ملک گفت: هیچ کس بر نفع و ضر در حق کسی بی خواست باری عز اسمه قادر نتواند بود و اندک و بسیار و خرد و بزرگ آن به تقدیری سابق و حکمی مبرم باز بسته است، چنانکه مفاتحت پسر من و مکافات تو به قضای آسمانی و مشیت ایزدی نفاذ یافت، و ایشان علت آن غرض و شرط آن حکم بودند، ما را به مقادیر آسمانی مواخذت منمای، که اگر این هجر اتفاق افتد به تقسیم خاطر و التفات ضمیر کشد، و شادمانگی و مسرت از کامرانی و بسطت آنگاه مهنا گردد که اتباع و پیوستگان را ازان نصیبی باشد.
فنزه گفت: عجز آفریدگان از دفع قضای آفریدگار عز اسمه ظاهر است، و مقرر است که انواع خیر و شر و ابواب نفع و ضر برحسب ارادت و قضیت مشیت خداوند جل جلاله نافذ میگردد، و به جهد و کوشش خلایق دران تقدیم و تاخیر و ممالطت و تعجیل صورت نبندد، لامرد لقضاء الله و لامعقب لحکمه یفعل الله مایشاء و یحکم مایرید. (با اینهمه) اجماع کلی و اتفاق جملی است برآنکه جانب حزم و احتیاط را مهمل نشاید گذاشت و تصون نفس از مکاره واجب باید شناخت. اعقلها و توکل علی الله. و میان گفتار و کردار تو مسافت تمام میتوان شناخت، و راه اقتحام مخوفست و من به نفس معلول، و تجنب از خطر لازم، و تو میخواهی که درد دل خود را به کشتن من تشفی دهی و به حیلت مرا در دام افگنی، و نفس من از مرگ ابا مینماید، و الحق هیچ جانور به اختیار این شربت نخورد و تا عنان مراد به دست اوست ازان تحرز صواب بیند. و گفتهاند که: غم بلاست و فاقه بلاست و نزدیکی دشمن بلا و فراق دوست بلا و ناتوانی بلا و خوف بلا، و عنوان همه بلاها مرگست، و صوفیان آن را آکفت کبیر خوانند
این بنده دگر باره نروید نی نیست
و از مضمون ضمیر مصیبت زده آن کس تنسم تواند کرد که بارها به سوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربتهای تلخ تجرع کرده. و من امروز از دل خویش بر عقیدت ملک دلیل میتوانم کرد و کمال حسرت و ضجرت او به چشم خرد میتوانم دید؛ و فرط توجع و تاسف من نمودار حال اوست. و نیز متیقنم که هرگاه ملک را از بینایی پسر یاد آید، و من از بچه خود براندیشم، تغیری و تفاوتی در باطنها پیدا آید، و نتوان دانست که ازان چه زاید. در این صحبت بیش راحتی نیست، مفارقت اولیتر.
با هر که بدی کردی تا مرگ براندیش
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ملک گفت: هیچ کس بر نفع و ضر در حق کسی بی خواست باری عز اسمه قادر نتواند بود و اندک و بسیار و خرد و بزرگ آن به تقدیری سابق و حکمی مبرم باز بسته است، چنانکه مفاتحت پسر من و مکافات تو به قضای آسمانی و مشیت ایزدی نفاذ یافت، و ایشان علت آن غرض و شرط آن حکم بودند، ما را به مقادیر آسمانی مواخذت منمای، که اگر این هجر اتفاق افتد به تقسیم خاطر و التفات ضمیر کشد، و شادمانگی و مسرت از کامرانی و بسطت آنگاه مهنا گردد که اتباع و پیوستگان را ازان نصیبی باشد.
هوش مصنوعی: ملک گفت: هیچکس نمیتواند بدون خواست خداوند در مورد نفع و ضرر دیگری تأثیری داشته باشد و همه چیز، چه کم و چه زیاد، بر اساس تقدیر و حکم قبلی مشخص شده است. مثلاً مفاتحت پسر من و تأدیب تو به واسطه قضا و قدر الهی به وقوع پیوست و آنها خود دلیل و شرط این حکم بودند. همچنین، ما را بر اساس مقادیر آسمانی مؤاخذه نکن، زیرا اگر این جدایی اتفاق بیفتد، بر اساس توجه و نگرش دل، خوشحالی و شادمانی بستگی به کامیابی و وسعتی دارد که دیگران از آن برخوردارند.
فنزه گفت: عجز آفریدگان از دفع قضای آفریدگار عز اسمه ظاهر است، و مقرر است که انواع خیر و شر و ابواب نفع و ضر برحسب ارادت و قضیت مشیت خداوند جل جلاله نافذ میگردد، و به جهد و کوشش خلایق دران تقدیم و تاخیر و ممالطت و تعجیل صورت نبندد، لامرد لقضاء الله و لامعقب لحکمه یفعل الله مایشاء و یحکم مایرید. (با اینهمه) اجماع کلی و اتفاق جملی است برآنکه جانب حزم و احتیاط را مهمل نشاید گذاشت و تصون نفس از مکاره واجب باید شناخت. اعقلها و توکل علی الله. و میان گفتار و کردار تو مسافت تمام میتوان شناخت، و راه اقتحام مخوفست و من به نفس معلول، و تجنب از خطر لازم، و تو میخواهی که درد دل خود را به کشتن من تشفی دهی و به حیلت مرا در دام افگنی، و نفس من از مرگ ابا مینماید، و الحق هیچ جانور به اختیار این شربت نخورد و تا عنان مراد به دست اوست ازان تحرز صواب بیند. و گفتهاند که: غم بلاست و فاقه بلاست و نزدیکی دشمن بلا و فراق دوست بلا و ناتوانی بلا و خوف بلا، و عنوان همه بلاها مرگست، و صوفیان آن را آکفت کبیر خوانند
هوش مصنوعی: فنزه بیان میکند که ناتوانی انسانها در جلوگیری از سرنوشت و قضا و قدر الهی مشخص است. همه انواع خیر و شر و انواع نفع و ضر بر اساس اراده و خواست خداوند به وقوع میپیوندد و تلاش و کوشش انسانها هیچ تأثیری در این امور ندارد. با این حال، همگان بر این توافق دارند که باید جانب احتیاط را رعایت کرد و احتیاط در برابر مکر و فریب ضروری است. انسان باید به تدبیر بیاندیشد و بر خدا توکل کند. بین گفتار و عمل فرد فاصلهای بزرگی وجود دارد و مسیر پرخطر است، در حالی که او به دنبال تسکین دل خود برآمده و میخواهد به روشهای فریبکارانه دیگری آسیبی بزند. دل او از مرگ گریزان است و به درستی هیچ موجودی اختیاراً چنین نوشیدنی را نمیچشد. همه بلاها به نوعی به مرگ مربوط میشوند و این موضوع برای صوفیان به عنوان بزرگترین بلا شناخته شده است.
این بنده دگر باره نروید نی نیست
هوش مصنوعی: این شخص دیگر نرود و دیگر در میان نیست.
و از مضمون ضمیر مصیبت زده آن کس تنسم تواند کرد که بارها به سوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربتهای تلخ تجرع کرده. و من امروز از دل خویش بر عقیدت ملک دلیل میتوانم کرد و کمال حسرت و ضجرت او به چشم خرد میتوانم دید؛ و فرط توجع و تاسف من نمودار حال اوست. و نیز متیقنم که هرگاه ملک را از بینایی پسر یاد آید، و من از بچه خود براندیشم، تغیری و تفاوتی در باطنها پیدا آید، و نتوان دانست که ازان چه زاید. در این صحبت بیش راحتی نیست، مفارقت اولیتر.
هوش مصنوعی: تنها کسی میتواند احساسات عمیق یک فرد مصیبتزده را درک کند که خود تجربههای مشابهی را پشت سر گذاشته باشد. من امروز میتوانم با دل خود درباره وضعیت پادشاه اظهار نظر کنم و احساس شدید حسرت و اندوه او را با چشمان خرد درک کنم. عمق توجه و تاسف من خود نشانی از حال اوست. همچنین مطمئنم که هر بار که پادشاه به یاد فرزند خود میافتد و من نیز به فرزندم فکر میکنم، در درونمان تغییراتی به وجود میآید که قابل درک نیست. در این گفتگو، هیچگونه راحتی حس نمیشود و جدایی بیشتر مناسب است.
با هر که بدی کردی تا مرگ براندیش
هوش مصنوعی: با هر کسی که به او آسیب زدی، تا پایان عمرت فکر کن.