گنجور

النوبة الثالثة

قوله تعالی، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ:

محوت اسمی و رسم جسمی

و غبت عنّی و دمت انتا

و فی فنایی فنی فنایی

و فی ورائی وجدت انتا

تا فقر و غنا هر دو ترا ردّ نشود
تا خاک تو از باک تو مفرد نشود
در نفی تو اثبات تو مرتد نشود
توحید تو از شرک مجرّد نشود.

از هر دو سرای سرّ خویش مجرّد کن، تا گردی از میدان درگاه بسم اللَّه بر رخسار روزگارت نشیند و سعید ابد گردی هر چه معانی بشریّت است و اندیشه طبیعت در آتش محبّت بسوزد، تا چون نام او گویی سینه تو از حدیث او خبر دارد. یک قدم از خود فرا نه، تا جمال این نام نقاب عزّت بگشاید و بر دلت متجلّی شود.

اندوه و شادی این نام بود که بر تخت سلیمان تافت تا جنّ و انس و طیور و وحوش کمر خدمت وی بربستند شطیّه‌ای از حقیقت این نام بر کنگره طور تافت. طبق طبق از هم فرو ریخت. حشمت این نام روز قیامت رسول خدا را گوید: تو با شفاعت گرد ایشان گرد که با ما شمار ندارند و اینان را بما بگذار که ما ایشان را جمله در حمایت خود میداریم. آن سوختگان اهل توحید، عاصیان مفلس، قدم در آتش نهند و گویند: «بسم اللَّه» آتش میگریزد و میگوید: «جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک ناری».

قوله یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ ای مرکز اقبال و منبع افضال، ای مطلع جمال و مختار ذو الجلال، ای چادر بشریّت در سر کشیده و در گلیم انسانیت پوشیده شده، اگرت قرب ما آرزوست «قُمْ» بنا و اسقط عنک ما سوانا، از خود برخیز و از برخاستن خود برخیز در حریم عزّت ما گریز. چادر بشریّت از خود باز کن. گلیم انسانیّت از راه دل بردار تا دل صحرایی شود، مرغ وار در عالم ارادت بر هواء طلب پرواز کند، بآشیان قرب رسد.

بزرگی را پرسیدند که: معنی قرب چیست؟ اگر قرب بنده مر حق را می‌گویی، عبارت از او آسانست و اشارت بدو روان، خدمتی است در خلوت از خلق نهان، مکاشفتی در حقیقت از فریشته نهان، استغراقی در صحبت از خود نهان. و اگر قرب حقّ مر بنده را می‌گویی، آن نه بطاقت گفتارست و نه عبارت و اشارت را بدو راهست جز آن نیست که خود میگوید جلّ جلاله: «فَإِنِّی قَرِیبٌ» من ناجسته و ناخوانده و نادریافته نزدیکم در نزدیکی من سیاهی چشم از سپیدی دور است و من از آن نزدیکترم نفس از لب دور است، و من از آن نزدیکترم نه بحرز عقل تو نزدیکم که بنعت خود در اوّلیت خود در صفت خود نزدیکم.

پیر طریقت گفت: «اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند، همه بسوزند، ور عارف نور قرب در خود بیند بسوزد. علم قرب در میان زبان و گوش نگنجد، که آن راهی تنگ است و از همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است، هر گه که‌ قرب روی نمود عالم و آدم را چه جای درنگ است:

تا با تو تویی، ترا بدین حرف چه کار؟
کین عین حیاتست وز عالم بیزار!.

یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ ای جبرئیل امین و ای کرّوبیان سماوات و ای مقرّبان درگاه، آفرینش را بشارت دهید که محمد مصطفی را (ص) لباس نبوّت پوشیدند و بر مرکب رسالت نشاندند. ای آسمان تو قندیل‌ها بیفروز. ای بیت المعمور تو محراب اهل ایمان گرد. ای کعبه معظّم محترم تو قبله سپاه اهل اسلام شو. ای خاک زمین تو مسجد اهل «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» شو که آن مهتر عالم را و سیّد ولد آدم را باین خطاب تشریف مخصوص کردند که: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ و نگر تا ظنّ نبری که پیش ازین خطاب پیغمبر نبود که میگوید، صلوات اللَّه و سلامه علیه: «کنت نبیّا و آدم بین الماء و الطّین و الرّوح و الجسد».

هنوز نه آب و نه خاک که تخت عهد دولت نبوّت نهاده و مهتر صلّی اللَّه علیه و سلّم بر آن تخت نشسته، و ارواح صد و بیست و چهار هزار پیغامبر بخدمت ایستاده و این چهار سرهنگ که خاصگیان درگاه نبوّت‌اند، صدّیق و فاروق و ذو النّورین و مرتضی (ع) صف کشیده پیش خدمت آن مهتر، و گفت: یا ایمان پاک بحجره دل صدیق فرو آی و پوشیده می‌باش تا او در اصلاب میگردد. و چون ما سر از میان خاک حجاز برآریم، تو از حجره سینه صدّیق بر بالای زبان او آی و با ما عهد درست کن، پیش از آنکه جهانیان بدانند تا ما این تاج کرامت بر فرق صدّیق نهیم که «خلقت انا و ابو بکر من طینة واحدة فسبقت بالنّبوة فلم یضرّه و لو سبقنی بها لم یضرّنی».

و یا عزّ اسلام تو کمر شجاعت بر بند و بسینه عمر فرو آی و با ما باش صلح ده تا این طغرا بر روزگار او کشیم که: «لو لم ابعث لبعثت یا عمر».

و یا اخلاص تو تاج حیا بر سر نه و کمر رضا بر بند و بسینه عثمان فرو آی تا بدار دنیا در عالم بیعت بداریم و این رقم کشیم که: أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا. و ای علم تو لباس عقل درپوش و در صومعه دل علی شو، بر قدم انتظار می‌باش تا فردا که عقل انبیاء از در حجره ما درآید، ما درو نگاه کنیم، او از علم آیینه سازد و از عقل دیده، و درین آیینه نگاه کند، ما را باز شناسد و ما او را این توقیع زنیم که: «انت منّی بمنزلة هارون من موسی».

قوله: وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ یا محمّد خداوند خود را بزرگوار دان و بزرگوار شناس، بذات از همه چیزها و بقدر از همه نشانها برتر، و بعزّ از همه اندازه‌ها زبر. یا محمد همه قدرها در مقابله قدر او غدر بین، همه جلالها در عالم جلال او زوال دان، همه کمال‌ها در جنب کمال او نقصان و همه دعویها تاوان، که با کمال او کس را کمال نیست، و با جمال او کس را جمال مسلّم نیست الا کلّ شی‌ء ما خلا اللَّه باطل. برهان کبریاء او هم کبریای او. دلیل هستی او هم هستی او، عبارت از مدح و ثناء او بدستوری او، یادداشت و یاد کرد او بفرمان او، طلب او بکشش او، یافت او بعنایت او.

جوانمردی از عزیزان راه حقّ گفته که درگاه ربوبیّت نظاره گاه ارواح است.

و آن درگاه را بسیار معارف فروگرفته، عزّت از یمین و جلالت از یسار، و قهر و کبریا و عظمت در ساحت آن حضرت فرو آمده تا هر نامحرمی را زهره آن نباشد که قصد وصال آن حضرت کند:

هر که او را دلی و جانی بود
شد بمیدان عاشقی کویش‌
کشته گشتند عاشقان و هنوز
نشنیدست هیچکس بویش
رحلت عاشقان ز هر سویی
نیست از قصد دل مگر سویش.

وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ یک قول از اقوال مفسّران آنست که: و قلبک فطهّر عمّا سوی اللَّه. ای محمد دل خود را از اغیار صافی دار و از هر چه ما دون اللَّه بیزار شو و دوست را یکتا شو، با خلق عاریت باش، و با خود بیگانه، و از تعلّق آسوده. و سبب این خطاب آن بود که چون وحی آمد از حقّ جلّ و علا که: قُمْ فَأَنْذِرْ خیز و خلق را بدرگاه ما دعوت کن، بر خاطر وی بگذشت که الحمد للَّه که ما را این منزلت میان عشیرت خود آمد که همه بامانت و دیانت من مقرّ آمده‌اند و مرا تصدیق کنند چون بر خاطرش این قدر بگذشت و این مقدار اعتماد افتاد، قصّه برگشت. هر چند دعوت بیش کرد خویشان از وی نفورتر بودند و از قبول دورتر. ای عجبا تا دعوت نبود بنزدیک شما امین بودم، و اکنون که علم رسالت بدرگاه دولت ما زدند خائن گشتم!

اشاعوا لنا فی الحیّ اشنع قصّة
و کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا

آری ما آن کنیم که خود خواهیم، از عین خوف رجا برآریم، و در عین رجا خوف تعبیه کنیم کن لما لا ترجو ارجی منک لما ترجو. ای محمد آنها که دل بر ایشان نهادی که بدعوت تو آشنا گردند، میان تو و ایشان صد هزار خیمه هجران بزنیم، و آنها که بایشان امید نداشتی میان تو و ایشان صد هزار قبّه وصال بربندیم. ای محمد خویشان و تبار را بر تو بیرون آوریم تا چون از نزدیکان جفا بینی دل بر دوران ننهی.

ما نپسندیم که در هر دو کون اعتماد تو جز بر ما بود، همه را بر تو بیرون آوردیم تا در هر دو کون جز از مات یاد نیاید. همین است حدیث یعقوب (ع)، چون دل بر پسر نهاد و اعتماد بر وی کرد، ربّ العزّة خویشان و نزدیکان را برگماشت تا از پیش پدرش بربودند و بچاه افکندند و بفروختند، و این همه بآن کردیم تا سرّ وی از همه بریده گردد و بداند که چون از خویشان وفایی نیاید از دوران و بیگانگان اولی تر که نیاید، یکسر دل و اما دهد و اعتماد بر ما کند: پیر طریقت گفت: الهی وا درگاه آمدم بنده وار، خواهی عزیز دار خواهی خوار. ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس کش با تو یک نفس، ای همه تو و بس. با تو هرگز کی پدید آید کس.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قوله تعالی، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ:
هوش مصنوعی: در نام خداوند بخشنده مهربان.
محوت اسمی و رسم جسمی
هوش مصنوعی: محوطه‌سازی در شهرسازی به منظور ایجاد فضایی مناسب برای زندگی، کار و تعاملات اجتماعی انجام می‌شود. این کار شامل طراحی و ساخت ساختمان‌ها، معابر، فضاهای سبز و دیگر عناصر شهری است تا به بهبود کیفیت زندگی شهروندان کمک کند. همچنین، توجه به زیبایی‌شناسی و عملکرد فضاها نیز در این فرآیند اهمیت دارد.
و غبت عنّی و دمت انتا
هوش مصنوعی: و از من غایب شدی و تو هنوز پابرجا هستی.
و فی فنایی فنی فنایی
هوش مصنوعی: و در زوال، هنری وجود دارد که زوال را به وجود می‌آورد.
و فی ورائی وجدت انتا
هوش مصنوعی: در پشت سر من، تو را پیدا کردم.
تا فقر و غنا هر دو ترا ردّ نشود
تا خاک تو از باک تو مفرد نشود
هوش مصنوعی: تا زمانی که فقر و ثروت نتوانند تو را گمراه کنند و نگرانی‌های تو از خاک و زمینت کم نشود، در مسیری درست قرار داری.
در نفی تو اثبات تو مرتد نشود
توحید تو از شرک مجرّد نشود.
هوش مصنوعی: در نبودنت هم وجودت مورد تأیید است و این طور نیست که یکتایی‌ات به خاطر شرک، کاهش پیدا کند.
از هر دو سرای سرّ خویش مجرّد کن، تا گردی از میدان درگاه بسم اللَّه بر رخسار روزگارت نشیند و سعید ابد گردی هر چه معانی بشریّت است و اندیشه طبیعت در آتش محبّت بسوزد، تا چون نام او گویی سینه تو از حدیث او خبر دارد. یک قدم از خود فرا نه، تا جمال این نام نقاب عزّت بگشاید و بر دلت متجلّی شود.
هوش مصنوعی: از هر دو جنبه وجودیت خود آزاد شو، تا نور خدا بر چهره‌ات بتابد و در زندگی‌ات خوشبختی و سعادت ابدی بیافریند. هرچه از معانی انسانی و تفکر طبیعی است، در آتش عشق بسوزد، تا وقتی نام او را می‌گویی، دل تو از سخنانش آگاه باشد. یک قدم از خود فاصله بگیر، تا سکنت این نام زیبایی، پرده‌ی افتخار را کنار بزند و بر قلبت نمایان شود.
اندوه و شادی این نام بود که بر تخت سلیمان تافت تا جنّ و انس و طیور و وحوش کمر خدمت وی بربستند شطیّه‌ای از حقیقت این نام بر کنگره طور تافت. طبق طبق از هم فرو ریخت. حشمت این نام روز قیامت رسول خدا را گوید: تو با شفاعت گرد ایشان گرد که با ما شمار ندارند و اینان را بما بگذار که ما ایشان را جمله در حمایت خود میداریم. آن سوختگان اهل توحید، عاصیان مفلس، قدم در آتش نهند و گویند: «بسم اللَّه» آتش میگریزد و میگوید: «جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک ناری».
هوش مصنوعی: اندوه و شادی، نامی است که بر تخت سلیمان می‌درخشد و باعث می‌شود که جنّ، انسان‌ها، پرندگان و حیوانات به خدمت او بیایند. اندکی از حقیقت این نام بر قله کوه طور تابیده و به تدریج از هم جدا شده است. عظمت این نام در روز قیامت پیامبر خدا را به سخن در می‌آورد و می‌گوید: تو با شفاعت خود آنها را در کنار ما قرار ده، افرادی که ما آنها را نادیده می‌گیریم، و آنها را به ما بسپار که ما همگی تحت حمایت خود نگهشان می‌داریم. افرادی که در مسیر توحید سوخته‌اند و گناهکاران بی‌چاره، هنگامی که به آتش قدم می‌گذارند، با گفتن «بسم اللَّه» آتش از آنها می‌گریزاند و می‌گوید: «جز ای مؤمن، نور تو آتش مرا خاموش کرده است».
قوله یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ ای مرکز اقبال و منبع افضال، ای مطلع جمال و مختار ذو الجلال، ای چادر بشریّت در سر کشیده و در گلیم انسانیت پوشیده شده، اگرت قرب ما آرزوست «قُمْ» بنا و اسقط عنک ما سوانا، از خود برخیز و از برخاستن خود برخیز در حریم عزّت ما گریز. چادر بشریّت از خود باز کن. گلیم انسانیّت از راه دل بردار تا دل صحرایی شود، مرغ وار در عالم ارادت بر هواء طلب پرواز کند، بآشیان قرب رسد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در لباس تیره و دردسر پنهان شده‌ای، به تو خطاب می‌شود که ای منبع خوبی‌ها و مرکز توجهات، ای جلوه زیبایی و مختار بزرگ، ای که در خیزش انسانیت و در گلیم بشریت مشغولی، اگر آرزوی نزدیکی به ما را داری، ایستاده شو و همه چیز غیر از ما را از خود دور کن. از خود بلند شو و در مسیر عظمت ما حرکت کن. چادر بشریّت را از خود کنار بزن و گلیم انسانیت را از دل خود بردار تا دل‌ات آزاد و رها شود و مانند پرنده‌ای در آسمان عشق پرواز کند و به نزدیکی ما برسد.
بزرگی را پرسیدند که: معنی قرب چیست؟ اگر قرب بنده مر حق را می‌گویی، عبارت از او آسانست و اشارت بدو روان، خدمتی است در خلوت از خلق نهان، مکاشفتی در حقیقت از فریشته نهان، استغراقی در صحبت از خود نهان. و اگر قرب حقّ مر بنده را می‌گویی، آن نه بطاقت گفتارست و نه عبارت و اشارت را بدو راهست جز آن نیست که خود میگوید جلّ جلاله: «فَإِنِّی قَرِیبٌ» من ناجسته و ناخوانده و نادریافته نزدیکم در نزدیکی من سیاهی چشم از سپیدی دور است و من از آن نزدیکترم نفس از لب دور است، و من از آن نزدیکترم نه بحرز عقل تو نزدیکم که بنعت خود در اوّلیت خود در صفت خود نزدیکم.
هوش مصنوعی: بزرگی را درباره معنی «قرب» پرسیدند. او توضیح داد که اگر منظور از قرب، نزدیکی بنده به حق باشد، این موضوع بسیار ساده است و اشاره به آن آسان است. این نزدیکی شامل عملی است که در خلوت و دور از چشم مردم انجام می‌شود، نوعی مشاهده باطنی که مخفیانه صورت می‌گیرد، و حالتی از غرق شدن در یاد خداوند است که از خود دور است. اما اگر بخواهیم بگوییم قرب حق به بنده چگونه است، این موضوع فراتر از کلمات و بیان است. تنها می‌توان به گفته خدا اشاره کرد که فرموده است: «من نزدیکم». این نزدیکی به گونه‌ای است که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را بیان کند. نزدیکی خداوند به بندگانش از نزدیک‌ترین فاصله‌ها نیز بیشتر است، به طوری که این نزدیکی به عقل ما نمی‌رسد و به وصف‌های خود او مربوط می‌شود.
پیر طریقت گفت: «اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند، همه بسوزند، ور عارف نور قرب در خود بیند بسوزد. علم قرب در میان زبان و گوش نگنجد، که آن راهی تنگ است و از همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است، هر گه که‌ قرب روی نمود عالم و آدم را چه جای درنگ است:
هوش مصنوعی: پیر طریقت فرمود: «اگر مردم نور نزدیکی به حقیقت را در عارف ببینند، همه می‌سوزند و اگر عارف نور نزدیکی را در خود ببیند، او نیز می‌سوزد. علم مربوط به نزدیکی به حقیقت در کلام و شنیدن نمی‌گنجد، چرا که این مسیر بسیار باریک است و پیوستگی به زبان و جسم برای این نوع نزدیکی ناپسند است. هر بار که قربتی نمایان شود، برای دانشمندان و مردم چه جای درنگی باقی می‌ماند؟»
تا با تو تویی، ترا بدین حرف چه کار؟
کین عین حیاتست وز عالم بیزار!.
هوش مصنوعی: دوست من، وقتی با تو هستم و حضور تو را احساس می‌کنم، چرا باید به این حرف‌ها اهمیت بدهم؟ زیرا این وجود توست که زندگی را معنا می‌بخشد و من از هر چیز دیگری در دنیا بی‌زارم.
یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ ای جبرئیل امین و ای کرّوبیان سماوات و ای مقرّبان درگاه، آفرینش را بشارت دهید که محمد مصطفی را (ص) لباس نبوّت پوشیدند و بر مرکب رسالت نشاندند. ای آسمان تو قندیل‌ها بیفروز. ای بیت المعمور تو محراب اهل ایمان گرد. ای کعبه معظّم محترم تو قبله سپاه اهل اسلام شو. ای خاک زمین تو مسجد اهل «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» شو که آن مهتر عالم را و سیّد ولد آدم را باین خطاب تشریف مخصوص کردند که: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ و نگر تا ظنّ نبری که پیش ازین خطاب پیغمبر نبود که میگوید، صلوات اللَّه و سلامه علیه: «کنت نبیّا و آدم بین الماء و الطّین و الرّوح و الجسد».
هوش مصنوعی: ای کسی که در عبای خود پیچیده‌ای! برخیز و مردم را انذار کن. ای جبرئیل امین و ای فرشتگان مقرب آسمانی، به آفرینش بشارت دهید که محمد مصطفی (ص) به مقام نبوت نائل شده و به رسالت گماشته شده است. ای آسمان، چراغ‌هایت را روشن کن. ای بیت المعمور، مکان عبادت مومنان باش. ای کعبه محترم، قبله سپاه مسلمانان گرد. ای زمین، خانه اهل توحید شو که آن بزرگوار، سید خلق را با این خطاب ویژه مورد احترام قرار داده‌اند: «ای کسی که در عبای خود پیچیده‌ای! برخیز و مردم را انذار کن» و بدان که گمان نکن که پیش از این خطاب، پیامبری وجود نداشته است که بگوید: «من پیش از این که آدم در میان آب و گل باشد، پیامبر بودم».
هنوز نه آب و نه خاک که تخت عهد دولت نبوّت نهاده و مهتر صلّی اللَّه علیه و سلّم بر آن تخت نشسته، و ارواح صد و بیست و چهار هزار پیغامبر بخدمت ایستاده و این چهار سرهنگ که خاصگیان درگاه نبوّت‌اند، صدّیق و فاروق و ذو النّورین و مرتضی (ع) صف کشیده پیش خدمت آن مهتر، و گفت: یا ایمان پاک بحجره دل صدیق فرو آی و پوشیده می‌باش تا او در اصلاب میگردد. و چون ما سر از میان خاک حجاز برآریم، تو از حجره سینه صدّیق بر بالای زبان او آی و با ما عهد درست کن، پیش از آنکه جهانیان بدانند تا ما این تاج کرامت بر فرق صدّیق نهیم که «خلقت انا و ابو بکر من طینة واحدة فسبقت بالنّبوة فلم یضرّه و لو سبقنی بها لم یضرّنی».
هوش مصنوعی: هنوز نه آب و نه خاکی وجود داشت که پایه‌گذار دولت نبوّت شود و پیامبر گرامی بر آن نشسته بود. روح‌های ۱۲۴ هزار پیامبر در خدمت او ایستاده بودند و چهار تن از سران بزرگوار، یعنی صدّیق، فاروق، ذو النورین و مرتضی، به عنوان نزدیکان درگاه پیامبری در صف ایستاده بودند. آن‌ها به صدّیق گفتند: «ای ایمان پاک، به درون دل صدّیق برو و در آنجا مخفی بمان تا او در نسل‌ها به دنیا بیاید.» و هنگامی که ما از خاک حجاز سر بلند کنیم، تو از درون صدّیق به زبان او بیا و با ما عهد و پیمان ببند پیش از آنکه جهانیان از آن آگاه شوند. تا ما این تاج کرامت را بر سر صدّیق بنهیم که می‌گوید: «من و ابوبکر از یک خاک خلق شده‌ایم و من در نبوت پیشی گرفته‌ام، و اگر او پیشی می‌گرفت، به من آسیبی نمی‌زد.»
و یا عزّ اسلام تو کمر شجاعت بر بند و بسینه عمر فرو آی و با ما باش صلح ده تا این طغرا بر روزگار او کشیم که: «لو لم ابعث لبعثت یا عمر».
هوش مصنوعی: اگر بر عزت اسلام تأکید کنی و شجاعت را به خود بگیری، به عمر نزدیک شو و با ما به صلح بیایی تا این نشانه را برای دوران او ایجاد کنیم که می‌گوید: «اگر تو را نمی‌فرستادند، من تو را می‌فرستادم، ای عمر».
و یا اخلاص تو تاج حیا بر سر نه و کمر رضا بر بند و بسینه عثمان فرو آی تا بدار دنیا در عالم بیعت بداریم و این رقم کشیم که: أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا. و ای علم تو لباس عقل درپوش و در صومعه دل علی شو، بر قدم انتظار می‌باش تا فردا که عقل انبیاء از در حجره ما درآید، ما درو نگاه کنیم، او از علم آیینه سازد و از عقل دیده، و درین آیینه نگاه کند، ما را باز شناسد و ما او را این توقیع زنیم که: «انت منّی بمنزلة هارون من موسی».
هوش مصنوعی: اخلاص خود را همچون تاجی از حیا بر سر بگذار و کمری از رضا بر بند، و به درون قلب خود فرود آی تا با هم در این دنیا با پیمان بیعت زندگی کنیم و این شعار را بنویسیم: "آنانند که واقعی مؤمن‌اند". ای دانش، تو همچون لباسی بر تن عقل باش و در معبد دل مانند علی قرار گیر، تا در انتظار لحظه‌ای باشیم که عقل انبیاء از در حجره ما وارد شود. ما به او نگاه خواهیم کرد و او از علم، آینه‌ای بسازد و با عقل، چشمی بر ما گشاید تا ما را بشناسد. ما نیز این جمله را به او خواهیم گفت که: "تو در نزد من به منزله هارون هستی در کنار موسی".
قوله: وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ یا محمّد خداوند خود را بزرگوار دان و بزرگوار شناس، بذات از همه چیزها و بقدر از همه نشانها برتر، و بعزّ از همه اندازه‌ها زبر. یا محمد همه قدرها در مقابله قدر او غدر بین، همه جلالها در عالم جلال او زوال دان، همه کمال‌ها در جنب کمال او نقصان و همه دعویها تاوان، که با کمال او کس را کمال نیست، و با جمال او کس را جمال مسلّم نیست الا کلّ شی‌ء ما خلا اللَّه باطل. برهان کبریاء او هم کبریای او. دلیل هستی او هم هستی او، عبارت از مدح و ثناء او بدستوری او، یادداشت و یاد کرد او بفرمان او، طلب او بکشش او، یافت او بعنایت او.
هوش مصنوعی: خداوند را بزرگ بشمار، ای محمد. او را بزرگوار و برتر از همه چیز بدان. ذات او از هر چیز دیگری برتر است و عزت او از هر اندازه‌ای بالاتر. در برابر مقام او، همه مقامات دیگر کوچک و بی‌ارزشند و در برابر جلال او، تمامی جلال‌ها زوال می‌یابند. هر کمالی در برابر کمال او نواقصی دارد و هر ادعایی به محض مقایسه با کمال او، بی‌اساس است. هیچ‌کس به کمال و زیبایی او نمی‌رسد، جز خداوند که همه چیز غیر از او باطل است. برهان عظمت او خود عظمت اوست و دلیل وجود او نیز وجود اوست. ستایش و مدح او بفرمان اوست و یاد او به اراده او انجام می‌شود. درخواست‌هایمان با خواست او تحقق می‌یابد و پیدا کردن او تنها به لطف و محبت او ممکن است.
جوانمردی از عزیزان راه حقّ گفته که درگاه ربوبیّت نظاره گاه ارواح است.
هوش مصنوعی: یکی از بزرگواران اهل حق گفته است که درگاه خداوند، محل مشاهده و دیدن ارواح است.
و آن درگاه را بسیار معارف فروگرفته، عزّت از یمین و جلالت از یسار، و قهر و کبریا و عظمت در ساحت آن حضرت فرو آمده تا هر نامحرمی را زهره آن نباشد که قصد وصال آن حضرت کند:
هوش مصنوعی: آن درگاه مملو از دانش و معرفت است، عزت از سمت راست و جلال از سمت چپ آنجا جاری است. قهر، کبریا و عظمت نیز در مقام آن حضرت وجود دارد، به گونه‌ای که هیچ‌کس جرأت نزدیک شدن به آن حضرت را نداشته باشد.
هر که او را دلی و جانی بود
شد بمیدان عاشقی کویش‌
هوش مصنوعی: هر کسی که دل و جان داشته باشد، به میدان عشق او می‌آید.
کشته گشتند عاشقان و هنوز
نشنیدست هیچکس بویش
هوش مصنوعی: محبت و عشق باعث شده است که عاشقان به دست عشق آسیب ببینند و بمیرند، اما هیچکس تا کنون از عطر و بوی عشق آن‌ها آگاه نشده است.
رحلت عاشقان ز هر سویی
نیست از قصد دل مگر سویش.
هوش مصنوعی: عاشقان از هر طرف به سوی معشوق می‌آیند، اما این آمدن از روی قصد و اراده دلشان است.
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ یک قول از اقوال مفسّران آنست که: و قلبک فطهّر عمّا سوی اللَّه. ای محمد دل خود را از اغیار صافی دار و از هر چه ما دون اللَّه بیزار شو و دوست را یکتا شو، با خلق عاریت باش، و با خود بیگانه، و از تعلّق آسوده. و سبب این خطاب آن بود که چون وحی آمد از حقّ جلّ و علا که: قُمْ فَأَنْذِرْ خیز و خلق را بدرگاه ما دعوت کن، بر خاطر وی بگذشت که الحمد للَّه که ما را این منزلت میان عشیرت خود آمد که همه بامانت و دیانت من مقرّ آمده‌اند و مرا تصدیق کنند چون بر خاطرش این قدر بگذشت و این مقدار اعتماد افتاد، قصّه برگشت. هر چند دعوت بیش کرد خویشان از وی نفورتر بودند و از قبول دورتر. ای عجبا تا دعوت نبود بنزدیک شما امین بودم، و اکنون که علم رسالت بدرگاه دولت ما زدند خائن گشتم!
هوش مصنوعی: این متن به این موضوع اشاره دارد که شخصی باید دل خود را از چیزهای غیرالهی پاک کند و تنها به خداوند توجه داشته باشد. با دیگران به عنوان مهمان رفتار کند و از وابستگی‌ها آزاد باشد. این گفته‌ها در اثر وحی الهی به پیامبر اسلام آمده که او را به دعوت مردم به سوی خداوند فراخوانده است. پیامبر از این وضعیت احساس خوشحالی کرده بود که در میان قوم خود به عنوان فردی معتمد و راستگو شناخته می‌شود. اما با شروع دعوت و رسالت، احساس می‌کند که خویشانش نسبت به او بی‌اعتماد شده‌اند و او را به عنوان خائن می‌بینند، در حالی که پیش از این در نظر آنها مورد اعتماد بود. این تضاد او را دچار حیرت و غم کرده است.
اشاعوا لنا فی الحیّ اشنع قصّة
و کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا
هوش مصنوعی: در جامعه اشاعه‌ی داستان‌هایی زشت و ناپسند درباره‌ی ما می‌شود و کسانی که ابتدا به ما محبت می‌کردند، اکنون به دشمنی علیه ما برخاسته‌اند.
آری ما آن کنیم که خود خواهیم، از عین خوف رجا برآریم، و در عین رجا خوف تعبیه کنیم کن لما لا ترجو ارجی منک لما ترجو. ای محمد آنها که دل بر ایشان نهادی که بدعوت تو آشنا گردند، میان تو و ایشان صد هزار خیمه هجران بزنیم، و آنها که بایشان امید نداشتی میان تو و ایشان صد هزار قبّه وصال بربندیم. ای محمد خویشان و تبار را بر تو بیرون آوریم تا چون از نزدیکان جفا بینی دل بر دوران ننهی.
هوش مصنوعی: ما آنچه بخواهیم انجام می‌دهیم، در حالی که هم ترس و هم امید را در دل داریم. کسانی را که امیدوار بودی به دعوت تو پاسخ دهند، از تو دور می‌کنیم و برای آنهایی که به آنها امید نداشتی، راه وصال و نزدیکی فراهم می‌آوریم. ای محمد، خویشاوندان و بستگان تو را به نزد تو می‌آوریم تا زمانی که از نزدیکان خود آسیب ببینی، دل‌تنگ نشوی.
ما نپسندیم که در هر دو کون اعتماد تو جز بر ما بود، همه را بر تو بیرون آوردیم تا در هر دو کون جز از مات یاد نیاید. همین است حدیث یعقوب (ع)، چون دل بر پسر نهاد و اعتماد بر وی کرد، ربّ العزّة خویشان و نزدیکان را برگماشت تا از پیش پدرش بربودند و بچاه افکندند و بفروختند، و این همه بآن کردیم تا سرّ وی از همه بریده گردد و بداند که چون از خویشان وفایی نیاید از دوران و بیگانگان اولی تر که نیاید، یکسر دل و اما دهد و اعتماد بر ما کند: پیر طریقت گفت: الهی وا درگاه آمدم بنده وار، خواهی عزیز دار خواهی خوار. ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس کش با تو یک نفس، ای همه تو و بس. با تو هرگز کی پدید آید کس.
هوش مصنوعی: ما نمی‌پسندیم که در هیچ جا اعتماد تو فقط به ما باشد. همه چیز را از تو دور می‌کنیم تا جز ما را به یاد نیاوری. این موضوع به داستان یعقوب (ع) اشاره دارد، زمانی که او دلش را به پسرش بست و به او اعتماد کرد. خداوند، نزدیکان او را به معصیت کشاند تا پسرش را از کنار او دور کند و بفروشد. این کار را انجام دادیم تا او بداند که اگر وفا از نزدیکان نیاید، از بیگانگان هم نباید انتظار داشت. بنابراین، او باید دلش را به ما بسپرد و بر ما اعتماد کند. پیر طریقت گفت: «ای خدا، به درگاهت آمده‌ام؛ اگر بخواهی مرا عزیز می‌داری و اگر نخواهی خوارم می‌کنی. ای مهربان و پاسخ‌دهنده، عزیز واقعی کسی است که تنها در تو می‌بیند و جز تو هیچ کس دیگری را نمی‌بیند.»