گنجور

۲ - النوبة الثانیة

قوله: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، ای متواخون علی الایمان و الایمان اشرف انسابهم و قد قطع اللَّه الولایة بینهم و بین من خالفهم فی الدین من انسابهم. قال ابو عثمان الحیری اخوة الدین اثبت من اخوة النسب.

روی الزهری عن سالم عن ابیه عن النبی (ص) قال المسلم اخو المسلم لا یظلمه و لا یشتمه، من کان فی حاجة اخیه کان اللَّه فی حاجته و من فرّج عن مسلم کربة فرّج اللَّه عنه بها کربة من کرب یوم القیمة و من ستر مسلما ستره اللَّه یوم القیمة.

و عن ابی هریرة قال قال رسول اللَّه: المسلم اخو المسلم لا یظلمه و لا یعیبه و لا یخذله و لا یتطاول علیه فی البنیان، فیستر عنه الریح الا باذنه و لا یؤذیه بقتار قدره الا ان یغرف له و لا یشتری لبنیه الفاکهة، فیخرجون بها الی صبیان جاره و لا یطعمونهم منها.

قال رسول اللَّه (ص) احفظوا و لا یحفظه منکم الا قلیل.

فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ثنّی الاخوین لانّ اقل من یقع بینهم القتال اثنان و المعنی اصلحوا بینهما اذا اختلفا و اقتتلا و قیل التثنیة قد یقع موقع الجمع کقوله: لبیک و سعدیک و لا یدی لک و قیل معناه، فاصلحوا بین رئیسی الفریقین لانهما اذا اصطلحا اصطلح الفریقان و قیل فاصلحوا بین کل مسلمین.

و فی الخبر عن ابی ایوب قال: قال رسول اللَّه (ص) یا با ایوب الا ادلّک علی صدقة یحبها اللَّه و رسوله. قال بلی فقال رسول اللَّه (ص) تصلح بین الناس اذا تفاسدوا.

و فی روایة تسعی فی صلاح ذات البین اذا تفاسدوا و تقرب بینهم اذا تباغضوا.

و عن ابی الدرداء قال قال رسول اللَّه (ص): الا اخبرکم بما هو افضل من کثیر من الصیام: اصلاح ذات البین و ایاکم و البغضة فانما هی الحالقة

قال ابو الدرداء لا اقول حالقة الشعر و لکن حالقة الدین و قال (ص) کل الکذب یکتب علی ابن آدم الا ثلثا: رجل کذب امراته لیرضیها عنه و رجل یحدث بین امرأین مسلمین لیصلح بینهما و رجل کذب فی خدعة حرب.

و فی التوریة الذین یصلحون بین الناس اذا تفاسدوا اولئک خصائص اللَّه من خلقه، قرأ یعقوب بین اخوتکم بالتاء علی الجمع و قرأ الحسن بین اخوانکم و الاکثر بالنسب الاخوة، و فی الصداقة الاخوان و یقع کلّ واحد منهما موقع الآخر، وَ اتَّقُوا اللَّهَ فلا تعصوه و لا تخالفوا امره، لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ابن عباس گفت این آیت در شأن ثابت بن قیس بن شماس فرو آمد که نشست وی در همه اوقات بجنب رسول بود از بهر آن که در گوش وی گرانی بود، بنزدیک رسول از آن می‌نشست تا سخن رسول آسان تواند شنید. روزی دیر رسید در آن مجمع و مردمان نشسته بودند.

ثابت پای بگردن مردم فرو مینهاد و میگفت: تفسحوا تفسحوا. مردی او را گفت: اصبت مجلسا فاجلس، بنشستگاهی رسیدی اکنون بنشین جای نشستن داری چرا نه نشینی؟ ثابت از آن سخن در خشم شد و بنشست. آن گه فرا آن مرد گفت: تو پسر فلانه‌ای یعنی آن زن که در جاهلیت بناشایست نام برده بود، آن مرد دلتنگ گشت و از شرم سر در پیش افکند، آن ساعت جبرئیل آمد و این آیت آورد.

و قال الضحاک نزلت فی وفد تمیم الذین نادوا رسول اللَّه من وراء الحجاب کانوا یستهزءون فقراء اصحاب النبی (ص) مثل عمار و خباب و بلال و صهیب و سلمان و سالم مولی ابی حذیفة لما راوا من رثاثة حالهم فانزل اللَّه تعالی فی الذین آمنوا منهم. و امّا قوله: وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ قال انس نزلت فی نساء رسول اللَّه عیّرن ام سلمة بالقصر و قال ابن عباس ان صفیة بنت حیی بن اخطب اتت رسول اللَّه فقالت ان النساء یعیرنن و یقلن لی یا یهودیة بنت یهودیین فقال لها رسول اللَّه هلّا قلت ان ابی موسی و عمی هارون و زوجی محمد علیهم السلام فانزل اللَّه هذه الایة

و المعنی لا یستهزئ قوم بقوم عسی ان یکونوا خیرا منهم عند اللَّه و افضل نصیبا، وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ ای لا تعیبوا و لا تطعنوا اهل دینکم و قیل اللمز العیب فی المشهد و الهمز فی المغیب و قیل اللمز یکون باللسان و العین و الاشارة و الهمز لا یکون الا باللسان، وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ، التنابز التفاعل من النبز و هو اللقب و هو ان یدعی الانسان بغیر ما سمی به و لا یستعمل الا فی القبیح. قال عکرمة هو قول الرجل للرجل یا فاسق یا منافق یا کافر و قال الحسن کان الیهودی و النصرانی یسلم فیقال له بعد اسلامه یا یهودی یا نصرانی و قال عطاء هو ان تقول لاخیک یا کلب یا خنزیر یا حمار.

و قال ابن عباس التنابز بالالقاب ان یکون الرجل عمل السیّئات ثم تاب عنها فنهی اللَّه ان یعیّر بما سلف من عمله، بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ. فیه تأویلان احدهما: بئس الاسم اسم الفسق و هی ان یقول له یا یهودی یا نصرانی یا فاسق یا زانی یذکره باسم ذنبه بعد ایمانه و توبته. الثانی: انّ من فعل ما نهی عنه من السخریة و اللمز و النبز فهو فاسق و بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ، ای مع الایمان او بعد دخوله فی الایمان فلا تفعلوا ذلک فتستحقوا اسم الفسق وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ، عما نهی عنه، فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ، رسول خدا چون بسفر بیرون شدی هر دو مرد توانگر را یکی درویش با ایشان فرا کردی، تا وی ایشان را خدمت کند و ایشان مؤنت وی کفایت کنند. سلمان درویش بود و محتاج و دو کس را از ایشان را در سفر خدمت میکرد و در منزلها طعام و شراب ایشان میساخت و حاصل میکرد. در منزلی از منزلهای سفر، سلمان از پیش برفت بمنزل تا از بهر ایشان طعام سازد، چون بمنزل رسید از ماندگی و رنجوری خواب بر وی غلبه کرد و باطعام ساختن نه پرداختن، ایشان در رسیدند و طعام نیافتند. سلمان را فرستادند برسول و از وی طعام خواستند. رسول او را باسامة فرستاد و اسامة خازن رسول بود. اسامة گفت طعامی مانده نیست بنزدیک ما. سلمان بی‌طعام و بی‌مقصود بازگشت. آن دو مرد گفتند نزدیک اسامه طعام بود، لکن اسامه بخیلی کرد و نداد. سلمان را بقومی دیگر فرستادند و از ایشان هیچ چیزی نگشاد. آن گه بطعن گفتند: لو بعثناه الی بئر سمیحة لغار ماءها، اگر ما این سلمان را بچاهی فرستیم که در آن آب بود، آب بزمین فروشود و سلمان محروم ماند. آن گه آن دو مرد برخاستند و تجسس میکردند که تا خود بنزدیک اسامة طعام بود یا نبود. رسول خدا ایشان را دید گفت چیست اینکه آثار گوشت خوردن در دهن شما می‌بینم، ایشان گفتند یا رسول اللَّه و اللَّه ما تناولنا یومنا هذا لحما.

قال ظللتم تاکلون لحم سلمان و اسامة فانزل اللَّه تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ، و اراد ان یظن باهل الخیر شرّا، إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، قال سفیان الثوری: الظن ظنّان، احدهما: اثم و هو ان یظن و یتکلم به و الآخر: لیس باثم و هو ان یظن و لا یتکلم به و قیل الظن علی اربعة اوجه مامور به و محظور و مندوب الیه و مباح. اما المأمور به فحسن الظن باللّه، قال النبی (ص): لا یموتنّ احدکم الّا و هو یحسن الظن باللّه‌

و کذلک حسن الظن بالمؤمنین من‌

قوله علیه الصلاة و السلام ان حسن الظن من الایمان.

و من قوله سبحانه ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً. و اما المحظور فهو ظن السوء باللّه و بالمؤمنین و هو قوله تعالی: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، قال مقاتل: هو ان یتکلم بما ظنه، فان لم یتکلم به فلا یکون اثما. و اما المندوب الیه، فقول النبی (ص): احترسوا من الناس بسوء الظن.

و قال الحزم سوء الظن‌ و الحزم مندوب الیه و اما المباح فکالظن فی الصلاة و الصوم و القبلة امر صاحبه بالتحری فیها و البناء علی غلبة الظن و لهذا الانقسام قال: کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ و لم یقل اجتنبوا الظن مطلقا قوله: وَ لا تَجَسَّسُوا، التجسس هو البحث عما خفی حتی یظهر. و قرء فی الشواذّ لا تحسسوا بالحاء فقیل بالجیم البحث لغیرک و بالحاء البحث لنفسک و کلاهما منهی عنه و معنی الایة خذوا ما ظهر و دعوا ما ستر و لا تتبعوا عورات المسلمین.

روی ابو هریرة قال قال رسول اللَّه (ص) ایاکم و الظن فان الظن اکذب الحدیث و لا تحسسوا و لا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللَّه اخوانا.

و عن ابن عمر ان النبی (ص) قال: یا معشر من آمن بلسانه و لم یفض الایمان الی قلبه لا تغتابوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فان من یتبع عورات المسلمین یتبع اللَّه عورته و من یتبع اللَّه عورته یفضحه و لو فی جوف رحله.

و قال زید بن وهب قیل لابن مسعود هل لک فی الولید بن عقبة تقطر لحیته خمرا فقال: انّا نهینا عن التجسس فان یظهر لنا شیئا ناخذ به. قوله: وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً یقول لا یتناول بعضکم بعضا بظهر الغیب بما یسوئه مما هو فیه.

عن ابی هریرة انّ رسول اللَّه قال أ تدرون ما الغیبة قالوا اللَّه و رسوله اعلم قال: ذکرک اخاک بما یکره قیل أ فرأیت ان کان فی اخی ما اقول. قال ان کان فیه ما تقول فقد اغتبته و ان لم یکن فیه ما تقول فقد بهتّه‌، أَ یُحِبُّ

أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً، هذا مثل و المعنی کما تکرهون اکل لحم اخیکم میتا، فاجتنبوا ذکره بالسوء غائبا و قیل معناه کما تترکون اکل لحمه میتا فانه معصیة اللَّه فاترکوا غیبته فانه معصیة اللَّه و انما مثّله بالاکل لان المیت لا یشعر بما یؤکل منه و لا یحس به کذلک الغائب لا یشعر به و لا یحس و قوله: فَکَرِهْتُمُوهُ، یعنی بل عافته نفوسکم فکرهتموه و قیل کرهتم ان تغتابوا، فلا تغتابوا غیرکم.

عن انس بن مالک عن رسول اللَّه (ص) قال لما عرج بی مررت بقوم لهم اظفار من نحاس یخمشون وجوههم و لحومهم، فقلت من هؤلاء یا جبرئیل قال: هؤلاء الذین یأکلون لحوم الناس و یقعون فی اعراضهم.

و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلم الغیبة اشد من الزنا. قالوا و کیف. قال ان الرجل یزنی ثم یتوب فیتوب اللَّه علیه و انّ صاحب الغیبة لا یغفر له حتی یغفر له صاحبه.

و قال میمون بن سیاه بینا انا نائم اذا انا بجیفة زنجی و قائل یقول کل، قلت یا عبد اللَّه و لم آکل، قال بما اغتبت عبد فلان قلت و اللَّه ما ذکرت فیه خیرا و لا شرّا قال لکنک استمعت و رضیت فکان میمون لا یغتاب احدا و لا یدع احدا ان یغتاب عنده احدا.

یکی از جمله بزرگان دین و صلحاء سلف حکایت کرد که در گورستان نشسته بودم، مردی بمن برگذشت، بر زبان من برفت که هذا و امثاله وبال علی الناس، این چنین کس بر مردمان وبال باشد. همان شب اندر خواب مرا نمودند جنازه‌ای که بر آن مرده‌ای بود و مرا گفتند: کل من لحم هذا، گوشت این مرده بخور. چون نگه کردم این مرده آن کس بود که من او را غیبت کرده بودم گفتم چون خورم گوشت این مرده؟ و سالها بر من گذشت که گوشت حیوان حلال نخوردم. مرا جواب دادند که فلم اغتبته اذا، پس چرا غیبت وی کردی؟ دانستم که آن عقوبت غیبت است. از خواب درآمدم اندوهگن و حزین. یک سال بآن گورستان میرفتم، تا آن مرد را باز بینم و از وی حلالی بخواهم بعد از یک سال که او را باز دیدم از دور بمن نگریست و گفت تبت، توبه کردی از آن، گفتم بلی توبه کردم و نیز نگویم؟ گفت: ارجع الی مکانک اکنون بجای خویش باز شو و نیز غیبت کس مکن.

و در خبر است که مصطفی (ص) ماعز را رجم فرمود بحکم آنکه بر نفس خویش چهار بار اقرار کرد بر زنا بعد از آن رسول خدا جایی میگذشت و دو کس با یکدیگر میگفتند می‌بینی این ماعز را اللَّه بر وی ستر کرد و او خویشتن را رسوا کرد تا چنانک سگ را بسنگ کشند او را کشتند. رسول هیچ سخن نگفت و آن دو مرد با وی میرفتند تا جایی رسیدند که مرداری افتاده بود. رسول گفت از این گوشت مردار چیزی بخورید، نصیبی بردارید، گفتند یا رسول اللَّه مرداری بدین صعبی چون توان خورد؟ رسول فرمود آنچه شما خوردید از گوشت آن برادر شما از این صعبتر بود، اما انه الان فی انهار الجنة یتغمس فیها. ماعز اکنون در جویهای بهشت فرو میشود و هر ساعتی نوطهارتی در خود می‌بیند و دیگر نواختی از حضرت عزت بدو میرسد، وَ اتَّقُوا اللَّهَ، فیما ینهیکم عنه و توبوا الیه عما قد سلف، إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌ مقاتل گفت سبب نزول این آیت آن بود که روز فتح مکه رسول خدا بلال را فرمود تا بر بام کعبه بانگ نماز گفت، عتاب بن اسید بن ابی العیص از سر عصبیت جاهلیت گفت: الحمد للَّه الّذی قبض ابی حتی لم یر هذا الیوم، حارث بن هشام گفت اما وجد محمد غیر هذا الغراب الاسود مؤذّنا. سهیل بن عمرو گفت: ان یرد اللَّه شیئا یغیره، ابو سفیان گفت: انی لا اقول شیئا اخاف ان یخبر به رب السماء، هر یکی از سر تکبّر و تجبّر خویش بزرگی مینمودند و عیب درویشان میجستند. جبرئیل فرو آمد و رسول را از آن گفتار ایشان خبر کرد، آن گه این آیت فرو آمد و ایشان را از آن ناسزا گفتن و عیب درویشان جستن و بمال و نسب تفاخر کردن بازداشت و زجر کرد. ابن عباس گفت در شأن ثابت بن قیس فرو آمد که در مجمع رسول آن مرد را گفته بود پسر فلانه و درویش را سرزنش کرده، رسول (ص) فرمود: من الذاکر فلانة، فقال ثابت انا یا رسول اللَّه فقال انظر فی وجوه القوم فنظر فقال ما رایت یا ثابت؟ قال رایت ابیض و احمر و اسود، قال فانک لا تفضلهم الا فی الدین و التقوی‌

فانزل اللَّه فی ثابت هذه الایة و فی الذی لم یتفسح له: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا. الایة.

إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌ یعنی آدم و حواء ای کلّکم بنواب واحد و امّ واحدة متساوون فی النسب، وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً جمع شعب بفتح السین و هی رؤس القبائل مثل ربیعة و مضر و الاوس و الخزرج سموا شعوبا لنشعبهم و اجتماعهم کشعب اغصان الشجر و هو من الاضداد، یقال شعب ای جمع و شعب ای فرق وَ قَبائِلَ جمع قبیلة و هی دون الشعوب مثل بکر من ربیعة و تمیم من مضر. و دون القبائل العمائر واحدتها عمارة بکسر العین و هم شیبان من بکر و دارم من تمیم و دون العمائر البطون مثل بنی غالب و لوی من قریش و دون البطون الافخاذ واحدها فخذ کبنی هاشم و امیة من بنی لؤی. ثم الفضائل و العشائر واحدتها فصیلة و عشیرة و لیس بعد العشیرة حیّ یوصف به. قال الزبیر بن بکار العرب علی ست طبقات: شعب ثم قبیلة ثم عمارة ثم بطن ثم فخذ ثم فصیلة. و قیل الشعوب من العجم و القبائل من العرب و الاسباط من بنی اسرائیل و قیل الشعوب الذین لا یعزون الی احد بل ینتسبون الی المدائن و القری و الارضین و القبائل العرب الذین ینتسبون الی آبائهم، لِتَعارَفُوا یعنی لیعرف بعضکم بعضا فی قرب النسب و بعده لا لتفاخروا و قیل لکی تعرفوا اذا سألتم ممن انتم فتقولوا من قریش، من کندة، من تمیم.

ثم اخبر ان ارفعهم منزلة عند اللَّه اتقیهم، فقال: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ فی الدنیا و هو بلال، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ، بحسبکم و نسبکم خَبِیرٌ باعمالکم و اکرمکم عند اللَّه.

قال قتادة فی هذه الایة اکرم الکرم التقوی و الام اللؤم الفجور.

قال رسول اللَّه (ص) من سرّه ان یکون اکرم الناس فلیتق اللَّه‌

و قال: کرم الرجل دینه و تقواه و اصله عقله و حسبه خلقه.

و قال ابن عباس: کرم الدنیا الغنی و کرم الآخرة التقوی.

و عن ابن عمر ان النبی (ص) طاف یوم الفتح علی راحلته یستلم الرکن بمحجته فلما خرج لم یجد مناخا فخرج الی بطن الوادی فانیخت فیه ثم قام فخطبهم فحمد اللَّه و اثنی علیه، ثم قال: الحمد للَّه الذی اذهب عنکم عبیة الجاهلیة و فخرها بآبائها انّما الناس رجلان برّ تقیّ کریم علی اللَّه و فاجر شقی هیّن علی اللَّه ثم تلا: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌... الایة، قال اقول قولی هذا و استغفر اللَّه لی و لکم و قال (ص) ان اللَّه لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم و انما انتم بنو آدم أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‌ سئل رسول اللَّه (ص)

ایّ النّاس اکرم قال: اکرمهم عند اللَّه اتقیهم قالوا لیس عن هذا نسألک؟ قال فاکرم الناس یوسف بن نبی اللَّه بن نبی اللَّه بن خلیل اللَّه قالوا لیس عن هذا نسألک؟

قال: فمن معادن العرب تسئلونی، قالوا: نعم، قال فخیارکم فی الجاهلیة خیارکم فی الاسلام اذا فقهوا.

و روی عن ابو هریره: ان الناس یحشرون یوم القیمة ثم یوقفون ثم یقول اللَّه عز و جل لهم طالما کنتم تکلمون و انا ساکت فاسکتوا الیوم حتی اتکلّم انّی رفعت نسبا و ابیتم الا انسابکم، قلت ان اکرمکم عندی أتقیکم و ابیتم انتم فقلتم لا بل فلان بن فلان و فلان بن فلان فرفعتم انسابکم و وضعتم نسبی فالیوم ارفع نسبی و وضعت انسابکم سیعلم اهل الجمع الیوم من اصحاب الکرم این المتقون.

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا، این آیت در شأن بنی اسد بن خزیمة فرو آمد.

قومی بادیه‌نشین بودند، در سال قحط بمدینه آمدند و بظاهر کلمه شهادت میگفتند و اسلام مینمودند، اما بباطن نفاق داشتند و مخلص نبودند و در راه مدینه تباه کاری کردند و نرخها گران میکردند و آن گه باسلام خویش منت بر رسول نهادند، گفتند اتتک العرب بانفسها علی ظهور رواحلها و جئناک بالاثقال و العیال و الذراری و لم نقاتلک کما قاتلک بنو فلان و بنو فلان، گفتند ما که آمدیم بجملگی آمدیم با عیال و فرزندان و بار و بنه خویش نه چون قومهای دیگر که تنها آمدند بر راه‌احلهای خویش، و آن گه قتال کردند هر گروهی از عرب با تو و ما قتال نکردیم. بر رسول منت مینهادند که ما مؤمنانیم و از وی عطا و صدقه میخواستند تا رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد:، قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا یا محمد ایشان را گوی شما ایمان نیاوردید که ایمان تصدیق دل است و اخلاص و تصدیق و اخلاص نیز در دلهای شما نیامده، بلی مسلمانان‌اید بظاهر، بر زبان کلمه شهادت رانده و از بیم قتل و سبی طاعت را انقیاد نموده. از اینجا معلوم شد که آنچه بر ظاهر بنده میرود از طاعت داشتن و حکم را منقاد بودن آن را اسلام گویند بر معنی استسلام، و آنچه بر باطن میرود از تصدیق و اخلاص آن را ایمان گویند و مصطفی فرموده الاسلام علانیة و الایمان سریرة، اسلام آشکار است و ایمان نهان. اسلام آنست که خلق از تو بینند، ایمان آنست که خالق از تو شناسد. اسلام با خلق است و ایمان با خالق. اسلام شریعت است و ایمان حقیقت. اسلام پوست است و ایمان مغز. اسلام سود است و ایمان مایه. اسلام صدف است و ایمان در وی درّ، اسلام کالبد است و ایمان در وی روح.

اسلام حلیت است و ایمان عقیدت. اسلام سایه است و ایمان درخت. اسلام خانه است و ایمان کدخدا. اسلام لوح است و ایمان نبشته. اسلام قدح است و ایمان شراب. اسلام زبان است و ایمان کلمة. چون از خود حکایت کنی چنین گوی: مسلمانم بحکم، مؤمنم بامید، سنی‌ام باتباع.

قال اهل اللغة: الاسلام هو الدخول فی السلم و هو الانقیاد و الطاعة. یقال اسلم الرجل اذا دخل فی السلم کما یقال اشتی اذا دخل فی الشتاء و اصاف اذا دخل فی الصیف و اربع اذا دخل فی الربیع. فمن الاسلام ما هو طاعة علی الحقیقة باللسان و الأبدان و الجنان. کقوله عز و جل لابراهیم أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ و منه ما هو انقیاد باللسان دون القلب و ذلک قوله: قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، و روی ان رسول اللَّه (ص) قسم قسما فاعطی رجالا و منع رجالا، فقال له سعد بن ابی وقاص یا رسول اللَّه اعطیت فلانا و لم تعط فلانا و هو مؤمن فقال رسول اللَّه (ص) او مسلم مرّتین او ثلاثا فعلم ان الاسلام اسم لظاهر الدین الذی یلزم به الاحکام و الایمان اسم للحقیقة التی یرجع الیها العبد و ینطوی علیها العقد فالاسلام هو الذی منع الدّماء و الاموال و اقام الذمم و الاحکام. و الایمان حقیقته التی نجّت من مقت اللَّه و خلّصت من عذاب اللَّه و المسلمون متساوون فی الاسلام و المؤمنون متفاوتون فی الایمان. فاحسنهم عملا و اکثرهم ذکرا، اکملهم ایمانا.

و قالت المرجئة المؤمنون لا یتفاوتون فی الایمان و ذلک لانّهم لم یعدّوا الاعمال من الایمان و هذا خلاف السنة و اصل البدعة و قد قال النبی (ص) صنفان من امتی لیس لهما فی الاسلام نصیب المرجئة و القدریة.

قوله: وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، ظاهرا و باطنا و سرا و علانیة، لا یَلِتْکُمْ قرأ ابو عمرو: و لا یالتکم بالالف کقوله تعالی: وَ ما أَلَتْناهُمْ و قرأ الآخرون بغیر الف و هما لغتان بمعنی واحد یقال آلت یالت التا و لات یلیت لیتا اذا نقص و معنی الایة لا ینقصکم مِنْ، ثواب، أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ثم وصف المؤمنین المحقّقین المصدّقین فی ایمانهم فقال: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا، لم یشکّوا فی ایمانهم بل اخلصوا فی عقایدهم ثم حققوا بافعالهم و هو قوله: وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، ای فی طاعة اللَّه، أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ فی ایمانهم لاجتماع الاقرار باللسان و التصدیق بالقلب ثم بالعمل الصالح، هذا هو المؤمن الصادق لا من اسلم خوف السیف و رجاء السیب فلما نزلت هاتان الایتان اتت الاعراب رسول اللَّه فحلفوا باللّه انهم مؤمنون فی السرّ و العلانیة و عرف اللَّه غیر ذلک منهم فانزل سبحانه: قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ، دخلت الباء لا لانّ هذا التعلیم بمعنی الاعلام و المعنی أ تعلّمون و تخبرون اللَّه بدینکم الذی انتم علیه، وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ای یعلم ما فی قلوب اهل السماوات و ما فی قلوبکم، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ لا تخفی علیه خافیة فلا یحتاج الی اخبارکم.

یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا و هم بنو اسد بن خزیمة و قد سبق بیانه و قیل هم الاعراب الذین ذکرهم اللَّه فی سورة الفتح: جهینة و مزینة و اسلم و اشجع و غطفان کانوا یقولون آمنّا لیؤمّنوا علی انفسهم و اموالهم، فلما استنفروا الی الحدیبیة تخلّفوا و هم الذین منّوا بایمانهم علی رسول اللَّه و تقدیره: یمنّون علیک باسلامهم قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ ای باسلامکم، بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ یعنی بان هدیکم، لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ فی ایمانکم فلستم صادقین و لو کنتم مؤمنین صادقین لکانت المنّة للَّه لا لکم. المنّ یذکر و المراد به التحمّد بالنعمة و هو مذموم من العباد و یذکر و المراد به الانعام و علیه وصف اللَّه بانه منان. قوله: بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ، ای انعم علیکم و قیل بل اللَّه احق بالتحمد بالنعمة.

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ما غاب فیها عنکم، و اللَّه بصیر بما یعملون قرأ ابن کثیر بالتاء لان فی الایة ذکر الحضور فحسن الوجهان و اللَّه اعلم.

اطلاعات

منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قوله: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، ای متواخون علی الایمان و الایمان اشرف انسابهم و قد قطع اللَّه الولایة بینهم و بین من خالفهم فی الدین من انسابهم. قال ابو عثمان الحیری اخوة الدین اثبت من اخوة النسب.
هوش مصنوعی: مؤمنان تنها برادران یکدیگر هستند. آنها به واسطه ایمانشان به هم پیوند خورده‌اند و این ایمان از همه نسب‌های دیگرشان برتر است. خداوند پیوند دوستی را بین مؤمنان و کسانی که در دین با آنها مخالفت دارند، قطع کرده است. ابو عثمان الحیری گفته است که برادری در دین محکم‌تر از برادری بر اساس نسب است.
روی الزهری عن سالم عن ابیه عن النبی (ص) قال المسلم اخو المسلم لا یظلمه و لا یشتمه، من کان فی حاجة اخیه کان اللَّه فی حاجته و من فرّج عن مسلم کربة فرّج اللَّه عنه بها کربة من کرب یوم القیمة و من ستر مسلما ستره اللَّه یوم القیمة.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام (ص) فرمودند: مسلمان برادر مسلمان است و نباید او را ظلم کند یا مورد اهانت قرار دهد. اگر کسی نیاز برادر مسلمانش را برآورده کند، خداوند نیز در حاجت او خواهد بود. و اگر کسی غم و مشکلی از مسلمان دیگری برطرف کند، خداوند نیز در روز قیامت غم و مشکلی از او برطرف خواهد کرد. همچنین، هر کس عیوب مسلمان دیگری را بپوشاند، خداوند در روز قیامت او را خواهد پوشاند.
و عن ابی هریرة قال قال رسول اللَّه: المسلم اخو المسلم لا یظلمه و لا یعیبه و لا یخذله و لا یتطاول علیه فی البنیان، فیستر عنه الریح الا باذنه و لا یؤذیه بقتار قدره الا ان یغرف له و لا یشتری لبنیه الفاکهة، فیخرجون بها الی صبیان جاره و لا یطعمونهم منها.
هوش مصنوعی: ابو هریره نقل می‌کند که پیامبر اکرم فرمودند: مسلمان برادر مسلمان است و نباید به او ظلم کند، او را عیب‌جویی کند، در سختی او را تنها بگذارد و بر او برتری جویی کند. نباید اجازه دهد که بادی به او آسیب برساند مگر اینکه او خودش اجازه دهد. همچنین نباید به او آزار برساند یا غذاهایی که برای خود می‌پزد، به کودکان همسایه ندهد و از آن‌ها خوراک بدهد.
قال رسول اللَّه (ص) احفظوا و لا یحفظه منکم الا قلیل.
هوش مصنوعی: پیامبر خدا (ص) فرمودند: این آموزه‌ها را حفظ کنید، اما تنها عده‌ای اندک از شما می‌توانند آن را به درستی حفظ کنند.
فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ثنّی الاخوین لانّ اقل من یقع بینهم القتال اثنان و المعنی اصلحوا بینهما اذا اختلفا و اقتتلا و قیل التثنیة قد یقع موقع الجمع کقوله: لبیک و سعدیک و لا یدی لک و قیل معناه، فاصلحوا بین رئیسی الفریقین لانهما اذا اصطلحا اصطلح الفریقان و قیل فاصلحوا بین کل مسلمین.
هوش مصنوعی: بنابر این، باید بین دو برادر خود اصلاح کنید، زیرا درگیری‌ها معمولاً بین دو نفر رخ می‌دهد. یعنی باید بین آن‌ها صلح و سازش برقرار کنید زمانی که اختلاف و درگیری دارند. همچنین گفته شده که "دو برادر" ممکن است به معنای گروهی از افراد باشد، مانند "لبیک و سعدیک". به بیان دیگر، باید بین رهبران دو گروه صلح برقرار کنید، چرا که اگر آن‌ها به توافق برسند، گروه‌ها نیز به صلح می‌رسند. و همچنین باید بین تمامی مسلمانان صلح برقرار کنید.
و فی الخبر عن ابی ایوب قال: قال رسول اللَّه (ص) یا با ایوب الا ادلّک علی صدقة یحبها اللَّه و رسوله. قال بلی فقال رسول اللَّه (ص) تصلح بین الناس اذا تفاسدوا.
هوش مصنوعی: در خبری از ابویوب نقل شده که پیامبر (ص) به ایشان گفت: آیا می‌خواهی به تو صدقه‌ای را معرفی کنم که خدا و رسولش دوست دارند؟ ابویوب پاسخ مثبت داد و پیامبر (ص) فرمود: اصلاح میان مردم زمانی که کدورت و اختلافی میانشان ایجاد شده است.
و فی روایة تسعی فی صلاح ذات البین اذا تفاسدوا و تقرب بینهم اذا تباغضوا.
هوش مصنوعی: در روایت آمده است که باید در تلاش باشید تا مشکلات و اختلافات را حل کنید و روابط را بهبود بخشید، به ویژه زمانی که افراد با هم درگیر می‌شوند یا از یکدیگر فاصله می‌گیرند.
و عن ابی الدرداء قال قال رسول اللَّه (ص): الا اخبرکم بما هو افضل من کثیر من الصیام: اصلاح ذات البین و ایاکم و البغضة فانما هی الحالقة
هوش مصنوعی: حضرت ابی‌الدرداء روایت می‌کند که پیامبر (ص) فرمودند: آیا به شما خبر بدهم که چیزی بهتر از بسیاری از روزه‌هاست؟ آن این است که روابط میان مردم را اصلاح کنید و از کینه و دشمنی بپرهیزید، چرا که کینه مانند تیغی است که ریشه‌ها را می‌زند.
قال ابو الدرداء لا اقول حالقة الشعر و لکن حالقة الدین و قال (ص) کل الکذب یکتب علی ابن آدم الا ثلثا: رجل کذب امراته لیرضیها عنه و رجل یحدث بین امرأین مسلمین لیصلح بینهما و رجل کذب فی خدعة حرب.
هوش مصنوعی: ابو الدرداء می‌گوید که من نمی‌گویم دروغ را مانند تراشیدن مو می‌کند، بلکه دروغ دین را می‌تراشد. همچنین پیامبر (ص) فرمودند که تمام دروغ‌ها برای انسان نوشته می‌شود جز سه مورد: اول، وقتی مردی به همسرش دروغ می‌گوید تا او را راضی کند؛ دوم، زمانی که کسی بین دو مسلمان صحبت می‌کند تا میان آنها را صلح کند؛ و سوم، دروغی که در فریب جنگ گفته می‌شود.
و فی التوریة الذین یصلحون بین الناس اذا تفاسدوا اولئک خصائص اللَّه من خلقه، قرأ یعقوب بین اخوتکم بالتاء علی الجمع و قرأ الحسن بین اخوانکم و الاکثر بالنسب الاخوة، و فی الصداقة الاخوان و یقع کلّ واحد منهما موقع الآخر، وَ اتَّقُوا اللَّهَ فلا تعصوه و لا تخالفوا امره، لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.
هوش مصنوعی: در مورد افرادی که در میان مردم صلح برقرار می‌کنند، زمانی که اختلاف وجود دارد، گفته می‌شود که آن‌ها از ویژگی‌های خاص خداوند هستند. یعقوب در آیه‌ای از "برادران شما" با حرف تاء و به صورت جمع خوانده است، در حالی که حسن آن را به شکل "برادران شما" و اکثراً با نسبت "برادرانه" خوانده است. در رابطه با دوستی، برادران و دوستان می‌توانند جای یکدیگر را پر کنند. همچنین، باید از خداوند پرهیز کنید و از او نافرمانی نکنید و دستورات او را نادیده نگیرید، شاید مورد رحمت قرار گیرید.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ابن عباس گفت این آیت در شأن ثابت بن قیس بن شماس فرو آمد که نشست وی در همه اوقات بجنب رسول بود از بهر آن که در گوش وی گرانی بود، بنزدیک رسول از آن می‌نشست تا سخن رسول آسان تواند شنید. روزی دیر رسید در آن مجمع و مردمان نشسته بودند.
هوش مصنوعی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نباید گروهی به تمسخر گروهی دیگر بپردازند. ابن عباس گفته است که این آیه در مورد ثابت بن قیس بن شماس نازل شد. او همیشه در نزدیکی رسول خدا (ص) می‌نشست تا به خاطر مشکل شنوایی‌اش، راحت‌تر بتواند سخنان رسول را بشنود. یک روز، او دیر به جمع رسید و مردم در حال نشسته بودند.
ثابت پای بگردن مردم فرو مینهاد و میگفت: تفسحوا تفسحوا. مردی او را گفت: اصبت مجلسا فاجلس، بنشستگاهی رسیدی اکنون بنشین جای نشستن داری چرا نه نشینی؟ ثابت از آن سخن در خشم شد و بنشست. آن گه فرا آن مرد گفت: تو پسر فلانه‌ای یعنی آن زن که در جاهلیت بناشایست نام برده بود، آن مرد دلتنگ گشت و از شرم سر در پیش افکند، آن ساعت جبرئیل آمد و این آیت آورد.
هوش مصنوعی: ثابت پای خود را بر گردن مردم می‌گذاشت و می‌گفت: «تفسحوا، تفسحوا» یعنی جا باز کنید. یک مرد به او گفت: «تو به این مجلس آمدی، حالا بنشین!» او در ابتدا نشسته بود، اما وقتی این مرد به او گفت، به خاطر آن صحبت در خشم درآمد و نشست. سپس به آن مرد گفت: «تو فرزند فلانی هستی»، یعنی آن زنی که در زمان جاهلیت به طرز نادرستی معرفی شده بود. آن مرد از این حرف ناراحت شد و سرش را به دلیل شرم پایین انداخت. در همان لحظه، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد.
و قال الضحاک نزلت فی وفد تمیم الذین نادوا رسول اللَّه من وراء الحجاب کانوا یستهزءون فقراء اصحاب النبی (ص) مثل عمار و خباب و بلال و صهیب و سلمان و سالم مولی ابی حذیفة لما راوا من رثاثة حالهم فانزل اللَّه تعالی فی الذین آمنوا منهم. و امّا قوله: وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ قال انس نزلت فی نساء رسول اللَّه عیّرن ام سلمة بالقصر و قال ابن عباس ان صفیة بنت حیی بن اخطب اتت رسول اللَّه فقالت ان النساء یعیرنن و یقلن لی یا یهودیة بنت یهودیین فقال لها رسول اللَّه هلّا قلت ان ابی موسی و عمی هارون و زوجی محمد علیهم السلام فانزل اللَّه هذه الایة
هوش مصنوعی: ضحاک گفته است که این آیات در مورد نمایندگان قبیله تمیم نازل شده است، افرادی که از پشت پرده با پیامبر (ص) صحبت می‌کردند و به فقیران صحابه مانند عمار، خباب، بلال، صهیب، سلمان و سالم مولی ابی حذیفه می‌خندیدند، چون وضعیت مالی آن‌ها را مشاهده کرده بودند. خداوند در خصوص مؤمنانی که در میان این افراد بودند، آیه‌هایی نازل کرد. همچنین در مورد عبارت «و لا نساء من نساء» انس گفته است که این آیات در مورد همسران پیامبر نازل شده‌اند، زمانی که به ام سلمه به خاطر کوتاه‌قدی‌اش طعنه می‌زدند. ابن عباس نیز می‌گوید که صفیه دختر حُیی بن اخطب به پیامبر مراجعه کرد و گفت که زنان او را به عنوان یک یهودی مورد تمسخر قرار می‌دهند. پیامبر به او گفت که می‌توانستی بگویی که پدرم موسی و دائی‌ام هارون و همسرم محمد (علیهم السلام) هستند؛ سپس خداوند این آیات را نازل کرد.
و المعنی لا یستهزئ قوم بقوم عسی ان یکونوا خیرا منهم عند اللَّه و افضل نصیبا، وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ ای لا تعیبوا و لا تطعنوا اهل دینکم و قیل اللمز العیب فی المشهد و الهمز فی المغیب و قیل اللمز یکون باللسان و العین و الاشارة و الهمز لا یکون الا باللسان، وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ، التنابز التفاعل من النبز و هو اللقب و هو ان یدعی الانسان بغیر ما سمی به و لا یستعمل الا فی القبیح. قال عکرمة هو قول الرجل للرجل یا فاسق یا منافق یا کافر و قال الحسن کان الیهودی و النصرانی یسلم فیقال له بعد اسلامه یا یهودی یا نصرانی و قال عطاء هو ان تقول لاخیک یا کلب یا خنزیر یا حمار.
هوش مصنوعی: مردم نباید به یکدیگر بخندند یا همدیگر را مسخره کنند، زیرا ممکن است آن‌ها نزد خداوند بهتر از خودشان باشند و پاداش بیشتری بگیرند. همچنین نباید یکدیگر را عیب‌جویی کنید و به خودتان آسیب بزنید. در اینجا عیب‌جویی به معنای سرزنش و طعنه زدن به افراد دین خود است. عیب‌جویی به طور معمول در جمع صورت می‌گیرد و طعنه‌زدن پشت سر است، و عیب‌جویی می‌تواند با زبان، چشم و اشاره باشد، در حالی که طعنه‌زدن تنها با زبان انجام می‌شود. همچنین نباید با لقب‌های زشت همدیگر را خطاب کرد. این نوع برخورد به معنای استفاده از نام‌های ناپسند است و تنها در مورد افراد بدکار کاربرد دارد. به عنوان مثال، اگر کسی گناهکار یا نفاق ورزد، به او با عناوین زشت خطاب می‌شود و حتی بعد از اینکه فردی یهودی یا مسیحی اسلام را می‌پذیرد، باز هم ممکن است به این نام‌ها شناخته شود.
و قال ابن عباس التنابز بالالقاب ان یکون الرجل عمل السیّئات ثم تاب عنها فنهی اللَّه ان یعیّر بما سلف من عمله، بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ. فیه تأویلان احدهما: بئس الاسم اسم الفسق و هی ان یقول له یا یهودی یا نصرانی یا فاسق یا زانی یذکره باسم ذنبه بعد ایمانه و توبته. الثانی: انّ من فعل ما نهی عنه من السخریة و اللمز و النبز فهو فاسق و بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ، ای مع الایمان او بعد دخوله فی الایمان فلا تفعلوا ذلک فتستحقوا اسم الفسق وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ، عما نهی عنه، فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ، رسول خدا چون بسفر بیرون شدی هر دو مرد توانگر را یکی درویش با ایشان فرا کردی، تا وی ایشان را خدمت کند و ایشان مؤنت وی کفایت کنند. سلمان درویش بود و محتاج و دو کس را از ایشان را در سفر خدمت میکرد و در منزلها طعام و شراب ایشان میساخت و حاصل میکرد. در منزلی از منزلهای سفر، سلمان از پیش برفت بمنزل تا از بهر ایشان طعام سازد، چون بمنزل رسید از ماندگی و رنجوری خواب بر وی غلبه کرد و باطعام ساختن نه پرداختن، ایشان در رسیدند و طعام نیافتند. سلمان را فرستادند برسول و از وی طعام خواستند. رسول او را باسامة فرستاد و اسامة خازن رسول بود. اسامة گفت طعامی مانده نیست بنزدیک ما. سلمان بی‌طعام و بی‌مقصود بازگشت. آن دو مرد گفتند نزدیک اسامه طعام بود، لکن اسامه بخیلی کرد و نداد. سلمان را بقومی دیگر فرستادند و از ایشان هیچ چیزی نگشاد. آن گه بطعن گفتند: لو بعثناه الی بئر سمیحة لغار ماءها، اگر ما این سلمان را بچاهی فرستیم که در آن آب بود، آب بزمین فروشود و سلمان محروم ماند. آن گه آن دو مرد برخاستند و تجسس میکردند که تا خود بنزدیک اسامة طعام بود یا نبود. رسول خدا ایشان را دید گفت چیست اینکه آثار گوشت خوردن در دهن شما می‌بینم، ایشان گفتند یا رسول اللَّه و اللَّه ما تناولنا یومنا هذا لحما.
هوش مصنوعی: ابن عباس در مورد نام بردن از افراد به القاب ناشایست می‌گوید که اگر انسانی اعمال زشت انجام داده و سپس توبه کند، خداوند از این موضوع نهی کرده که او را به خاطر گذشته‌اش عیب‌جویی کنند. او می‌گوید که بدترین نام، نام «فسق» است بعد از ایمان. این به دو معناست: یکی اینکه اگر کسی به دیگری بگوید: «ای یهودی»، «ای نصرانی»، «ای فاسق» یا «ای زناکار» و او را به خاطر گناهانش یادآوری کند، این کار ناپسند است. دوم اینکه اگر کسی به آنچه خداوند نهی کرده، مثل تمسخر و عیب‌جویی عمل کند، او فسق کرده و نام «فسق» برایش برازنده نیست. بنابراین، مؤمنان باید از چنین رفتارهایی پرهیز کنند تا خود را مستحق نام فسق نسازند. اگر کسی از کارهایی که خداوند نهی کرده توبه نکند، انسان‌های ستمگر هستند. سپس داستان سلمان را روایت می‌کند که در سفر با دو مرد ثروتمند بود و خدمت آنها می‌کرد. سلمان که فقیر و نیازمند بود، در یکی از منزل‌ها به تهیه غذا برای آنها مشغول شد، اما به دلیل خستگی خوابش برد و در نتیجه غذایی آماده نکرد. وقتی آن دو مرد به منزل رسیدند و غذا نیافتند، از سلمان خواستند که غذایی برایشان بیاورد. سلمان به نزد اسامه، که خازن رسول خدا بود، رفت و او گفت که غذایی نیست. سپس سلمان بدون غذا بازگشت و آن دو مرد او را متهم کردند که اسامه به خاطر بخلی غذایی به آنها نداده است. در نهایت، وقتی رسول خدا آثار گوشت خوردن را بر لب‌های آنها دید و آنها گفتند که امروز غذا نخورده‌اند، نشان‌دهنده ناپاکی و بی‌صداقتی آنها بود.
قال ظللتم تاکلون لحم سلمان و اسامة فانزل اللَّه تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ، و اراد ان یظن باهل الخیر شرّا، إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، قال سفیان الثوری: الظن ظنّان، احدهما: اثم و هو ان یظن و یتکلم به و الآخر: لیس باثم و هو ان یظن و لا یتکلم به و قیل الظن علی اربعة اوجه مامور به و محظور و مندوب الیه و مباح. اما المأمور به فحسن الظن باللّه، قال النبی (ص): لا یموتنّ احدکم الّا و هو یحسن الظن باللّه‌
هوش مصنوعی: شما در این متن به موضوع قضاوت و گمان‌های نادرست اشاره شده است. گفته می‌شود که برخی افراد به دیگران بی‌دلیل بدگمان می‌شوند و این نوع تفکر می‌تواند گناه باشد. نظرها درباره گمان به دو دسته تقسیم می‌شود: یکی گمان بد که هم صحبت کردن درباره آن ناپسند است و دیگری گمان خوب که هیچ مشکلی ندارد. همچنین چهار نوع گمان وجود دارد: آن که باید انجام شود، آن که ممنوع است، آن که توصیه شده و آن که مجاز است. در نهایت، بر این نکته تأکید شده که داشتن حسن ظن به خداوند بسیار مهم است و مؤکداً توصیه شده که هیچ کس نباید بدون حسن ظن به خداوند بمیرد.
و کذلک حسن الظن بالمؤمنین من‌
هوش مصنوعی: همچنین داشتن حسن ظن نسبت به مؤمنان از نکات مهم است.
قوله علیه الصلاة و السلام ان حسن الظن من الایمان.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده‌اند که خوش‌بینی به دیگران جزء ایمان است.
و من قوله سبحانه ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً. و اما المحظور فهو ظن السوء باللّه و بالمؤمنین و هو قوله تعالی: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، قال مقاتل: هو ان یتکلم بما ظنه، فان لم یتکلم به فلا یکون اثما. و اما المندوب الیه، فقول النبی (ص): احترسوا من الناس بسوء الظن.
هوش مصنوعی: در این متن اشاره شده که مؤمنان به خود احساس خوبی دارند و این یک نکته مثبت است. اما چیزی که باید از آن پرهیز کرد، داشتن سوءظن نسبت به خداوند و مؤمنان است. در این باره آمده که برخی از ظن و گمان‌ها گناه هستند. یکی از تفاسیر می‌گوید که اگر کسی به چیزی که فکر می‌کند، صحبت کند، این گناه به حساب می‌آید، اما اگر این فکر را بیان نکند، گناه نیست. در نهایت، توصیه شده که باید از سوءظن نسبت به دیگران خودداری کرد.
و قال الحزم سوء الظن‌ و الحزم مندوب الیه و اما المباح فکالظن فی الصلاة و الصوم و القبلة امر صاحبه بالتحری فیها و البناء علی غلبة الظن و لهذا الانقسام قال: کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ و لم یقل اجتنبوا الظن مطلقا قوله: وَ لا تَجَسَّسُوا، التجسس هو البحث عما خفی حتی یظهر. و قرء فی الشواذّ لا تحسسوا بالحاء فقیل بالجیم البحث لغیرک و بالحاء البحث لنفسک و کلاهما منهی عنه و معنی الایة خذوا ما ظهر و دعوا ما ستر و لا تتبعوا عورات المسلمین.
هوش مصنوعی: بدگمانی ناپسند است و احتیاط در این زمینه توصیه شده. اما در مواردی مثل نماز، روزه و قبله، شخص باید دقت بیشتری داشته باشد و بر اساس احتمال قوی عمل کند. همچنین، در متنی دیگر گفته شده که بسیاری از بدگمانی‌ها وجود دارد و فقط به اجتناب از همه انواع آن اشاره نشده است. در مورد تجسس نیز باید گفت که این عمل به معنای جستجو برای پیدا کردن چیزهای پنهان است. برخی کلمات به طور خاص در این زمینه آمده‌اند که جستجو برای دیگران با جستجوی برای خود تفاوت دارد و هر دو نوع این جستجوها منع شده‌اند. در نهایت، مفهوم آیه این است که آنچه که آشکار است را بپذیرید و آنچه که پوشیده است را رها کنید و به عیوب مسلمانان توجه نکنید.
روی ابو هریرة قال قال رسول اللَّه (ص) ایاکم و الظن فان الظن اکذب الحدیث و لا تحسسوا و لا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللَّه اخوانا.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودند: از گمان بد بپرهیزید، زیرا گمان بد، نادرست‌ترین سخن است. به جستجوی عیب یکدیگر نپردازید، و با هم رقابت و حسد نورزید، و از دشمنی و قطع رابطه اجتناب کنید. بلکه باید به عنوان بندگان خدا، برادرانه با هم رفتار کنید.
و عن ابن عمر ان النبی (ص) قال: یا معشر من آمن بلسانه و لم یفض الایمان الی قلبه لا تغتابوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فان من یتبع عورات المسلمین یتبع اللَّه عورته و من یتبع اللَّه عورته یفضحه و لو فی جوف رحله.
هوش مصنوعی: حضرت پیامبر (ص) به کسانی که فقط با زبان خود به ایمان اعتراف کرده‌اند و ایمانشان به قلبشان نرسیده، هشدار می‌دهد که به غیبت مسلمانان نپردازند و عیوب آن‌ها را دنبال نکنند. زیرا کسی که به دنبال عیوب مسلمانان برود، خداوند هم عیوب او را نمایان خواهد کرد و اگر کسی عیوب خداوند را دنبال کند، در نهایت به رسوایی او خواهد انجامید.
و قال زید بن وهب قیل لابن مسعود هل لک فی الولید بن عقبة تقطر لحیته خمرا فقال: انّا نهینا عن التجسس فان یظهر لنا شیئا ناخذ به. قوله: وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً یقول لا یتناول بعضکم بعضا بظهر الغیب بما یسوئه مما هو فیه.
هوش مصنوعی: زید بن وهب گفت: از ابن مسعود پرسیدند آیا درباره ولید بن عقبه چیزی می‌دانی که ریشش شراب می‌چکد؟ ابن مسعود پاسخ داد: ما از تجسس نهی شده‌ایم و اگر چیزی برای ما آشکار شود، به آن عمل می‌کنیم. در ادامه، آیه‌ای نقل کرد که می‌گوید: نباید برخی از شما درباره برخی دیگر غیبت کنند و به همدیگر پشت سر بد بگویید.
عن ابی هریرة انّ رسول اللَّه قال أ تدرون ما الغیبة قالوا اللَّه و رسوله اعلم قال: ذکرک اخاک بما یکره قیل أ فرأیت ان کان فی اخی ما اقول. قال ان کان فیه ما تقول فقد اغتبته و ان لم یکن فیه ما تقول فقد بهتّه‌، أَ یُحِبُّ
هوش مصنوعی: ابو هریره نقل می‌کند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: آیا می‌دانید غیبت چیست؟ مردم پاسخ دادند: خدا و پیامبرش داناترند. آن حضرت فرمود: غیبت این است که درباره برادر خود چیزی را بگویی که او خوشش نمی‌آید. سپس پرسیدند: اگر چیزی که می‌گویم در برادرم وجود داشته باشد، چه؟ فرمود: اگر در او باشد، تو به او غیبت کرده‌ای و اگر نباشد، به او افترا بسته‌ای. آیا کسی دوست دارد که پوست برادرش را بخورد؟
أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً، هذا مثل و المعنی کما تکرهون اکل لحم اخیکم میتا، فاجتنبوا ذکره بالسوء غائبا و قیل معناه کما تترکون اکل لحمه میتا فانه معصیة اللَّه فاترکوا غیبته فانه معصیة اللَّه و انما مثّله بالاکل لان المیت لا یشعر بما یؤکل منه و لا یحس به کذلک الغائب لا یشعر به و لا یحس و قوله: فَکَرِهْتُمُوهُ، یعنی بل عافته نفوسکم فکرهتموه و قیل کرهتم ان تغتابوا، فلا تغتابوا غیرکم.
هوش مصنوعی: یکی از شما نمی‌تواند گوشت برادرش را در حال مرده بودن بخورد. این مثال است و معنی آن این است که همانطور که خوردن گوشت برادر مرده را دوست ندارید، باید از ذکر او بدی‌ها بپرهیزید. همچنین ممکن است معنی آن این باشد که همان‌طور که خوردن گوشت مرده گناهی است، غیبت نیز گناهی بزرگ است. این مثال با خوردن بیان شده چون مرده هیچ حسی نسبت به آنچه از او خورده می‌شود ندارد و غایب نیز به همان شکل احساس نمی‌کند. جمله "فکرهتموه" به این معنا است که نفس‌های شما از آن منزجر شده‌اند، پس نباید به غیبت دیگران بپردازید.
عن انس بن مالک عن رسول اللَّه (ص) قال لما عرج بی مررت بقوم لهم اظفار من نحاس یخمشون وجوههم و لحومهم، فقلت من هؤلاء یا جبرئیل قال: هؤلاء الذین یأکلون لحوم الناس و یقعون فی اعراضهم.
هوش مصنوعی: انس بن مالک از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند که هنگامی که به آسمان عروج کردم، افرادی را دیدم که ناخن‌هایی از مس دارند و صورت و پوست خود را خراش می‌دهند. از جبرییل پرسیدم که این‌ها چه کسانی هستند، او گفت: این‌ها کسانی هستند که گوشت مردم را می‌خورند و به عیوب آن‌ها حمله می‌کنند.
و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلم الغیبة اشد من الزنا. قالوا و کیف. قال ان الرجل یزنی ثم یتوب فیتوب اللَّه علیه و انّ صاحب الغیبة لا یغفر له حتی یغفر له صاحبه.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام فرمودند که غیبت از زنا بدتر است. وقتی از ایشان پرسیدند چرا، فرمودند که فردی ممکن است مرتکب زنا شود و سپس توبه کرده و خداوند نیز بر او رحمت آورد، اما شخصی که غیبت می‌کند تا زمانی که آن شخص که درباره‌اش غیبت کرده است او را نبخشد، بخشوده نخواهد شد.
و قال میمون بن سیاه بینا انا نائم اذا انا بجیفة زنجی و قائل یقول کل، قلت یا عبد اللَّه و لم آکل، قال بما اغتبت عبد فلان قلت و اللَّه ما ذکرت فیه خیرا و لا شرّا قال لکنک استمعت و رضیت فکان میمون لا یغتاب احدا و لا یدع احدا ان یغتاب عنده احدا.
هوش مصنوعی: میمون بن سیاه بینا می‌گوید: من خواب بودم که ناگهان با جسد یک سیاه‌پوست مواجه شدم و صدایی شنیدم که می‌گفت: «همه،» من گفتم: «ای عبدالله، من چیزی نخوردم.» او پاسخ داد: «چگونه درباره عبد فلانی غیبت کرده‌ای؟» من گفتم: «به خدا قسم، من درباره او نه چیز خوبی گفتم و نه بدی.» او گفت: «اما تو شنیده‌ای و راضی بوده‌ای.» بنابراین میمون هیچ‌کس را غیبت نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد که دیگران هم در حضورش غیبت کنند.
یکی از جمله بزرگان دین و صلحاء سلف حکایت کرد که در گورستان نشسته بودم، مردی بمن برگذشت، بر زبان من برفت که هذا و امثاله وبال علی الناس، این چنین کس بر مردمان وبال باشد. همان شب اندر خواب مرا نمودند جنازه‌ای که بر آن مرده‌ای بود و مرا گفتند: کل من لحم هذا، گوشت این مرده بخور. چون نگه کردم این مرده آن کس بود که من او را غیبت کرده بودم گفتم چون خورم گوشت این مرده؟ و سالها بر من گذشت که گوشت حیوان حلال نخوردم. مرا جواب دادند که فلم اغتبته اذا، پس چرا غیبت وی کردی؟ دانستم که آن عقوبت غیبت است. از خواب درآمدم اندوهگن و حزین. یک سال بآن گورستان میرفتم، تا آن مرد را باز بینم و از وی حلالی بخواهم بعد از یک سال که او را باز دیدم از دور بمن نگریست و گفت تبت، توبه کردی از آن، گفتم بلی توبه کردم و نیز نگویم؟ گفت: ارجع الی مکانک اکنون بجای خویش باز شو و نیز غیبت کس مکن.
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان دین و مردان صالح روایت می‌کند که در گورستان نشسته بودم که ناگهان مردی از کنارم گذشت و به زبانم آمد که این شخص و امثال او، بار سنگینی بر دوش مردم هستند. همان شب در خواب، جنازه‌ای را دیدم که بر آن مرده‌ای بود و به من گفتند: "گوشت این مرده را بخور." وقتی نگاه کردم، فهمیدم که آن مرد همان کسی است که من درباره‌اش غیبت کرده بودم و گفتم چگونه می‌توانم گوشت او را بخورم؟ سال‌ها گذشت و من از خوردن گوشت حیوانات حلال خودداری کردم. سپس به من پاسخ دادند: "پس چرا او را غیبت کردی؟" فهمیدم که این عذاب ناشی از غیبت است. وقتی از خواب بیدار شدم، بسیار ناراحت و غمگین بودم. یک سال هر هفته به آن گورستان می‌رفتم تا آن مرد را دوباره ببینم و از او طلب بخشش کنم. بعد از یک سال او را از دور دیدم که به من نگاه کرد و گفت: "آیا توبه کرده‌ای؟" گفتم بله، توبه کردم و دیگر نمی‌گویم. او گفت: "برگرد به مکان خود، و دیگر غیبت کسی نکن."
و در خبر است که مصطفی (ص) ماعز را رجم فرمود بحکم آنکه بر نفس خویش چهار بار اقرار کرد بر زنا بعد از آن رسول خدا جایی میگذشت و دو کس با یکدیگر میگفتند می‌بینی این ماعز را اللَّه بر وی ستر کرد و او خویشتن را رسوا کرد تا چنانک سگ را بسنگ کشند او را کشتند. رسول هیچ سخن نگفت و آن دو مرد با وی میرفتند تا جایی رسیدند که مرداری افتاده بود. رسول گفت از این گوشت مردار چیزی بخورید، نصیبی بردارید، گفتند یا رسول اللَّه مرداری بدین صعبی چون توان خورد؟ رسول فرمود آنچه شما خوردید از گوشت آن برادر شما از این صعبتر بود، اما انه الان فی انهار الجنة یتغمس فیها. ماعز اکنون در جویهای بهشت فرو میشود و هر ساعتی نوطهارتی در خود می‌بیند و دیگر نواختی از حضرت عزت بدو میرسد، وَ اتَّقُوا اللَّهَ، فیما ینهیکم عنه و توبوا الیه عما قد سلف، إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.
هوش مصنوعی: روزی پیامبر اسلام (ص) ماعز را به خاطر این که به زنا اقرار کرده بود، به سنگسار محکوم کرد. پس از این واقعه، زمانی که حضرت در مسیر خود می‌گذشت، دو نفر در مورد ماعز صحبت می‌کردند و می‌گفتند که خداوند او را پوشانده بود ولی او خودش را رسوا کرد. رسول الله به آن‌ها توجهی نکرد و به راه خود ادامه داد تا به جایی رسیدند که یک مردار افتاده بود. پیامبر از آن‌ها خواست که از آن مردار چیزی بخورند و آن‌ها تعجب کردند که چگونه ممکن است چنین چیزی را بخورند. حضرت پاسخ داد که آنچه شما از گوشت برادر خود خوردید از این مردار بدتر بود، اما حالا ماعز در جوی‌های بهشت غوطه‌ور است و هر دمی تجدیدی در نعمت‌های بهشتی دارد. او به بندگانش توصیه کرد که از چیزهایی که خداوند نهی کرده است پرهیز کنند و به سوی او بازگردند زیرا خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌ مقاتل گفت سبب نزول این آیت آن بود که روز فتح مکه رسول خدا بلال را فرمود تا بر بام کعبه بانگ نماز گفت، عتاب بن اسید بن ابی العیص از سر عصبیت جاهلیت گفت: الحمد للَّه الّذی قبض ابی حتی لم یر هذا الیوم، حارث بن هشام گفت اما وجد محمد غیر هذا الغراب الاسود مؤذّنا. سهیل بن عمرو گفت: ان یرد اللَّه شیئا یغیره، ابو سفیان گفت: انی لا اقول شیئا اخاف ان یخبر به رب السماء، هر یکی از سر تکبّر و تجبّر خویش بزرگی مینمودند و عیب درویشان میجستند. جبرئیل فرو آمد و رسول را از آن گفتار ایشان خبر کرد، آن گه این آیت فرو آمد و ایشان را از آن ناسزا گفتن و عیب درویشان جستن و بمال و نسب تفاخر کردن بازداشت و زجر کرد. ابن عباس گفت در شأن ثابت بن قیس فرو آمد که در مجمع رسول آن مرد را گفته بود پسر فلانه و درویش را سرزنش کرده، رسول (ص) فرمود: من الذاکر فلانة، فقال ثابت انا یا رسول اللَّه فقال انظر فی وجوه القوم فنظر فقال ما رایت یا ثابت؟ قال رایت ابیض و احمر و اسود، قال فانک لا تفضلهم الا فی الدین و التقوی‌
هوش مصنوعی: ای مردم، ما شما را از یک مرد و یک زن خلق کردیم. مقاتل نقل کرده که دلیل نزول این آیه این بوده که در روز فتح مکه، پیامبر به بلال دستور داد که بر بام کعبه اذان بگوید. در این حین، عتاب بن اسید به خاطر تعصب جاهلیتی‌اش گفت: خدا را شکر که پدرم مرد و این روز را ندید. حارث بن هشام هم گفت: آیا محمد غیر از این مرد سیاه پوست (بلال) مؤذن دیگری پیدا نکرد؟ سهیل بن عمرو افزود: اگر خدا بخواهد، کسی دیگر را جای او می‌گذارد. ابوسفیان گفت: من چیزی نمی‌گویم چون می‌ترسم خداوند از آن خبر داشته باشد. هر کدام از آن‌ها به خاطر تکبر و خود بزرگ‌بینی‌شان، به درویشان عیب می‌گفتند. جبرئیل نازل شد و پیامبر را از این سخنان آگاه کرد و سپس این آیه نازل شد تا آن‌ها را از ناسزا گفتن و عیب‌جویی از درویشان و تفاخر به مال و نسب باز دارد. ابن عباس نیز گفت که این آیه به خاطر ثابت بن قیس نازل شده که در جمع پیامبر به کسی گفته بود «پسر فلانی» و به درویش توهین کرده بود. پیامبر به او گفت: «کیست که نام فلانی را بسمت آورد؟» ثابت گفت: «منم، ای پیامبر خدا.» پیامبر به او گفت که به وجوه مردم نگاه کند و او مشاهده کرد که در آن جمع سفیدها، سرخ‌ها و سیاه‌ها وجود دارند. پیامبر فرمود: «تو نمی‌توانی آن‌ها را جز به دین و تقوایشان برتری بدهی.»
فانزل اللَّه فی ثابت هذه الایة و فی الذی لم یتفسح له: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا. الایة.
هوش مصنوعی: خداوند در این آیه به مؤمنان می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به شما گفته می‌شود در مجالس جا باز کنید، جا باز کنید.»
إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌ یعنی آدم و حواء ای کلّکم بنواب واحد و امّ واحدة متساوون فی النسب، وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً جمع شعب بفتح السین و هی رؤس القبائل مثل ربیعة و مضر و الاوس و الخزرج سموا شعوبا لنشعبهم و اجتماعهم کشعب اغصان الشجر و هو من الاضداد، یقال شعب ای جمع و شعب ای فرق وَ قَبائِلَ جمع قبیلة و هی دون الشعوب مثل بکر من ربیعة و تمیم من مضر. و دون القبائل العمائر واحدتها عمارة بکسر العین و هم شیبان من بکر و دارم من تمیم و دون العمائر البطون مثل بنی غالب و لوی من قریش و دون البطون الافخاذ واحدها فخذ کبنی هاشم و امیة من بنی لؤی. ثم الفضائل و العشائر واحدتها فصیلة و عشیرة و لیس بعد العشیرة حیّ یوصف به. قال الزبیر بن بکار العرب علی ست طبقات: شعب ثم قبیلة ثم عمارة ثم بطن ثم فخذ ثم فصیلة. و قیل الشعوب من العجم و القبائل من العرب و الاسباط من بنی اسرائیل و قیل الشعوب الذین لا یعزون الی احد بل ینتسبون الی المدائن و القری و الارضین و القبائل العرب الذین ینتسبون الی آبائهم، لِتَعارَفُوا یعنی لیعرف بعضکم بعضا فی قرب النسب و بعده لا لتفاخروا و قیل لکی تعرفوا اذا سألتم ممن انتم فتقولوا من قریش، من کندة، من تمیم.
هوش مصنوعی: ما شما را از یک مرد و یک زن خلق کردیم، یعنی آدم و حوا، و شما همه از یک نسل و یک مادری هستید و در نسب برابر هستید. و شما را در گروه‌ها و اقوام مختلف تقسیم کردیم، مانند قبایل ربیعه و مضر و اوس و خزرج که به آنها «شعوب» گفته می‌شود. این کلمه به معنی تقسیمات و تجمعات است، مانند شاخه‌های درخت که این دو واژه «شعب» به معنای جمع و «شعب» به معنای فرق هر دو در مورد یک مفهوم استفاده می‌شوند. سپس قبایل وجود دارند که از یک اقوام بالاتر هستند و هر قبيله شامل چند زیرگروه است. زیرگروه‌ها همان «عمائر» هستند و هر عماره خود شامل چند «بطن» است، و زیر بطن‌ها هم «افخاذ» هستند. بعد از آن، ما «فضائل» و «عشائر» داریم که به هم نسبت داده می‌شوند و هیچ چیز بعد از عشیره وصف نمی‌شود. طبق گفته الزبیر بن بکّار، عرب به شش طبقه تقسیم می‌شود: شعب، قبایل، عمائر، بطون، افخاذ و فضائل. بعضی بر این باورند که شعوب مربوط به عجم و قبایل به عرب و سبط‌ها به بنی اسرائیل تعلق دارند. هدف از این تقسیمات این است که مردم بتوانند یکدیگر را بشناسند، نه برای فخر فروشی. همچنین به این معناست که وقتی از کسی می‌پرسیدید شما کی هستید، بتوانید بگویید از قبیله قریش، کندة یا تمیم هستید.
ثم اخبر ان ارفعهم منزلة عند اللَّه اتقیهم، فقال: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ فی الدنیا و هو بلال، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ، بحسبکم و نسبکم خَبِیرٌ باعمالکم و اکرمکم عند اللَّه.
هوش مصنوعی: سپس بیان شد که بالاترین مقام را در نزد خداوند، پرهیزگارترین افراد دارند. گفته شده است که "مکرمتان در نزد خداوند، پرهیزگارترین شما در دنیا است". در اینجا نیز به بلال اشاره شده و گفته شده که خداوند به خوبی علم دارد و به نسب و مقام شما آگاه است و به اعمال شما نیز واقف است و بهترین شما در نزد خدا، همان کسانی هستند که پرهیزگارترند.
قال قتادة فی هذه الایة اکرم الکرم التقوی و الام اللؤم الفجور.
هوش مصنوعی: قتاده در این آیه می‌گوید که بهترین نوع نیکی و کرامت، تقواست و بدترین نوع ناپاکی و پستی، فجور و گناه است.
قال رسول اللَّه (ص) من سرّه ان یکون اکرم الناس فلیتق اللَّه‌
هوش مصنوعی: پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر کس دوست دارد که از همه مردم محترم‌تر باشد، باید تقوای الهی پیشه کند.
و قال: کرم الرجل دینه و تقواه و اصله عقله و حسبه خلقه.
هوش مصنوعی: وی گفت: سخاوت انسان به دین و تقوای او بستگی دارد و اصالت او به عقلش و نسب او به خلق و خوی‌اش مرتبط است.
و قال ابن عباس: کرم الدنیا الغنی و کرم الآخرة التقوی.
هوش مصنوعی: ابن عباس می‌گوید: بزرگی و احترام در دنیای مادی به ثروت و دارایی وابسته است، اما بزرگی و احترام در عاقبت و آخرت به تقوا و پرهیزگاری مربوط می‌شود.
و عن ابن عمر ان النبی (ص) طاف یوم الفتح علی راحلته یستلم الرکن بمحجته فلما خرج لم یجد مناخا فخرج الی بطن الوادی فانیخت فیه ثم قام فخطبهم فحمد اللَّه و اثنی علیه، ثم قال: الحمد للَّه الذی اذهب عنکم عبیة الجاهلیة و فخرها بآبائها انّما الناس رجلان برّ تقیّ کریم علی اللَّه و فاجر شقی هیّن علی اللَّه ثم تلا: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‌... الایة، قال اقول قولی هذا و استغفر اللَّه لی و لکم و قال (ص) ان اللَّه لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم و انما انتم بنو آدم أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‌ سئل رسول اللَّه (ص)
هوش مصنوعی: ابن عمر روایت می‌کند که روز فتح، پیامبر (ص) در حالی که بر مرکب خود نشسته بود، به دور کعبه طواف کرد و حجرBlack (کنجشک) را با عمامه‌اش لمس کرد. وقتی خارج شد، جایی برای نشستن نیافت و به بستر دره رفت و در آنجا نشسته و برای مردم سخنرانی کرد. او ابتدا خدا را حمد و ستایش کرد و سپس گفت: شکر خدا که ویژگی‌های نادرست جاهلیت و فخر به اجداد را از شما برطرف کرد. در حقیقت، مردم به دو دسته تقسیم می‌شوند: انسان خوب و با تقوا که در نزد خدا عزیز است و انسان فاسد و بدبخت که نزد خدا هین و بی‌ارزش است. سپس آیه‌ای از قرآن را تلاوت کرد که در آن به آفرینش انسان از مرد و زن اشاره شده است. او افزود: من این سخنان را می‌گویم و از خدا برای خود و شما آمرزش می‌خواهم. پیامبر (ص) گفت: خدا به ظاهر شما و مال‌های‌تان نگاه نمی‌کند، بلکه به دل‌ها و اعمال شما توجه دارد. شما فرزندان آدم هستید و بهترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شماست. در نهایت از رسول الله (ص) پرسیده شد.
ایّ النّاس اکرم قال: اکرمهم عند اللَّه اتقیهم قالوا لیس عن هذا نسألک؟ قال فاکرم الناس یوسف بن نبی اللَّه بن نبی اللَّه بن خلیل اللَّه قالوا لیس عن هذا نسألک؟
هوش مصنوعی: ای مردم، او کسی را ارجمند دانسته که در نزد خداوند پرهیزگارترین آن‌هاست. آن‌ها پرسیدند: «ما درباره این موضوع سؤال نکردیم.» او سپس گفت که یوسف، پسر نبی خدا، پسر نبی خدا و پسر خلیل خدا را ارجمند بدانید. دوباره پرسیدند: «ما درباره این موضوع سؤال نکردیم.»
قال: فمن معادن العرب تسئلونی، قالوا: نعم، قال فخیارکم فی الجاهلیة خیارکم فی الاسلام اذا فقهوا.
هوش مصنوعی: سؤال شد: چه کسانی از عرب‌ها به عنوان معدن در نظر گرفته می‌شوند؟ پاسخ دادند: بله، و او ادامه داد: بهترین افراد شما در زمان جاهلیت نیز بهترین‌های شما در اسلام خواهند بود، اگر به درستی علم و دین را درک کنند.
و روی عن ابو هریره: ان الناس یحشرون یوم القیمة ثم یوقفون ثم یقول اللَّه عز و جل لهم طالما کنتم تکلمون و انا ساکت فاسکتوا الیوم حتی اتکلّم انّی رفعت نسبا و ابیتم الا انسابکم، قلت ان اکرمکم عندی أتقیکم و ابیتم انتم فقلتم لا بل فلان بن فلان و فلان بن فلان فرفعتم انسابکم و وضعتم نسبی فالیوم ارفع نسبی و وضعت انسابکم سیعلم اهل الجمع الیوم من اصحاب الکرم این المتقون.
هوش مصنوعی: ابو هریره می‌گوید: مردم در روز قیامت جمع می‌شوند و سپس به مدت مدتی متوقف می‌مانند. در آن زمان، خداوند به آنان می‌فرماید: «چقدر از من خواسته‌اید در حینی که من سکوت کرده بودم و شما صحبت می‌کردید، حال سکوت کنید تا من صحبت کنم. من نسب خود را بر می‌افرازم و شما فقط به نسب‌های خودتان افتخار کردید.» سپس اشاره می‌کند که وی به تقوای آنان اهمیت می‌دهد و بر اساس تقوا، افراد را ارزیابی می‌کند، اما آنان فقط به نسب‌های خود اشاره کردند. در نهایت، در آن روز، نسب خداوند را بالا می‌برد و نسب‌های دیگر را پایین می‌آورد، و اهل جمع، برترین متقین را خواهند شناخت.
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا، این آیت در شأن بنی اسد بن خزیمة فرو آمد.
هوش مصنوعی: بدوی‌ها گفتند: ما ایمان آوردیم. این آیه درباره قبیله بنی اسد بن خزیمه نازل شده است.
قومی بادیه‌نشین بودند، در سال قحط بمدینه آمدند و بظاهر کلمه شهادت میگفتند و اسلام مینمودند، اما بباطن نفاق داشتند و مخلص نبودند و در راه مدینه تباه کاری کردند و نرخها گران میکردند و آن گه باسلام خویش منت بر رسول نهادند، گفتند اتتک العرب بانفسها علی ظهور رواحلها و جئناک بالاثقال و العیال و الذراری و لم نقاتلک کما قاتلک بنو فلان و بنو فلان، گفتند ما که آمدیم بجملگی آمدیم با عیال و فرزندان و بار و بنه خویش نه چون قومهای دیگر که تنها آمدند بر راه‌احلهای خویش، و آن گه قتال کردند هر گروهی از عرب با تو و ما قتال نکردیم. بر رسول منت مینهادند که ما مؤمنانیم و از وی عطا و صدقه میخواستند تا رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد:، قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا یا محمد ایشان را گوی شما ایمان نیاوردید که ایمان تصدیق دل است و اخلاص و تصدیق و اخلاص نیز در دلهای شما نیامده، بلی مسلمانان‌اید بظاهر، بر زبان کلمه شهادت رانده و از بیم قتل و سبی طاعت را انقیاد نموده. از اینجا معلوم شد که آنچه بر ظاهر بنده میرود از طاعت داشتن و حکم را منقاد بودن آن را اسلام گویند بر معنی استسلام، و آنچه بر باطن میرود از تصدیق و اخلاص آن را ایمان گویند و مصطفی فرموده الاسلام علانیة و الایمان سریرة، اسلام آشکار است و ایمان نهان. اسلام آنست که خلق از تو بینند، ایمان آنست که خالق از تو شناسد. اسلام با خلق است و ایمان با خالق. اسلام شریعت است و ایمان حقیقت. اسلام پوست است و ایمان مغز. اسلام سود است و ایمان مایه. اسلام صدف است و ایمان در وی درّ، اسلام کالبد است و ایمان در وی روح.
هوش مصنوعی: در یک زمان، قومی از بیابان‌نشینان به شهر مدینه آمدند. آن‌ها در ظاهر اسلام آوردند و شاهدی بر وحدت خداوند گفتند، اما در باطن دچار نفاق بودند و ایمان واقعی نداشتند. آن‌ها با وجود اینکه به ظاهر مسلمان بودند، به شهر آسیب رساندند و قیمت‌ها را بالا بردند. سپس به پیامبر اکرم (ص) منت نهادند و گفتند که ما با خانواده و بار و بنه خود به اینجا آمده‌ایم و مانند دیگر قبایل که به تنهایی جنگیدند، ما جنگ نکردیم. آن‌ها بر پیامبر تکبر می‌کردند که ما مؤمن هستیم و از او درخواست عطا و صدقه می‌کردند تا سرانجام آیه‌ای نازل شد که نشان داد آن‌ها ایمان ندارند و فقط مدعی اسلام هستند. ایمان واقعی به تصدیق قلبی و خلوص نیاز دارد، نه اینکه به خاطر ترس از قتل یا اسارت زبان به شهادت بگشایند. در حقیقت، اسلام به معنای تسلیم بودن و اطاعت از قوانین الهی است، در حالی که ایمان به دل و اخلاص بستگی دارد. اسلام نمایان است و ایمان در دل پنهان؛ اسلام ارتباط با خلق و ایمان ارتباط با خالق است؛ اسلام به قوانین و احکام مربوط می‌شود، در حالی که ایمان حقیقت و عمق وجود انسان را می‌سازد. به‌طور کلی، می‌توان گفت که اسلام مانند پوسته‌ای است و ایمان مانند مغز آن، و تنها ایمان است که ارزش واقعی را به انسان می‌بخشد.
اسلام حلیت است و ایمان عقیدت. اسلام سایه است و ایمان درخت. اسلام خانه است و ایمان کدخدا. اسلام لوح است و ایمان نبشته. اسلام قدح است و ایمان شراب. اسلام زبان است و ایمان کلمة. چون از خود حکایت کنی چنین گوی: مسلمانم بحکم، مؤمنم بامید، سنی‌ام باتباع.
هوش مصنوعی: اسلام به معنای تسلیم و پذیرش است، در حالی که ایمان نشان‌دهنده اعتقاد و باور عمیق می‌باشد. اسلام مانند سایه‌ای است که محافظت می‌کند و ایمان مانند درختی است که ریشه دارد و رشد می‌کند. اسلام مانند خانه‌ای است که پناه می‌دهد و ایمان مانند کدخدایی است که تدبیر و رهبری دارد. اسلام مانند لوحی است که نوشته‌ها را در خود دارد و ایمان مانند نوشتاری است که معانی عمیق را منتقل می‌کند. اسلام به گونه‌ای می‌تواند نمایانگر ظرفی باشد، در حالی که ایمان به محتوای آن شبیه است. اسلام مانند زبانی است که به بیان حقیقت کمک می‌کند و ایمان کلمه‌ای است که مفهوم عمیق‌تری را منتقل می‌کند. اگر بخواهید خود را معرفی کنید، باید بگویید که مسلمان هستید به دلیل قوانین، مؤمن به دلیل امید و پیرو مکتب سنی به خاطر پیروی از تعالیم آن.
قال اهل اللغة: الاسلام هو الدخول فی السلم و هو الانقیاد و الطاعة. یقال اسلم الرجل اذا دخل فی السلم کما یقال اشتی اذا دخل فی الشتاء و اصاف اذا دخل فی الصیف و اربع اذا دخل فی الربیع. فمن الاسلام ما هو طاعة علی الحقیقة باللسان و الأبدان و الجنان. کقوله عز و جل لابراهیم أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ و منه ما هو انقیاد باللسان دون القلب و ذلک قوله: قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، و روی ان رسول اللَّه (ص) قسم قسما فاعطی رجالا و منع رجالا، فقال له سعد بن ابی وقاص یا رسول اللَّه اعطیت فلانا و لم تعط فلانا و هو مؤمن فقال رسول اللَّه (ص) او مسلم مرّتین او ثلاثا فعلم ان الاسلام اسم لظاهر الدین الذی یلزم به الاحکام و الایمان اسم للحقیقة التی یرجع الیها العبد و ینطوی علیها العقد فالاسلام هو الذی منع الدّماء و الاموال و اقام الذمم و الاحکام. و الایمان حقیقته التی نجّت من مقت اللَّه و خلّصت من عذاب اللَّه و المسلمون متساوون فی الاسلام و المؤمنون متفاوتون فی الایمان. فاحسنهم عملا و اکثرهم ذکرا، اکملهم ایمانا.
هوش مصنوعی: اهل زبان می‌گویند که اسلام به معنای ورود به صلح و پیروی و اطاعت است. به کسی که وارد صلح می‌شود می‌گویند اسلام آورد، همان‌طور که به کسی که به فصل زمستان وارد می‌شود می‌گویند زمستانی و به کسی که در تابستان است می‌گویند تابستانی. اسلام به نوعی اطاعت واقعی با زبان، بدن و قلب است. مانند کلام خداوند به ابراهیم که گفت: «اسلام آور»، و او پاسخ داد: «من برای پروردگار جهانیان اسلام آوردم». از طرفی، نوعی دیگر از اسلام وجود دارد که فقط با زبان ابراز می‌شود و قلب در آن دخالت ندارد، مانند جمله‌ای که می‌گوید: «بگویید ما اسلام آوردیم در حالی که ایمان هنوز در دل‌های شما وارد نشده است». همچنین نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) بخشی از اموال را بین مردم تقسیم کرد و برخی را مستثنا کرد. سعد بن ابی وقاص از ایشان پرسید که چرا به فلانی داده‌اید و به فلانی که مؤمن است نداده‌اید؟ پیامبر فرمود: او مسلمان است، دو یا سه بار این جمله را تکرار کرد. این نشان می‌دهد که اسلام به معنای ظاهر دین است که به احکام آن پایبند است، در حالی که ایمان به حقیقتی اشاره دارد که به آن باز می‌گردد و در دل جای می‌گیرد. اسلام خون‌ها و اموال را محفوظ می‌دارد و احکام و مسئولیت‌ها را برقرار می‌کند، اما ایمان حقیقتی است که از خشم خداوند نجات می‌دهد و از عذاب او رهایی می‌بخشد. مسلمانان در اسلام برابرند، اما مؤمنان در ایمان متفاوت‌اند. بهترین آن‌ها کسی است که عمل نیکو کند و یاد خدا را بیش از همه داشته باشد، چرا که او کامل‌ترین ایمان را داراست.
و قالت المرجئة المؤمنون لا یتفاوتون فی الایمان و ذلک لانّهم لم یعدّوا الاعمال من الایمان و هذا خلاف السنة و اصل البدعة و قد قال النبی (ص) صنفان من امتی لیس لهما فی الاسلام نصیب المرجئة و القدریة.
هوش مصنوعی: مرجئه معتقدند که مؤمنان در ایمان خود تفاوتی ندارند، زیرا آنها اعمال را جزئی از ایمان نمی‌دانند. این نظر مخالف سنت و اصل بدعت است. پیامبر (ص) فرمودند: دو گروه از امت من، یعنی مرجئه و قدریه، حق و نصیبی در اسلام ندارند.
قوله: وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، ظاهرا و باطنا و سرا و علانیة، لا یَلِتْکُمْ قرأ ابو عمرو: و لا یالتکم بالالف کقوله تعالی: وَ ما أَلَتْناهُمْ و قرأ الآخرون بغیر الف و هما لغتان بمعنی واحد یقال آلت یالت التا و لات یلیت لیتا اذا نقص و معنی الایة لا ینقصکم مِنْ، ثواب، أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ثم وصف المؤمنین المحقّقین المصدّقین فی ایمانهم فقال: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا، لم یشکّوا فی ایمانهم بل اخلصوا فی عقایدهم ثم حققوا بافعالهم و هو قوله: وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، ای فی طاعة اللَّه، أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ فی ایمانهم لاجتماع الاقرار باللسان و التصدیق بالقلب ثم بالعمل الصالح، هذا هو المؤمن الصادق لا من اسلم خوف السیف و رجاء السیب فلما نزلت هاتان الایتان اتت الاعراب رسول اللَّه فحلفوا باللّه انهم مؤمنون فی السرّ و العلانیة و عرف اللَّه غیر ذلک منهم فانزل سبحانه: قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ، دخلت الباء لا لانّ هذا التعلیم بمعنی الاعلام و المعنی أ تعلّمون و تخبرون اللَّه بدینکم الذی انتم علیه، وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ای یعلم ما فی قلوب اهل السماوات و ما فی قلوبکم، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ لا تخفی علیه خافیة فلا یحتاج الی اخبارکم.
هوش مصنوعی: اگر شما از خدا و پیامبرش پیروی کنید، چه در ظاهر و چه در باطن، هیچ چیزی از پاداش اعمالتان کم نخواهد شد. خداوند بخشنده و مهربان است. سپس، مومنان واقعی و راستین را توصیف می‌کند که آنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و هرگز در ایمانشان شک نکرده‌اند. آنها در عقاید خود خالص و در اعمالشان مصمم‌اند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد می‌کنند. این افراد، مومنان راستین هستند چراکه ایمان خود را با زبان، قلب و عمل نشان می‌دهند. این مومنان صادق، کسانی نیستند که به خاطر ترس یا امید به پاداش، اسلام آورده‌اند. پس از نازل شدن این آیات، برخی از اعراب نزد پیامبر آمدند و قسم یاد کردند که در پنهان و آشکار مؤمن هستند، اما خداوند به حقیقت آنچه در درون آن‌ها بود آگاه بود و بر همین اساس آیه‌ای نازل کرد که آیا شما خداوند را از دیانت خود آگاه می‌کنید؟ زیرا خداوند به آنچه در آسمان‌ها و زمین است علم دارد و از آنچه در دل‌های مردم می‌گذرد مطلع است. خداوند بر هر چیز آگاه است و نیازی به اطلاع شما ندارد.
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا و هم بنو اسد بن خزیمة و قد سبق بیانه و قیل هم الاعراب الذین ذکرهم اللَّه فی سورة الفتح: جهینة و مزینة و اسلم و اشجع و غطفان کانوا یقولون آمنّا لیؤمّنوا علی انفسهم و اموالهم، فلما استنفروا الی الحدیبیة تخلّفوا و هم الذین منّوا بایمانهم علی رسول اللَّه و تقدیره: یمنّون علیک باسلامهم قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ ای باسلامکم، بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ یعنی بان هدیکم، لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ فی ایمانکم فلستم صادقین و لو کنتم مؤمنین صادقین لکانت المنّة للَّه لا لکم. المنّ یذکر و المراد به التحمّد بالنعمة و هو مذموم من العباد و یذکر و المراد به الانعام و علیه وصف اللَّه بانه منان. قوله: بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ، ای انعم علیکم و قیل بل اللَّه احق بالتحمد بالنعمة.
هوش مصنوعی: بعضی از عرب‌ها، مانند بنی اسد، بر این باور بودند که اسلام آوردن‌شان، لطف و خدمت بزرگی به پیامبر اسلام است. آن‌ها می‌گفتند که ایمان آوردن‌شان باعث تأمین جان و مال خودشان است. اما زمانی که برای جنگ حدیبیه دعوت شدند، حاضر نشدند و به این ترتیب، بر پیامبر منّت گذاشتند که به او ایمان آورده‌اند. در اینجا خداوند می‌فرماید که نباید بر او نعمت ایمان را یاد کنند، بلکه حقیقت این است که نعمت هدایت به ایمان از جانب خداوند است. اگر شما نسبت به ایمان خود صادق باشید، می‌فهمید که این نعمت متعلق به خداوند است و نه به خودتان. همچنین، خداوند تنها شایستۀ سپاس‌گزاری بابت نعمت‌هاست، و بیان این نکته که خداوند بر شما احسان کرده و شما باید بر او شکرگزاری کنید، به منزله‌ی یادآوری این حقیقت است که نباید خود را فراموش کنید.
إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ما غاب فیها عنکم، و اللَّه بصیر بما یعملون قرأ ابن کثیر بالتاء لان فی الایة ذکر الحضور فحسن الوجهان و اللَّه اعلم.
هوش مصنوعی: خداوند از غیب آسمان‌ها و زمین آگاه است و به همه‌ آنچه که از چشمان شما پنهان است، آگاهی دارد. خداوند به آنچه که انجام می‌دهند، بینا است. ابن کثیر این آیه را با تاء خوانده است، چون در آیه به حضور اشاره شده و هر دو حالت خوب است و خداوند بهتر می‌داند.