شمارهٔ ۱
به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
ز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را
ز ره برد غرض آلوده حرف غیر،ترا
هزار بار اگر آزموده ای ما را
چه شد که بر سر بالین ما نمی آیی؟
به حال مرگ همانا شنوده ای ما را
ز بس که خوش حرکاتی ز التفات رقیب
به دل هزار محبت فزوده ای ما را
ز فکر حال تو میلی همیشه دلتنگیم
مگر دمی که به خاطر نبوده ای ما را
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
ز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را
هوش مصنوعی: با نگاه جذاب و گیرایت، ما را از واقعیت زندگی جدا کردهای و به دنیا و دنیایی دیگر بردهای.
ز ره برد غرض آلوده حرف غیر،ترا
هزار بار اگر آزموده ای ما را
هوش مصنوعی: اگر بارها و بارها از نیتهای ناپاک دیگران آزمایش شدهای، بیآنکه از حقیقت ما غافل شوی، به راه خود ادامه بده.
چه شد که بر سر بالین ما نمی آیی؟
به حال مرگ همانا شنوده ای ما را
هوش مصنوعی: چرا به دیدن ما نمیایی؟ در حالی که ما در آستانه مرگ هستیم و تو از حال ما باخبر هستی.
ز بس که خوش حرکاتی ز التفات رقیب
به دل هزار محبت فزوده ای ما را
هوش مصنوعی: به خاطر حرکات دلنشین و توجه معشوق، عشق و محبت زیادی به دل ما افزوده شده است.
ز فکر حال تو میلی همیشه دلتنگیم
مگر دمی که به خاطر نبوده ای ما را
هوش مصنوعی: از نگرانی و فکر حال تو همیشه دلتنگ و ناراحت هستیم، مگر زمانی که بر اثر غیبت تو، این احساسات از بین برود.