شمارهٔ ۵۴۸
از قید عهد بنده تو خود رسته بودهای
عهدی نهفته هم به کسی بسته بودهای
خواب گران صبح خبر داد ازین که دوش
در بزم کرده آن چه توانسته بودهای
مرغ دل آن نبود که ناید به دام تو
گویا تو بیمحل ز کمین جسته بودهای
آوردهای بپرسش حالم رقیب را
خوش ملتفت به حال من خسته بودهای
گفتن چه احتیاج که غیری نبوده است
در خانهٔ دلم که تو پیوسته بودهای
گفتی دلت که برده ندانستهام بگو
در دلبری تو این همه دانسته بودهای
در برم بهر خدمت شایسته رقیب
ای محتشم تو این همه بایسته بودهای
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از قید عهد بنده تو خود رسته بودهای
عهدی نهفته هم به کسی بسته بودهای
هوش مصنوعی: تو از بند و قید عهدی که به من داشتی آزاد شدهای و به نظر میرسد که عهدی پنهانی نیز با کسی دیگر بستهای.
خواب گران صبح خبر داد ازین که دوش
در بزم کرده آن چه توانسته بودهای
هوش مصنوعی: صبح زود خبر داد که دیشب در میخانه هر کاری که توانستهام را انجام دادهام.
مرغ دل آن نبود که ناید به دام تو
گویا تو بیمحل ز کمین جسته بودهای
هوش مصنوعی: پرنده دل من آن نیست که به دام تو بیفتد، به نظر میرسد که تو از کمینگاه خود غافل بودهای.
آوردهای بپرسش حالم رقیب را
خوش ملتفت به حال من خسته بودهای
هوش مصنوعی: تو به حریف من گفتهای حالش را بپرس، اما خودت که به حال من توجه کردهای، میبینی که خیلی خستهام.
گفتن چه احتیاج که غیری نبوده است
در خانهٔ دلم که تو پیوسته بودهای
هوش مصنوعی: نیازی به توضیح نیست که هیچ کس غیر از تو در قلب من نبوده است، تو همیشه در آن حضور داشتهای.
گفتی دلت که برده ندانستهام بگو
در دلبری تو این همه دانسته بودهای
هوش مصنوعی: تو گفتی که دلت را بیخبر از من بردهاند، اما در عشق تو من میدانم که خیلی بیشتر از اینها آگاه بودهای.
در برم بهر خدمت شایسته رقیب
ای محتشم تو این همه بایسته بودهای
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو در کنارم و خدماتی که به من میکنی، میگویم که تو شایسته و ارزشمند هستی، ای بزرگوار. تو همواره لیاقت این قدر خدمات را داشتهای.

محتشم کاشانی