گنجور

مناجات

ملکا و پادشاها! در این لحظه و در این ساعت، تحف تحیات و صلات صلوات به روان پاک سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین، محمد رسول الله در رسان، بیضه‌های اعمال نهاده‌ایم بر خاشاک از آسیب چنگال گربهٔ شهوت نگاه دار. ماهرویان عمل، کاهربایی دارند در دل ما، خداوندا! ما را هنگی و قوتی بخش تا ربوده نشود. تن شوره گشتهٔ ما راکه از آب شور حرص، شوره گشته است، به توفیق مجاهده، پاک و طیب گردان. دل ما راکه از خیل خیال وسوسه‌ها پای کوب گشته است، به باران توفیق و خضر طاعات مزین گردان. تابهٔ طبع ما را از صدمهٔ سنگ سنگین دلان نگاه دار. به وقت مرگ چون مرغ جان ما از قفص قالب، بیرون خواهد رفتن، شاخهای درخت سبز سعادت، مرغ روح ما را بنما تادر آرزوی آن، پر و بال خوش بزند و به نشاط بی اکراه بیرون پرد.

هم تو به عنایت الهی
آنجا قدمم رسان که خواهی
از ظلمت تن رهاییم ده
با نور خود آشناییم ده
روزیکه مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچه دانی
و آن دمکه مرا به من دهی باز
یک سایهٔ لطف بر من انداز
تا با تو قرین نور گردم
چون نور ز سایه دور گردم
آن سایه نه کز چراغ دور است
آن سایه که از چراغ نور است
من بیکس و رختها نهانی
هان ایکس بیکسان تو دانی
تا چندکنم ز مرگ فریاد
گر مرگم از اوست مرگ من باد
گر بنگرم آنچنانکه رای است
آن مرگ نه مرگ، نقل جای است
از خوردگهی به خوابگاهی
وز خوابگهی به بزم شاهی

که: «والناشطات نشطا». افتتاح مقالات به حدیثی کنیم از احادیث مصطفوی صلوات الله علیه لقد جاء فی «دُرر الاخبار» عن النبی المختار علیه افضل الصلوات و اعلاها و اکمل التحیات و اسناها انه قال لحارثه صباح یوم: «کیف اصبحت یا حارثه؟ قال: اصبحت مومناً قال: ان لکل حق حقیقه فما حقیقة ایمانک؟ قال: عزلت نفسی عن الدنیا فاظماءت نهاری و اسهرت لیلی فکاءنی انظر الی عرش ربی بارزاً وکانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون و الی اهل النار یتغاوون فقال النبی: «اصبت فالزم» ثم اقبل الی اصحابه و قال: «هذا عبدا نوّر الله قلبه بنور جلاله». سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین صلی الله علیه و سلم روزی میان یاران نشسته بود روی، به حارثه کرد و گفت: ای حارثه! امروز چون برخاستی از خواب؟ گفت: مؤمن برخاستم. مؤمن راستی، مؤمن حقیقی، مؤمن بیگمان و تقلید.

آن جایکه احرار نشینند، نشستیم
وان کار که ابرار گزیدند، گزیدیم
دیدیم که در عهدۀ صدگونه وبالیم
خود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
مارا همه مقصود به آمرزش حق بود
المنة لله که به مقصود رسیدیم

پیغامبر صلی الله علیه و سلم فرمودکه: هر راستی را نشانی است و هر حقیقتی را علامتی است. نشان ایمان تو چیست؟

گفت: یا رسول الله! من از دنیا دور شدم که دنیا را دام غرور دیدم و حجاب نور دیدم. به روز، تشنه صبر کردم و شب، بیدار بودم و این ساعت معین عرش رحمان را به چشم ظاهر میبینم، چنانکه خلق، آسمان را میبینند و اهل بهشت را میبینم به این چشم ظاهر، میان بهشت یکدیگر را زیارت میکنند و کنار می‌گیرند و اهل دوزخ را با این چشم می‌بینم که غریو می‌کنند و فریادشان به گوش ظاهر می‌شنوم.

رسول صلی الله علیه و سلم فرمود: «اصبت فالزم»: یافتی، راه راست دیدی. آنچه میبینی هم بر این روش محکم باش، تا آنچه دیدی مقام تو شود و ملک تو شود، زیرا دیدن دیگر است و ملک شدن دیگر. بعد از آن رسول صلی الله و علیه و سلم رو به یاران کرد و فرمود: «هذا عبد نوّر الله قلبه بنور جلاله»: این بنده، آن بنده است که خدای عزو جل.

آن سرمه کش بلند
بینان در بازکن درون نشینان

چشم دل این مرد را سرمهٔ معرفت کشیده است و چشم و دل او را منور گردانیده است.

گر پردۀ هستیت بسوزی به ریاضت
بیرون شوی زین ورطه که این خلق در آن است
پنهان شوی از خویش و ز کونین بیکبار
بر دیدۀ تو این سر آنگه بعیان است
این عالم نفی است، در اثبات توان دید
سرگشته در این واقعه این خلق از آن است

چون حارثه طاعت خود را پیش آورد که روز به روزه بودم و شب بیدار و از دنیا دور شدم تا اینها دیدم و شنیدم، آنچه خلق نمیبینند و نمیشنوند، رسول صلی الله علیه و سلم به لطف او را بیدار کرد که نماز خود را مبین، نیاز خود را مگو، آن به عنایت و بخشش حق دان.

از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان
هم تو بنا نهادی، هم تو تمامگردان
دارالسلام ما را، دارالملام کردی
دارالملام ما را، دار السلام گردان

باز سپیدی پرید از دست شاه به دستوری برگوشهٔ بام نشست. طفلان در فر و جمال آن باز حیران شدند. تی تی و توتو می‌کنند و از دور میپندارند که آن باز سلطان، از بهر تی تی و توتوی ایشان نشسته است. ندانند که آن باز به عنایت پادشاه به گوشهٔ آن ویرانه نشسته است. «نور الله قلبه بنور جلاله» یعنی مگو که روز چنین کردم و شب چنان کردم، الا بگو که آن خداوندی که روز را منور کرد و شب را مستر کرد به عنایت خویش و بخشش خویش بر دل و دیدۀ من رحمت کرد.

دل کیست کو حدیث خود و درد خود کند
پیدا بود که جنبش دل تا کجا رسد!

«لاتکونوا من ابناء العمل و کونوا من ابناء الازل» زاهدان از عمل اندیشند که چنین کنیم و چنان کنیم. عارفان از ازل اندیشند که حق چنین کرد و چنان کرد و از های و هوی عمل خود نیندیشند.

عارفان چون دم از قدیم زنند
های و هورا میان دو نیم زنند

«الزاهد یقول کیف اصنع و العارف یقول کیف یصنع»

زاهد از ترس گفته من چه کنم
در میان چنین محن چه کنم
عارف از عشق گفته او چه کند
عجب از بهر من خدا چه تند
نظر آن بود به سوی خودی
که کنم نیک و نگروم به بدی
نظر این بود به سوی خدا
نگرد دائما به روی خدا
نظر الزاهدین فی الاعمال
نظر العارفین فی اضمحلال
صحوة الزاهد من الاعمال
سکرة العارف من الاجلال
عمل البر متکا الزاهد
مطمح العارف لدی الواحد
ذایری نفسه بفعل البرّ
ذاک للحق شاهد فی السر
ذاک احسانه مدی معدود
عارف الحق هادم المحدود
ذاک فی الارض عمره یفنی
عارف الحق فی البقاء سماء
زاهد اندر میان خوف و رجا
عارف الحق طارفوق حجی
مسکن الزاهدین فی ذا الفرش
همة العارفین فی ذی العرش

زاهد می گوید: آه آه چه کنم من؟ عارف می‌گوید: آه تا او چه کند؟

سیر زاهد هر مهی یک روزه راه
سیر عارف هر دمی تا تخت شاه
* * *
رخ چو بنمود آن جمال، تو را
پاک بر بود آن کمال، تو را
* * *
هرکه آید به سوی او ز حقیقت خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری
التفاتی نبود همت او را به علل
گر همه علت گیرد ز علی تابه ثری
هرکه از خود متلاشی شود و محو ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری
جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رودگر شود تو به تحقیق، که اوشدد گری
* * *
زاهدی چیست؟ ترک بد گفتن
عاشقی چیست؟ ترک خود گفتن
من کلامه افاض الله علینا عمیم انعامه: الحمدلله المتوحد بالکبریاء المتفرد بخلق الاشیاء، مولج الضیاء فی الظلام و الظلام فی الضیاء محیی الاموات و ممیت الاحیاء، تعزز بالمجد و الثناء و تعالی عن الزوال و الفناء، قدمه منزه عن تقدیر الابتداء و بقاؤه مقدس عن توهم الانتهاء، غرقت فی بحار سرمدیته عقول العقلا و برقت فی وصف صمدیته علوم العلماء و نشهد ان لا اله الا الله و نشهد ان محمداً عبده و رسوله، سید الانبیاء و امام الاتقیاء و شفیع الأمة یوم الجزاء و خیر من عرج به الی السماء الی محل الکرامه و الاصطفاء صلی الله علیه و علی آله و اصحابه خصوصاً: علی ابی بکر الصدیق، معدن الصدق و الوفاء و علی عمربن الخطاب الفاروق بین الحق و المراء و علی عثمان ذی النورین ذی الحلم و الحیاء و علی علی بن ابیطالب صاحب السیف و السخاء و علی جمیع المهاجرین و الانصار و الامناء و سلم تسلیما وکثیراً.حکایت: آورده‌اند که پادشاهی بود، عالمی، عادلی، خدای ترسی، رعیت پرسی خداوندا! پادشاه عهد ما را برداد و عدل و انصاف ثابت دار و آن پادشاه را امیران بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر ملک را از مدبرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست راست، نرفتی الا به خیرات. مکرو تزویر و مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان گشتی. دفترهای ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامهٔ مؤمنان در دیوان قیامت و بعضی بندگان، اهل شمشیر و عَلَمْ بودند، جانباز.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ملکا و پادشاها! در این لحظه و در این ساعت، تحف تحیات و صلات صلوات به روان پاک سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین، محمد رسول الله در رسان، بیضه‌های اعمال نهاده‌ایم بر خاشاک از آسیب چنگال گربهٔ شهوت نگاه دار. ماهرویان عمل، کاهربایی دارند در دل ما، خداوندا! ما را هنگی و قوتی بخش تا ربوده نشود. تن شوره گشتهٔ ما راکه از آب شور حرص، شوره گشته است، به توفیق مجاهده، پاک و طیب گردان. دل ما راکه از خیل خیال وسوسه‌ها پای کوب گشته است، به باران توفیق و خضر طاعات مزین گردان. تابهٔ طبع ما را از صدمهٔ سنگ سنگین دلان نگاه دار. به وقت مرگ چون مرغ جان ما از قفص قالب، بیرون خواهد رفتن، شاخهای درخت سبز سعادت، مرغ روح ما را بنما تادر آرزوی آن، پر و بال خوش بزند و به نشاط بی اکراه بیرون پرد.
هوش مصنوعی: ای پادشاهان و فرمانرواها! در این لحظه و ساعت، نیکوترین درودها و سلام‌ها را به روح پاک پیامبر بزرگوار، محمد رسول الله، تقدیم می‌کنیم. بر افکار و اعمال خود، تأثیر نگاهّی از آسیب‌ دیدن برحذر داشته‌ایم. دل‌هایمان از وسوسه‌ها رنج می‌برد و ما به پروردگار خود درخواست کمک می‌کنیم تا از این وسوسه‌ها دور بمانیم. وجود ما که به واسطه‌ی حرص و طمع آسیب‌دیده است، با تلاش و مجاهده پاک شود. دل‌هامان که تحت تأثیر خیالات و وسوسه‌ها خسته شده‌اند، نیاز به رحمت و یاری خداوند دارند. ما را از آسیب‌های سنگینی دل‌ها حفظ کن. در moment مرگ، مانند پرنده‌ای که از قفس پرواز می‌کند، روح ما را به سوی سعادت راهنمایی کن تا در آرزوی آن خوشبختی، شاد و راضی پرواز کند.
هم تو به عنایت الهی
آنجا قدمم رسان که خواهی
هوش مصنوعی: خودت با لطف و اراده‌ی الهی، هر جا که بخواهی مرا به آنجا می‌رسی.
از ظلمت تن رهاییم ده
با نور خود آشناییم ده
هوش مصنوعی: ما را از تاریکی‌های جسم آزاد کن و با نور خود آشنا کن.
روزیکه مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچه دانی
هوش مصنوعی: روزهایی که تو مرا از خودم جدا می‌کنی، چیزی را که از من می‌دانی از من نگیرید.
و آن دمکه مرا به من دهی باز
یک سایهٔ لطف بر من انداز
هوش مصنوعی: وقتی که تو دوباره به من عنایت کنی، لطفی بر من بگذار و مانند سایه‌ای بر سرم حضور داشته باش.
تا با تو قرین نور گردم
چون نور ز سایه دور گردم
هوش مصنوعی: می‌خواهم همراه تو شوم و درخششی مانند نور پیدا کنم، به گونه‌ای که از سایه و تاریکی فاصله بگیرم.
آن سایه نه کز چراغ دور است
آن سایه که از چراغ نور است
هوش مصنوعی: سایه‌ای که از نور چراغ دور است، سایه‌ای نیست که از نور چراغ به وجود آمده باشد.
من بیکس و رختها نهانی
هان ایکس بیکسان تو دانی
هوش مصنوعی: من تنها و بی‌کس هستم و لباس‌های تو به صورت پنهان در کنار من است. ای بیکس، تو این را می‌دانی.
تا چندکنم ز مرگ فریاد
گر مرگم از اوست مرگ من باد
هوش مصنوعی: چقدر باید از مرگ شکایت کنم، در حالی که مرگ من به خاطر اوست، پس مرگ من یک نوع زندگی است.
گر بنگرم آنچنانکه رای است
آن مرگ نه مرگ، نقل جای است
هوش مصنوعی: اگر به مسأله به طور عمیق و درست نگاه کنم، می‌بینم که آنچه به عنوان مرگ شناخته می‌شود، در واقع یک تغییر مکان و وضعیت است، نه پایان قطعی.
از خوردگهی به خوابگاهی
وز خوابگهی به بزم شاهی
هوش مصنوعی: از جایی که به خوابگاه می‌رویم و از خوابگاه به محفل و جشن شاهانه.
که: «والناشطات نشطا». افتتاح مقالات به حدیثی کنیم از احادیث مصطفوی صلوات الله علیه لقد جاء فی «دُرر الاخبار» عن النبی المختار علیه افضل الصلوات و اعلاها و اکمل التحیات و اسناها انه قال لحارثه صباح یوم: «کیف اصبحت یا حارثه؟ قال: اصبحت مومناً قال: ان لکل حق حقیقه فما حقیقة ایمانک؟ قال: عزلت نفسی عن الدنیا فاظماءت نهاری و اسهرت لیلی فکاءنی انظر الی عرش ربی بارزاً وکانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون و الی اهل النار یتغاوون فقال النبی: «اصبت فالزم» ثم اقبل الی اصحابه و قال: «هذا عبدا نوّر الله قلبه بنور جلاله». سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین صلی الله علیه و سلم روزی میان یاران نشسته بود روی، به حارثه کرد و گفت: ای حارثه! امروز چون برخاستی از خواب؟ گفت: مؤمن برخاستم. مؤمن راستی، مؤمن حقیقی، مؤمن بیگمان و تقلید.
هوش مصنوعی: در این متن، صحبت از گفتگویی میان پیامبر اکرم(ص) و یکی از یاران ایشان به نام حارثه است. حارثه، پس از بیدار شدن از خواب، به پیامبر می‌گوید که مؤمن شده است. پیامبر از او می‌پرسد که حقیقت ایمانش چیست و حارثه بیان می‌کند که خود را از دنیای مادی دور کرده و در این مسیر روزها گرسنه و شب‌ها بیدار بوده است. او خود را همچون کسی می‌داند که به عرش خدا نظر دارد و به بهشت و جهنم می‌نگرد. پیامبر این سخنان او را تأیید می‌کند و به یارانش می‌گوید که این شخص از نور خدا بهره‌مند شده است.
آن جایکه احرار نشینند، نشستیم
وان کار که ابرار گزیدند، گزیدیم
هوش مصنوعی: در جایی که آزادگان زندگی می‌کنند، ما نیز نشسته‌ایم و کاری را که نیکان انتخاب کرده‌اند، ما هم برگزیده‌ایم.
دیدیم که در عهدۀ صدگونه وبالیم
خود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
هوش مصنوعی: در زمانه‌ای که مشکلات و سختی‌های زیادی وجود دارد، ما تصمیم گرفتیم که با یک نفر خود را تنها مرتبط کنیم و از همه بارهای سنگین و نگران‌کننده رهایی یابیم.
مارا همه مقصود به آمرزش حق بود
المنة لله که به مقصود رسیدیم
هوش مصنوعی: ما همه هدف‌مان بخشش از سوی خداوند بود و سپاسگزاری می‌کنیم که به این هدف دست یافتیم.
پیغامبر صلی الله علیه و سلم فرمودکه: هر راستی را نشانی است و هر حقیقتی را علامتی است. نشان ایمان تو چیست؟
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام فرمودند که هر حقیقت و هر راستی نشانه‌ای دارد. حالا باید بپرسیم که نشانه ایمان تو چیست؟
گفت: یا رسول الله! من از دنیا دور شدم که دنیا را دام غرور دیدم و حجاب نور دیدم. به روز، تشنه صبر کردم و شب، بیدار بودم و این ساعت معین عرش رحمان را به چشم ظاهر میبینم، چنانکه خلق، آسمان را میبینند و اهل بهشت را میبینم به این چشم ظاهر، میان بهشت یکدیگر را زیارت میکنند و کنار می‌گیرند و اهل دوزخ را با این چشم می‌بینم که غریو می‌کنند و فریادشان به گوش ظاهر می‌شنوم.
هوش مصنوعی: او گفت: ای پیامبر خدا! من از دنیا فاصله گرفتم زیرا دنیا را به عنوان دام فریب دیدم و نور حقیقت را پوشیده دیدم. در روز، تشنه صبر بودم و در شب، بیدار ماندم. اکنون عرش رحمان را با چشمانم می‌بینم، به گونه‌ای که مانند مردم آسمان را می‌بینند. همچنین اهل بهشت را با همین چشم مشاهده می‌کنم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می‌کنند و کنار هم هستند، و اهل دوزخ را نیز می‌بینم که در حال فریاد زدن هستند و صدایشان را به وضوح می‌شنوم.
رسول صلی الله علیه و سلم فرمود: «اصبت فالزم»: یافتی، راه راست دیدی. آنچه میبینی هم بر این روش محکم باش، تا آنچه دیدی مقام تو شود و ملک تو شود، زیرا دیدن دیگر است و ملک شدن دیگر. بعد از آن رسول صلی الله و علیه و سلم رو به یاران کرد و فرمود: «هذا عبد نوّر الله قلبه بنور جلاله»: این بنده، آن بنده است که خدای عزو جل.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام فرمود: «به حق رسیدی، پس بر آن پایبند باش»: وقتی که راه درست را پیدا کردی، باید بر آن استقامت کنی تا آنچه را که دیده‌ای به جایگاه و دارایی تو تبدیل شود، چرا که دیدن و به دست آوردن مقام، دو چیز متفاوت است. سپس پیامبر به یارانش نگاهی کرد و فرمود: «این بنده‌ای است که خداوند دلش را به نور جلالش روشن کرده است».
آن سرمه کش بلند
بینان در بازکن درون نشینان
هوش مصنوعی: آنجا که بلندقدان سرمه‌کش هستند، در را باز کن و به درون نشینندگان نگاه کن.
چشم دل این مرد را سرمهٔ معرفت کشیده است و چشم و دل او را منور گردانیده است.
هوش مصنوعی: این مرد با درک و شناخت عمیقش به روشنی دل و ذهنش دست یافته است.
گر پردۀ هستیت بسوزی به ریاضت
بیرون شوی زین ورطه که این خلق در آن است
هوش مصنوعی: اگر پردهٔ وجود خود را بسوزانی و با کوشش و تلاش از آن فراتر بروی، از این مخمصه که مردم در آن گرفتارند، رها خواهی شد.
پنهان شوی از خویش و ز کونین بیکبار
بر دیدۀ تو این سر آنگه بعیان است
هوش مصنوعی: اگر از خود و از جهان دور شوی، ناگهان حقیقتی در برابر چشمانت آشکار خواهد شد.
این عالم نفی است، در اثبات توان دید
سرگشته در این واقعه این خلق از آن است
هوش مصنوعی: این جهان دنیای نفی و بی‌ثباتی است و در این شرایط، اگر به عمق واقعیت نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که این موجودات و زندگی‌ها از همین عدم و بی‌ثباتی ناشی می‌شوند.
چون حارثه طاعت خود را پیش آورد که روز به روزه بودم و شب بیدار و از دنیا دور شدم تا اینها دیدم و شنیدم، آنچه خلق نمیبینند و نمیشنوند، رسول صلی الله علیه و سلم به لطف او را بیدار کرد که نماز خود را مبین، نیاز خود را مگو، آن به عنایت و بخشش حق دان.
هوش مصنوعی: چون حارثه درباره طاعت و اطاعت خود گفت که در طول روز روزه می‌گرفت و شب‌ها بیدار می‌ماند و از دنیا دور شده بود، چیزهایی را دید و شنید که دیگران نمی‌توانستند. رسول خدا (ص) به او لطف کرد و او را بیدار کرد تا نماز خود را به خوبی به جا آورد و نیازهای خود را نگوید، زیرا این همه به لطف و بخشش حق است.
از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان
هم تو بنا نهادی، هم تو تمامگردان
هوش مصنوعی: از ما و خدمت ما چیزی به تو نخواهد رسید، ای جان! تو خود آغازگر همه چیز هستی و تو هستی که آن را به کمال می‌رسانی.
دارالسلام ما را، دارالملام کردی
دارالملام ما را، دار السلام گردان
هوش مصنوعی: سرزمین آرامش ما را به مکانی پر از سرزنش تبدیل کردی، حالا آنجا را به سرزمین آرامش تبدیل کن.
باز سپیدی پرید از دست شاه به دستوری برگوشهٔ بام نشست. طفلان در فر و جمال آن باز حیران شدند. تی تی و توتو می‌کنند و از دور میپندارند که آن باز سلطان، از بهر تی تی و توتوی ایشان نشسته است. ندانند که آن باز به عنایت پادشاه به گوشهٔ آن ویرانه نشسته است. «نور الله قلبه بنور جلاله» یعنی مگو که روز چنین کردم و شب چنان کردم، الا بگو که آن خداوندی که روز را منور کرد و شب را مستر کرد به عنایت خویش و بخشش خویش بر دل و دیدۀ من رحمت کرد.
هوش مصنوعی: پرنده‌ای سفید رنگ از دست شاه آزاد شد و روی لبهٔ بام نشسته است. بچه‌ها به زیبایی و جلوهٔ این پرنده حیران شده‌اند. آنها فکر می‌کنند که این پرنده‌ی سلطانی برای تماشای آنها نشسته است. در حالی که نمی‌دانند این پرنده به لطف شاه در آن ویرانه نشسته است. باید گفت که نه به این فکر کنید که من در روز چه کارهایی کرده‌ام و در شب چه، بلکه باید بگویید که آن خداوندی که روز را روشن و شب را تاریک کرد، به واسطهٔ لطف و رحمتش بر دل و دیدگان من نوری افکنده است.
دل کیست کو حدیث خود و درد خود کند
پیدا بود که جنبش دل تا کجا رسد!
هوش مصنوعی: دل کیست که بتواند مشکلات و احساساتش را آشکارا بیان کند؟ روشن است که تأثیرات دل و احساسات آن تا چه اندازه می‌تواند عمیق باشد و در کجا به اوج خود می‌رسد!
«لاتکونوا من ابناء العمل و کونوا من ابناء الازل» زاهدان از عمل اندیشند که چنین کنیم و چنان کنیم. عارفان از ازل اندیشند که حق چنین کرد و چنان کرد و از های و هوی عمل خود نیندیشند.
هوش مصنوعی: «نباید از فرزندان عمل باشید، بلکه باید از فرزندان ازل باشید.» زاهدان به کارها و اعمال توجه دارند و بر آنند که چگونه عمل کنند و چه کاری انجام دهند. اما عارفان به ازل فکر می‌کنند و به آنچه حق انجام داده است توجه می‌کنند و از شلوغی و هیاهوی کارهای خود غافلند.
عارفان چون دم از قدیم زنند
های و هورا میان دو نیم زنند
هوش مصنوعی: عارفان وقتی درباره زمان‌های قدیم صحبت می‌کنند، به نوعی شادی و هیجان را به وجود می‌آورند که می‌تواند به دو بخش تقسیم شود.
«الزاهد یقول کیف اصنع و العارف یقول کیف یصنع»
هوش مصنوعی: زاهد می‌گوید: چگونه باید عمل کنم، اما عارف می‌گوید: چگونه عمل می‌کند.
زاهد از ترس گفته من چه کنم
در میان چنین محن چه کنم
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر نگرانی و ترس از مشکلات و سختی‌ها، می‌گوید من در شرایط این‌چنینی چه کار کنم؟
عارف از عشق گفته او چه کند
عجب از بهر من خدا چه تند
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عشق، کارهایی انجام می‌دهد که شاید عجیب به نظر برسد. جالب اینجاست که خداوند به خاطر من به سرعت واکنش نشان می‌دهد.
نظر آن بود به سوی خودی
که کنم نیک و نگروم به بدی
هوش مصنوعی: نظرم به سوی خودم است تا کارهای خوب انجام دهم و به بدی‌ها توجه نکنم.
نظر این بود به سوی خدا
نگرد دائما به روی خدا
هوش مصنوعی: نگاه خود را به سمت خدا معطوف کن و همواره به او توجه داشته باش.
نظر الزاهدین فی الاعمال
نظر العارفین فی اضمحلال
هوش مصنوعی: نگاه زاهدان به اعمال، مانند نگاه عرفا به زوال و فانی شدن است.
صحوة الزاهد من الاعمال
سکرة العارف من الاجلال
هوش مصنوعی: بیداری و هوشیاری زاهد ناشی از اعمال اوست، در حالی که سرمستی عارف از عظمت و شکوه الهی به وجود می‌آید.
عمل البر متکا الزاهد
مطمح العارف لدی الواحد
هوش مصنوعی: عمل نیک، تکیه‌گاه زاهدان و هدف عارفان در پیشگاه خداوند است.
ذایری نفسه بفعل البرّ
ذاک للحق شاهد فی السر
هوش مصنوعی: شخصی که به خوبی‌ها و کارهای نیک روی می‌آورد، در دلش به حقایق پنهان گواهی می‌دهد.
ذاک احسانه مدی معدود
عارف الحق هادم المحدود
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف لطف و رحمت خداوند اشاره دارد که به صورت فراگیر و بی‌انتها به بندگانش می‌رسد. همچنین به حقیقتی اشاره می‌کند که از محدودیت‌ها فراتر می‌رود و بر شناخت عارفان و حقیقت‌جویان تأکید دارد.
ذاک فی الارض عمره یفنی
عارف الحق فی البقاء سماء
هوش مصنوعی: روزی در زمین زندگی می‌کند که عمرش به سر می‌آید، اما کسی که حقیقت را می‌داند، در بقا و جاودانگی زندگی‌اش، مانند آسمان است.
زاهد اندر میان خوف و رجا
عارف الحق طارفوق حجی
هوش مصنوعی: زاهد در میان ترس و امید زندگی می‌کند، در حالی که عارف حقیقت را درک کرده و فراتر از این دو حالت قرار دارد.
مسکن الزاهدین فی ذا الفرش
همة العارفین فی ذی العرش
هوش مصنوعی: جایگاه زاهدان در این دنیای فانی، توجه و کوشش عارفان به حقیقت و مقام بلند از خالق هستی است.
زاهد می گوید: آه آه چه کنم من؟ عارف می‌گوید: آه تا او چه کند؟
هوش مصنوعی: زاهد می‌گوید: ای وای، من چه بکنم؟ عارف می‌گوید: ای وای، ببینیم او چه کار خواهد کرد؟
سیر زاهد هر مهی یک روزه راه
سیر عارف هر دمی تا تخت شاه
هوش مصنوعی: سفر زاهد در هر ماه با یک روز به پایان می‌رسد، اما سفر عارف هر لحظه او را به مقام والایی می‌رساند.
* * *
هوش مصنوعی: توی یک شب تاریک و ستاره‌دار، حس آرامش و زیبایی در دل انسان‌ها جریان دارد. هر کسی با افکار و احساسات خود به دنبال پیدا کردن امید و رویاهایش است. در این فضا، یادآوری تجربیات گذشته و الهام از طبیعت، روح را تازه می‌کند و زندگی دوباره به انسان‌ها معنی می‌بخشد.
رخ چو بنمود آن جمال، تو را
پاک بر بود آن کمال، تو را
هوش مصنوعی: وقتی چهره‌اش آن زیبایی را نشان داد، آن کمال و زیبایی فقط به تو تعلق داشت.
* * *
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمان مشخصی برای آموزش و درک اطلاعات وجود دارد و پس از آن، به روزرسانی یا تغییرات جدیدتری وجود ندارد.
هرکه آید به سوی او ز حقیقت خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری
هوش مصنوعی: هر کسی به سوی او بیاید، دیگر هیچ نشانه‌ای از انسانیت در وجودش باقی نخواهد ماند.
التفاتی نبود همت او را به علل
گر همه علت گیرد ز علی تابه ثری
هوش مصنوعی: او به هیچ دلیلی توجهی نداشت؛ هرچند تمام دلایل را از علی تا ثریا در نظر بگیرد.
هرکه از خود متلاشی شود و محو ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری
هوش مصنوعی: هر کسی که از خود بگذرد و فراموشی به خویش را تجربه کند، می‌تواند از حقیقت واقعی دیدن کند.
جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری
هوش مصنوعی: یک گوهر باارزش را می‌بیند که به زیبایی و خلوص در لباس‌های زیبا و گران‌قیمت قرار گرفته و در جسم یک موجود زنده مستقر شده است.
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رودگر شود تو به تحقیق، که اوشدد گری
هوش مصنوعی: این بیت بیان می‌کند که آیا می‌توانی به ظواهر و شکل‌ها راضی باشی، در حالی که واقعیت و عمق رابطه‌ات با او می‌تواند خیلی فراتر از آنچه به چشم می‌آید باشد. به وضوح این نکته را بیان می‌کند که انسان‌ها باید به عمق وجودی و حقیقت صحبت‌های یکدیگر نگاه کنند و تنها به ظواهر قناعت نکنند.
* * *
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به مفهوم یادگیری و آموختن دارد. در آن گفته می‌شود که شخصی یا چیزی بر اساس تجربیات و اطلاعات گذشته خود رشد می‌کند و به مرور زمان توانایی‌های جدیدی پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، هر فرد یا موجودی با توجه به آنچه که در گذشته آموخته و درک کرده، به سمت تکامل و بهبود پیش می‌رود.
زاهدی چیست؟ ترک بد گفتن
عاشقی چیست؟ ترک خود گفتن
هوش مصنوعی: زاهد چه معنایی دارد؟ ترک بدگویی نسبت به عاشقانه‌ها چه معنایی دارد؟ ترک خودشناسی چه مفهومی دارد؟

حاشیه ها

1399/03/19 16:06
حسن

نکته ظریف این بیت جناب مولانا که میگه:
زاهدی چیست؟ترک بد گفتن
عاشقی چیست؟ترک خود گفتن
زاهد مواظب اینه که چیز بدی بزبان نیاره
و عارف عاشق مراقب آینه که اسمی از خودش
بزبان نیاره
زیرا کار نیک را جز به اراده حق تعالی نمیداند
و بدترین اعمال را جز نسبت دادن آن به اراده خود نمیداند

1399/03/19 16:06
حسن

حضرت مولانا میگه:
زاهدی چیست؟ترک بد گفتن
عاشقی چیست؟ترک خود گفتن
یعنی:
زاهد مواظب اینه که چیز بدی بزبان نیاره
اما! عارف عاشق مراقب آینه که اسمی از خودش
بزبان نیاره
زیرا کار نیک را جز به اراده حق تعالی نمیداند
و بدترین اعمال را جز نسبت دادن آن به اراده خود نمیداند

1402/06/06 12:09
فرزانه مرادبک

مجالس سبعه با وجود اشتمال بر نکات اخلاقی و عرفانی و به‌رغم لحن صوفیانهٔ معتدلی که در آن هست، شور و هیجان مثنوی و غزلیات مولانا را ندارد.مجالس سبعه، به احتمال قوی، پیش از دیدار مولانا با شمس‌الدین تبریزی است .

پرسش بنده اینست :

چگونه از غزلیات شمس در ان آورده شده است و یا اشعار نظامی مانند 

هم تو به عنایت الهی

آنجا قدمم رسان که خواهی

از ظلمت تن رهاییم ده

با نور خود آشناییم ده

روزیکه مرا ز من ستانی

ضایع مکن از من آنچه دانی

بدون نام نظامی در زیر ابیات استفاده شده است ؟

پیشنهادم برای شفافیت بیشتر نام شعرا در زیر ابیات نوشته شود 

سپاسگزار شما و قدردان زحماتتان هستم