گنجور

بخش ۲ - افسانهٔ شیر و مرد تیرانداز

آورده‌اند که شیری ماده با دو بچه در بیشه‌ای وطن داشت.

روزی به طلب صید از بیشه بیرون رفت تیراندازی بیامد و هر دو بچه او را بکشت و پوست بکشید. چون شیر بازآمد و بچگان را از آن گونه بر زمین افگنده دید فریاد و نفیر به آسمان رسانید. و در همسایگی او شگالی پیر بود، چون آواز او بشنود به نزدیک او رفت و گفت: موجب ضجرت چیست؟ شیر صورت حال باز راند و بچگان را بدو نمود.

شگال گفت: بدان که هر ابتدایی را انتهایی است، و هرگاه که مدت عمر سپری شد و هنگام اجل فراز رسید لحظتی مهلت صورت نبندد، فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعة و لایستقدمون. و نیز بنای کارهای این عالم فانی برین نهاده شده است،بر اثر هر شادی غمی چشم می‌باید داشت، و بر اثر هر غم شادیی توقع می‌باید کرد، و در همه احوال به قضای آسمانی راضی می‌بود که پیرایه مردان در حوادث صبر است.

تا بود چنین بُده‌ست کار عالم
شادی پسِ اندهست و راحت پسِ غم

جزع در توقف دار و انصاف از نفس خود بده، و ما اصابک من سیئة فمن نفسک. و در امثال آمده‌ست که «یداک او کتا وفوک نفخ». آنچه تیرانداز با تو کرده‌ست اضعاف آن از جهت تو بر دیگران رفته است، و ایشان همین جزع در میان آورده‌اند و اضطراب بیهوده کرده و باز به ضرورت صبور گشته. بر رنج دیگران صبرکن چنان که بر رنج تو صبر کردند، و نشنوده‌ای «کما تدین تدان»؟ هرچه کرده شود مکافات آن از نیکی و بدی بر اندازه کردار خویش چشم می‌باید داشت، چه هرکه تخمی پراگند ریع آن بی‌شک بردارد. واگر همین سیرت را ملازم خواهی بود از اینها بسی می‌باید دید؛ اخلاق خود را به رفق و کم‌آزاری آراسته گردان و خلق را مترسان تا ایمن توانی زیست.

شیر گفت: این سخن را بی‌محاباتر بران، و به براهین و حجت‌ها مؤکد گردان. گفت: عمر تو چند است؟ گفت: صد سال. گفت: دراین مدت قوت تو از چه بوده است؟ گفت: از گوشت جانوران - وحوش و مردم - که شکار کردمی. گفت: پس آن جانوران که چندین سال به گوشت ایشان غدا می‌یافتی مادر و پدر نداشتند؟ و عزیزان ایشان را سوز مفارقت در قلق و جزع نیاورد؟ اگر آن روز عاقبت آن کار بدیده بودی و از خون ریختن تحرّز نموده، به هیچ حال این پیش نیامدی.

بخش ۱: رای گفت: شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت، و مراجعت به تجدید اعتماد؛ که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل. اکنون بیان کند از جهت من داستان آن کس که برای صیانت نفس و رعایت مصالح خویش از ایذای دیگران و رسانیدن مضرت به جانوران باز باشد، و پند خردمندان را در گوش گذارد تا به امثال آن درنمانَد. برهمن جواب داد که: بر تعذیب حیوان اقدام روا ندارند مگر جاهلان که میان خیر و شر و نفع و ضرّ فرق نتوانند کرد، و به حکمِ حُمق خویش از عواقب اعمال غافل باشند، و نظر بصیرت ایشان به خواتم کارها کم تواند رسید، که علم اصحاب ضلالت از ادراک مصالح بر اطلاق قاصر است و حجاب جهل، احراز سعادت را مانعی ظاهر. و خردمند هرچه بر خود نپسندد در بابِ همچو خودی چگونه روا دارد؟ قال النبی صلی الله علیه: کیف تبصر القذاة فی عین اخیک و لاتبصر الجذل فی عینک؟ بخش ۳: چون شیر این سخن بشنود حقیقت آن بشناخت و متیقن گشت که آن ناکامی او را از خودکامی بروی آمده ست. بترک ناشایست بگفت و از خوردن گوشت باز بود وبمیوها قانع گشت. و راست گفته اند:

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آورده‌اند که شیری ماده با دو بچه در بیشه‌ای وطن داشت.
هوش مصنوعی: گفته شده که یک شیر ماده با دو توله‌اش در یک جنگل زندگی می‌کرد.
روزی به طلب صید از بیشه بیرون رفت تیراندازی بیامد و هر دو بچه او را بکشت و پوست بکشید. چون شیر بازآمد و بچگان را از آن گونه بر زمین افگنده دید فریاد و نفیر به آسمان رسانید. و در همسایگی او شگالی پیر بود، چون آواز او بشنود به نزدیک او رفت و گفت: موجب ضجرت چیست؟ شیر صورت حال باز راند و بچگان را بدو نمود.
هوش مصنوعی: روزی شیر به دنبال شکار از جنگل خارج شد و در این حین یک شکارچی به او حمله کرد و هر دو فرزندش را کشت و پوست آنها را کند. وقتی شیر بازگشت و بچه‌هایش را در آن حال مشاهده کرد، فریاد و ناله‌اش به آسمان رسید. در نزدیکی او، یک شغال پیر زندگی می‌کرد که وقتی صدای شیر را شنید، به نزد او رفت و پرسید: "چرا این‌قدر ناراحتی؟" شیر داستانش را تعریف کرد و بچه‌هایش را به او نشان داد.
شگال گفت: بدان که هر ابتدایی را انتهایی است، و هرگاه که مدت عمر سپری شد و هنگام اجل فراز رسید لحظتی مهلت صورت نبندد، فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعة و لایستقدمون. و نیز بنای کارهای این عالم فانی برین نهاده شده است،بر اثر هر شادی غمی چشم می‌باید داشت، و بر اثر هر غم شادیی توقع می‌باید کرد، و در همه احوال به قضای آسمانی راضی می‌بود که پیرایه مردان در حوادث صبر است.
هوش مصنوعی: شگال بیان می‌کند که هر شروعی پایانی دارد و زمانی که عمر فرد به پایان می‌رسد، فرصت بیشتری نخواهد داشت. همچنین، این دنیا به گونه‌ای ساخته شده است که هر شادی را باید با غم و هر غمی را با شادی همراه دانست. او تأکید می‌کند که در همه حال باید با رضایت به قضا و قدر الهی نگاه کرد، زیرا صبر ویژگی افراد بزرگ در مواجهه با حوادث زندگی است.
تا بود چنین بُده‌ست کار عالم
شادی پسِ اندهست و راحت پسِ غم
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا به این صورت است، شادی همیشه پس از اندوه و آرامش پس از غم به وجود می‌آید.
جزع در توقف دار و انصاف از نفس خود بده، و ما اصابک من سیئة فمن نفسک. و در امثال آمده‌ست که «یداک او کتا وفوک نفخ». آنچه تیرانداز با تو کرده‌ست اضعاف آن از جهت تو بر دیگران رفته است، و ایشان همین جزع در میان آورده‌اند و اضطراب بیهوده کرده و باز به ضرورت صبور گشته. بر رنج دیگران صبرکن چنان که بر رنج تو صبر کردند، و نشنوده‌ای «کما تدین تدان»؟ هرچه کرده شود مکافات آن از نیکی و بدی بر اندازه کردار خویش چشم می‌باید داشت، چه هرکه تخمی پراگند ریع آن بی‌شک بردارد. واگر همین سیرت را ملازم خواهی بود از اینها بسی می‌باید دید؛ اخلاق خود را به رفق و کم‌آزاری آراسته گردان و خلق را مترسان تا ایمن توانی زیست.
هوش مصنوعی: در برابر مشکلات و مشکلاتی که پیش می‌آید، باید آرامش خود را حفظ کرده و انصاف را در قضاوت‌ها رعایت کنیم. هر بدی که به ما می‌رسد، ناشی از اعمال خودمان است. در ضرب‌المثل‌ها هم آمده است که آنچه که از دست می‌دهی، برابر آن چیزی است که به دیگران آسیب رسانده‌ای. اگر دیگران با تو بدی کرده‌اند، باید بدانی که ممکن است خودت هم در حق دیگران حقی را زیر پا گذاشته‌ای. بر اساس کارهای خود، باید منتظر عواقب نیکی یا بدی باشی، چون هر کسی که بی‌خود و بی‌حساب به دیگران آسیب بزند، قطعاً عواقبش را خواهد دید. اگر می‌خواهی چنین رفتار و اندیشه‌ای را در زندگی‌ات حفظ کنی، باید مجموعه‌ای از رفتارهای خوب و کم‌آزاری را در خود پرورش دهی و دیگران را نترسانی تا بتوانی به آرامش و امنیت در زندگی برسی.
شیر گفت: این سخن را بی‌محاباتر بران، و به براهین و حجت‌ها مؤکد گردان. گفت: عمر تو چند است؟ گفت: صد سال. گفت: دراین مدت قوت تو از چه بوده است؟ گفت: از گوشت جانوران - وحوش و مردم - که شکار کردمی. گفت: پس آن جانوران که چندین سال به گوشت ایشان غدا می‌یافتی مادر و پدر نداشتند؟ و عزیزان ایشان را سوز مفارقت در قلق و جزع نیاورد؟ اگر آن روز عاقبت آن کار بدیده بودی و از خون ریختن تحرّز نموده، به هیچ حال این پیش نیامدی.
هوش مصنوعی: شیر به او گفت: این موضوع را بدون تردید بیان کن و با دلایل و استدلال‌های محکم تقویت کن. او پرسید: عمر تو چقدر است؟ پاسخ داد: صد سال. شیر ادامه داد: در این مدت منبع قوت تو از چه بوده است؟ او گفت: از گوشت جانوران - وحشی و domesticated - که شکار می‌کردم. شیر سپس پرسید: آیا آن جانورانی که سال‌ها از گوشت آن‌ها تغذیه می‌کردی، پدر و مادر نداشتند؟ آیا عزیزان آن‌ها از جدایی و فقدانشان رنج نمی‌بردند؟ اگر تو در آن روز نتایج کارهای نادرست خود را دیده بودی و از ریختن خون دیگران امتناع می‌کردی، به این وضعیت نمی‌رسیدی.