گنجور

شمارهٔ ۵۵۰

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای
غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای
کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا
این که با غیر الفتت فهمیده‌ام فهمیده‌ای
گشت معلومم که در گوشت چه آهنگی خوش است
چون شنیدم کز غرض گو حال من پرسیده‌ای
چون شوی با غیر بد مخصوص خود گردانیم
آلت اعراض غیرم خوب گردانیده‌ای
چون نمی‌رنجی تو از کس جز به جرم دوستی
حیرتی دارم که از دشمن چرا رنجیده‌ای
پنبه‌ای در گوش نه تا ننهی از غیرت به داغ
این که می‌گویند بدگویان اگر نشنیده‌ای
محتشم کافتاده زار از پرسش بی جای تو
کشته‌ای او را و پنداری که آمرزیده‌ای

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای
غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای
هوش مصنوعی: امروز بیشتر از دی ماه، در حالتی خودبسنده و مستقل به نظر می‌رسی و احتمالا در آینه خود را مشاهده کرده‌ای.
کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا
این که با غیر الفتت فهمیده‌ام فهمیده‌ای
هوش مصنوعی: تو به خوبی از احساساتت آگاه هستی و در دل خود رازهایی را پنهان کرده‌ای که من به آنها پی برده‌ام. اینطور به نظر می‌رسد که با دیگران هم رابطه‌ای برقرار کرده‌ای که من از آن مطلع شده‌ام.
گشت معلومم که در گوشت چه آهنگی خوش است
چون شنیدم کز غرض گو حال من پرسیده‌ای
هوش مصنوعی: به من معلوم شد که در دل من چه حس زیبایی وجود دارد، زیرا وقتی شنیدم که از روی کنجکاوی درباره حال و احوالم سؤال کرده‌ای، احساس کردم چه احساسی در درونم زنده شده است.
چون شوی با غیر بد مخصوص خود گردانیم
آلت اعراض غیرم خوب گردانیده‌ای
هوش مصنوعی: وقتی با دیگران رفت و آمد کنی، به خاطر خودت باید به‌گونه‌ای رفتار کنی که آنها را کنار بگذاری و از آن‌ها دور باشی.
چون نمی‌رنجی تو از کس جز به جرم دوستی
حیرتی دارم که از دشمن چرا رنجیده‌ای
هوش مصنوعی: اگر تو از کسی به جز من به خاطر دوستی‌ات ناراحت نمی‌شوی، پس چرا از دشمنی ناراحت هستی؟
پنبه‌ای در گوش نه تا ننهی از غیرت به داغ
این که می‌گویند بدگویان اگر نشنیده‌ای
هوش مصنوعی: گوش‌هایت را بپوشان تا از حسادت و بدگویی دیگران نرنجی، حتی اگر چیزی را که درباره‌ات می‌گویند نشنیده‌ای.
محتشم کافتاده زار از پرسش بی جای تو
کشته‌ای او را و پنداری که آمرزیده‌ای
هوش مصنوعی: محتشم به شدت از سوالات بی‌مورد تو ناراحت و دلسرد شده است. تو او را به خاطر این پرسش‌ها آزرده‌خاطر کرده‌ای و در عجبی که گویی او را بخشیده‌ای.