گنجور

شمارهٔ ۹

رفت سوی خانه چون بنمود روی خویش را
تا نماید بر غریبان راه کوی خویش را
در نیابم لذتی از همزبانیهای یار
بس که می یابم پریشان، گفت وگوی خویش را
آن پری از من گریزان است و من از انفعال
می کنم پنهان ز مردم جست وجوی خویش را
بس که ورزیدم به او بیگانگی، نزدیک شد
کآشنای خود کنم، بیگانه خوی خویش را
با وجود وصل، در دل حسرت دیدار ماند
بس که یار از ناز برمی تافت روی خویش را
عالمی شد همچو میلی آهوی سر در کمند
چون گشوده از هم کمند مشکبوی خویش را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

رفت سوی خانه چون بنمود روی خویش را
تا نماید بر غریبان راه کوی خویش را
هوش مصنوعی: رفت به سمت خانه تا چهره‌اش را نشان دهد و راه محله‌اش را به غریبه‌ها معرفی کند.
در نیابم لذتی از همزبانیهای یار
بس که می یابم پریشان، گفت وگوی خویش را
هوش مصنوعی: از صحبت‌های دلنشین یار لذتی نمی‌برم، زیرا همواره در گفت‌وگوهای خودم پریشانی و آشفتگی را حس می‌کنم.
آن پری از من گریزان است و من از انفعال
می کنم پنهان ز مردم جست وجوی خویش را
هوش مصنوعی: آن پری از من فاصله گرفته و من به خاطر ناتوانی‌ام، تلاش خود را از چشم دیگران پنهان می‌کنم.
بس که ورزیدم به او بیگانگی، نزدیک شد
کآشنای خود کنم، بیگانه خوی خویش را
هوش مصنوعی: به اندازه‌ای به بیگانگی و دوری از او پرداختم که حالا احساس می‌کنم می‌توانم او را به عنوان یک دوست نزدیک در نظر بگیرم، در حالی که خودم را هم از خودم بیگانه کرده‌ام.
با وجود وصل، در دل حسرت دیدار ماند
بس که یار از ناز برمی تافت روی خویش را
هوش مصنوعی: با اینکه به معشوق وصال یافته‌ام، هنوز در دل حسرت دیدارش باقی مانده‌ام، زیرا او به حدی ناز می‌کند که چهره‌اش را از من می‌پوشاند.
عالمی شد همچو میلی آهوی سر در کمند
چون گشوده از هم کمند مشکبوی خویش را
هوش مصنوعی: شخصی مانند آهویی که در دام گرفتار شده است، به حالتی دچار شده که نمی‌تواند آزادانه حرکت کند، اما وقتی دامش باز می‌شود، بوی خوش خود را نشان می‌دهد و این بوی خوش او را از دیگران متمایز می‌کند.