گنجور

۳ - النوبة الثانیة

قوله تعالی: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ ای من اهل دینه و نسبه، و الشیعة الجماعة تتّبع سیّدهم، مشتق من: شاعه، بشیعه، شیعا، اذ اتبعه. و قیل: الشیعة الاعوان و اصله من الشیاع و هو الحطب الصغار توضع مع الکبار علی النار.

«إِذْ جاءَ رَبَّهُ» ای قصد و اقبل الی طاعة ربه، «بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» من الشرک و الشکّ خال من کلّ دنس و قیل: سلیم من کل علاقة دون اللَّه و قیل: ای حزین من قولهم: فلان سلیم ای لدیغ. و قیل: معنی سلیم لا یکون لعّانا.

«إِذْ قالَ لِأَبِیهِ» و هو آزر بن با عز بن تاخور بن ارغو بن فالغ بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح «وَ قَوْمِهِ» عبدة الاوثان: «ما ذا تَعْبُدُونَ» یعنی لایّ شی‌ء تعبدون؟

فانّ السؤال وقع عن العرض لا عن الجنس و «ما ذا» ان جعلته کلمة واحدة نصب و ان جعلته کلمتین مبتدا و خبر و هو استفهام توبیخ و تقریع.

«أَ إِفْکاً آلِهَةً» یعنی أ تأفکون افکا و تعبدون آلهة سوی اللَّه؟ و الافک أسوء الکذب.

و قیل: «افکا نصب علی الحال، ای کاذبین و «آلهة» منصوب «تریدون».

«فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ» انّه من ای جنس من اجناس الاشیاء حتّی شبّهتم به هذه الاصنام، ای لا یشبهه شی‌ء.

«فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ» ابن عباس گفت: قومی بودند که علم نجوم بکار داشتند و بهرکار که پیش گرفتند در آن نظر میگردند ابراهیم خواست که معاملت با ایشان هم از آن طریق کند که ایشان بدست دارند تا بروی منکر نشوند و در دل ابراهیم بود که بتان ایشان را کیدی سازد تا حجت بر ایشان الزام کند و آشکارا بنماید که ایشان معبودی را نشایند و ایشان را عیدی بود در روزی معیّن چون خواستند که عید را بیرون شوند نخست پیش بتان شدند و جامه‌ها بیفکندند و طعام بنهادند و مقصود ایشان آن بود که بتان برکت در آن طعام کنند و چون از عید باز گردند آن طعام بکار برند ابراهیم را گفتند: در عید ما با ما مساعدت کن. ابراهیم از روی فریب بر عادت ایشان در مقیاس نگرست و در شمار نجوم گفت: «إِنِّی سَقِیمٌ» ای مطعون کانوا یفرّون من الطّاعون فرارا عظیما فخرجوا و خلّفوه تطیّرا، ابراهیم گفت: در مقیاس نجوم نگرستم و مرا طاعون خواهد رسید. ایشان چون نام طاعون شنیدند از وی برمیدند و بوی فال بد گرفتند و بجای بگذاشتند. اینست که رب العالمین فرمود: فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ و فی الخبر عن النبی (ص) قال: «لقد کذب ابرهیم ثلث کذبات ما منها واحدة الا و هو یماحل و یناضل بها عن دینه و هی قوله: إِنِّی سَقِیمٌ و قوله بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ و قوله لسارة: هذه اختی.

و قیل: «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ» ای فکّر فی الحیل «فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ» فاقنعهم «فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ».

«فَراغَ إِلی‌ آلِهَتِهِمْ» الرّوغان المیل خفیا، ای مال الیها فی خفیة. «فَقالَ» استهزاء بها: «أَ لا تَأْکُلُونَ» یعنی الطعام الذی بین یدیکم «ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ» «فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً» عدّاه بعلی لانّ راغ بمنزلة مال فکما تقول فی المحبوب: مال الیه، و فی المکروه: مال علیه، کذلک راغ الیه و راغ علیه «ضربا» ای یضرب ضربا فیکون مصدر الفعل المحذوف «بِالْیَمِینِ» ای بالید الیمین لانها اقوی علی العمل من الشمال و قیل «بِالْیَمِینِ» ای بالقوة و قیل: «بِالْیَمِینِ» ای بالقسم الذی سبق منه و هو قوله: تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ.

«فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ» ای الی ابرهیم بآلهتهم فاسرعوا الیه لیأخذوه. قرأ حمزة «یَزِفُّونَ» بضمّ الیاء و قرأ الآخرون بفتحها، و هما لغتان. و قیل: بضمّ الیاء، ای یحملون دوابّهم علی الجدّ و الاسراع.

«قالَ» لهم ابرهیم علی وجه الحجاج: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» بایدیکم.

«وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ» بایدیکم من الاصنام و فیه دلیل علی انّ افعال العباد مخلوقة اللَّه تعالی.

«قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً» قال مقاتل: بنوا له حائطا من الحجر طوله ثلاثون ذراعا فی السماء و عرضه عشرون ذراعا و ملئوه من الحطب و اوقدوا فیه النّار و طرحوه فیها بالمنجنیق و کان ذلک ببابل.

و عن عائشة عن رسول اللَّه (ص) قال: «انّ ابرهیم لمّا القی فی النّار کانت الدوابّ کلّها تطفئ عنه النّار الا الوزغة فانها کانت تنفخ علیه فامر علیه السلام بقتلها».

«فَأَرادُوا بِهِ کَیْداً» شرّا و مکرا و هو ان یحرّقوه «فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ» یعنی المقهورین حیث سلم اللَّه ابرهیم و ردّ کیدهم.

«وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی‌ رَبِّی» گفته‌اند: ابراهیم این سخن آن گه گفت که او را بآتش می‌افکندند گفت: من بر خداوند خویش میروم او خود راه نجات و کفایت بمن نماید.

و قیل: انی ذاهب الی ما قضی به علیّ ربی من فراسر قضا و حکم اللَّه مبروم؟ چنان که قضا کرده و حکم رانده بر من رود و گفته‌اند این سخن آن گه گفت که از آتش خلاص یافت همانست که آنجا فرمود: «إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی‌ رَبِّی» معنی آنست که از دار الکفر هجرت میکنم و بفرمان و رضای اللَّه سوی شام میروم سیهدینی الی مقصدی. و قیل معناه: انی مهاجر بعملی و نیتی متجرّد لعبادة ربی «سَیَهْدِینِ» سیثبتنی علی الهدی. ابراهیم چون از دشمن خلاص یافت و از دار الکفر هجرت کرد و بزمین مقدّسه رسید او را گفتند حاجت خواه، گفت: «رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ» ای هب لی ولدا صالحا من الصالحین.

«فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ» و قال فی موضع آخر: «وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِیمٍ» قیل: بغلام حلیم فی صغره علیم فی کبره ففیه بشارة انه ابن و انه یعیش و ینتهی فی السّنّ حتّی یوصف بالعلم. و قیل: ما اثنی اللَّه عز و جل فی القرآن علی بشر بالحلم الّا علی ابرهیم و ابنه و خصّت هذه السورة بحلیم لانه علیه السلام حلم و انقاد و اطاع و «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» الآیة.

قوله: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ ابتدای قصّه ذبیح است قصّه‌ای عظیم و اختلاف علما در ان عظیم، هم در اصل ذبیح خلاف است که از دو پسر ابراهیم کدام یکی بود اسحاق یا اسماعیل، و هم در موضع ذبح خلاف است که بیت المقدس بود یا منحر مکه؟ طایفه‌ای عظیم از علمای دین و صدر اول از صحابه و تابعین چون ابو بکر صدیق و ابن عباس بیک روایت و ابن عمرو ابن عبد اللَّه بن عمرو و محمد بن کعب القرظی و سعید مسیب و شعبی و حسن بصری و مجاهد و ضحاک و کلبی و غیر ایشان میگویند: ذبیح اسماعیل بود و علیه اکثر العرب و در خبر است که: «انا ابن الذبیحین» مصطفی (ص) فرمود: من پسر دو ذبیح‌ام یکی جد پیشین اسماعیل و یکی پدر خویش عبد اللَّه.

و سبب آن بود که عبد المطلب نذر کرد که اگر مرا ده فرزند آید یکی را قربان کنم چون او را ده فرزند تمام شد همه را در خانه کعبه جمع کرد و میان ایشان قرعه زد و قرعه بر عبد اللَّه آمد که پدر مصطفی (ص) بود و عبد المطلب او را از همه فرزندان دوستر داشتی که نور فطرت مصطفی با وی بود عبد المطلب ده شتر را فدا کرده بود قرعه بر عبد اللَّه آمد، ده شتر دیگر فدا کرد سوم بار قرعه زد میان وی و میان آن بیست شتر، قرعه هم بر عبد اللَّه آمد، ده دیگر فدا کرد همچنین قرعه میزد و هر بار بر عبد اللَّه میآمد و او ده شتر می‌افزود تا آن گه که صد شتر تمام گشت آن گه قرعه بر آن صد شتر آمد که فدا کرده بود، عبد المطلب آن صد شتر قربان کرد و در شریعت دیت مرد مسلمان صد شتر گشت. و دلیل بر آن که ذبیح اسماعیل بود قول رب العزة بعد الفراغ من قصة المذبوح: «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» فدلّ انّ المذبوح غیره و همچنین در سوره هود فرمود: «فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ» فلمّا بشّر باسحق بشّر بابنه یعقوب فکیف یأمره بذبح اسحاق و قد وعد له بنافلة منه. امّا عمر بن الخطاب و علی بن ابی طالب و ابن مسعود و کعب الاحبار و سعید بن جبیر و قتاده و مسروق و عطا و مقاتل و جماعتی علمای تابعین و تبع تابعین میگویند ذبیح اسحاق بود و دلیل ایشان خبر مصطفی است (ص) که پرسیدند: یا رسول اللَّه من اکرم الناس و اشرفهم نسبا گرامی‌ترین مردمان و شریف‌ترین ایشان بنسب کیست؟ گفت: یوسف صفی اللَّه بن یعقوب اسرائیل اللَّه بن اسحاق ذبیح اللَّه بن ابرهیم خلیل اللَّه‌

و علیه عامّة اهل الکتاب مثل عبد اللَّه بن سلام و کعب الاحبار و غیرهما، و من قال بهذا القول فسّر البشارتین فقال: امّا قوله فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ انه بشّر بمولد اسحاق و اما قوله فَبَشَّرْناها بشّر بنبوّة اسحاق. ایشان که گفتند ذبیح اسحاق بود موضع ذبح بیت المقدس گفتند و ایشان که گفتند اسماعیل بود موضع ذبح منحر منی گفتند در در مکه، و قول درست اینست زیرا که اسماعیل در مکه مقام داشت و اسحاق در شام.

اصمعی پرسید از ابو عمرو علا که ذبیح اسماعیل بود یا اسحاق؟ گفت: یا اصیمع این ذهب عقلک متی کان اسحاق بمکة انما کان اسماعیل بمکة و هو الّذی بنی البیت مع ابیه و من الدلیل علیه ان قرنی الکبش کان میراثا لولد اسماعیل عن ابیهم و کانا منوطین بالکعبة الی ان احترق البیت و احترق القرن فی ایّام ابن الزبیر و الحجاج.

امّا قصّه ذبح بر قول سدی آنست که ابراهیم بر سر پیری از حق تعالی فرزند خواست چون او را بشارت دادند بفرزند گفت: هو اذا للَّه ذبیح، نذر کرد که اللَّه را قربان کند، پس بروزگار آن نذر فراموش کرد و هر وقت از شام بزیارت اسماعیل شدی به مکه، وقتی ابراهیم از راه درآمده بود مانده و رنجور تن شده، شب ترویه پیش آمد بخفت، بخواب نمودند او را که: یا ابراهیم اوف بنذرک آن نذر که کرده‌ای وفا کن. ابراهیم از خواب درآمد با خود می‌اندیشید که این خواب گویی نموده شیطان است یا فرموده حق. آن روز همه در آن اندیشه و فکرت بود، فسمّی ذلک الیوم یوم الترویة ای کان یروّی مع نفسه ان ما رأیت کان من اللَّه او من الشیطان. دیگر شب بخفت، او را همین خواب نمودند، بدانست که فرموده اللَّه است و بجای آورد که خواب پیغامبران وحی باشد از حقّ جلّ جلاله، فسمّی ذلک الیوم یوم عرفة اذ عرف انه من اللَّه عزّ و جلّ. و اسماعیل آن روز هفت ساله بود و بقولی سیزده ساله. امّا قول محمد بن اسحاق آنست که ابراهیم هر بار که قصد زیارت اسماعیل کرد او را بر براق نشاندندی بامداد از شام برفتی نماز پیشین به مکه بودی زیارت کردی و بازگشتی شبانگاه به شام بودی. چون اسماعیل بزرگ شد او را هنری و روز افزون دید، همگی دل وی بگرفت و دل در حیاة او بست، لما کان یأمل فیه من عبادة ربه و تعظیم حرماته. تا شبی که نمودند او را بخواب که گوینده‌ای گوید: انّ اللَّه یأمرک بذبح ابنک هذا. ابراهیم چون این خواب دید دانست که وحی خداوندست و فرمان وی، هاجر را گفت: میخواهم که خدای را عزّ و جلّ قربانی کنم اندران وادی که گوسپندان ایستاده‌اند و میخواهم که اسماعیل را با خود ببرم، سرش بشوی و موی را شانه کن و گیسوانش بباف و او را نیکو بیارای تا خرّم شود و با خود ببرم، آن گه گفت: جان پدر کارد و رسن بردار تا در ان شعب رویم و گوسپند را قربان کنیم. چون آنجا رسیدند ابراهیم گفت: «یا بُنَیَّ إِنِّی أَری‌ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ» ای بسر بسی محنتها و بلاها که بما رسید و همه بسر آمد و اکنون فرمانی رسیده از همه صعب‌تر می‌فرمایند مرا که ترا قربان کنم، «فَانْظُرْ ما ذا تَری‌» درنگر تا در دل خویش چه بینی و ترا درین فرمان چه رای است؟ حمزه و کسایی «ما ذا تری» بضمّ تا و کسر را خوانند، یعنی در نگر که درین فرمان از خویشتن چه نمایی؟ میخواست که بداند از وی که صبر خواهد کرد یا جزع خواهد نمود. اسماعیل گفت: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ». ابو هریره روایت کند از کعب الاحبار که شیطان آن روز گفت: لئن لم افتن عند هذا آل ابراهیم لا افتن منهم احدا ابدا اگر امروز درین حال آل ابراهیم را بفتنه نیفکنم و بر ایشان مرا دستی نبود پس هرگز نتوانم و نه مرا بر ایشان دسترس بود، در ان حال شیطان بر صورت مردی ناصح آمد پیش هاجر مادر اسماعیل گفت: هیچ دانی که ابراهیم پسر خود را اسماعیل کجا میبرد؟ هاجر گفت او را میبرد که گوسپند قربان کند. گفت: نه که خود پسر را قربان میکند.

هاجر گفت: کلّا هو ارحم به و اشدّ حبّا له من ذلک این چه سخن است که تو می‌گویی او بروی از ان مهربان‌تر است و دوستر که این کند. شیطان گفت: خداش میفرماید که چنین کند. هاجر گفت: اگر خدای میفرماید خدای را فرمان است و طاعت داشت وی واجب از وی نومید گشت براه ایشان آمد، پسر را دید که بر اثر پدر میرفت گفت: ای پسر دانی که پدرت کجا میبرد؟ گفت: میرویم تا گوسفند را قربان کنیم، گفت: نه که ترا قربان خواهد کرد. گفت از بهر چه فرزند را قربان کند؟ گفت: اللَّه او را چنین میفرماید. گفت: اگر اللَّه میفرماید فسمعا و طاعة. از وی نومید بازگشت فرا پیش ابراهیم شد گفت: ایها الشیخ کجا میروی؟ گفت مرا حاجتی است درین شعب حاجت خویش را میروم گفت: و اللَّه که شیطان در خواب بتو نموده که این فرزند را قربان کن ابراهیم بدانست که او خود شیطان است گفت: الیک عنّی یا عدوّ اللَّه فو اللّه لامضینّ لامر ربی. ابن عباس گفت: ابراهیم آن ساعت از پیش شیطان تیز برفت و گرم تا برو سابق شد، چون به جمرة العقبه رسید شیطان دیگر باره فرا پیش وی آمد، ابراهیم هفت سنگ بوی انداخت و همچنین در جمرة الوسطی و جمرة الکبری شیطان فرا پیش میآمد و ابراهیم بروی سنگها می‌انداخت. ربّ العالمین آن تیز رفتن ابراهیم در ان موضع و آن سنگ انداختن سنّتی گردانید بر امّت احمد تا در مناسک حج بجای میآرند و ابراهیم را ثنا میگویند.

«فَلَمَّا أَسْلَما» ای انقادا و خضعا لامر اللَّه. و قیل: سلم الذبیح نفسه و سلم ابراهیم ابنه، «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ» ای صرعه علی جبینه، و الجبین احد جانبی الجبهة اسماعیل گفت: ای پدر مرا بتو سه حاجت است: یکی آنکه دست و پای من سخت ببندی زیرا که چون نیش کارد بحلق من رسد خرد از من زایل گردد و در اضطراب آیم آن گه قطرات خون بر جامه تو افتد و مرا بدین بی‌حرمتی گرفتاری بود و ثواب من ضایع شود. دیگر حاجت آنست که بوقت ذبح مرا بر وی افکنی تا در سجود باشم آن ساعت که جان تسلیم کنم، و نیز نباید که تو در روی من نگری رحمت آید ترا بر من و در فرمان اللَّه سست شوی، و من در روی تو نگرم بر فراق تو جزع؟ آرم و بخدای عاصی گردم. سوم حاجت آنست که چون بنزدیک مادرم شوی و من با تو نباشم او سوخته گردد که درد فراق فرزند سخت بود با وی مدارا کن و او را پند ده و سلام من بدو رسان و پیراهن من بدو ده تا ببوی من می‌دارد، ای پدر و کارد تیز کن و زود بحلق فرود آر تا مرگ بر من آسان شود که مرگ دردی صعب است و کاری سخت! ابراهیم چون این سخن از وی بشنید بگریست و روی سوی آسمان کرد گفت: الهی انا ابراهیم الّذی عبدتک و لم اعبد غیرک و قومی کانوا یعبدون الاصنام، الهی انا الّذی قذفت فی النّار فنجّیتنی منها، الهی ابتلیتنی بهذا البلاء الّذی اهتزّ منه عرشک العظیم و لا تطیق حمله السّماوات و الارضون، الهی ان تجرّب عبدک فانت تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک و انت علّام الغیوب خداوندا من آن ابراهیم‌ام که قوم من بت پرستیدند و من ترا یگانه پرستیدم دشمن مرا بآتش افکند و تو بفضل خود مرا رهانیدی و از کید دشمن خلاص دادی، اکنون بلائی بدین عظیمی بر من نهادی، بلائی که عرش عظیم از آن بلرزد و آسمان و زمین طاقت کشیدن آن ندارد، الهی اگر بنده را می‌آزمایی ترا رسد که خداوندی و من بنده تو دانی که در نفس من چیست و من ندانم که در نفس تو چیست، دانای نهان و خدای همگان تویی. پس ابراهیم کارد بر حلق نهاد تا فرمان بجای آرد، کارد همی‌کشید و حلق نمی‌برید، تا بدانی که کارد که میبرد نه بطبع میبرد که بفرمان میبرد، همچنین آتش که میسوزد نه بطبع میسوزد که بفرمان میسوزد، ابراهیم را بآتش انداختند فرمان آمد که مسوز نسوخت، اینجا نیز کارد را فرمود که مبر نبرید لکن در آتش فرمان آشکارا کرد قهر اعدارا و اینجا که دشمن نبود امر آشکارا نکرد. جبرئیل از سدره منتهی در پرید و کارد برگردانید. جبرئیل را پرسیدند هیچ تعب و ماندگی هرگز بتو رسید؟ گفت: در سه وقت رسید: یکی آن وقت که ابراهیم را بآتش انداختند، دیگر آن وقت که یوسف را بچاه انداختند، سدیگر آن وقت که کارد بر حلق اسماعیل نهادند من به سدره منتهی بودم ندا آمد که: ادرک عبدی «وَ نادَیْناهُ» این واو درین موضع زیادت است، تقدیره: فلمّا اسلمنا و تلّه للجبین، «نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» ندا آمد که یا ابراهیم خواب که دیده‌ای راست کردی. اینجا سخن تمام شد.

آن گه گفت: «إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» یعنی: کما عفونا عن ذبح ولده نجزی من احسن فی طاعتنا. قال مقاتل: جزاه اللَّه باحسانه فی طاعته العفو عن ذبح ابنه.

اگر کسی گوید او را بخواب ذبح نمودند و ذبح نکرد «صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» چه معنی دارد؟

جواب آنست که: او را در خواب چندان نمودند که کرد و در امکان و قدرت وی همان بود که کرد، تن در فرمان دادن و تسلیم کردن و کارد بر حلق راندن، چون این بجای آورد تصدیق وی درست آمد. گفتند: ای ابراهیم مقصود آن بود که تو سرّ خود از وی ببری اکنون که سرّ ببریدی ما سر در کار تو کردیم.

«إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ» ای الاختبار و الامتحان الظاهر حیث امتحن بذبح ابنه. و قال مقاتل: «البلاء» هاهنا هو النّعمة و هی ان فدی ابنه بالکبش.

«وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» الذبح اسم لما یذبح کالطحن اسم لما یطحن. نظر ابراهیم فاذا هو بجبرئیل معه کبش ابیض اعین اقرن کبیر الشّخص فقال: هذا فداء لابنک فاذبحه دونه، فکبّر جبرئیل و کبّر ابراهیم و کبّر اسماعیل ابراهیم برنگرست جبرئیل را دید بر هوا که می‌آمد و آن نرمیش عظیم فدای اسماعیل با وی و جبرئیل میگفت: اللَّه اکبر اللَّه اکبر اللَّه اکبر، ابراهیم بموافقت وی گفت: لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر، اسماعیل گفت: اللَّه اکبر و للَّه الحمد. این تکبیر سنّتی گشت در روزگار عید و در مناسک حجّ. و گفته‌اند آن کبش عظیم خواند از بهر آنکه قربان هابیل بود از نخست و پذیرفته حق بود و روزگار دراز در بهشت چرا کرده بود. قیل: رعی فی الجنّة اربعین خریفا سعید جبیر گفت: حقّ له ان یکون عظیما سزاست که آن را عظیم گویند فرستنده آن ربّ العالمین، آرنده آن جبرئیل امین، فدای اسماعیل جدّ سیّد المرسلین.

و قال الحسن: ما فدی اسماعیل الّا بتیس من الاروی اهبط علیه من ثبیر و کان یملأ الهواء یعارا.

«وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ» ای علی ابراهیم «فِی الْآخِرِینَ» ثناء حسنا.

«سَلامٌ عَلی‌ إِبْراهِیمَ، کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ».

«وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» قیل: اسحاق بالعربیة الضحاک و اول من شاب ابرهیم و سمّ بالشیب لانّ الناس کانوا لا یعرفونه من اسحاق و لا اسحاق منه لعظم الشبه بینهما فوسم بالشیب لیفرق بینهما ثمّ شاب الناس بعده.

«وَ بارَکْنا عَلَیْهِ» ای علی ابرهیم فی اولاده «وَ عَلی‌ إِسْحاقَ» بکون اکثر الانبیاء من نسله. یقال: خرج من یعقوب بن اسحاق اربعة آلاف نبیّ. و صحّ‌

فی الحدیث: «بعثت علی اثر ثمانیة آلاف نبیّ».

«وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» ای مؤمن و کافر «مُبِینٌ» ظاهر. هذا کقوله فی سورة البقرة: مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قال‌ «و من کفر». للعلماء فی الذبح ثلاثة اقوال: احدها انه امر بالذبح ثمّ نسخ، الثانی انه امر غیر ممتدّ فلا یحتمل النسخ، و الثالث انه اتی بما امر به علی ما سبق بیانه.

«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلی‌ مُوسی‌ وَ هارُونَ» ای انعمنا علیهما بالنبوة.

«وَ نَجَّیْناهُما وَ قَوْمَهُما» یعنی بنی اسرائیل «مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ» یعنی من استعباد فرعون ایّاهم و من کرب الغرق.

«وَ نَصَرْناهُمْ» یعنی موسی و هارون و قومهما «فَکانُوا هُمُ الْغالِبِینَ» علی القبط.

«وَ آتَیْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبِینَ» ای المستنیر و هو التوریة. قیل: هذه السین که فی قوله: «یستسخرون...» بان و ابان و استبان واحد.

«وَ هَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» دین اللَّه الاسلام، ای اثبتناهما علیه.

«وَ تَرَکْنا عَلَیْهِما فِی الْآخِرِینَ، سَلامٌ عَلی‌ مُوسی‌ وَ هارُونَ، إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ، وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» عبد اللَّه مسعود گفت: الیاس، ادریس است او را دو نام است همچون یعقوب که او را دو نام است: اسرائیل و یعقوب. و در مصحف ابن مسعود چنین است: «و انّ ادریس لمن المرسلین» و قول عکرمه اینست. امّا جمهور مفسّران برانند که الیاس پیغامبری بود از بنی اسرائیل بعد از موسی و از فرزندان هارون بود، الیاس بن بشیر بن فنحاص بن العیزار بن هارون بن عمران. و قیل: هو ابن عمّ الیسع، و بعثت وی بعد از حزقیل پیغامبر بود چون روزگار حزقیل بسر آمد بنی اسرائیل سر بطغیان و فساد در نهادند، سبطی از ایشان بت‌پرست شدند در نواحی شام جایی که بعل بک گویند و نام آن بت که می‌پرستیدند بعل بود، و به سمّیت مدینتهم بعلبک، و آن بعل بالای وی بیست گز بود و چهار روی داشت شیطان در جوف وی شدی و با ایشان سخن گفتی تا ایشان را بفتنه افکندی.

«مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِیَ لَهُ» و ایشان را پادشاهی بود نام وی اجب، زنی داشت نام وی ازبیل و کانت قتالة للانبیاء یقال هی التی قتلت یحیی بن زکریا، این پادشاه وزن وی و آن سبط بنی اسرائیل که در ان مدینه بعلبک مسکن داشتند همه آن بعل را میپرستیدند و ربّ العالمین بایشان الیاس پیغامبر فرستاد، الیاس ایشان را بتوحید اللَّه دعوت کرد ایشان سر وازدند و قصد قتل وی کردند الیاس ازیشان بگریخت در میان کوه‌ها با غاری شد و هفت سال آنجا بماند متواری از بن گیاه و نبات زمین میخورد و جاسوسان ملک اجب پیوسته در جست و جوی وی بودند و رب العزة او را از ایشان نگه داشت، بعد از هفت سال از آن کوه فرو آمد در خانه زنی پنهان شد، مادر یونس بن متی و یونس آن وقت کودک بود رضیع، آن زن شش ماه او را تعهد کرد و تیمار داشت. و در قصه آورده‌اند که یونس بکودکی فرمان یافت و آن مصیبت در مادر وی اثر کرد دست در دامن الیاس زد گفت تو پیغامبر خدایی و دعای تو مستجاب بود دعا کن تا رب العزة او را زنده گرداند، الیاس دعا کرد و رب العزة او را بدعای وی زنده گردانید، پس دگر باره الیاس با کوه شد و آن قوم و آن پادشاه روز بروز در عصیان و طغیان می‌افزودند تا آن غایت که ملک اجب وزن وی از بیل پنجاه مرد از قوم خویش برگزیدند، خداوندان بأس و شدت و ایشان را بمکر و خدیعت فرستادند تا بمکر و دستان الیاس را از ان کوه بزیر آرند و او را هلاک کنند آن پنجاه مرد بدامن کوه رفتند و با آواز بلند گفتند: ای پیغامبر خدا ما بتو ایمان آوردیم. و بهر چه گفتی ترا مصدق داشتیم و ملک اجب و قوم وی همه بتو ایمان آوردند و از گفته و کرده خود پشیمان گشتند، از بهر خدا بیرون آی و دیدار خود ما را بنمای تا عذری بخواهیم، الیاس گفت: اللّهم ان کانوا صادقین فیما یقولون فاذن لی ان ابرز الیهم و ان کانوا کاذبین فاکفنیهم و ارمهم بنار تحرقهم! هنوز الیاس این سخن تمام نگفته بود که آتشی بیامد از آسمان و همه را بسوخت خبر هلاک ایشان به اجب رسید عبرت نگرفت و از کفر و شرک باز نگشت بلکه در طغیان و عصیان بیفزود. بعد از آن الیاس دعا کرد تا رب العزّة بر ایشان قحط و جوع مسلّط کرد گفت: بار خدایا هفت سال باران از آسمان و نبات از زمین باز گیر که ایشان سزای این عذاب‌اند. فرمان آمد که یا الیاس انا ارحم بخلقی من ذلک و ان کانوا ظالمین و لکن اعطیک مرادک ثلث سنین. پس سه سال در زمین ایشان نه از آسمان باران آمد نه از زمین نبات تا خلقی از آدمیان و دیگر جانوران در ان قحط و جوع هلاک شدند، و در بنی اسرائیل کودکی بود نام وی الیسع بن خطوب به الیاس ایمان آورده و پیوسته در خدمت وی بود و هر جا که الیاس رفتی او را با خود بردی، چون مدت سه سال قحط و نیاز بسر آمد از رب العزّة وحی آمد که: یا الیاس انک قد اهلکت کثیرا من الخلق ممّن لم یعص من البهائم و الدواب و الطیور و الهوام ای الیاس خلقی ازین بی‌گناهان چهارپایان و ددان و مرغان درین قحط هلاک شدند و ایشان هم ایمان نیارند. بعد از ان رب العزّة ایشان را باران فرستاد و در زمین ایشان خصب و فراخی نعمت پدید آمد و ایشان هم چنان بر کفر و شرک خویش مصرّ بودند و قصد قتل الیاس کردند، پس الیاس دعا کرد که بار خدایا مرا از ایشان برهان چنان که خودخواهی، او را گفتند در فلان جایگه منتظر باش تا اسبی بینی بر وی نشین و مترس. الیاس بمیعاد آمد و یسع با وی اسبی دید آتشین آنجا ایستاده. و قیل: لونه کلون النار، الیاس بر ان اسب نشست و اسب بالا گرفت، یسع گفت: یا الیاس ما تأمرنی مرا چه فرمایی؟ فرمی الیاس الیه بکسائه من الجوّ الیاس گلیم خویش از هوا بوی انداخت، یعنی که ترا خلیفت خویش کردم بر بنی اسرائیل فرفع اللَّه الیاس من بین اظهرهم و قطع عنه لذة المطعم و المشرب و کساه الرّیش فکان انسیّا ملکیّا ارضیّا سماویّا. و قال بعضهم: الیاس موکّل بالفیافی و الخضر موکّل بالبحار و هما یصومان شهر رمضان ببیت المقدس و یوافیان الموسم فی کلّ عام و هما آخر من یموت من بنی آدم، فذلک قوله عزّ و جلّ وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ عذاب اللَّه بالایمان به؟

«أَ تَدْعُونَ بَعْلًا» و هو اسم الصنم الذی کانوا یعبدونه، و کان صنما من ذهب طوله عشرون ذراعا فی عینیه یاقوتتان کبیرتان. قال مجاهد و قتادة: البعل الرّب بلغة اهل الیمن. و قیل هو اسم امرأه عبدها قوم. و قیل: هو تنّین عبده اهل ذلک الزمان.

و المعنی: أ تدعون بعلا الها و تعرضون عن احسن الخالقین؟

«اللَّهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ» قرأ حمزة و الکسائی و یعقوب و حفص: «اللَّهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ» بالنصب فیهما علی البدل. و قرأ الآخرون برفعها علی الاستیناف.

«فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» فی النّار «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ» من قومه فانهم نجوا من العذاب «وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ».

«سَلامٌ عَلی‌ إِلْ‌یاسِینَ» قرأ نافع و ابن عامر و یعقوب: آل یاسین» بفتح الهمزة مشبعة و کسر اللّام مقطوعة علی کلمتین و یؤیّد هذه القراءة انها فی المصحف مفصولة من یاسین. و قرأ الآخرون: بکسر الهمزة و سکون اللام موصولة علی کلمة واحدة. فمن قرأ «آل یاسین» مقطوعا اراد آل محمد (ص) روی ذلک عن ابن عباس و جماعة و دلیله تفسیرهم قوله تعالی: یس بیا محمد و یجوز أن یکون اسم ذلک الثبی «یاسین» لقراءة بعضهم. «وَ إِنَّ إِلْیاسَ» بهمزة الوصل فزیدت فی آخره الیاء و النّون کما زیدت فی الیاسین، فعلی هذا یجوز ان یکون «آل یاسین» آل ذلک النبی. و من قرأ «الیاسین» بالوصل علی کلمة واحدة ففیه قولان: احدهما انه لغة فی الیاس کسیناء و سینین و میکال و میکائیل، و الثانی انه قد جمع، و المراد الیاس و اتباعه من المؤمنین و اصله الیاسین بیاء النّسب فحذف کما حذف من الاعجمین و الاشعرین و فی قراءة ابن مسعود: «سلام علی ادراسین» علی تأویل انّ الیاس هو ادریس و هذا قول جماعة من العلماء منهم احمد بن حنبل قال احمد بن حنبل: خمسة من الانبیاء لهم اسمان: الیاس هو ادریس، یعقوب هو اسرائیل، یونس هو ذو النون، عیسی هو المسیح، محمد هو احمد صلوات اللَّه علیهم اجمعین.

«وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، إِذْ نَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عَجُوزاً» یعنی الخائنة امرأة لوط «فِی الْغابِرِینَ» ای الباقین فی المدن بعد خروج لوط و اهله منها هلکت کما هلک الغابرون.

«ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ‌» التدمیر الاهلاک.

«وَ إِنَّکُمْ‌ » یا اهل مکة «لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ‌ » ای علی آثارهم و منازلهم «مُصْبِحِینَ‌».

یعنی وقت الصباح، «وَ بِاللَّیْلِ‌ » ای تمرّون علیهم باللیل و النهار اذا ذهبتم الی اسفارکم و رجعتم. و ذلک لانّ ممرّهم من المدینة الی الشام علی سدوم قریة قوم لوط، و هو قوله عزّ و جلّ: وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ‌ فتعتبروا بهم؟ أَ فَلا تَعْقِلُونَ‌ ان من فعل ذلک بهم قادر علی ان یفعل بکم مثله؟

۳ - النوبة الاولى: قوله تعالی: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ (۸۳) و از هم دینان نوح، ابراهیم است.۳ - النوبة الثالثة: قوله تعالی: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ، إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ابراهیم از شیعت نوح بود، در اصول توحید اگر چه مختلف بودند، در فروع دین و شرعیات و در شرایع جمله انبیا اصول دین و توحید یکسانست در ان اختلاف نه، همانست که فرمود تعالی تقدّس: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً...» الآیة. اختلافی که هست در شرایع و احکام است و آن اختلاف رحمت است از خداوند جل جلاله بر خلق تا کار دین بر خلق تنگ نباشد «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»، و مثل ایشان چون قومی است که روی بمنزلی دارند هر یکی براهی میروند و آخر منزل یکی، راه بود نزدیک تر و راه بود دورتر، هیچ راه بسعادت آخرت نزدیکتر از راه مصطفی (ص) و شریعت وی نیست، ازینجاست که شریعت وی ناسخ شرعها آمد و عقد وی فاسخ عقدها آمد، شرعی منزل نه محدث، و عقدی مبرم نه مختل، شرعی مقدّس نه مهوّس، و عقدی مؤیّد نه موقّت، شرعی معلوم نه مجهول، و عقدی مبسوط نه مقصور، شرعی که از روشنی چون آفتاب روزست و دوستان را عظیم دل افروزست مصطفی (ص) فرمود: «کیف انتم اذا کنتم من دینکم فی مثل القمر لیلة البدر و لا یبصره منکم الا البصیر».

اطلاعات

منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قوله تعالی: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ ای من اهل دینه و نسبه، و الشیعة الجماعة تتّبع سیّدهم، مشتق من: شاعه، بشیعه، شیعا، اذ اتبعه. و قیل: الشیعة الاعوان و اصله من الشیاع و هو الحطب الصغار توضع مع الکبار علی النار.
هوش مصنوعی: آیه به این معناست که ابراهیم یکی از پیروان و اهل دین و نسب محمد است. واژه "شیعه" به گروهی اطلاق می‌شود که از رهبر خود پیروی می‌کنند و این واژه از "شاعه" به معنای پیروی کردن مشتق شده است. همچنین، برخی بر این باورند که "شیعه" به معنای یاری‌دهندگان است و ریشه آن از "شیاع" گرفته شده که به هیزم‌های کوچک اشاره دارد که در کنار هیزم‌های بزرگ در آتش قرار داده می‌شوند.
«إِذْ جاءَ رَبَّهُ» ای قصد و اقبل الی طاعة ربه، «بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» من الشرک و الشکّ خال من کلّ دنس و قیل: سلیم من کل علاقة دون اللَّه و قیل: ای حزین من قولهم: فلان سلیم ای لدیغ. و قیل: معنی سلیم لا یکون لعّانا.
هوش مصنوعی: «زمانی که به سوی پروردگارش می‌آید»، یعنی به سمت اطاعت از پروردارش می‌رود. «با قلبی سالم» از شرک و شک، خالی از هر آلودگی. برخی می‌گویند یعنی خالی از هر رابطه‌ای جز با خدا. همچنین گفته شده که به معنای کسی است که از حرف‌هایی مانند «فلان شخص نیش زده» رنج می‌برد. و گفته شده است که منظور از سالم، فردی نیست که بد زبان باشد.
«إِذْ قالَ لِأَبِیهِ» و هو آزر بن با عز بن تاخور بن ارغو بن فالغ بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح «وَ قَوْمِهِ» عبدة الاوثان: «ما ذا تَعْبُدُونَ» یعنی لایّ شی‌ء تعبدون؟
هوش مصنوعی: او به پدرش، آزر، که از نسل با عز و تاخور و ارغو و فالغ و شالخ و ارفخشد و سام و نوح بود، و همچنین به قومش، که پرستنده بت‌ها بودند، گفت: «چه چیزی را عبادت می‌کنید؟» یعنی به چه چیزی عبادت می‌کنید؟
فانّ السؤال وقع عن العرض لا عن الجنس و «ما ذا» ان جعلته کلمة واحدة نصب و ان جعلته کلمتین مبتدا و خبر و هو استفهام توبیخ و تقریع.
هوش مصنوعی: سؤال درباره ویژگی‌هاست نه درباره نوع. اگر "ما ذا" را به عنوان یک کلمه در نظر بگیریم، به حالت نصب می‌آید و اگر به عنوان دو کلمه در نظر بگیریم، می‌تواند مبتدا و خبر باشد. این سؤال نوعی توبیخ و سرزنش است.
«أَ إِفْکاً آلِهَةً» یعنی أ تأفکون افکا و تعبدون آلهة سوی اللَّه؟ و الافک أسوء الکذب.
هوش مصنوعی: «آیا به دروغ خداهایی را جز الله می‌پرستید؟ و دروغ، بدترین نوع دروغگویی است.»
و قیل: «افکا نصب علی الحال، ای کاذبین و «آلهة» منصوب «تریدون».
هوش مصنوعی: گفته شده است: «اکاذیب در حال حاضر وجود دارد، یعنی دروغگویان و «خدایانی» که خواسته شده‌اند.»
«فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ» انّه من ای جنس من اجناس الاشیاء حتّی شبّهتم به هذه الاصنام، ای لا یشبهه شی‌ء.
هوش مصنوعی: «نظر شما درباره پروردگار جهانیان چیست؟ آیا او را از جنس چیزهای دیگری می‌دانید که به بت‌ها شبیه شود؟ درحالی‌که او هیچ چیز شبیه به خود ندارد.»
«فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ» ابن عباس گفت: قومی بودند که علم نجوم بکار داشتند و بهرکار که پیش گرفتند در آن نظر میگردند ابراهیم خواست که معاملت با ایشان هم از آن طریق کند که ایشان بدست دارند تا بروی منکر نشوند و در دل ابراهیم بود که بتان ایشان را کیدی سازد تا حجت بر ایشان الزام کند و آشکارا بنماید که ایشان معبودی را نشایند و ایشان را عیدی بود در روزی معیّن چون خواستند که عید را بیرون شوند نخست پیش بتان شدند و جامه‌ها بیفکندند و طعام بنهادند و مقصود ایشان آن بود که بتان برکت در آن طعام کنند و چون از عید باز گردند آن طعام بکار برند ابراهیم را گفتند: در عید ما با ما مساعدت کن. ابراهیم از روی فریب بر عادت ایشان در مقیاس نگرست و در شمار نجوم گفت: «إِنِّی سَقِیمٌ» ای مطعون کانوا یفرّون من الطّاعون فرارا عظیما فخرجوا و خلّفوه تطیّرا، ابراهیم گفت: در مقیاس نجوم نگرستم و مرا طاعون خواهد رسید. ایشان چون نام طاعون شنیدند از وی برمیدند و بوی فال بد گرفتند و بجای بگذاشتند. اینست که رب العالمین فرمود: فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ و فی الخبر عن النبی (ص) قال: «لقد کذب ابرهیم ثلث کذبات ما منها واحدة الا و هو یماحل و یناضل بها عن دینه و هی قوله: إِنِّی سَقِیمٌ و قوله بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ و قوله لسارة: هذه اختی.
هوش مصنوعی: ابراهیم نگاهی به ستاره‌ها انداخت و ابن عباس توضیح داد که گروهی بودند که به علم نجوم متکی بودند و در تمام کارهایشان به آن استناد می‌کردند. ابراهیم خواست تا روش آنان را در معاملات به کار گیرد تا مانع از آشفتگی آنان نشود. در دل او بود که باید بت‌های آنان را به چالش بکشد تا برایشان واضح کند که معبودی ندارند. آن‌ها روز خاصی عید می‌گرفتند و هنگامی که می‌خواستند به جشن بروند، ابتدا به بت‌ها می‌رفتند، لباس‌های خود را می‌افکندند و غذایی قرار می‌دادند تا بت‌ها برکت بر آن بیفشانند و پس از بازگشت به عید، از آن غذا استفاده کنند. ابراهیم در پاسخ به درخواست کمک آنان برای جشن، به طرز فریبنده‌ای به ستاره‌ها نگاه کرد و گفت که او بیمار است. این جمله باعث شد که آنان از او دور شوند و به دلیل ترس از بیماری، او را ترک کردند. در حقیقت، خداوند فرموده است که آنان با وحشت از ابراهیم دور شدند. همچنین در حدیثی از پیامبر (ص) آمده که ابراهیم سه دروغ گفته که هر کدام به خاطر دفاع از دینش بوده است.
و قیل: «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ» ای فکّر فی الحیل «فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ» فاقنعهم «فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ».
هوش مصنوعی: و گفته شده است که او نگاهی به ستاره‌ها انداخت و به فکر شیوه‌ها و راه‌حل‌ها افتاد. سپس گفت: «من بیمار هستم» و بدین ترتیب آنها را قانع کرد. پس آن‌ها از او دور شدند و رفتند.
«فَراغَ إِلی‌ آلِهَتِهِمْ» الرّوغان المیل خفیا، ای مال الیها فی خفیة. «فَقالَ» استهزاء بها: «أَ لا تَأْکُلُونَ» یعنی الطعام الذی بین یدیکم «ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ» «فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً» عدّاه بعلی لانّ راغ بمنزلة مال فکما تقول فی المحبوب: مال الیه، و فی المکروه: مال علیه، کذلک راغ الیه و راغ علیه «ضربا» ای یضرب ضربا فیکون مصدر الفعل المحذوف «بِالْیَمِینِ» ای بالید الیمین لانها اقوی علی العمل من الشمال و قیل «بِالْیَمِینِ» ای بالقوة و قیل: «بِالْیَمِینِ» ای بالقسم الذی سبق منه و هو قوله: تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ.
هوش مصنوعی: در این متن به موضوعی اشاره شده که شامل تحقیر و تمسخر به بت‌های مردم است. به گفته‌گو به این صورت بیان می‌شود که: چرا شما این غذا را نمی‌خورید و چرا زبان نمی‌زنید؟ سپس به توصیف حرکتی می‌پردازد که شخصی برای زدن به بت‌ها انجام می‌دهد. این عمل به شدت و قدرت صورت می‌گیرد و با دست راست انجام می‌شود، زیرا دست راست به لحاظ قدرت و کارایی بیشتر از دست چپ است. در انتها، به قسمی اشاره می‌شود که شخص قبلاً یادآوری کرده که به شدت با بت‌های آنها مقابله خواهد کرد.
«فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ» ای الی ابرهیم بآلهتهم فاسرعوا الیه لیأخذوه. قرأ حمزة «یَزِفُّونَ» بضمّ الیاء و قرأ الآخرون بفتحها، و هما لغتان. و قیل: بضمّ الیاء، ای یحملون دوابّهم علی الجدّ و الاسراع.
هوش مصنوعی: «پس به سوی او شتافتند» یعنی به سوی ابراهیم با خدایان خود آمدند تا او را بگیرند. حمزه کلمه «یزفّون» را با ضمّ یاء خوانده، در حالی که باقی خوانندگان آن را با فتحه خوانده‌اند، و هر دو خوانش درست است. گفته شده است که خوانش با ضمّ یاء به معنای بار کردن حیوانات بر روی جد و سرعت است.
«قالَ» لهم ابرهیم علی وجه الحجاج: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» بایدیکم.
هوش مصنوعی: ابراهیم به آنها گفت: «آیا شما چیزی را که خودتان ساخته‌اید پرستش می‌کنید؟»
«وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ» بایدیکم من الاصنام و فیه دلیل علی انّ افعال العباد مخلوقة اللَّه تعالی.
هوش مصنوعی: «و خداوند شما را و آنچه را که انجام می‌دهید آفریده است» این جمله نشان‌دهنده این است که اعمال انسان‌ها نیز توسط خداوند متعال خلق شده‌اند و این موضوع می‌تواند دلیلی بر نفی پرستش بت‌ها باشد.
«قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً» قال مقاتل: بنوا له حائطا من الحجر طوله ثلاثون ذراعا فی السماء و عرضه عشرون ذراعا و ملئوه من الحطب و اوقدوا فیه النّار و طرحوه فیها بالمنجنیق و کان ذلک ببابل.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: «برای او بنایی بسازید.» مقاتل می‌گوید: آن‌ها برای او دیواری از سنگ ساختند که طول آن سی ذراع در آسمان و عرض آن بیست ذراع بود. سپس آن را با هیزم پر کردند و آتش در آن روشن کردند و با منجنیق آن را به آتش انداختند و این اتفاق در بابل رخ داد.
و عن عائشة عن رسول اللَّه (ص) قال: «انّ ابرهیم لمّا القی فی النّار کانت الدوابّ کلّها تطفئ عنه النّار الا الوزغة فانها کانت تنفخ علیه فامر علیه السلام بقتلها».
هوش مصنوعی: عایشه از رسول الله (ص) نقل کرده است که وقتی ابراهیم (ع) در آتش انداخته شد، تمام حیوانات به جز وزغ، در تلاش بودند تا آتش را خاموش کنند. وزغ تنها به ابراهیم (ع) نفس می‌کشید، بنابراین ابراهیم (ع) دستور به کشتن آن را داد.
«فَأَرادُوا بِهِ کَیْداً» شرّا و مکرا و هو ان یحرّقوه «فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ» یعنی المقهورین حیث سلم اللَّه ابرهیم و ردّ کیدهم.
هوش مصنوعی: آنها قصد داشتند به او آسیب برسانند و دسیسه‌ای علیه او ترتیب دهند تا او را بسوزانند. اما ما آنها را در پایین‌ترین جایگاه قرار دادیم، به‌گونه‌ای که ابراهیم را نجات دادیم و نقشه‌شان را باطل کردیم.
«وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی‌ رَبِّی» گفته‌اند: ابراهیم این سخن آن گه گفت که او را بآتش می‌افکندند گفت: من بر خداوند خویش میروم او خود راه نجات و کفایت بمن نماید.
هوش مصنوعی: ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم می‌روم. گفته‌اند که او این جمله را زمانی بیان کرد که او را به آتش می‌انداختند. او در این لحظه به خداوند ایمان داشت و امیدوار بود که او راه نجات و کفایت را به او نشان دهد.
و قیل: انی ذاهب الی ما قضی به علیّ ربی من فراسر قضا و حکم اللَّه مبروم؟ چنان که قضا کرده و حکم رانده بر من رود و گفته‌اند این سخن آن گه گفت که از آتش خلاص یافت همانست که آنجا فرمود: «إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی‌ رَبِّی» معنی آنست که از دار الکفر هجرت میکنم و بفرمان و رضای اللَّه سوی شام میروم سیهدینی الی مقصدی. و قیل معناه: انی مهاجر بعملی و نیتی متجرّد لعبادة ربی «سَیَهْدِینِ» سیثبتنی علی الهدی. ابراهیم چون از دشمن خلاص یافت و از دار الکفر هجرت کرد و بزمین مقدّسه رسید او را گفتند حاجت خواه، گفت: «رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ» ای هب لی ولدا صالحا من الصالحین.
هوش مصنوعی: گفته شده است که ابراهیم به سوی آنچه خداوند برایش مقدر کرده بود می‌رود و این انتخابش بر اساس قضا و حکمی است که خدا بر او جاری کرده است. این سخن را بعد از آن که از آتش نجات یافت، بیان کرد، و به نوعی اعلام کرد که از سرزمین کفر هجرت می‌کند و با فرمان و رضای خدا به سوی شام می‌رود. همچنین گفته شده است که او با اعمال و نیت خود به عبادت خداوند مهاجرت می‌کند و امیدوار است که خداوند او را بر راه هدایت ثابت قدم بدارد. پس از آنکه ابراهیم از دشمنانش نجات یافت و به سرزمین مقدس رسید، از او خواسته شد که حاجتی روزد، و او درخواست کرد که خداوند فرزندی صالح از صالحان به او عطا کند.
«فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ» و قال فی موضع آخر: «وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِیمٍ» قیل: بغلام حلیم فی صغره علیم فی کبره ففیه بشارة انه ابن و انه یعیش و ینتهی فی السّنّ حتّی یوصف بالعلم. و قیل: ما اثنی اللَّه عز و جل فی القرآن علی بشر بالحلم الّا علی ابرهیم و ابنه و خصّت هذه السورة بحلیم لانه علیه السلام حلم و انقاد و اطاع و «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» الآیة.
هوش مصنوعی: خداوند به ابراهیم پیام داد که پسری به او بشارت داده می‌شود که در کودکی حلیم و در بزرگسالی عالم خواهد بود. این بشارت نشان‌دهنده این است که او فرزندی خواهد داشت که زندگی طولانی و برخوردار از علم خواهد داشت. در قرآن تنها ابراهیم و پسرش به خاطر داشتن حلیم توصیف شده‌اند و این سوره به خاطر صفت حلیم به ابراهیم اختصاص دارد، زیرا او صبر و اطاعت را نشان داد و گفت: «ای پدر، هرچه به تو دستور داده شده، انجام بده.»
قوله: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ ابتدای قصّه ذبیح است قصّه‌ای عظیم و اختلاف علما در ان عظیم، هم در اصل ذبیح خلاف است که از دو پسر ابراهیم کدام یکی بود اسحاق یا اسماعیل، و هم در موضع ذبح خلاف است که بیت المقدس بود یا منحر مکه؟ طایفه‌ای عظیم از علمای دین و صدر اول از صحابه و تابعین چون ابو بکر صدیق و ابن عباس بیک روایت و ابن عمرو ابن عبد اللَّه بن عمرو و محمد بن کعب القرظی و سعید مسیب و شعبی و حسن بصری و مجاهد و ضحاک و کلبی و غیر ایشان میگویند: ذبیح اسماعیل بود و علیه اکثر العرب و در خبر است که: «انا ابن الذبیحین» مصطفی (ص) فرمود: من پسر دو ذبیح‌ام یکی جد پیشین اسماعیل و یکی پدر خویش عبد اللَّه.
هوش مصنوعی: زمانی که او به سن بلوغ رسید و همراه او به جستجو پرداخت، داستان قربانی آغاز می‌شود. این داستان بسیار مهم است و بین علمای دین در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد. در مورد اینکه قربانی کدام یک از دو پسر ابراهیم، اسحاق یا اسماعیل بوده، اختلاف است و همچنین در مورد محل ذبح اینکه آیا در بیت المقدس بوده یا در مکان مکه. جمع زیادی از علمای دین و صحابه و تابعین مانند ابو بکر صدیق، ابن عباس و دیگران بر این باورند که قربانی اسماعیل بوده و بر این نظر اتفاق نظر دارند. همچنین در روایتی آمده که پیامبر اسلام (ص) فرمود: «من پسر دو قربانی هستم»، اشاره به این دارد که یکی از این قربانی‌ها جد مادری او اسماعیل و دیگری پدرش عبدالله است.
و سبب آن بود که عبد المطلب نذر کرد که اگر مرا ده فرزند آید یکی را قربان کنم چون او را ده فرزند تمام شد همه را در خانه کعبه جمع کرد و میان ایشان قرعه زد و قرعه بر عبد اللَّه آمد که پدر مصطفی (ص) بود و عبد المطلب او را از همه فرزندان دوستر داشتی که نور فطرت مصطفی با وی بود عبد المطلب ده شتر را فدا کرده بود قرعه بر عبد اللَّه آمد، ده شتر دیگر فدا کرد سوم بار قرعه زد میان وی و میان آن بیست شتر، قرعه هم بر عبد اللَّه آمد، ده دیگر فدا کرد همچنین قرعه میزد و هر بار بر عبد اللَّه میآمد و او ده شتر می‌افزود تا آن گه که صد شتر تمام گشت آن گه قرعه بر آن صد شتر آمد که فدا کرده بود، عبد المطلب آن صد شتر قربان کرد و در شریعت دیت مرد مسلمان صد شتر گشت. و دلیل بر آن که ذبیح اسماعیل بود قول رب العزة بعد الفراغ من قصة المذبوح: «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» فدلّ انّ المذبوح غیره و همچنین در سوره هود فرمود: «فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ» فلمّا بشّر باسحق بشّر بابنه یعقوب فکیف یأمره بذبح اسحاق و قد وعد له بنافلة منه. امّا عمر بن الخطاب و علی بن ابی طالب و ابن مسعود و کعب الاحبار و سعید بن جبیر و قتاده و مسروق و عطا و مقاتل و جماعتی علمای تابعین و تبع تابعین میگویند ذبیح اسحاق بود و دلیل ایشان خبر مصطفی است (ص) که پرسیدند: یا رسول اللَّه من اکرم الناس و اشرفهم نسبا گرامی‌ترین مردمان و شریف‌ترین ایشان بنسب کیست؟ گفت: یوسف صفی اللَّه بن یعقوب اسرائیل اللَّه بن اسحاق ذبیح اللَّه بن ابرهیم خلیل اللَّه‌
هوش مصنوعی: عبدالمطلب نذر کرده بود که اگر ده فرزند داشته باشد، یکی از آنها را قربانی کند. وقتی این نذر به حقیقت پیوست و او ده فرزند پیدا کرد، همه آنها را گرد هم جمع کرد و برای قربانی قرعه کشید. قرعه به نام عبدالله افتاد، که پدر پیامبر (ص) بود و عبدالمطلب او را بیشتر از سایر فرزندان دوست داشت. عبدالمطلب ابتدا ده شتر قربانی کرد، اما باز هم قرعه به نام عبدالله افتاد. او همچنان به قربانی کردن شترها ادامه داد تا اینکه در مجموع صد شتر قربانی کرد. در دین اسلام، دیه یک مرد مسلمان برابر صد شتر است. درباره ذبیح بودن، قضاوت‌های متفاوتی وجود دارد. در قرآن اشاره شده که بشارت داده شده به اسحاق و یعقوب، و این اختلاف نظرها در میان علمای مختلف وجود دارد. برخی معتقدند که ذبیح اسحاق بود و دلایل خود را نیز دارند. در نهایت پرسشی مطرح می‌شود درباره نیکوترین و شریف‌ترین افراد، که پیامبر (ص) پاسخ می‌دهد و به نسب یوسف اشاره می‌کند و او را از نسل ابراهیم می‌داند.
و علیه عامّة اهل الکتاب مثل عبد اللَّه بن سلام و کعب الاحبار و غیرهما، و من قال بهذا القول فسّر البشارتین فقال: امّا قوله فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ انه بشّر بمولد اسحاق و اما قوله فَبَشَّرْناها بشّر بنبوّة اسحاق. ایشان که گفتند ذبیح اسحاق بود موضع ذبح بیت المقدس گفتند و ایشان که گفتند اسماعیل بود موضع ذبح منحر منی گفتند در در مکه، و قول درست اینست زیرا که اسماعیل در مکه مقام داشت و اسحاق در شام.
هوش مصنوعی: در مورد افراد عادی اهل کتاب، همانند عبد اللَّه بن سلام و کعب الاحبار و دیگران، تفسیر‌هایی از دو بشارت را ارائه داده‌اند. آنها گفته‌اند که وقتی گفته می‌شود "فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ"، منظور بشارت به تولد اسحاق است و در ادامه، "فَبَشَّرْناها" به معنای بشارت به نبوّت اسحاق است. برخی نیز معتقدند که قربانی‌شده، اسحاق بوده و آن را به محل ذبح در بیت المقدس نسبت می‌دهند، در حالی که دیگرانی می‌گویند این قربانی اسماعیل بوده و به محل ذبح در منحر منی در مکه اشاره دارند. به نظر می‌رسد نظر صحیح این است که چون اسماعیل در مکه زندگی می‌کرد و اسحاق در شام، بنابراین موضوع قربانی به اسماعیل مربوط است.
اصمعی پرسید از ابو عمرو علا که ذبیح اسماعیل بود یا اسحاق؟ گفت: یا اصیمع این ذهب عقلک متی کان اسحاق بمکة انما کان اسماعیل بمکة و هو الّذی بنی البیت مع ابیه و من الدلیل علیه ان قرنی الکبش کان میراثا لولد اسماعیل عن ابیهم و کانا منوطین بالکعبة الی ان احترق البیت و احترق القرن فی ایّام ابن الزبیر و الحجاج.
هوش مصنوعی: اصمعی از ابو عمرو علا پرسید که آیا قربانی اسماعیل بود یا اسحاق؟ او پاسخ داد: "ای اصمعی، عقل تو کجا رفته است؟ آیا اسحاق در مکه بود؟ فقط اسماعیل در مکه بود و او کسی است که خانه کعبه را با پدرش بنا کرد. یکی از دلایل این موضوع این است که دو شاخ قوچ میراثی از نسل اسماعیل بوده و آن‌ها به کعبه متصل بودند تا زمانی که خانه کعبه در ایام ابن الزبیر و حجاج دچار آتش‌سوزی شد و آن شاخ‌ها نیز سوختند."
امّا قصّه ذبح بر قول سدی آنست که ابراهیم بر سر پیری از حق تعالی فرزند خواست چون او را بشارت دادند بفرزند گفت: هو اذا للَّه ذبیح، نذر کرد که اللَّه را قربان کند، پس بروزگار آن نذر فراموش کرد و هر وقت از شام بزیارت اسماعیل شدی به مکه، وقتی ابراهیم از راه درآمده بود مانده و رنجور تن شده، شب ترویه پیش آمد بخفت، بخواب نمودند او را که: یا ابراهیم اوف بنذرک آن نذر که کرده‌ای وفا کن. ابراهیم از خواب درآمد با خود می‌اندیشید که این خواب گویی نموده شیطان است یا فرموده حق. آن روز همه در آن اندیشه و فکرت بود، فسمّی ذلک الیوم یوم الترویة ای کان یروّی مع نفسه ان ما رأیت کان من اللَّه او من الشیطان. دیگر شب بخفت، او را همین خواب نمودند، بدانست که فرموده اللَّه است و بجای آورد که خواب پیغامبران وحی باشد از حقّ جلّ جلاله، فسمّی ذلک الیوم یوم عرفة اذ عرف انه من اللَّه عزّ و جلّ. و اسماعیل آن روز هفت ساله بود و بقولی سیزده ساله. امّا قول محمد بن اسحاق آنست که ابراهیم هر بار که قصد زیارت اسماعیل کرد او را بر براق نشاندندی بامداد از شام برفتی نماز پیشین به مکه بودی زیارت کردی و بازگشتی شبانگاه به شام بودی. چون اسماعیل بزرگ شد او را هنری و روز افزون دید، همگی دل وی بگرفت و دل در حیاة او بست، لما کان یأمل فیه من عبادة ربه و تعظیم حرماته. تا شبی که نمودند او را بخواب که گوینده‌ای گوید: انّ اللَّه یأمرک بذبح ابنک هذا. ابراهیم چون این خواب دید دانست که وحی خداوندست و فرمان وی، هاجر را گفت: میخواهم که خدای را عزّ و جلّ قربانی کنم اندران وادی که گوسپندان ایستاده‌اند و میخواهم که اسماعیل را با خود ببرم، سرش بشوی و موی را شانه کن و گیسوانش بباف و او را نیکو بیارای تا خرّم شود و با خود ببرم، آن گه گفت: جان پدر کارد و رسن بردار تا در ان شعب رویم و گوسپند را قربان کنیم. چون آنجا رسیدند ابراهیم گفت: «یا بُنَیَّ إِنِّی أَری‌ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ» ای بسر بسی محنتها و بلاها که بما رسید و همه بسر آمد و اکنون فرمانی رسیده از همه صعب‌تر می‌فرمایند مرا که ترا قربان کنم، «فَانْظُرْ ما ذا تَری‌» درنگر تا در دل خویش چه بینی و ترا درین فرمان چه رای است؟ حمزه و کسایی «ما ذا تری» بضمّ تا و کسر را خوانند، یعنی در نگر که درین فرمان از خویشتن چه نمایی؟ میخواست که بداند از وی که صبر خواهد کرد یا جزع خواهد نمود. اسماعیل گفت: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ». ابو هریره روایت کند از کعب الاحبار که شیطان آن روز گفت: لئن لم افتن عند هذا آل ابراهیم لا افتن منهم احدا ابدا اگر امروز درین حال آل ابراهیم را بفتنه نیفکنم و بر ایشان مرا دستی نبود پس هرگز نتوانم و نه مرا بر ایشان دسترس بود، در ان حال شیطان بر صورت مردی ناصح آمد پیش هاجر مادر اسماعیل گفت: هیچ دانی که ابراهیم پسر خود را اسماعیل کجا میبرد؟ هاجر گفت او را میبرد که گوسپند قربان کند. گفت: نه که خود پسر را قربان میکند.
هوش مصنوعی: داستان قربانی کردن در روایت سدی چنین است که ابراهیم، در سن پیری، از خداوند فرزند خواسته بود. وقتی به او بشارت داده شد که فرزندی خواهد داشت، او قسم خورد که فرزندش را در راه خدا قربانی کند. اما هنگام عمل به این نذر، فراموش کرد و هر بار که به مکه برای دیدن اسماعیل می‌رفت، از خواب می‌دید که باید نذر خود را ادا کند. شب ترویه برای او حادثه‌ای پیش آمد که در خواب به او گفته شد: "ای ابراهیم، به نذرت وفا کن." او در این فکر بود که آیا این خواب از شیطان است یا پیام خداوند. روزی که نامش "یوم الترویه" خوانده شد، او متوجه شد که خواب حقیقتی از سوی خداست و نام آن روز "یوم عرفة" شد. اسماعیل در آن زمان یا هفت ساله و یا سیزده ساله بود. ابراهیم هر بار که به دیدن او می‌آمد، او را سوار بر براق می‌کرد و به مکه می‌برد. وقتی اسماعیل بزرگ شد و در عبادت خدا و احترام به حرم خدا تاثیرگذار شد، ابراهیم در خواب دید که خدا به او فرمان می‌دهد پسرش را قربانی کند. پس از این خواب، ابراهیم به همسرش هاجر گفت که می‌خواهد در وادی که گوسفندانی هستند، قربانی کند و اسماعیل را با خود ببرد. او از هاجر خواست تا اسماعیل را بیاراید و به این سفر ببرند. وقتی به محل رسیدند، ابراهیم به اسماعیل گفت که در خواب دیده که باید او را قربانی کند و از او خواست که نظرش را بگوید. اسماعیل نیز با صبر و شجاعت پاسخ داد که پدر باید به فرمان خدا عمل کند و او در برابر این فرمان صبر خواهد کرد. در آن زمان، شیطان تلاش کرد تا خانواده ابراهیم را به گمراهی بکشاند و به هاجر گفت که ابراهیم پسرش را قربانی خواهد کرد.
هاجر گفت: کلّا هو ارحم به و اشدّ حبّا له من ذلک این چه سخن است که تو می‌گویی او بروی از ان مهربان‌تر است و دوستر که این کند. شیطان گفت: خداش میفرماید که چنین کند. هاجر گفت: اگر خدای میفرماید خدای را فرمان است و طاعت داشت وی واجب از وی نومید گشت براه ایشان آمد، پسر را دید که بر اثر پدر میرفت گفت: ای پسر دانی که پدرت کجا میبرد؟ گفت: میرویم تا گوسفند را قربان کنیم، گفت: نه که ترا قربان خواهد کرد. گفت از بهر چه فرزند را قربان کند؟ گفت: اللَّه او را چنین میفرماید. گفت: اگر اللَّه میفرماید فسمعا و طاعة. از وی نومید بازگشت فرا پیش ابراهیم شد گفت: ایها الشیخ کجا میروی؟ گفت مرا حاجتی است درین شعب حاجت خویش را میروم گفت: و اللَّه که شیطان در خواب بتو نموده که این فرزند را قربان کن ابراهیم بدانست که او خود شیطان است گفت: الیک عنّی یا عدوّ اللَّه فو اللّه لامضینّ لامر ربی. ابن عباس گفت: ابراهیم آن ساعت از پیش شیطان تیز برفت و گرم تا برو سابق شد، چون به جمرة العقبه رسید شیطان دیگر باره فرا پیش وی آمد، ابراهیم هفت سنگ بوی انداخت و همچنین در جمرة الوسطی و جمرة الکبری شیطان فرا پیش میآمد و ابراهیم بروی سنگها می‌انداخت. ربّ العالمین آن تیز رفتن ابراهیم در ان موضع و آن سنگ انداختن سنّتی گردانید بر امّت احمد تا در مناسک حج بجای میآرند و ابراهیم را ثنا میگویند.
هوش مصنوعی: هاجر گفت: او به کسی از ما مهربان‌تر و دوست‌داشتنی‌تر است. شیطان گفت: خداوند می‌گوید باید این کار را بکند. هاجر پاسخ داد: اگر خداوند چنین می‌گوید، باید او را اطاعت کرد. سپس به سمت پسرش رفت و از او پرسید که پدرش کجا می‌بردش. پسر گفت که می‌روند تا گوسفند را قربانی کنند. هاجر گفت: نه، بلکه او تو را قربانی خواهد کرد. پسر پرسید: چرا باید پدرش او را قربانی کند؟ هاجر پاسخ داد: چون خداوند چنین می‌فرماید. پسر گفت: اگر خداوند چنین می‌گوید، از این رو باید اطاعت کنیم. هاجر به سوی ابراهیم بازگشت و از او پرسید کجا می‌رود. ابراهیم گفت که کاری دارد. هاجر گفت: به خدا قسم، شیطان به تو در خواب گفته که باید پسر را قربانی کنی. ابراهیم فهمید که او شیطان است و به او گفت که از او دور شود، چون او به فرمان پروردگارش پایبند خواهد بود. ابن عباس گفت: ابراهیم با سرعت از پیش شیطان رفت. وقتی به جمره عقب رسید، شیطان دوباره به پیش او آمد و ابراهیم هفت سنگ به سوی او پرتاب کرد. همین کار را نیز در جمره وسطی و جمره کبری انجام داد. خداوند این سرعت رفتن ابراهیم و پرتاب سنگ‌ها را سنتی قرار داد که مسلمانان در مناسک حج اجرا کنند و ابراهیم را مورد ستایش قرار دهند.
«فَلَمَّا أَسْلَما» ای انقادا و خضعا لامر اللَّه. و قیل: سلم الذبیح نفسه و سلم ابراهیم ابنه، «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ» ای صرعه علی جبینه، و الجبین احد جانبی الجبهة اسماعیل گفت: ای پدر مرا بتو سه حاجت است: یکی آنکه دست و پای من سخت ببندی زیرا که چون نیش کارد بحلق من رسد خرد از من زایل گردد و در اضطراب آیم آن گه قطرات خون بر جامه تو افتد و مرا بدین بی‌حرمتی گرفتاری بود و ثواب من ضایع شود. دیگر حاجت آنست که بوقت ذبح مرا بر وی افکنی تا در سجود باشم آن ساعت که جان تسلیم کنم، و نیز نباید که تو در روی من نگری رحمت آید ترا بر من و در فرمان اللَّه سست شوی، و من در روی تو نگرم بر فراق تو جزع؟ آرم و بخدای عاصی گردم. سوم حاجت آنست که چون بنزدیک مادرم شوی و من با تو نباشم او سوخته گردد که درد فراق فرزند سخت بود با وی مدارا کن و او را پند ده و سلام من بدو رسان و پیراهن من بدو ده تا ببوی من می‌دارد، ای پدر و کارد تیز کن و زود بحلق فرود آر تا مرگ بر من آسان شود که مرگ دردی صعب است و کاری سخت! ابراهیم چون این سخن از وی بشنید بگریست و روی سوی آسمان کرد گفت: الهی انا ابراهیم الّذی عبدتک و لم اعبد غیرک و قومی کانوا یعبدون الاصنام، الهی انا الّذی قذفت فی النّار فنجّیتنی منها، الهی ابتلیتنی بهذا البلاء الّذی اهتزّ منه عرشک العظیم و لا تطیق حمله السّماوات و الارضون، الهی ان تجرّب عبدک فانت تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک و انت علّام الغیوب خداوندا من آن ابراهیم‌ام که قوم من بت پرستیدند و من ترا یگانه پرستیدم دشمن مرا بآتش افکند و تو بفضل خود مرا رهانیدی و از کید دشمن خلاص دادی، اکنون بلائی بدین عظیمی بر من نهادی، بلائی که عرش عظیم از آن بلرزد و آسمان و زمین طاقت کشیدن آن ندارد، الهی اگر بنده را می‌آزمایی ترا رسد که خداوندی و من بنده تو دانی که در نفس من چیست و من ندانم که در نفس تو چیست، دانای نهان و خدای همگان تویی. پس ابراهیم کارد بر حلق نهاد تا فرمان بجای آرد، کارد همی‌کشید و حلق نمی‌برید، تا بدانی که کارد که میبرد نه بطبع میبرد که بفرمان میبرد، همچنین آتش که میسوزد نه بطبع میسوزد که بفرمان میسوزد، ابراهیم را بآتش انداختند فرمان آمد که مسوز نسوخت، اینجا نیز کارد را فرمود که مبر نبرید لکن در آتش فرمان آشکارا کرد قهر اعدارا و اینجا که دشمن نبود امر آشکارا نکرد. جبرئیل از سدره منتهی در پرید و کارد برگردانید. جبرئیل را پرسیدند هیچ تعب و ماندگی هرگز بتو رسید؟ گفت: در سه وقت رسید: یکی آن وقت که ابراهیم را بآتش انداختند، دیگر آن وقت که یوسف را بچاه انداختند، سدیگر آن وقت که کارد بر حلق اسماعیل نهادند من به سدره منتهی بودم ندا آمد که: ادرک عبدی «وَ نادَیْناهُ» این واو درین موضع زیادت است، تقدیره: فلمّا اسلمنا و تلّه للجبین، «نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» ندا آمد که یا ابراهیم خواب که دیده‌ای راست کردی. اینجا سخن تمام شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که ابراهیم و اسماعیل فرمان خدا را پذیرفتند، اسماعیل به پدرش گفت که او سه درخواست دارد. اول اینکه دست و پاهایش را محکم ببندد تا هنگام ذبح، دردی احساس نکند و خونش به لباس پدر نچکد. دوم اینکه او در هنگام ذبح به حالت سجده باشد تا جانش را تسلیم کند و پدرش نباید به او نگاه کند تا از رحمت او متاثر نشود و از فرمان خدا سرپیچی نکند. سوم اینکه وقتی ابراهیم به مادر او خواهد رفت، باید با او همچون فرزندی مهربان رفتار کند و سلام اسماعیل را به او برساند. ابراهیم با شنیدن این درخواست‌ها بسیار گریست و سپس به آسمان نگاهی کرد و از خداوند ستایش کرد که او را از آتش نجSavedrage کرده بود و خواست که از امتحاناتی که بر او نازل شده، رهایی یابد. او برای انجام دستور خدا آماده شد، اما هرچه کارد را بر گلوی اسماعیل نزدیک‌تر کرد، کارد بریده نشد، زیرا این تنها به خواست خدا بود. در آن لحظه جبرئیل فرود آمد و کارد را برگرداند و ندا آمد که ابراهیم خواب خود را تحقق بخشیده است.
آن گه گفت: «إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» یعنی: کما عفونا عن ذبح ولده نجزی من احسن فی طاعتنا. قال مقاتل: جزاه اللَّه باحسانه فی طاعته العفو عن ذبح ابنه.
هوش مصنوعی: سپس گفته شد: «ما این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم» که اشاره دارد به اینکه همان‌طور که ما از ذبح فرزندش گذشت کردیم، به کسانی که در اطاعت ما نیکو عمل کنند، جزا خواهیم داد. مقاتل نیز بیان کرده است که خداوند به خاطر نیکی‌اش در اطاعت، او را با عفو از ذبح فرزندش پاداش داد.
اگر کسی گوید او را بخواب ذبح نمودند و ذبح نکرد «صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» چه معنی دارد؟
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که او را در خواب ذبح کرده‌اند ولی در واقع این اتفاق نیفتاده است، جمله «صَدَّقْتَ الرُّؤْیا» به چه معناست؟
جواب آنست که: او را در خواب چندان نمودند که کرد و در امکان و قدرت وی همان بود که کرد، تن در فرمان دادن و تسلیم کردن و کارد بر حلق راندن، چون این بجای آورد تصدیق وی درست آمد. گفتند: ای ابراهیم مقصود آن بود که تو سرّ خود از وی ببری اکنون که سرّ ببریدی ما سر در کار تو کردیم.
هوش مصنوعی: پاسخ این است که او را به قدری در خواب تحت تأثیر قرار دادند که کارهایی را انجام داد که در توان و اختیارش بود. او تن به فرمان‌برداری و تسلیم داد و آماده شد تا کار را انجام دهد. وقتی این کار را انجام داد، تصدیق او صحیح شد. به او گفتند: ای ابراهیم، هدف این بود که راز خود را از او بگیری، حالا که راز را گرفتید، ما هم به کار تو وارد شدیم.
«إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ» ای الاختبار و الامتحان الظاهر حیث امتحن بذبح ابنه. و قال مقاتل: «البلاء» هاهنا هو النّعمة و هی ان فدی ابنه بالکبش.
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای اینکه این واقعه، امتحان واضح و آشکاری است، جایی که امتحان شده است با ذبح فرزندش. برخی مفسران نیز گفته‌اند که در اینجا «امتحان» به معنای نعمت است، به دلیل اینکه خداوند فرزندش را با دامی (کبش) نجات داد.
«وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» الذبح اسم لما یذبح کالطحن اسم لما یطحن. نظر ابراهیم فاذا هو بجبرئیل معه کبش ابیض اعین اقرن کبیر الشّخص فقال: هذا فداء لابنک فاذبحه دونه، فکبّر جبرئیل و کبّر ابراهیم و کبّر اسماعیل ابراهیم برنگرست جبرئیل را دید بر هوا که می‌آمد و آن نرمیش عظیم فدای اسماعیل با وی و جبرئیل میگفت: اللَّه اکبر اللَّه اکبر اللَّه اکبر، ابراهیم بموافقت وی گفت: لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر، اسماعیل گفت: اللَّه اکبر و للَّه الحمد. این تکبیر سنّتی گشت در روزگار عید و در مناسک حجّ. و گفته‌اند آن کبش عظیم خواند از بهر آنکه قربان هابیل بود از نخست و پذیرفته حق بود و روزگار دراز در بهشت چرا کرده بود. قیل: رعی فی الجنّة اربعین خریفا سعید جبیر گفت: حقّ له ان یکون عظیما سزاست که آن را عظیم گویند فرستنده آن ربّ العالمین، آرنده آن جبرئیل امین، فدای اسماعیل جدّ سیّد المرسلین.
هوش مصنوعی: و ما اسماعیل را با قربانی بزرگی نجات دادیم. قربانی چیزی است که ذبح می‌شود، همان‌طور که آرد هم چیزی است که آسیاب می‌شود. وقتی ابراهیم (علیه‌السلام) نگاه کرد، جبرئیل را دید که با یک قوچ بزرگ و سفید چشمی، که بزرگ و تنومند بود، نزد او آمده است. جبرئیل گفت: این قربانی برای پسرت است، آن را به جای او ذبح کن. سپس جبرئیل و ابراهیم و اسماعیل همگی تکبیر گفتند. ابراهیم جبرئیل را دید که در آسمان پایین می‌آید و آن قربانی بزرگ را به عنوان فدای اسماعیل با خود دارد و جبرئیل می‌گفت: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، و ابراهیم در هم‌راستایی با او گفت: لا اله الا الله و الله اکبر، اسماعیل هم گفت: الله اکبر و الحمد لله. این تکبیر به عنوان سنتی در ایام عید و مناسک حج مطرح شد. گفته‌اند آن قوچ بزرگ به دلیل اینکه قربانی هابیل بود و نزد خداوند پذیرفته شده بود، به این صورت بود که مدت زیادی در بهشت زندگی می‌کرد. برخی گفته‌اند که او در بهشت به مدت چهل سال می‌چرخیده است. سعید جبیر می‌گوید: شایسته است که آن را عظیم بنامند، چون فرستنده‌اش پروردگار عالمین و فرشته‌اش، جبرئیل امین است و این فدای اسماعیل، جدّ بزرگ پیامبران است.
و قال الحسن: ما فدی اسماعیل الّا بتیس من الاروی اهبط علیه من ثبیر و کان یملأ الهواء یعارا.
هوش مصنوعی: حضرت حسن (علیه‌السلام) فرمودند: تنها چیزی که فدای اسماعیل (علیه‌السلام) شد، درّتی بود که از کوه ثبیر به زمین فرستاده شد و هوا را پر کرد.
«وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ» ای علی ابراهیم «فِی الْآخِرِینَ» ثناء حسنا.
هوش مصنوعی: و ما در نسل‌های آینده بر او یک یاد نیکو گذاشتیم.
«سَلامٌ عَلی‌ إِبْراهِیمَ، کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ».
هوش مصنوعی: سلام بر ابراهیم! اینگونه ما نیکوکاران را جزا می‌دهیم. او از بندگان مؤمن ماست.
«وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» قیل: اسحاق بالعربیة الضحاک و اول من شاب ابرهیم و سمّ بالشیب لانّ الناس کانوا لا یعرفونه من اسحاق و لا اسحاق منه لعظم الشبه بینهما فوسم بالشیب لیفرق بینهما ثمّ شاب الناس بعده.
هوش مصنوعی: و به او خبر خوش دادیم که پسری به نام اسحاق خواهد داشت، که از جمله پیامبران نیکوکار خواهد بود. گفته شده است که نام اسحاق به زبان عربی به معنای «خندان» است و او اولین کسی بود که ابراهیم به پیری رسید. ابراهیم به خاطر شباهت بسیار زیادش به اسحاق، به موهای سفیدش شناخته می‌شد، به گونه‌ای که مردم او را از اسحاق تشخیص نمی‌دادند. به همین دلیل، با موهای سفید مشخص شد تا این دو را از یکدیگر متمایز کند و بعدها دیگر مردم نیز به پیری رسیدند.
«وَ بارَکْنا عَلَیْهِ» ای علی ابرهیم فی اولاده «وَ عَلی‌ إِسْحاقَ» بکون اکثر الانبیاء من نسله. یقال: خرج من یعقوب بن اسحاق اربعة آلاف نبیّ. و صحّ‌
هوش مصنوعی: و بر او و نسلش برکت نهادیم، ای ابراهیم، و همچنین بر اسحاق، چرا که بیشتر پیامبران از نسل او به وجود آمدند. گفته می‌شود که از یعقوب پسر اسحاق چهار هزار پیامبر بیرون آمدند.
فی الحدیث: «بعثت علی اثر ثمانیة آلاف نبیّ».
هوش مصنوعی: در این متن ذکر شده که پیامبری بعد از هشت هزار پیامبر دیگر فرستاده شده است.
«وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» ای مؤمن و کافر «مُبِینٌ» ظاهر. هذا کقوله فی سورة البقرة: مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قال‌ «و من کفر». للعلماء فی الذبح ثلاثة اقوال: احدها انه امر بالذبح ثمّ نسخ، الثانی انه امر غیر ممتدّ فلا یحتمل النسخ، و الثالث انه اتی بما امر به علی ما سبق بیانه.
هوش مصنوعی: از نسل آن دو، بعضی نیکوکار و برخی بر خود ستمکارند. ای مؤمن و ای کافر، این روشن است. همانند آنچه در سوره بقره آمده است: «هر کس از آنان به خدا و روز قیامت ایمان آورد» و سپس در ادامه می‌گوید «و هر کس کافر باشد». در مورد ذبح، علما سه نظریه دارند: اول اینکه این امر به ذبح بوده و سپس نسخ شده است؛ دوم اینکه این دستور دائمی نیست و نسخ آن ممکن نیست؛ و سوم اینکه آنچه که دستور داده شده، به همان صورت قبلی اجرا شده است.
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلی‌ مُوسی‌ وَ هارُونَ» ای انعمنا علیهما بالنبوة.
هوش مصنوعی: ما به موسی و هارون نعمت بزرگی دادیم و آنها را به مقام نبوت برگزیدیم.
«وَ نَجَّیْناهُما وَ قَوْمَهُما» یعنی بنی اسرائیل «مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ» یعنی من استعباد فرعون ایّاهم و من کرب الغرق.
هوش مصنوعی: ما آن دو نفر و قومشان را از شدت و بحران بزرگ نجات دادیم؛ که منظور از آن، بردگی و استضعاف فرعون نسبت به آنان و همچنین ترس و غرق شدن در دریا است.
«وَ نَصَرْناهُمْ» یعنی موسی و هارون و قومهما «فَکانُوا هُمُ الْغالِبِینَ» علی القبط.
هوش مصنوعی: موسی و هارون و قوم آن‌ها را یاری کردیم و به این ترتیب آنها بر فراعنه پیروز شدند.
«وَ آتَیْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبِینَ» ای المستنیر و هو التوریة. قیل: هذه السین که فی قوله: «یستسخرون...» بان و ابان و استبان واحد.
هوش مصنوعی: و به آن دو، کتاب روشن و روشنی‌بخش را دادیم. اینجا منظور «المستنیر» و «التوراة» است. گفته شده است که «سین» در جمله «یستسخرون...» به همان معناست که «بان، ابان و استبان» نیز هستند و در واقع یکی هستند.
«وَ هَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» دین اللَّه الاسلام، ای اثبتناهما علیه.
هوش مصنوعی: و ما آنها را به راه راست هدایت کردیم. دین خدا اسلام است، و ما بر آن ثابت قدم خواهیم ماند.
«وَ تَرَکْنا عَلَیْهِما فِی الْآخِرِینَ، سَلامٌ عَلی‌ مُوسی‌ وَ هارُونَ، إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ، وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» عبد اللَّه مسعود گفت: الیاس، ادریس است او را دو نام است همچون یعقوب که او را دو نام است: اسرائیل و یعقوب. و در مصحف ابن مسعود چنین است: «و انّ ادریس لمن المرسلین» و قول عکرمه اینست. امّا جمهور مفسّران برانند که الیاس پیغامبری بود از بنی اسرائیل بعد از موسی و از فرزندان هارون بود، الیاس بن بشیر بن فنحاص بن العیزار بن هارون بن عمران. و قیل: هو ابن عمّ الیسع، و بعثت وی بعد از حزقیل پیغامبر بود چون روزگار حزقیل بسر آمد بنی اسرائیل سر بطغیان و فساد در نهادند، سبطی از ایشان بت‌پرست شدند در نواحی شام جایی که بعل بک گویند و نام آن بت که می‌پرستیدند بعل بود، و به سمّیت مدینتهم بعلبک، و آن بعل بالای وی بیست گز بود و چهار روی داشت شیطان در جوف وی شدی و با ایشان سخن گفتی تا ایشان را بفتنه افکندی.
هوش مصنوعی: خداوند در قرآن درباره موسی و هارون می‌فرماید که نامشان در بین نسل‌های آینده زنده خواهد ماند و بر آن‌ها سلام و درود فرستاده شده است. خداوند به خوبی‌کاران پاداش می‌دهد و موسی و هارون از بندگان مؤمن او هستند. همچنین در مورد الیاس آمده که او نیز از پیامبران است. برخی از مفسران گفته‌اند که الیاس همان ادریس است و او دو نام دارد، مانند یعقوب که به اسرائیل و یعقوب معروف است. اما اکثر مفسران بر این باورند که الیاس پیامبری از بنی‌اسرائیل بعد از موسی بود و از فرزندان هارون به شمار می‌آمد. نام الیاس به ترتیب نسلش به این صورت است: الیاس بن بشیر بن فنحاص بن العیزار بن هارون بن عمران. گفته شده که او پسرعموی الیسع است و به عنوان پیامبر پس از حزقیل فرستاده شد. بعد از اینکه دوره‌ی پیامبری حزقیل به پایان رسید، بنی‌اسرائیل به فساد و نافرمانی پرداختند و برخی از آن‌ها در نواحی شام به بت‌پرستی روی آوردند. آن‌ها بتی به نام بعل پرستش می‌کردند و این بت در بالای آن محل قرار داشت و چهار روی داشت. شیطان درون آن بت قرار گرفت و با آن‌ها سخن گفت و آن‌ها را به دام فریب انداخت.
«مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِیَ لَهُ» و ایشان را پادشاهی بود نام وی اجب، زنی داشت نام وی ازبیل و کانت قتالة للانبیاء یقال هی التی قتلت یحیی بن زکریا، این پادشاه وزن وی و آن سبط بنی اسرائیل که در ان مدینه بعلبک مسکن داشتند همه آن بعل را میپرستیدند و ربّ العالمین بایشان الیاس پیغامبر فرستاد، الیاس ایشان را بتوحید اللَّه دعوت کرد ایشان سر وازدند و قصد قتل وی کردند الیاس ازیشان بگریخت در میان کوه‌ها با غاری شد و هفت سال آنجا بماند متواری از بن گیاه و نبات زمین میخورد و جاسوسان ملک اجب پیوسته در جست و جوی وی بودند و رب العزة او را از ایشان نگه داشت، بعد از هفت سال از آن کوه فرو آمد در خانه زنی پنهان شد، مادر یونس بن متی و یونس آن وقت کودک بود رضیع، آن زن شش ماه او را تعهد کرد و تیمار داشت. و در قصه آورده‌اند که یونس بکودکی فرمان یافت و آن مصیبت در مادر وی اثر کرد دست در دامن الیاس زد گفت تو پیغامبر خدایی و دعای تو مستجاب بود دعا کن تا رب العزة او را زنده گرداند، الیاس دعا کرد و رب العزة او را بدعای وی زنده گردانید، پس دگر باره الیاس با کوه شد و آن قوم و آن پادشاه روز بروز در عصیان و طغیان می‌افزودند تا آن غایت که ملک اجب وزن وی از بیل پنجاه مرد از قوم خویش برگزیدند، خداوندان بأس و شدت و ایشان را بمکر و خدیعت فرستادند تا بمکر و دستان الیاس را از ان کوه بزیر آرند و او را هلاک کنند آن پنجاه مرد بدامن کوه رفتند و با آواز بلند گفتند: ای پیغامبر خدا ما بتو ایمان آوردیم. و بهر چه گفتی ترا مصدق داشتیم و ملک اجب و قوم وی همه بتو ایمان آوردند و از گفته و کرده خود پشیمان گشتند، از بهر خدا بیرون آی و دیدار خود ما را بنمای تا عذری بخواهیم، الیاس گفت: اللّهم ان کانوا صادقین فیما یقولون فاذن لی ان ابرز الیهم و ان کانوا کاذبین فاکفنیهم و ارمهم بنار تحرقهم! هنوز الیاس این سخن تمام نگفته بود که آتشی بیامد از آسمان و همه را بسوخت خبر هلاک ایشان به اجب رسید عبرت نگرفت و از کفر و شرک باز نگشت بلکه در طغیان و عصیان بیفزود. بعد از آن الیاس دعا کرد تا رب العزّة بر ایشان قحط و جوع مسلّط کرد گفت: بار خدایا هفت سال باران از آسمان و نبات از زمین باز گیر که ایشان سزای این عذاب‌اند. فرمان آمد که یا الیاس انا ارحم بخلقی من ذلک و ان کانوا ظالمین و لکن اعطیک مرادک ثلث سنین. پس سه سال در زمین ایشان نه از آسمان باران آمد نه از زمین نبات تا خلقی از آدمیان و دیگر جانوران در ان قحط و جوع هلاک شدند، و در بنی اسرائیل کودکی بود نام وی الیسع بن خطوب به الیاس ایمان آورده و پیوسته در خدمت وی بود و هر جا که الیاس رفتی او را با خود بردی، چون مدت سه سال قحط و نیاز بسر آمد از رب العزّة وحی آمد که: یا الیاس انک قد اهلکت کثیرا من الخلق ممّن لم یعص من البهائم و الدواب و الطیور و الهوام ای الیاس خلقی ازین بی‌گناهان چهارپایان و ددان و مرغان درین قحط هلاک شدند و ایشان هم ایمان نیارند. بعد از ان رب العزّة ایشان را باران فرستاد و در زمین ایشان خصب و فراخی نعمت پدید آمد و ایشان هم چنان بر کفر و شرک خویش مصرّ بودند و قصد قتل الیاس کردند، پس الیاس دعا کرد که بار خدایا مرا از ایشان برهان چنان که خودخواهی، او را گفتند در فلان جایگه منتظر باش تا اسبی بینی بر وی نشین و مترس. الیاس بمیعاد آمد و یسع با وی اسبی دید آتشین آنجا ایستاده. و قیل: لونه کلون النار، الیاس بر ان اسب نشست و اسب بالا گرفت، یسع گفت: یا الیاس ما تأمرنی مرا چه فرمایی؟ فرمی الیاس الیه بکسائه من الجوّ الیاس گلیم خویش از هوا بوی انداخت، یعنی که ترا خلیفت خویش کردم بر بنی اسرائیل فرفع اللَّه الیاس من بین اظهرهم و قطع عنه لذة المطعم و المشرب و کساه الرّیش فکان انسیّا ملکیّا ارضیّا سماویّا. و قال بعضهم: الیاس موکّل بالفیافی و الخضر موکّل بالبحار و هما یصومان شهر رمضان ببیت المقدس و یوافیان الموسم فی کلّ عام و هما آخر من یموت من بنی آدم، فذلک قوله عزّ و جلّ وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ عذاب اللَّه بالایمان به؟
هوش مصنوعی: روزی پادشاهی به نام اجب وجود داشت که همسری به نام ازبیل داشت. او زنی خشن بود که به کشتن پیامبران مشهور بود و گفته می‌شود که یحیی بن زکریا را کشته است. این پادشاه و قومش در مدینه بعلبک زندگی می‌کردند و همه بت بعل را می‌پرستیدند. خداوند برای آن‌ها پیامبری به نام الیاس فرستاد تا آن‌ها را به توحید دعوت کند، اما او مورد مخالفت قرار گرفت و قومش قصد قتل او را کردند. الیاس به میان کوه‌ها فرار کرد و هفت سال در غاری پنهان شد و از گیاهان و میوه‌های طبیعی تغذیه می‌کرد. در این مدت، پادشاه اجب و مردان او به دنبال او بودند، اما خداوند او را محفوظ نگه داشت. پس از این هفت سال، الیاس از کوه پایین آمد و در خانه زنی پنهان شد که مادر یونس بن متی بود. یونس در آن زمان کودک بود و مادرش شش ماه از او مراقبت کرد. یونس به الیاس گفت که دعا کند تا خداوند او را زنده کند و الیاس دعایش را کرد و خداوند دعایش را مستجاب کرد. الیاس دوباره به کوه رفت و در عین حال قوم اجب به گمراهی و فساد خود ادامه دادند. الیاس در این مدت دعای قحط و جوع برای آن‌ها کرد و خداوند دستور داد که به مدت سه سال باران نبارد تا آن‌ها به عذاب دچار شوند. پس از این سه سال، چون بندگان بی‌گناه بسیاری هلاک شدند، خدا باران فرستاد و زمین دوباره سرسبز شد، اما قوم اجب همچنان به کفر و شرک پای‌بند بودند و قصد کشتن الیاس را داشتند. در نهایت، الیاس از میان آن‌ها به آسمان صعود کرد و جانشین خود را به یسع بن خطوب معرفی کرد. بعضی گفته‌اند که الیاس نگهبان بیابان‌ها و خضر نگهبان دریاهاست و با هم در ماه رمضان در بیت المقدس روزه می‌گیرند و در هر سال به موسم می‌آیند و آن‌ها آخرین کسانی هستند که از بنی آدم می‌میرند.
«أَ تَدْعُونَ بَعْلًا» و هو اسم الصنم الذی کانوا یعبدونه، و کان صنما من ذهب طوله عشرون ذراعا فی عینیه یاقوتتان کبیرتان. قال مجاهد و قتادة: البعل الرّب بلغة اهل الیمن. و قیل هو اسم امرأه عبدها قوم. و قیل: هو تنّین عبده اهل ذلک الزمان.
هوش مصنوعی: در این متن به یک مجسمه یا بت به نام «بعل» اشاره شده است که مردم آن زمان آن را پرستش می‌کردند. این بت از طلا ساخته شده بود و ارتفاع آن به بیست ذراع می‌رسید و در چشمانش دو یاقوت بزرگ قرار داشت. برخی مفسران مانند مجاهد و قتاده بیان کرده‌اند که واژه «بعل» به معنای خدای رب بوده و ریشه‌اش در زبان مردم یمن است. دیگران می‌گویند که این نام مربوط به یک زن است که قوم او را می‌پرستیدند، یا حتی برخی معتقدند که «بعل» به نوعی موجود افسانه‌ای یا مار بزرگ اشاره دارد که در آن زمان مورد پرستش قرار می‌گرفت.
و المعنی: أ تدعون بعلا الها و تعرضون عن احسن الخالقین؟
هوش مصنوعی: آیا شما به غیر از خداوند، موجودی را می‌پرستید و از بهترین خلق‌کنندگان غافل هستید؟
«اللَّهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ» قرأ حمزة و الکسائی و یعقوب و حفص: «اللَّهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ» بالنصب فیهما علی البدل. و قرأ الآخرون برفعها علی الاستیناف.
هوش مصنوعی: «خداوند، پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست.» برخی از قاریان مانند حمزه و کسایی و یعقوب و حفص این عبارت را با نون نصب خوانده‌اند، به عنوان بدل، در حالی که دیگر قاریان آن را با رفع خوانده‌اند، به عنوان استئناف.
«فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» فی النّار «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ» من قومه فانهم نجوا من العذاب «وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ».
هوش مصنوعی: آنها پیامبر خود را دروغگو شمردند و قطعا در آتش عذاب حاضر خواهند شد، مگر بندگان مخلص خداوند که از عذاب نجات خواهند یافت. و ما نام او را در میان نسل‌های بعدی خود باقی گذاشتیم.
«سَلامٌ عَلی‌ إِلْ‌یاسِینَ» قرأ نافع و ابن عامر و یعقوب: آل یاسین» بفتح الهمزة مشبعة و کسر اللّام مقطوعة علی کلمتین و یؤیّد هذه القراءة انها فی المصحف مفصولة من یاسین. و قرأ الآخرون: بکسر الهمزة و سکون اللام موصولة علی کلمة واحدة. فمن قرأ «آل یاسین» مقطوعا اراد آل محمد (ص) روی ذلک عن ابن عباس و جماعة و دلیله تفسیرهم قوله تعالی: یس بیا محمد و یجوز أن یکون اسم ذلک الثبی «یاسین» لقراءة بعضهم. «وَ إِنَّ إِلْیاسَ» بهمزة الوصل فزیدت فی آخره الیاء و النّون کما زیدت فی الیاسین، فعلی هذا یجوز ان یکون «آل یاسین» آل ذلک النبی. و من قرأ «الیاسین» بالوصل علی کلمة واحدة ففیه قولان: احدهما انه لغة فی الیاس کسیناء و سینین و میکال و میکائیل، و الثانی انه قد جمع، و المراد الیاس و اتباعه من المؤمنین و اصله الیاسین بیاء النّسب فحذف کما حذف من الاعجمین و الاشعرین و فی قراءة ابن مسعود: «سلام علی ادراسین» علی تأویل انّ الیاس هو ادریس و هذا قول جماعة من العلماء منهم احمد بن حنبل قال احمد بن حنبل: خمسة من الانبیاء لهم اسمان: الیاس هو ادریس، یعقوب هو اسرائیل، یونس هو ذو النون، عیسی هو المسیح، محمد هو احمد صلوات اللَّه علیهم اجمعین.
هوش مصنوعی: سلام بر آل یاسین. نافع، ابن عامر و یعقوب این عبارت را با فتح همزه و کسر لام، به صورت جداگران از یاسین خوانده‌اند، که این قرائت با توجه به فاصله‌گذاری در مصحف تأیید می‌شود. اما دیگران آن را با کسر همزه و سکون لام به صورت یک کلمه خوانده‌اند. کسی که «آل یاسین» را جدا می‌خواند، ممکن است به آل محمد (ص) اشاره کند و این مطلب از ابن عباس و گروهی دیگر نقل شده است. برخی نیز احتمال می‌دهند که یاسین نامی برای آن پیامبر باشد. در مورد «وَ إِنَّ إِلْیاسَ»، هم با همزه وصل خوانده شده و در آخر آن یاء و نون اضافه شده است. بر این اساس، ممکن است که «آل یاسین» اشاره به آل آن پیامبر باشد. برای خوانندگان «الیاسین» به عنوان یک کلمه، دو نظر وجود دارد؛ یکی اینکه این شکل، زبانی برای یاس است و دیگری اینکه به معنای پیروان اوست. در قرائت ابن مسعود آمده: «سلام بر ادراسین» و این تأویل بر این است که الیاس همان ادریس است. از جمله علمای مؤمنی که این نظر را دارند، احمد بن حنبل است که می‌گوید پنج پیامبر دارای دو نام هستند: الیاس همان ادریس است و ... .
«وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، إِذْ نَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عَجُوزاً» یعنی الخائنة امرأة لوط «فِی الْغابِرِینَ» ای الباقین فی المدن بعد خروج لوط و اهله منها هلکت کما هلک الغابرون.
هوش مصنوعی: حضرت لوط از پیامبران بود. ما او و خانواده‌اش را همه نجات دادیم، به جز همسرش که خیانتکار بود. افرادی که بعد از خروج لوط و خانواده‌اش در آن شهرها باقی ماندند، مانند دیگران که قبلاً هلاک شده بودند، نابود شدند.
«ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ‌» التدمیر الاهلاک.
هوش مصنوعی: سپس ما دیگران را نابود کردیم. نابودی به معنی از بین بردن و هلاک کردن است.
«وَ إِنَّکُمْ‌ » یا اهل مکة «لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ‌ » ای علی آثارهم و منازلهم «مُصْبِحِینَ‌».
هوش مصنوعی: شما، ای اهل مکه، حتماً صبح‌ها از کنار آثار و منازل آن‌ها عبور می‌کنید.
یعنی وقت الصباح، «وَ بِاللَّیْلِ‌ » ای تمرّون علیهم باللیل و النهار اذا ذهبتم الی اسفارکم و رجعتم. و ذلک لانّ ممرّهم من المدینة الی الشام علی سدوم قریة قوم لوط، و هو قوله عزّ و جلّ: وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ‌ فتعتبروا بهم؟ أَ فَلا تَعْقِلُونَ‌ ان من فعل ذلک بهم قادر علی ان یفعل بکم مثله؟
هوش مصنوعی: یعنی در زمان صبح، شب‌ها نیز باید بر آنها بگذرید و در هر دو حال به یاد آنها باشید زمانی که به سفرهای خود می‌روید و برمی‌گردید. این به این دلیل است که مسیر شما از شهر به سمت شام از کنار سدوم، که روستای قوم لوط بود، می‌گذرد. و خداوند می‌فرماید که این مکان به وضوح قابل مشاهده است، آیا شما فکر نمی‌کنید و از آنها عبرت نمی‌گیرید؟ آیا نمی‌فهمید که کسی که چنین عذابی را برای آنها فرستاده، قادر است همان را بر شما نیز اعمال کند؟