قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - وله من جواهر المنظوماته فی مدح محمدخان ترکمان گفته
زمانه را دگر آبی به روی کار آمد
که آب روی سلاطین روزگار آمد
صبا به عزم بشارت بگرد شهر سبا
ز پای تخت سلیمان کامکار آمد
عجب اگر دو جهان تن دهد به گنجایش
به این شکوه که آن یکه شهسوار آمد
چو آفتاب که آید ز ابر تیره برون
سمند عزم برون رانده از غبار آمد
تو عیش ساز کن ای جان مضطرب که ز راه
قرار بخش اسیران بیقرار آمد
تو دیده باز کن ای بخت منتظر که صبا
به توتیا کشی چشم انتظار آمد
تو ای صبا که زره میرسی نوید آلود
ببر به شهر بشارت که شهریار آمد
مهین خدیو سلاطین کامکار رسید
خدایگان خواقین نامدار آمد
قوام ضابطه شش جهت محمدخان
که هفت دایرهٔ چرخ را مدار آمد
چه خان جهان جلالت که از جلالت و شان
ز خسروان جهاندار در شمار آمد
بلند رتبهسواری که نعل شبرنگش
سر اکاسره را تاج افتخار آمد
سپهر سده امیری که شرفه قصرش
فراز غرفه این بیستون حصار آمد
ز تنگ ظرفی خود دارد انفعال جهان
ز ذات او که به غایت بزرگوار آمد
ز زیرکی به غلامیش هر که کرد اقرار
ز نیک بختی و اقبال بختیار آمد
به پیش رای جهانگیر او مخالف را
جهان سپار نگویم که جان سپار آمد
طریق شیر شکاری به کائنات نمود
اگرچه پنجه نیالوده از شکار آمد
ایا به عقل گران لنگری که در جنبت
خرد به آن همه دانش سبک عیار آمد
تو آن دقیقه شناسی که حسن تدبیرت
همه موافقت تقدیر کردگار آمد
صلاح رای تو در فتنه بس که صبر نمود
دل مفتون دشمن به زینهار آمد
سحاب تیغ مطر ریزی نکرده هنوز
نهال فتح ز دهقانیت به بار آمد
توقف ارچه گره گشت کار نصرت را
محل کار ولی بیشتر به کار آمد
ز ناز خوی بتان دارد آرزو چه عجب
اگر امید تو را دیر در کنار آمد
عدو چو پنجهٔ قدرت به پنجهٔ تو فکند
چه تا بهاش که در دست اقتدار آمد
به جای ماند دو روزی ولی نرفت از جا
اساس دولت و نصرت که استوار آمد
خوشا سحاب صلاح تو کز ترشح آن
تمام ناشده فصل خزان بهار آمد
برای جان عدو قهرت آتشی افروخت
که کار شعلهٔ دوزخ زهر شرار آمد
ولی چو حلم تواش بر در انابت دید
بر او ز ابر ترحم عطیه بار آمد
جهان فدای شعورت که تا به قوت عقل
جهان ستان ز عدوی ستم شعار آمد
نه در ضمیر کسی فکر کارزار گذشت
نه بر زبان کسی حرف گیر و دار آمد
درین محیط پرآشوب زورق که و مه
ز لنگری که تو را بود بر کنار آمد
اگرچه بود به گردت حصارهای دعا
دعای محتشمت بهترین حصار آمد
پناه جان تو آن حصن سخت بنیان باد
که نام آن کنف آفریدگار آمد
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - تجدید مطلع: ملک اگر جسم و عدل جان باشدقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - وله فی در الفاظه فی مدیحه ایضا: شب دوش از فغانم آن چنان عالم به جان آمد
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زمانه را دگر آبی به روی کار آمد
که آب روی سلاطین روزگار آمد
هوش مصنوعی: زمانه دگرگون شده و حالا زمانهای فرا رسیده که امتیاز و برتری افراد خاصی در جامعه کمتر شده و توجه و اعتبار بیشتری به دیگران معطوف شده است.
صبا به عزم بشارت بگرد شهر سبا
ز پای تخت سلیمان کامکار آمد
هوش مصنوعی: باد صبا با هدف رساندن خبری خوش، به دور شهر سبا پرواز کرد و از پای تخت سلیمان به جایی رسید که کامکار بود.
عجب اگر دو جهان تن دهد به گنجایش
به این شکوه که آن یکه شهسوار آمد
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر دو جهان ظرفیت این همه زیبایی را نداشته باشند، چرا که یک پهلوان بینظیر و ممتاز به میدان آمده است.
چو آفتاب که آید ز ابر تیره برون
سمند عزم برون رانده از غبار آمد
هوش مصنوعی: مانند خورشیدی که از پشت ابرهای تاریک نمایان میشود، اراده مستحکم و استوار، همچون اسبی که از گرد و غبار به جلو میتازد، به سمت هدف خود پیش میرود.
تو عیش ساز کن ای جان مضطرب که ز راه
قرار بخش اسیران بیقرار آمد
هوش مصنوعی: ای جان نگران، شادی را به وجود خود بیاور؛ زیرا آرامشبخش افرادی که در اضطراب هستند، از راه رسیده است.
تو دیده باز کن ای بخت منتظر که صبا
به توتیا کشی چشم انتظار آمد
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن ای سرنوشت منتظر، زیرا نسیم صبحگاهی به تو خواهد رسید و چشم به راهی را برایت به ارمغان میآورد.
تو ای صبا که زره میرسی نوید آلود
ببر به شهر بشارت که شهریار آمد
هوش مصنوعی: ای نسیم ملایم، تو که خبرهای خوش را میآوری، به شهر ببر و بگو که پادشاه به اینجا آمده است.
مهین خدیو سلاطین کامکار رسید
خدایگان خواقین نامدار آمد
هوش مصنوعی: در زمان ورود شاهان و حاکمان بزرگ به یکدیگر، یکی از آنها که به خوبی عمل کرده و ویژگیهای برجستهای دارد، مورد توجه و احترام قرار میگیرد.
قوام ضابطه شش جهت محمدخان
که هفت دایرهٔ چرخ را مدار آمد
هوش مصنوعی: قوام و پایداری اصول و قوانین محمدخان، به گونهای است که شش جنبه اصلی آن، هفت دایرهٔ چرخ را شامل میشود و در حقیقت، این دایرهها و زوایا به هم پیوسته و وابسته به هم هستند.
چه خان جهان جلالت که از جلالت و شان
ز خسروان جهاندار در شمار آمد
هوش مصنوعی: چه خانهای با شرافت و عظمت که به خاطر بزرگی و مقامش میتوان آن را در کنار بزرگترین پادشاهان دنیا قرار داد.
بلند رتبهسواری که نعل شبرنگش
سر اکاسره را تاج افتخار آمد
هوش مصنوعی: سواری با رتبه و منزلت بالا که نعل شبرنگش بر سر فرمانروایی تاج افتخار شده است.
سپهر سده امیری که شرفه قصرش
فراز غرفه این بیستون حصار آمد
هوش مصنوعی: آسمان سده، سرزمینی است که کاخ زیبای آن از بالای کوه بیستون پیدا است.
ز تنگ ظرفی خود دارد انفعال جهان
ز ذات او که به غایت بزرگوار آمد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر محدودیتهای خود تحت تأثیر وجود اوست که به نهایت بزرگی و کرامت رسیده است.
ز زیرکی به غلامیش هر که کرد اقرار
ز نیک بختی و اقبال بختیار آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیرکی و فهم خود اعتراف کند، به خاطر خوش شانسی و بخت خوبش به مقام و منزلت رسیده است.
به پیش رای جهانگیر او مخالف را
جهان سپار نگویم که جان سپار آمد
هوش مصنوعی: در برابر تصمیمات و رأی او که به قدرت و عظمت شناخته میشود، من نمیتوانم مخالفان را به دنیا بسپارم، چرا که جان خود را برای او فدای کردهام.
طریق شیر شکاری به کائنات نمود
اگرچه پنجه نیالوده از شکار آمد
هوش مصنوعی: اگرچه شیر شکاری دندان و پنجهاش را به خون شکار آلوده نکرده، اما همچنان نشاندهنده مسیر و روش خود در دنیای هستی است.
ایا به عقل گران لنگری که در جنبت
خرد به آن همه دانش سبک عیار آمد
هوش مصنوعی: آیا با عقل و دانایی بزرگ، به توانی کممقدار و ناکافی از دانش روبهرو شدهای؟
تو آن دقیقه شناسی که حسن تدبیرت
همه موافقت تقدیر کردگار آمد
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که با تدبیر و برنامهریزی شایستهات، همه چیز به خواست و تقدیر خداوند تنظیم شده است.
صلاح رای تو در فتنه بس که صبر نمود
دل مفتون دشمن به زینهار آمد
هوش مصنوعی: رای هوشمندانه تو در شرایط بحرانی این است که دلت در برابر دشمنی که فریبنده است، صبر و بردباری نشان دهد و با احتیاط عمل کنی.
سحاب تیغ مطر ریزی نکرده هنوز
نهال فتح ز دهقانیت به بار آمد
هوش مصنوعی: باران شمشیر هنوز بر زمین نباریده، و نهال پیروزی از زحمت کشاورز به ثمر نرسیده است.
توقف ارچه گره گشت کار نصرت را
محل کار ولی بیشتر به کار آمد
هوش مصنوعی: اگرچه توقف کار ممکن است در ابتدا به عنوان مانع دیده شود، اما در واقع میتواند به بهبود و پیشرفت در کار کمک کند.
ز ناز خوی بتان دارد آرزو چه عجب
اگر امید تو را دیر در کنار آمد
هوش مصنوعی: از زیبایی و ناز کسانی که دوستشان داریم، چه جای تعجب که اگر امید ملاقات تو دیر به تحقق بپیوندد.
عدو چو پنجهٔ قدرت به پنجهٔ تو فکند
چه تا بهاش که در دست اقتدار آمد
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن با قدرت خود به تو حملهور شود، چه تأثیری خواهد داشت در حالی که تو با قدرت و اقتدار خود در برابرش ایستادهای؟
به جای ماند دو روزی ولی نرفت از جا
اساس دولت و نصرت که استوار آمد
هوش مصنوعی: دو روزی بر زمین ماند، اما پایههای قدرت و پیروزی که محکم و استوار بودند، از جای خود حرکت نکردند.
خوشا سحاب صلاح تو کز ترشح آن
تمام ناشده فصل خزان بهار آمد
هوش مصنوعی: خوشا ابر نیکی تو که با بارش آن، فصل خزان را به پایان رسانده و بهار را به ارمغان آورده است.
برای جان عدو قهرت آتشی افروخت
که کار شعلهٔ دوزخ زهر شرار آمد
هوش مصنوعی: تو با خشم و قهرت شعلهای به راه انداختی که حتی آتش جهنم هم در برابر آن کمنور و بیاثر به نظر میرسد.
ولی چو حلم تواش بر در انابت دید
بر او ز ابر ترحم عطیه بار آمد
هوش مصنوعی: وقتی که صبر و بردباری تو را در آستانهی بازگشت به سوی او دید، از سر رحمت مانند بارانی نرم و دلسوز به سوی او نازل شد.
جهان فدای شعورت که تا به قوت عقل
جهان ستان ز عدوی ستم شعار آمد
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر دانایی تو ارزشمند است؛ چون با قدرت عقل و درایت تو، خود را از دشمنان ظلم و ستم نجات میدهی.
نه در ضمیر کسی فکر کارزار گذشت
نه بر زبان کسی حرف گیر و دار آمد
هوش مصنوعی: نه در دل کسی یاد جنگی وجود داشت و نه بر زبان کسی صحبتی از آن مطرح شد.
درین محیط پرآشوب زورق که و مه
ز لنگری که تو را بود بر کنار آمد
هوش مصنوعی: در این فضای پر از آشوب، قایق تو به کمک یاری که از لنگر دارد، به ساحل نجات میرسد.
اگرچه بود به گردت حصارهای دعا
دعای محتشمت بهترین حصار آمد
هوش مصنوعی: اگرچه اطراف تو دیوارهایی از دعاها وجود دارد، اما دعای بزرگواران بهترین و مستحکمترین محافظت برای توست.
پناه جان تو آن حصن سخت بنیان باد
که نام آن کنف آفریدگار آمد
هوش مصنوعی: ای تو پناه روح و جان، همچون دژی محکم و استوار باش که نامش سایه خداوندگار است.