گنجور

بخش ۷ - هندو جواب داد

هندو جواب داد که: همچنین است، و تو اگر چه مراد خویش مستور می‌داشتی من آثار آن می‌دید م، لکن هوای تو باظهار آن رخصت نداد. و اکنون که تو این مباثت پیوستی اگر بازگویم از عیب دور باشد. و چون آفتاب روشن است که تو آمده ای تا نفایس ذخایر از ولایت ماببری، و پادشاه شهر خویش را بنگنجهای حکمت مستظهر گردانی، و بنای آن بر مکر و خدیعت نهاده ای. اما من در صبر و مواظبت تو خیره مانده بودم. و انتظار می‌کردم تا مگر در اثنای سخن از تو کلمه ای زاطد که باظهار مقصود ماند، البته اتفاق نیفتاد. و بدین تحفظ و تیقظ اعتقاد من در موالات تو صافی تر گشت. چه هیچ آفریده را چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود خاصه که در غربت، و در میان قومی که نه ایشان او را شناسند و نه او بر عادات و اخلاق ایشان وقوف دارد.

بخش ۶ - گفتگوی برزویه با هندو: چون یکچندی برین گذشت و قواعد مصدقت میان ایشان هرچه مستحکم تر شد و اهلیت او این امانت و محرمیت او این سر را محقق گشت در اکرام او بیفزود و مبرتهای فراوان واجب دید. پس یک روز گفت: ای بذاذر، من غرض خویش تا این غایت بر تو پوشیده داشتم، و عاقل را اشارتی کفایت باشد.بخش ۸ - سخنان هندو با برزویه: و عقل بهشت خصلت بتوان شناخت: اول رفق و حلم، و دوم: خویشتن شناسی، سوم طاعت پادشاهان و طلب رضا و تحری فراغ ایشان، و چهارم شناختن موضع راز و وقوف برمحرمیت دوستان، و پنجم مبالغت در کتمان اسرار خویش و ازان دیگران، و ششم بر درگاه ملوک چاپلوسی و چرب زبانی کردن و اصحاب را بسخن نیکو بدست آوردن، و هفتم برزبان خویش قادر بودن و سخن بقدر حاجت گفتن، و هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن و از اعلام چیزی که نپرسند و از اظهار آنچه بندامت کشد احتراز لازم شمردن. و هرکه بدین خصال متحلی گشت شاید که بر حاجت خویش پیروز گردد، و در اتمام آنچه بدوستان برگیرد اهتزاز نمایند.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هندو جواب داد که: همچنین است، و تو اگر چه مراد خویش مستور می‌داشتی من آثار آن می‌دید م، لکن هوای تو باظهار آن رخصت نداد. و اکنون که تو این مباثت پیوستی اگر بازگویم از عیب دور باشد. و چون آفتاب روشن است که تو آمده ای تا نفایس ذخایر از ولایت ماببری، و پادشاه شهر خویش را بنگنجهای حکمت مستظهر گردانی، و بنای آن بر مکر و خدیعت نهاده ای. اما من در صبر و مواظبت تو خیره مانده بودم. و انتظار می‌کردم تا مگر در اثنای سخن از تو کلمه ای زاطد که باظهار مقصود ماند، البته اتفاق نیفتاد. و بدین تحفظ و تیقظ اعتقاد من در موالات تو صافی تر گشت. چه هیچ آفریده را چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود خاصه که در غربت، و در میان قومی که نه ایشان او را شناسند و نه او بر عادات و اخلاق ایشان وقوف دارد.
هوش مصنوعی: هندو پاسخ داد که: درست است، و اگرچه تو منظور خود را پنهان کرده بودی، من نشانه‌هایی از آن را می‌دیدم، اما تو جراتی به بیان آن نداشتی. حالا که این مباحثه را آغاز کردی، اگر دوباره صحبت کنم، عیبی ندارد. چون روشن است که تو آمده‌ای تا گنجینه‌های قیمتی از سرزمین ما ببری و پادشاه دیارت را با دانش و حکمت زینت دهی، و این کار را بر deceit و فریب بنا نهاده‌ای. اما من در صبر و مراقبت تو حیران مانده بودم و انتظار داشتم که شاید در طول صحبت، کلمه‌ای از تو بگوید که نشان‌دهنده مقصودت باشد، که چنین چیزی اتفاق نیفتاد. این احتیاط و هوشیاری من نسبت به تو را بیشتر کرد. چه هیچ موجودی نمی‌تواند این‌قدر محکم و باهوش باشد، به‌خصوص زمانی که در غریبی به سر می‌برد و در میان قومی است که نه او را می‌شناسند و نه او به عادات و اخلاق آن‌ها واقف است.

حاشیه ها

1391/08/24 09:10
بهرام مشهور

لطفاً این غلط ها را تصحیح فرمائید :
سطر2 : مباثت مباحثت
سطر3 :بنگنجهای به گنج های
سطر4 : زاطد زائد یا زاید
سطر5 : تیقظ ؟