گنجور

شمارهٔ ۵۳۳

مرا با تو که شب بیداریی بود
ز تو نازی و از من زاریی بود
نبد جای دلیری در غم عشق
که بخت خفته را بیداریی بود
صبوری گر چه بس دیوانگی کرد
شبش با آشنایان یاریی بود
به شغل دیدنت خوش بود جانم
اگر چه خلق را بیکاریی بود
نظربازی مرادی داشت، با آنک
دل درمانده را دشواریی بود
جمالت آشتی داد، آنکه یک چند
میان جان و تن بیزاریی بود
جز از خون دلم شربت نمی خورد
که چشمت را عجب بیماریی بود
فراوان گرم پرسی کرد، آن هم
ز آب دیده ام دلداریی بود
غنیمت داشت خسرو عزت خویش
که بخت خفته را بیداریی بود

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مرا با تو که شب بیداریی بود
ز تو نازی و از من زاریی بود
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده به کسی اشاره می‌کند که در شب‌ها همراه او بیدار می‌مانده است. این دو نفر رابطه‌ای عاطفی دارند، به طوری که یکی از آنها به دیگری دلبستگی و محبت نشان می‌دهد و دیگری در عوض درد و رنجی را احساس می‌کند. در کل، این متن بیانگر احساسات عمیق و پیچیده‌ای از عشق و وابستگی است.
نبد جای دلیری در غم عشق
که بخت خفته را بیداریی بود
هوش مصنوعی: در عشق، جرأت و دلیری وجود ندارد، چرا که از نبرد با غم و اندوه عشق، شانس و بخت خوابیده، بیدار نخواهد شد.
صبوری گر چه بس دیوانگی کرد
شبش با آشنایان یاریی بود
هوش مصنوعی: صبوری، هر چند که در شب‌های طولانی و بی‌خوابی، دیوانه‌وار به سر می‌برد، اما با دوستان و آشنایانش کمک و همراهی داشت.
به شغل دیدنت خوش بود جانم
اگر چه خلق را بیکاریی بود
هوش مصنوعی: نفس من از دیدارت خوشحال است، حتی اگر دیگران بیکار باشند.
نظربازی مرادی داشت، با آنک
دل درمانده را دشواریی بود
هوش مصنوعی: مرادی در حال قهری دلگیر و ناامید بود، اما با بازی نگاهش، روحیه‌ای تازه به دل‌های درمانده می‌بخشید.
جمالت آشتی داد، آنکه یک چند
میان جان و تن بیزاریی بود
هوش مصنوعی: زیبایی تو موجب آشتی و هماهنگی شد، کسی که مدتی میان روح و جسمش احساس جدایی و نفرت می‌کرد.
جز از خون دلم شربت نمی خورد
که چشمت را عجب بیماریی بود
هوش مصنوعی: تنها از درد و رنج دل من چشیده نمی‌شود، زیرا چشمت به بیماری عجیبی مبتلا شده است.
فراوان گرم پرسی کرد، آن هم
ز آب دیده ام دلداریی بود
هوش مصنوعی: وی خیلی با محبت از من پرس و جو کرد، و این پرسش‌ها در واقع نشانی از دلگرمی و تسلی خاطر من بود.
غنیمت داشت خسرو عزت خویش
که بخت خفته را بیداریی بود
هوش مصنوعی: خسرو از موقعیت و مقام خود بهره‌مند بود، زیرا فرصتی پیش آمد که شانس خوابیده را بیدار کرد.