گنجور

بخش ۹

زاغ دم موش بگرفت و روی بمقصد آورد. چون آنجا رسید باخه ایشان را از دور بدید، بترسید و در آب رفت، زاغ موش را آهسته از هوا بزمین نهاد و باخه را آواز داد. بتگ بیرون آمد و تازگیها کرد و پرسید که: از کجا می‌آیی و حال چیست؟ زاغ قصه خویش از آن لحظت که بر اثر کبوتران رفته بود و حسن عهد موش در استخلاص ایشان مشاهدت کرده،و بدان دالت قواعد الفت میان هردو موکد شده و روزها یکجا بوده، وانگاه عزیمت زیارت او مصمم گردانیده، برو خواند. باخه چون حال موش بشنود و صدق وفا و عزیمت زیارت او مصمم گردانیده، برو خواند. باخه چون حال موش بشنود و صدق وفا و کمال مروت او بشناخت ترحیبی هرچه بسزاتر واجب دید و گفت: سعادت بخت ما کمال مروت او بشناخت ترحیبی هرچه بسزاتر واجب دید و گفت: سعادت بخت ما ترا بدین ناحیت رسانیدو آن را بمکارم ذات و محاسن صفات تو آراسته گردانید

و للبقاع دول

زاغ، پس از تقریر این فصول و تقدیم این ملاطفات،موش را گفت: اگر بینی آن اخبار و حکایات که مرا وعده کرد بودی بازگویی تا باخه هم بشنود، که منزلت او در دوستی تو همچنانست که ازان من.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زاغ دم موش بگرفت و روی بمقصد آورد. چون آنجا رسید باخه ایشان را از دور بدید، بترسید و در آب رفت، زاغ موش را آهسته از هوا بزمین نهاد و باخه را آواز داد. بتگ بیرون آمد و تازگیها کرد و پرسید که: از کجا می‌آیی و حال چیست؟ زاغ قصه خویش از آن لحظت که بر اثر کبوتران رفته بود و حسن عهد موش در استخلاص ایشان مشاهدت کرده،و بدان دالت قواعد الفت میان هردو موکد شده و روزها یکجا بوده، وانگاه عزیمت زیارت او مصمم گردانیده، برو خواند. باخه چون حال موش بشنود و صدق وفا و عزیمت زیارت او مصمم گردانیده، برو خواند. باخه چون حال موش بشنود و صدق وفا و کمال مروت او بشناخت ترحیبی هرچه بسزاتر واجب دید و گفت: سعادت بخت ما کمال مروت او بشناخت ترحیبی هرچه بسزاتر واجب دید و گفت: سعادت بخت ما ترا بدین ناحیت رسانیدو آن را بمکارم ذات و محاسن صفات تو آراسته گردانید
هوش مصنوعی: زاغ به دنبال موش رفت و به مقصد خود رسید. وقتی که به آنجا رسید، باخه (دوستی)‌اش را از دور دید و ترسید، بنابراین به آب رفت. زاغ موش را آرام از هوا به زمین گذاشت و باخه را صدا کرد. باخه از آب بیرون آمد، خود را تازه کرد و پرسید: «از کجا می‌آیی و حالتان چیست؟» زاغ داستان خود را از زمانی که به دنبال کبوتران رفته بود، تعریف کرد و از حسن عهد موش در نجات آن‌ها گفت. او بیان کرد که دوستی و محبت بین آن‌ها به خوبی برقرار شده و روزها با هم بوده‌اند. سپس تصمیم گرفت که برای دیدار موش بیاید و او را صدا بزند. وقتی باخه حال موش را شنید و وفای او را درک کرد، به او احترام گذاشت و گفت: «خوشبختی ما تو را به اینجا رسانده و شخصیت برجسته و خوبی‌های تو همگان را تحت تأثیر قرار داده است.»
و للبقاع دول
هوش مصنوعی: و برای مناطق مختلف، دولت‌هایی وجود دارد.
زاغ، پس از تقریر این فصول و تقدیم این ملاطفات،موش را گفت: اگر بینی آن اخبار و حکایات که مرا وعده کرد بودی بازگویی تا باخه هم بشنود، که منزلت او در دوستی تو همچنانست که ازان من.
هوش مصنوعی: زاغ بعد از اینکه این فصل‌ها را بیان کرد و این لطف‌ها را به موش تقدیم نمود، به او گفت: اگر از آن اخبار و داستان‌هایی که به تو وعده داده بودم بگویی تا باخه نیز بشنود، چرا که مقام او در دوستی تو همانند مقام من است.