گنجور

شمارهٔ ۵۵۲

ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی
آبرویم بردی و بی‌اعتبارم ساختی
اختیار کشتنم دادی به دست مدعی
در هلاک خویشتن بی‌اختیارم ساختی
شرم از مهر و وفای من نبودت ای دریغ
کز جفا در پیش مردم شرمسارم ساختی
چون گشودی بهر دشنامم زبان دیگر به خشم
کز ستم بسمل به تیغ آبدارم ساختی
چارهٔ کار خود از لطف تو می‌جستم مدام
چاره‌ام کردی ز روی لطف و کارم ساختی
بعد قهر از یاریت امید لطفی داشتم
لطف فرمودی به قتل امیدوارم ساختی
محتشم آن روز روزم تیره کردی کز جنون
بسته زنجیر زلف آن نگارم ساختی

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی
آبرویم بردی و بی‌اعتبارم ساختی
هوش مصنوعی: ای گل وحشی، چه گناهی کردم که باعث شدی به خجالت بیفتم و آبرویم را ببری، همچنین اعتبارم را از بین ببری؟
اختیار کشتنم دادی به دست مدعی
در هلاک خویشتن بی‌اختیارم ساختی
هوش مصنوعی: تو اختیار زندگی و مرگ من را به دیگری سپردی، در حالی که خودت باعث شدی بدون اراده و اختیار به هلاکت برسم.
شرم از مهر و وفای من نبودت ای دریغ
کز جفا در پیش مردم شرمسارم ساختی
هوش مصنوعی: من از محبت و وفای خود شرمنده‌ام که تو در نبودت باعث شدی در برابر دیگران به خاطر بی‌وفایی‌ات خجل و شرمنده باشم.
چون گشودی بهر دشنامم زبان دیگر به خشم
کز ستم بسمل به تیغ آبدارم ساختی
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر دشنام‌هایم زبان خود را گشوده‌ای، به خشم آمده‌ای و با ظلم و ستم، مرا مانند حیوونکی به تیغ آبدار کشته‌ای.
چارهٔ کار خود از لطف تو می‌جستم مدام
چاره‌ام کردی ز روی لطف و کارم ساختی
هوش مصنوعی: همیشه به دنبال راه حلی برای مشکلاتم از مهربانی تو بودم و تو با محبت و لطف خود، مشکل مرا حل کردی و به کارهایم سامان دادی.
بعد قهر از یاریت امید لطفی داشتم
لطف فرمودی به قتل امیدوارم ساختی
هوش مصنوعی: پس از این که از یارم قهر کردم، هنوز امید داشتم که لطفی از او ببینم. اما او با کشتن امیدم، نشان داد که هیچ توجهی به حال من ندارد.
محتشم آن روز روزم تیره کردی کز جنون
بسته زنجیر زلف آن نگارم ساختی
هوش مصنوعی: در آن روز، عشق و احساساتم را به هم ریختی و به خاطر دیوانگی، زنجیرهای زلف آن معشوق را بر دلم انداختی.