گنجور

۳ - النوبة الثالثة

قوله تعالی: وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ... الآیة کلام خداوندی که ملکش را عزل نیست و جدّش را هزل نیست، عزّش را ذلّ نیست و حکمش را ردّ نیست، او را ندّ نیست و از وی بدّ نیست. خدایی که جز از وی ملک نیست و ملک وی بسپاه و حشم نیست، عزّت وی بطبل و علم و خیل و خدم نیست. پادشاهی که هفت آسمان رفیع ایوان درگاه او، هفت بساط منیع مقرّ خاصگیان او، خورشید عالم آرای چون جام سیماب بحکمت او، هیکل ماه گاه چون نعل زرین و گاه چون درقه سیمین بقدرت او، عالم علوی و عالم سفلی همه نشانست بر وحدانیت و فردانیت او.

بر صنع اله بی‌عدد برهانست
در برگ گلی هزارگون پنهانست‌
روز ار چه سپید و روشن و تابانست
آن را که ندید روز و شب یکسانست‌

کسی که خواهد تا ملکی را بسزا بداند و بشناسد نخست در ولایتش نگرد، آن گه در سپاهش نگرد، آن گه در صنع و فعلش نگرد، پس آن گه درو نگرد تا او را بسزا بداند.

چنانستی که رب العزة گفتی: عبدی اگر خواهی که در ولایتم نگری لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و گر خواهی که در سپاهم نگری لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ور خواهی که در فعلم نگری فَانْظُرْ إِلی‌ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ور خواهی که در صنعم نگری وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ور خواهی که فردا در من نگری امروز از صنع من با من نگر بدیده دل أَ لَمْ تَرَ إِلی‌ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ تا فردا بفضل من در نگری بدیده سر وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلی‌ رَبِّها ناظِرَةٌ.

ای جوانمرد! هر که جلال حق بدانست و از صنع وی با وی نگرست مقصدش درگاه اللَّه بود، دست تصرّفش از کونین کوتاه بود، پای عشقش همیشه در راه بود، دلش در قبضه عزت پادشاه بود، بر ظاهرش کسوت عبودیت بود، در باطنش حلیة نظر.

باسرار ربوبیت بود، بروز در راز بود، بشب در ناز بود، این که رب العزة گفت: وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ نه آن را گفت تا تو صورت آن به بینی و از ان در گذری، لیکن آن را گفت تا تو در ان تفکر کنی و حقایق آن باز جویی و بر رموز و اشارات آن واقف شوی، بدانی که شب خلوتگاه دوستانست، موسم و میعاد آشتی جویانست، وقت نیاز نمودن مریدانست، هنگام راز و ناز عاشقانست. بنده باید که با حق جل جلاله بروز در منزل راز بود، بشب در محمل ناز بود، بروز در نظر صنایع بود، بشب در مشاهده صانع، بروز با خلق در خلق بود، بشب با حق بود در قدم صدق، بروز در کار بود، بشب در خمار بود، بروز راه جوید، بشب راز گوید، تا حق لیل و نهار گزارده بود و از صورت بصفت رسیده بود، و آنچه گفت تعالی و تقدس: الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ آفتاب عنایت فهم کند و ماه معرفت که از برج ازلیت تابد و از مطلع قربت برآید و بر سینه دوستان تابد. آفتاب و ماه صورت زینت آسمان است که می‌فرماید جل جلاله: زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ آفتاب عنایت و ماه معرفت زینت دلهای مؤمنان است که میگوید: وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ ماه در آسمان گاه گاه بمیغ پوشیده شود لکن باطل نگردد، اشارت است که معصیت گاه گاه معرفت را بپوشد لکن هرگز باطل نکند.

قوله: لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ آدم صلوات اللَّه علیه در ان حال که بزلّت مبتلا شد بسیار بگریست و بآخر سجده توبت بیاورد، در آن سجده توبت وی بمحل قبول افتاد، جبرئیل آمد و آدم را خبر کرد که توبت تو مقبول شد آدم از ان سجده سر برداشت و این بشارت از جبرئیل بشنید، بشکر این بشارت که یافت دیگر باره بسجده شتافت، سجده دیگر بیاورد، اول سجده عذر بود، دوم سجده شکر بود، تعلیم است مر بندگان را که در نماز دو سجده آرید یکی عذر زلّتها خواستن، دیگر شکر نعمتها کردن، و گفته‌اند: این دو سجده که بنده آرد در حال عبادت یکی حکایت حال ازلی است آن روز که رب العزة فرمود: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ همه بسجود در افتادند در ان حال که خطاب حق شنیدند، دیگر سجده مثال حال ابدی است در وقت دیدار خداوند ذو الجلال اندر بهشت، چنانک در خبر است: «اذا سطع لهم نور فیخرّون سجّدا فیقال لهم: لیس هذا اوان السجود بل هذا اوان الوجود».

یک سجده در حال وجود است دیگر سجده در حال شهود، بنده مؤمن چون این دو سجده بیارد بوقت نماز و هنگام راز، خویشتن را از ان عزیزان شمارد، سجده اوّل حال وجود انگارد، سجده دوم حال شهود انگارد، هم چنان بود که از ازل تا ابد در سجود گذارد. و گفته‌اند: دین خداوند که سبب رستگاری بندگان است و مایه آشنایی ایشان بنای آن بر دو چیز است: یکی نمایش از حق، دیگر روش از بنده. نمایش آنست که گفت جل جلاله: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ، روش آنست که گفت: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ و تا از حق نمایش نبود از بنده روش نیاید، و آن نمایش هم در آیات آفاق است هم در آیات انفس، در آیات آفاق آنست که گفت: أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، و در آیات انفس آنست که گفت: وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ میگوید: خویشتن را ننگرید و اندیشه نکنید در نهاد خویش که ربّ العالمین چندین دقایق حکمت و حقایق صنعت بقلم لطف قدم بر لوح این نهاد ثبت کرده و انوار اصطناع و آثار تکریم بر وی نگاشته، سری مدوّر که سرا پرده عقل است و مجمع علم از وی صومعة الحواس ساخته، این نهاد مجوّف و این شخص مؤلّف، قیمت که گرفت بعقل و علم گرفت. قیمت آدمی بعقل است و حشمت او بعلم، کمال آدمی بعقل است و جمال او بعلم، پیشانی چون تخته سیم آفرید، دو ابرو بر مثال دو کمان از مشک ناب بروی بزه کرده، دو نقطه نور چشم در دو پیکر ظلمت ودیعت نهاده، صد هزار گل مورّد از گلشن دو رخ او برآورده، سی و دو دندان بر مثال درّ در صدف دهان نهان کرده، مهری از عقیق آبدار بر وی نهاده، از آنجا که بدایت لب است تا آنجا که نهایت حلق است بیست و نه منزل آفریده و آن را مخارج بیست و نه حرف گردانیده، از دل سلطانی در وجود آورده و از سینه او را میدانی ساخته و از همّت مرکبی تیز رو و از اندیشه بریدی مسرع، دو دست گیرا دو پای روا آفریده. این همه که رفت خلعت خلقت است و جمال ظاهر، و بالای این کمال و جمال باطن است، یکی تأمّل کن در لطایف و عواطف ربانی و آثار عنایت و رعایت الهی که تعبیه این مشتی خاک است، و انواع کرامت و تخاصیص قربت که بر ایشان نهاده که همه عالم بیافرید و بهیچ آفریده نظر محبت نکرد. بهیچ موجود رسول نفرستاد، بهیچ مخلوق پیغام نداد، چون نوبت بآدمیان رسید که بر کشیدگان لطف بودند و نواختگان فضل و معادن انوار، اسرار ایشان را محل نظر خود گردانید، پیغامبران بایشان فرستاد، فرشتگان را رقیبان ایشان کرد، سوز عشق در دلها نهاد، بواعث شوق و دواعی ارادت پیاپی کرد. مقصود ازین عبارت و اشارت آنست که آدمی مشتی خاک است، هر چه یافت ازین تشریفات و تکریمات همه لطف و عنایت خداوند پاک است. او جل جلاله عطا که دهد بکرم خود دهد نه باستحقاق تو، بجود خود دهد نه بسجود تو، بفضل خود دهد نه بفعل تو، بخدایی خود دهد نه بکدخدایی تو.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قوله تعالی: وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ... الآیة کلام خداوندی که ملکش را عزل نیست و جدّش را هزل نیست، عزّش را ذلّ نیست و حکمش را ردّ نیست، او را ندّ نیست و از وی بدّ نیست. خدایی که جز از وی ملک نیست و ملک وی بسپاه و حشم نیست، عزّت وی بطبل و علم و خیل و خدم نیست. پادشاهی که هفت آسمان رفیع ایوان درگاه او، هفت بساط منیع مقرّ خاصگیان او، خورشید عالم آرای چون جام سیماب بحکمت او، هیکل ماه گاه چون نعل زرین و گاه چون درقه سیمین بقدرت او، عالم علوی و عالم سفلی همه نشانست بر وحدانیت و فردانیت او.
هوش مصنوعی: از نشانه‌های قدرت خداوند، شب و روز، خورشید و ماه هستند... این کلام، بیانگر عظمت خداوندی است که فرمانروایی او هرگز از میان نمی‌رود و هیچ کس نمی‌تواند به او خدشه‌ای وارد کند. عزت و بزرگی او وابسته به هیچ چیز مادی نیست و هیچ حکمی از او قابل برگشت نیست. خداوندی که جز او سلطنتی وجود ندارد و سلطنتش به ارتش و خدمتکاران نیازی ندارد. او پادشاهی است که هفت آسمان به عنوان درگاه بلند او قرار دارد و هفت فرش گسترده برای مهمانان ویژه‌اش دارد. خورشید، با روشنی و زیبایی‌اش، نشانه‌ای از حکمت اوست و ماه، گهگاه به شکل‌های مختلف، نمایانگر قدرت اوست. کل عالم، اعم از عالم بالا و پایین، نشانه‌ای از یکتایی و بی‌همتایی اوست.
بر صنع اله بی‌عدد برهانست
در برگ گلی هزارگون پنهانست‌
هوش مصنوعی: در آفرینش خداوند دلایل و شواهد بی‌شماری وجود دارد که در تکه‌ای از گل، زیبایی و ویژگی‌های فراوانی نهفته است.
روز ار چه سپید و روشن و تابانست
آن را که ندید روز و شب یکسانست‌
هوش مصنوعی: اگر چه روز روشن و روشنی دارد، اما کسی که روز و شب را نبیند، برای او هیچ فرقی بین روز و شب نیست.
کسی که خواهد تا ملکی را بسزا بداند و بشناسد نخست در ولایتش نگرد، آن گه در سپاهش نگرد، آن گه در صنع و فعلش نگرد، پس آن گه درو نگرد تا او را بسزا بداند.
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد ملکی را به درستی بشناسد و درک کند، ابتدا باید در سرزمین آن ملک به جستجو بپردازد، سپس به بررسی سپاه آن ملک بپردازد، و بعد به کارها و اعمال او بنگرد. آنگاه باید به خود ملک توجه کند تا بتواند او را به درستی بشناسد.
چنانستی که رب العزة گفتی: عبدی اگر خواهی که در ولایتم نگری لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و گر خواهی که در سپاهم نگری لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ور خواهی که در فعلم نگری فَانْظُرْ إِلی‌ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ور خواهی که در صنعم نگری وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ور خواهی که فردا در من نگری امروز از صنع من با من نگر بدیده دل أَ لَمْ تَرَ إِلی‌ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ تا فردا بفضل من در نگری بدیده سر وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلی‌ رَبِّها ناظِرَةٌ.
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی در حکومت من بنگری، به آسمان‌ها و زمین توجه کن که همه چیز در دست من است. اگر می‌خواهی در سپاه من بنگری، به نیروهای آسمانی و زمینی نگاهی بینداز. اگر می‌خواهی آثار علم من را ببینی، به نحوه‌ی زنده شدن زمین پس از مردنش توجه کن. اگر می‌خواهی به آثاری از قدرت من نگاه کنی، به شب و روز، خورشید و ماه بنگر. و اگر می‌خواهی فردا در من نظاره کنی، امروز با دل خود به آثار من بنگر. آیا ندیده‌ای که چگونه سایه را گسترش داده‌ام؟ در روز قیامت، چهره‌هایی درخشان به سوی پروردگارشان نگاه می‌کنند.
ای جوانمرد! هر که جلال حق بدانست و از صنع وی با وی نگرست مقصدش درگاه اللَّه بود، دست تصرّفش از کونین کوتاه بود، پای عشقش همیشه در راه بود، دلش در قبضه عزت پادشاه بود، بر ظاهرش کسوت عبودیت بود، در باطنش حلیة نظر.
هوش مصنوعی: ای جوانمرد! هر کسی که عظمت خداوند را بشناسد و بر ساخته‌های او تأمل کند، هدفش رسیدن به درگاه خداوند خواهد بود. او از امور دنیوی دوری می‌گزیند، همیشه در مسیر عشق حرکت می‌کند. دل او در قبضه‌ی عزت والای پادشاهی است و ظاهرش نشانی از بندگی دارد، در باطن اما زیبایی نگاه به حقایق را در خود دارد.
باسرار ربوبیت بود، بروز در راز بود، بشب در ناز بود، این که رب العزة گفت: وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ نه آن را گفت تا تو صورت آن به بینی و از ان در گذری، لیکن آن را گفت تا تو در ان تفکر کنی و حقایق آن باز جویی و بر رموز و اشارات آن واقف شوی، بدانی که شب خلوتگاه دوستانست، موسم و میعاد آشتی جویانست، وقت نیاز نمودن مریدانست، هنگام راز و ناز عاشقانست. بنده باید که با حق جل جلاله بروز در منزل راز بود، بشب در محمل ناز بود، بروز در نظر صنایع بود، بشب در مشاهده صانع، بروز با خلق در خلق بود، بشب با حق بود در قدم صدق، بروز در کار بود، بشب در خمار بود، بروز راه جوید، بشب راز گوید، تا حق لیل و نهار گزارده بود و از صورت بصفت رسیده بود، و آنچه گفت تعالی و تقدس: الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ آفتاب عنایت فهم کند و ماه معرفت که از برج ازلیت تابد و از مطلع قربت برآید و بر سینه دوستان تابد. آفتاب و ماه صورت زینت آسمان است که می‌فرماید جل جلاله: زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ آفتاب عنایت و ماه معرفت زینت دلهای مؤمنان است که میگوید: وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ ماه در آسمان گاه گاه بمیغ پوشیده شود لکن باطل نگردد، اشارت است که معصیت گاه گاه معرفت را بپوشد لکن هرگز باطل نکند.
هوش مصنوعی: وجود خداوند در راز و اسرار قرار دارد. شب و روز، خورشید و ماه نشانه‌هایی از قدرت او هستند، نه اینکه فقط برای دیدن آن‌ها وجود داشته باشند، بلکه برای تفکر و جستجوی حقایق آن‌ها. شب جایی برای آرامش دوستان و زمان آشتی جویان است و وقوع نیازمندی مریدان. باید از خداوند در خلوت و راز بهره‌برداری کرد، در شب به عشق و محبت پرداخته و در روز به کمک دیگران بپردازیم. خورشید نورانیت و ماه معرفت است که از مقام ازلی به ما می‌تابند. نور آن‌ها زینت‌بخش آسمان و دل‌های مؤمنان است و می‌فرماید که دل‌ها با نور معرفت آراسته شده‌اند. اگرچه ماه sometimes با ابر پوشیده می‌شود، اما این دلیلی بر از بین رفتن نورش نیست. این نیز یادآور این است که گاهی گناه می‌تواند معرفت را پنهان کند، اما هرگز نمی‌تواند آن را از میان بردارد.
قوله: لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ آدم صلوات اللَّه علیه در ان حال که بزلّت مبتلا شد بسیار بگریست و بآخر سجده توبت بیاورد، در آن سجده توبت وی بمحل قبول افتاد، جبرئیل آمد و آدم را خبر کرد که توبت تو مقبول شد آدم از ان سجده سر برداشت و این بشارت از جبرئیل بشنید، بشکر این بشارت که یافت دیگر باره بسجده شتافت، سجده دیگر بیاورد، اول سجده عذر بود، دوم سجده شکر بود، تعلیم است مر بندگان را که در نماز دو سجده آرید یکی عذر زلّتها خواستن، دیگر شکر نعمتها کردن، و گفته‌اند: این دو سجده که بنده آرد در حال عبادت یکی حکایت حال ازلی است آن روز که رب العزة فرمود: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ همه بسجود در افتادند در ان حال که خطاب حق شنیدند، دیگر سجده مثال حال ابدی است در وقت دیدار خداوند ذو الجلال اندر بهشت، چنانک در خبر است: «اذا سطع لهم نور فیخرّون سجّدا فیقال لهم: لیس هذا اوان السجود بل هذا اوان الوجود».
هوش مصنوعی: انسان را به سجده برای خورشید و ماه نهی کرده‌اند و به جای آن باید برای خدایی که آن‌ها را خلق کرده سجده کند. حضرت آدم، زمانی که دچار اشتباهی شد، به شدت گریست و در سجده‌ای توبه کرد. این سجده مورد قبول قرار گرفت و جبرئیل به او خبر داد که توبه‌اش پذیرفته شده است. آدم وقتی این بشارت را شنید، دوباره به سجده افتاد. سجده اول او به عنوان عذر بابت اشتباهش بود و سجده دوم برای شکرگزاری از نعمت‌ها. این موضوع به بندگان آموزش می‌دهد که در نماز دو سجده انجام دهند: یکی برای طلب عذر از خطاها و دیگری برای شکرگزاری از نعمت‌ها. همچنین گفته شده که این دو سجده بیانگر حالتی ازلی و ابدی هستند؛ سجده اول به یاد روزی است که خداوند از بندگان خود پرسید: "آیا من رب شما نیستم؟" و آن‌ها سجده کردند، و سجده دوم به حالتی اشاره دارد که در بهشت هنگام دیدن خداوند رخ می‌دهد.
یک سجده در حال وجود است دیگر سجده در حال شهود، بنده مؤمن چون این دو سجده بیارد بوقت نماز و هنگام راز، خویشتن را از ان عزیزان شمارد، سجده اوّل حال وجود انگارد، سجده دوم حال شهود انگارد، هم چنان بود که از ازل تا ابد در سجود گذارد. و گفته‌اند: دین خداوند که سبب رستگاری بندگان است و مایه آشنایی ایشان بنای آن بر دو چیز است: یکی نمایش از حق، دیگر روش از بنده. نمایش آنست که گفت جل جلاله: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ، روش آنست که گفت: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ و تا از حق نمایش نبود از بنده روش نیاید، و آن نمایش هم در آیات آفاق است هم در آیات انفس، در آیات آفاق آنست که گفت: أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، و در آیات انفس آنست که گفت: وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ میگوید: خویشتن را ننگرید و اندیشه نکنید در نهاد خویش که ربّ العالمین چندین دقایق حکمت و حقایق صنعت بقلم لطف قدم بر لوح این نهاد ثبت کرده و انوار اصطناع و آثار تکریم بر وی نگاشته، سری مدوّر که سرا پرده عقل است و مجمع علم از وی صومعة الحواس ساخته، این نهاد مجوّف و این شخص مؤلّف، قیمت که گرفت بعقل و علم گرفت. قیمت آدمی بعقل است و حشمت او بعلم، کمال آدمی بعقل است و جمال او بعلم، پیشانی چون تخته سیم آفرید، دو ابرو بر مثال دو کمان از مشک ناب بروی بزه کرده، دو نقطه نور چشم در دو پیکر ظلمت ودیعت نهاده، صد هزار گل مورّد از گلشن دو رخ او برآورده، سی و دو دندان بر مثال درّ در صدف دهان نهان کرده، مهری از عقیق آبدار بر وی نهاده، از آنجا که بدایت لب است تا آنجا که نهایت حلق است بیست و نه منزل آفریده و آن را مخارج بیست و نه حرف گردانیده، از دل سلطانی در وجود آورده و از سینه او را میدانی ساخته و از همّت مرکبی تیز رو و از اندیشه بریدی مسرع، دو دست گیرا دو پای روا آفریده. این همه که رفت خلعت خلقت است و جمال ظاهر، و بالای این کمال و جمال باطن است، یکی تأمّل کن در لطایف و عواطف ربانی و آثار عنایت و رعایت الهی که تعبیه این مشتی خاک است، و انواع کرامت و تخاصیص قربت که بر ایشان نهاده که همه عالم بیافرید و بهیچ آفریده نظر محبت نکرد. بهیچ موجود رسول نفرستاد، بهیچ مخلوق پیغام نداد، چون نوبت بآدمیان رسید که بر کشیدگان لطف بودند و نواختگان فضل و معادن انوار، اسرار ایشان را محل نظر خود گردانید، پیغامبران بایشان فرستاد، فرشتگان را رقیبان ایشان کرد، سوز عشق در دلها نهاد، بواعث شوق و دواعی ارادت پیاپی کرد. مقصود ازین عبارت و اشارت آنست که آدمی مشتی خاک است، هر چه یافت ازین تشریفات و تکریمات همه لطف و عنایت خداوند پاک است. او جل جلاله عطا که دهد بکرم خود دهد نه باستحقاق تو، بجود خود دهد نه بسجود تو، بفضل خود دهد نه بفعل تو، بخدایی خود دهد نه بکدخدایی تو.
هوش مصنوعی: در زندگی، دو نوع سجده وجود دارد: سجده‌ای که به معنای وجود است و سجده‌ای که به شهود اشاره دارد. مؤمن باید هر دو نوع سجده را در زمان نماز و راز و نیاز خود به جا آورد و خود را از عزیزان خدا بشمارد. سجده اول به حال وجود و سجده دوم به حال شهود تعلق دارد و همچنان باید از ابتدا تا انتها در این حالت سجود بگذراند. دین خدا که عامل نجات بندگان است، بر دو پایه استوار است: یکی نمایش حق و دیگری روش بندگان. نمایش حق به این معناست که خداوند نشانه‌های خود را به بندگان نشان می‌دهد و روش بندگان به این وابسته است که اگر از حق نشناخته باشند، راهی برای شناخت خود ندارند. نشانه‌های خدا هم در آفاق و هم در انفس دیده می‌شود، که با تأمل در آن‌ها می‌توان به عمق حکمت و هنر خداوند پی برد. آدمی به عنوان مخلوقی از خاک، به دلیل وجود عقل و علم در خود، ارزش و شرافت خاصی دارد. این همه زیبایی و کمالی که در خلقت آدمی وجود دارد، از لطف و عنایت خداوند نشأت می‌گیرد. خداوند بر بنده‌اش عطا می‌کند نه به خاطر شایستگی او، بلکه به دلیل کرم و رحمت خود، او به بندگانش پیامبران فرستاده و محبت و عشق در دل‌هایشان قرار داده است. در نهایت، همه این نعمت‌ها و مقام‌ها از جانب خداوند است و اصل وجود آدمی تنها به خاطر فضل و عطای الهی است.