گنجور

بخش ۷

از این نمط در حال خشم شیر می‌گفتند تا کراهیتی بدل او راه یافت، و باحضار شگال مثال داد و از وی سوال کرد که: «گوشت چه کردی؟» جواب داد که: «به مطبخی سپردم تا به وقت چاشت پیش ملک آرد.» مطبخی هم از جمله اصحاب بیعت بود، منکر شد و گفت: «البته خبر ندارم.» شیر طایفه ای را از امینان بفرستاد تا گوشت در منزل شگال بجستند، لابد بیافتند و به نزدیک شیر آوردند. پس گرگی که تا آن ساعت سخن نمی گفت، و چنان فرا می‌نمود که «من از عدولم و بی‌تحقیق و اتقان قدر در کاری ننهم، و نیز با شگال دوستی دارم و فرصت عنایت می‌جویم.» پیشتر رفت و گفت: «چون ملک را از زلت این نابکار روشن گشت زود به حکم سیاست تقدیم فرماید، که اگر این باب را مهمل گذارد بیش گناه‌کاران از فضیحت نترسند.»

شیر بفرمود تا شگال را موقوف کردند. آنگاه یکی از حاضران گفت: «من از رأی روشن ملک که آفتاب در اوج خویش چون سایه پس و پیش او دود و مانند ذره در حمایت او پرواز کند.

ای قدر توشمس و آسمان ذره
وای رای تو شمع و شمس پروانه

در شگفت بمانده‌ام که کار این غدار بر وی چگونه پوشیده شده‌است و از خبث ضمیر و مکر طبع او چرا غافل بود؟» دیگری گفت: «عجب‌تر آن است که تدارک این کار در مطاولت افگند.» شیر بدو پیغام داد که:« اگر این سهو را عذری داری بازنمای.» جوانی درشت بی علم شگال برسانیدند. آتش خشم بالا گرفت و زبانه آن عقل شیر را پوزبند کرد تا عهود و مواثیق را زیر پای آورد و دست خصمان را در کشتن شگال مطلق گردانید.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از این نمط در حال خشم شیر می‌گفتند تا کراهیتی بدل او راه یافت، و باحضار شگال مثال داد و از وی سوال کرد که: «گوشت چه کردی؟» جواب داد که: «به مطبخی سپردم تا به وقت چاشت پیش ملک آرد.» مطبخی هم از جمله اصحاب بیعت بود، منکر شد و گفت: «البته خبر ندارم.» شیر طایفه ای را از امینان بفرستاد تا گوشت در منزل شگال بجستند، لابد بیافتند و به نزدیک شیر آوردند. پس گرگی که تا آن ساعت سخن نمی گفت، و چنان فرا می‌نمود که «من از عدولم و بی‌تحقیق و اتقان قدر در کاری ننهم، و نیز با شگال دوستی دارم و فرصت عنایت می‌جویم.» پیشتر رفت و گفت: «چون ملک را از زلت این نابکار روشن گشت زود به حکم سیاست تقدیم فرماید، که اگر این باب را مهمل گذارد بیش گناه‌کاران از فضیحت نترسند.»
هوش مصنوعی: در زمان خشم، شیر به گفتن عباراتی از تنفر پرداخت و از شگال پرسید که گوشت را به چه کاری سپرده است. شگال پاسخ داد که آن را به آشپز سپرده تا در زمان مناسب به میهمانی ببرند. اما آشپز که یکی از نزدیکان بود، این موضوع را انکار کرد و گفت که اطلاعی ندارد. شیر فردی را از نزدیکان خود فرستاد تا در خانه شگال به جستجوی گوشت برود. پس از جستجو، گوشت را یافتند و به نزد شیر آوردند. در این هنگام، گرگی که تا آن لحظه سکوت کرده بود و به نظر می‌رسید که بر خود داری می‌کند و با شگال دوستی دارد، جلو آمد و گفت: «چون این شرارت به گوش ملک رسید، باید فورا به سیاست اقدام کند وگرنه دیگر گناهکاران احساس ترس نخواهند کرد.»
شیر بفرمود تا شگال را موقوف کردند. آنگاه یکی از حاضران گفت: «من از رأی روشن ملک که آفتاب در اوج خویش چون سایه پس و پیش او دود و مانند ذره در حمایت او پرواز کند.
هوش مصنوعی: شیر دستور داد که شگال را متوقف کنند. سپس یکی از حاضرین گفت: «من از تصمیم روشن شاه که مانند خورشید در اوج آسمان می‌درخشد، و سایه‌اش هر چیزی را زیر پوشش خود می‌گیرد و مانند ذرات ریز در حمایت او پرواز می‌کند، شگفت‌زده‌ام.
ای قدر توشمس و آسمان ذره
وای رای تو شمع و شمس پروانه
هوش مصنوعی: تو همچون خورشید و آسمان هستی و دیگران در برابر تو همچون شمع و پروانه‌ای هستند که به سمت نور تو جذب می‌شوند.
در شگفت بمانده‌ام که کار این غدار بر وی چگونه پوشیده شده‌است و از خبث ضمیر و مکر طبع او چرا غافل بود؟» دیگری گفت: «عجب‌تر آن است که تدارک این کار در مطاولت افگند.» شیر بدو پیغام داد که:« اگر این سهو را عذری داری بازنمای.» جوانی درشت بی علم شگال برسانیدند. آتش خشم بالا گرفت و زبانه آن عقل شیر را پوزبند کرد تا عهود و مواثیق را زیر پای آورد و دست خصمان را در کشتن شگال مطلق گردانید.
هوش مصنوعی: من متعجبم که چگونه کار این فرد خیانتکار بر او پنهان مانده و چرا از پلیدی نیت و فریبندگی او بی‌خبر بوده‌اند. دیگری گفت: «عجیب‌تر این است که برای رفع این مشکل در تأخیر افتاده‌است.» شیر به او پیغام داد که: «اگر برای این اشتباه دلیلی داری، آن را بیان کن.» جوانی که هیچ علمی نداشت، به پیغام او پاسخ داد. خشم شیر شعله‌ور شد و عقل او را به بند کشید تا بتواند توافق‌ها و پیمان‌ها را زیر پا بگذارد و دست دشمنان را در کشتن شگالی که تحت تعقیب بود، آزاد کند.