند: بدترین دانشمندان کسانی هستند که به دیدار پادشاهان می روند و بهترین پادشاهان کسانی هستند که به دیدار دانشمندان می روند. چه خوب است پادشاه به در خانۀ فقیر برود و چه بد است که فقیر به دربار پادشاه برود .
نَحْنُ تَعَلَّمْنَا اَنْ نُعْطِیَ مَا تَعَلَّمْنَا اَنْ نَأخُذَ.
ما یاد گرفته ایم که ببخشیم، یاد نگرفته ایم از کسی چیزی بگیریم.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرَی إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
ای پیامبر به کسانی که در دست شما اسیرند، بگو اگر خدا در دل های شما خیری سراغ داشته باشد بهتر از آنچه از شما گرفته شده، به شما عطا می کند و بر شما می بخشاید و خدا آمرزنده مهربان است. (انفال 70)
تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَتُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ
خداست که شب را درون [پردۀ] روز پنهان سازد و روز را درون [پردۀ] شب در می آورد (فاطر 13)
إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ
هیچ کس از رحمت خدا نومید نمی گردد جز کافران (یوسف 87)
اَرِنِی الْاَشْیَاءَ کَمَاهِیَ.
خدایا حقیقت اشیا را همانگونه که هستند به من نشان بده.
1403/04/27 19:06
رضا از کرمان
سلام بر همراهان گنجور
قبل از این مبحث جناب مولانا تفاوت عالمان وابسته حکومتی وعالمان وارسته را بیان نمودند سپس از حکایت نظر کردن رسول اکرم به اسیران جنگی غزوه بدر سخن به میان آورده وبه تفسیر آیه ۷۰ سوره انفال که در همین خصوص نازل گشته پرداخته وسپس به جهت نصیحت کردن امیر پروانه به زیرکی وفراست از تفسیر آیه وارد مسایل سیاسی میگردد ،که ظاهرا در آن مقطع امیر پروانه با ایلخانان مغول در سرکوب مسلمانان شام ومصر همکاری داشته ، علی الظاهر این موضوع یکی از مباحث مهم سیاسی آن دوره بوده که امیر پروانه از سوی مولانا مورد بازخواست ونکوهش قرار گرفته ، معین الدین سلیمان ابن علی مشهور به پروانه از بزرگان حکومت سلجوقیان ومعاصر جناب مولاناست که دارای مقامات عالی حکومتی در دربار سلجوقیان است البته پروانه ربطی به فامیلی ایشان ندارد بلکه سمتی و منصبی والا در دربار سلاجقه روم بوده که در عزل ونصبهای حکومتی وتصمیمات مهم لشکری وکشوری صاحب رای ونفوذ کافی بوده وبه عبارتی شاه بی تاج است ولیکن ناگفته نماند که ایشان نسبت به مشایخ زمان خود ارادت داشته وهموست که برای فخرالدین عراقی خانقاهی بنا نمود وبه اهل معرفت علاقه داشت وجناب مولانا در مکتوبات بجا مانده از ایشان به امیر پروانه مشخص است که در رفع حوایج مردم وشفاعت خواهی ایشان ودفع تظلم از این ارتباط به نفع خلق ونه هرگز برای خود بهره میبرده نمونه آن نقل است که روزی امیر پروانه بدرهای زر در کاسهای زرین در زیر دیس پلویی بر سر سفره به مولانا پیشکش نموده که مورد عتاب واقع گردیده وبه وی فرموده که طعام حرام را در ظرف حرام پیش مردان خدا آوردهای ؟ شکر خدا که ما را از این کاسهها وکیسهها فراغت بخشیده اند واین شعر را سرودهاند به خدا میل ندارم نه به چرب ونه به شیرین /// نه بدان کیسه پر زر نه بدان کاسه زرین ویا درجایی که امیر پروانه از مولانا طلب پندی نموده به او میگوید تو که قرآن واحادیث را بلدی وسخن خدا ورسول در تو نافع نیست پند من چه تاثیری خواهد داشت. عالمان طماع علم را صرفا برای فخر فروشی ونزدیکی به صاحبان قدرت میآموزند ولی در مقابل عالمان وارسته از قید دنیای دون معرفت را برای خشنودی حضرت حق وطی درجات معنوی وخدمت به همنوعان آموخته وبکار میگیرند ودر این برهه از زمان که ما در آنیم جای این عالمان چه در بین مسلمانان وسایر ادیان در حل وفصل مناقشات بین ملل خالی است ونقش بسیار محو وکمرنگی از ایشان میبینیم که جای تاسف است ونشانی از وارستگی ایشان در دست نیست .
لازم به ذکر است که در نهایت امیر پروانه بدلیل تبانی نهانی با ملک ظاهر شاهی از ممالیک مصر ومتعاقب آن شکست مغولان در جنگ با مصریان توسط آبا قاخان مغول دستگیر، شکنجه وبه وضع فجیج کشته ونکته جالب که گوشت او توسط آباقا خان مغول (فرزند هلاکو خان) خورده شد . البته در جایی خواندم که غزل با مطلع نگفتمت ن مرو آنجا که مبتلات کنند/// که سخت دست درازند بسته پات کنند توسط مولانا برای این واقعه سروده شده که احتمالا صحیح نمیباشد چرا که این اتفاق پس از وفات مولانا صورت گرفته است.
در پناه حق ،شاد باشید