گنجور

شمارهٔ ۶

جهت مر جسم را باشد نه جان را
مکن محبوس دریای روان را
مرکب کی بود ذات بسیطه
نظر بگشا ببین عین عیان را
به جز هستی واجب ممتنع دان
چو ممکن گفته‌ای هردو جهان را
به حسن خود شود عاشق به هر روی
به چشم او شناس آن دل‌ستان را
به غیر از آب صافی هیچ نشناس
گل سرخ و سفید و ارغوان را
در این بستان چو سر از یاد هو رفت
انا الحق دان نفیر بلبلان را
چو کوهی شد فنا از خود به کلی
نشان گم کرد و دید آن دل‌ستان را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جهت مر جسم را باشد نه جان را
مکن محبوس دریای روان را
هوش مصنوعی: جهت بدن به سمت مشخصی است، اما روح آزاد است. پس نباید روح را در محدودیت‌های دنیوی حبس کرد.
مرکب کی بود ذات بسیطه
نظر بگشا ببین عین عیان را
هوش مصنوعی: به وضوح ببین که حقیقت چیست و از ظاهر صرف عبور کن.
به جز هستی واجب ممتنع دان
چو ممکن گفته‌ای هردو جهان را
هوش مصنوعی: جز وجود واجب، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد و آنچه ممکن است، هر دو جهان را تحت‌الشعاع قرار داده است.
به حسن خود شود عاشق به هر روی
به چشم او شناس آن دل‌ستان را
هوش مصنوعی: هر کسی به طرز خاص خود مجذوب زیبایی او می‌شود، و تنها با نگاهی به چشمان او می‌توان دل‌ربایی‌اش را شناخت.
به غیر از آب صافی هیچ نشناس
گل سرخ و سفید و ارغوان را
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیبایی گل‌های سرخ، سفید و ارغوانی را بشناسی، باید از آب خالص و زلال استفاده کنی.
در این بستان چو سر از یاد هو رفت
انا الحق دان نفیر بلبلان را
هوش مصنوعی: در این باغ وقتی که به یاد حقیقت می‌رسم، صدای بلبل‌ها را مانند فریاد می‌شنوم.
چو کوهی شد فنا از خود به کلی
نشان گم کرد و دید آن دل‌ستان را
هوش مصنوعی: زمانی که انسانی به کلی از خود و دنیای مادی فراتر رود و از تمام تعلقات رها شود، به مانند کوهی بزرگ می‌شود و دیگر نشانی از خود ندارد. در این حالت، او زیبایی واقعی عشق و محبت را می‌بیند.