شمارهٔ ۴۷
شیخ گفت آن بنده که بدوزخش میبرند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فلان پیرست. گوید من در دنیا آن پیر را دوست داشتمی. باد آن سخن را بگوش پیر رساند، آن عزیز بشفاعت در حضرت حقّ سبحانه و تعالی سخن گوید درحقّ آن عاصی، خداوند تعالی به شفاعت آن عزیز اورا آزاد کند.
شمارهٔ ۴۶: درویشی از شیخ سؤال کرد کی اورا از کجا طلبیم؟ گفت کجاش جستی که نیافتی؟ اگر قدمی از صدق در راه طلب نهی در هرچ نگری او را بینی.شمارهٔ ۴۸: شیخ را سؤال کردند کی چیست کی بعضی از دوستان را پدید آورد وبعضی را نهان میدارد؟ شیخ گفت آنرا کی حقّ تعالی دوست دارد پنهان دارد وآنکه حقّ را سبحانه و تعالی دوست دارد آشکار کند.
اطلاعات
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شیخ گفت آن بنده که بدوزخش میبرند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فلان پیرست. گوید من در دنیا آن پیر را دوست داشتمی. باد آن سخن را بگوش پیر رساند، آن عزیز بشفاعت در حضرت حقّ سبحانه و تعالی سخن گوید درحقّ آن عاصی، خداوند تعالی به شفاعت آن عزیز اورا آزاد کند.
هوش مصنوعی: شیخ گفت که آن بندهای که به عذاب میبرند، از دور نوری را میبیند و میپرسد این نور چیست؟ به او میگویند این نور مربوط به فلان پیر است. او در دنیا میگوید من آن پیر را دوست داشتم. باد این سخن را به گوش آن پیر میرساند و آن عزیز در پیشگاه خداوند به خاطر آن فرد گناهکار شفاعت میکند و خداوند به خاطر شفاعت او، آن شخص را آزاد میکند.