گنجور

بخش ۲

برهمن گفت:خون هرگز نخسبد، و بیدار کردن فتنه بهیچ تاویل مهنانماند، و در تواریخ و اخبار چنان خوانده ام که چون شیر از کارگاو بپرداخت از تعجیلی که دران کرده بود بسی پشیمانی خورد و سرانگشت ندامت خایید.

نیک برنج اندرم از خویشتن
گم شده تدبیر و خطا کرده ظن

و بهروقت حقوق متاکد و سوالف مرضی او را یاد می‌کرد و فکرت و ضجرت زیادت استیلا و قوت می‌یافت، که گرامی تر اصحاب و عزیزتر اتباع او بود، و پیوسته می‌خواست که حدیث او گوید و ذکر او شنود. و با هریک از وحوش خلوتها کردی و حکایتها خواستی. شبی پلنگ تا بیگاهی پیش او بود، چون بازگشت برمسکن کلیله و دمنه گذرش افتاد. کلیله روی بدمنه آورده بود و آنچه از جهت او در حق گاو رفت باز می‌راند. پلنگ بیستاد و گوش داشت. سخن کلیله آنجا رسیده بود که: هول ارتکابی کردی، و این غدر و غمز را مدخلی نیک باریک جستی، و ملک را خیانت عظیم روا داشتی. و ایمن نتوان بود که ساعت بساعت بوبال آن ماخوذ شوی و تبعت آن بتو رسد و هیچکس از و حوش ترا دران معذور ندارد، و در تخلص تو ازان معونت و مظاهرت روانبیند، و همه برکشتن و مثله کردن تو یک کلمه شوند. و مرا بهمسایگی تو حاجت نیست از من دورباش و مواصلت و ملاطفت در توقف دار. دمنه گفت که:

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر برکه افگنم آن دل کجا برم؟

نیز کار گذشته تدبیر را نشاید، خیالات فاسد از دل بیرون کن و دست از نیک و بد بدار و روی بشادمانگی و فراغت آر، که دشمن برافتاد و جهان مراد خالی و هوای آرزو صافی گشت.

سرفراز و بفرخی بگراز
لهو جوی و بخرمی می‌خور

و ناخوبی موقع آن سعی در مروت و دیانت بر من پوشیده نبد، و استیلای حرص و حسد مرا بران محرض آمد.

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

برهمن گفت:خون هرگز نخسبد، و بیدار کردن فتنه بهیچ تاویل مهنانماند، و در تواریخ و اخبار چنان خوانده ام که چون شیر از کارگاو بپرداخت از تعجیلی که دران کرده بود بسی پشیمانی خورد و سرانگشت ندامت خایید.
هوش مصنوعی: برهمن گفت: خون هرگز آرام نمی‌گیرد و ایجاد مشکلات به هیچ وجه به خوبی تمام نمی‌شود. در تاریخ‌ها و روایت‌ها خوانده‌ام که زمانی که شیر از کار خود با گاو فاصله می‌گیرد، از شتابزده‌گی خود بسیار پشیمان می‌شود و به ندامت می‌افتد.
نیک برنج اندرم از خویشتن
گم شده تدبیر و خطا کرده ظن
هوش مصنوعی: من از خودم نیکو برنج، درحالی‌که تدبیر و فکر درست را گم کرده‌ام و به غلط به چیزهایی شک کرده‌ام.
و بهروقت حقوق متاکد و سوالف مرضی او را یاد می‌کرد و فکرت و ضجرت زیادت استیلا و قوت می‌یافت، که گرامی تر اصحاب و عزیزتر اتباع او بود، و پیوسته می‌خواست که حدیث او گوید و ذکر او شنود. و با هریک از وحوش خلوتها کردی و حکایتها خواستی. شبی پلنگ تا بیگاهی پیش او بود، چون بازگشت برمسکن کلیله و دمنه گذرش افتاد. کلیله روی بدمنه آورده بود و آنچه از جهت او در حق گاو رفت باز می‌راند. پلنگ بیستاد و گوش داشت. سخن کلیله آنجا رسیده بود که: هول ارتکابی کردی، و این غدر و غمز را مدخلی نیک باریک جستی، و ملک را خیانت عظیم روا داشتی. و ایمن نتوان بود که ساعت بساعت بوبال آن ماخوذ شوی و تبعت آن بتو رسد و هیچکس از و حوش ترا دران معذور ندارد، و در تخلص تو ازان معونت و مظاهرت روانبیند، و همه برکشتن و مثله کردن تو یک کلمه شوند. و مرا بهمسایگی تو حاجت نیست از من دورباش و مواصلت و ملاطفت در توقف دار. دمنه گفت که:
هوش مصنوعی: او همیشه به حقائق و مشکلات خود فکر می‌کرد و احساساتی شدید به او دست می‌داد، چون او عزیزترین دوستان و نزدیک‌ترین پیروانش بود. او همواره تمایل داشت که از او صحبت کند و یادش را زنده نگه دارد. هر بار که به تنهایی با حیوانات دیگر می‌نشست، داستان‌های مختلفی را جویا می‌شد. شبی، پلنگ تا سپیده‌دم پیش او بود و وقتی به منطقه کلیله و دمنه بازگشت، کلیله در حال صحبت بود و به دمنه می‌گفت که چه کار خطرناکی کرده است و به او هشدار می‌داد. پلنگ که در آنجا ایستاده بود، به حرف‌های کلیله گوش می‌داد و متوجه شد که او از خیانت پلنگ و عواقب آن صحبت می‌کند و به او می‌فهماند که هیچ‌کس از حیوانات دیگر نمی‌تواند او را نجات دهد و به او توصیه می‌کند که بهتر است از او دوری کند. دمنه در آن لحظه با طعنه به پلنگ پاسخ داد.
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر برکه افگنم آن دل کجا برم؟
هوش مصنوعی: اگر عشق و علاقه‌ام را از تو جدا کنم و دل از تو ببرم، آن عشق را کجا می‌توانم بگذارم؟
نیز کار گذشته تدبیر را نشاید، خیالات فاسد از دل بیرون کن و دست از نیک و بد بدار و روی بشادمانگی و فراغت آر، که دشمن برافتاد و جهان مراد خالی و هوای آرزو صافی گشت.
هوش مصنوعی: گذشته را فراموش کن و نگران آن نباش. افکار منفی را از خود دور کن و از قضاوت در مورد خوب و بد دست بردار. به آرامش و شادی دل مشغول شو، زیرا مشکلات حل شده و دنیا خالی از موانع و آرزوها روشن و واضح شده است.
سرفراز و بفرخی بگراز
لهو جوی و بخرمی می‌خور
هوش مصنوعی: با افتخار و خوشحالی، از شادی و لذت زندگی بهره‌مند شو و با نوشیدن می، خوش بگذران.
و ناخوبی موقع آن سعی در مروت و دیانت بر من پوشیده نبد، و استیلای حرص و حسد مرا بران محرض آمد.
هوش مصنوعی: و در آن زمان که تلاش می‌کردم مروت و دیانت را در خود داشته باشم، بدی‌ها برایم غافلگیرکننده نبود و تسلط حرص و حسد بر من به وضوح مشهود بود.

حاشیه ها

1396/11/11 16:02
محمد خر‌ّم‌فرد

بیت «گر برکنم دل...» از مسعود سعد است که ردیفش «کنم» است. این بیت با همین صورت در دیوان کمال و دیوان حافظ آمده.