گنجور

شمارهٔ ۵۳۲

برفت آن دل که با صبر آشنا بود
چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟
همه شب دیده ام خفتن نداده ست
که بوی گلرخ من با صبا بود
ازان بر گل زند فریاد بلبل
که او سالی تمام از گل جدا بود
منال، ای بلبل، از بدعهدی گل
که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود
ز ما یادش دهی گه گاه، ای باد
گذشت آن وقت کاورا یاد ما بود
غنیمت دان وصال، ای همنشینش
خوش آن وقتی که آن دولت مرا بود
تو، ای زاهد که اندر کوی اویی
چگونه می توانی پارسا بود
ز در بیرون مران بیگانه وارم
که این بیگانه وقتی آشنا بود
غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟
ترا گر کشتن خسرو رضا بود

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

برفت آن دل که با صبر آشنا بود
چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟
هوش مصنوعی: دل من رفت و دیگر خبری از آن نیست. نمی‌دانم کجا رفته و چه بر سرش آمده است، در حالی که روزگاری با صبر و آرامش آشنا بود.
همه شب دیده ام خفتن نداده ست
که بوی گلرخ من با صبا بود
هوش مصنوعی: هر شب که خواب به چشمانم نمی‌آید، به خاطر آن است که بوی دل‌انگیز چهره محبوبم با نسیم صبحگاه در خاطرم است.
ازان بر گل زند فریاد بلبل
که او سالی تمام از گل جدا بود
هوش مصنوعی: بلبل از شادابی گل فریاد می‌زند، چون او یک سال تمام از گل دور بوده است.
منال، ای بلبل، از بدعهدی گل
که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود
هوش مصنوعی: ای بلبل، از بی‌وفایی گل گله نکن، زیرا از دیرباز، زیبایی‌ها همیشه ناامید کننده بوده‌اند.
ز ما یادش دهی گه گاه، ای باد
گذشت آن وقت کاورا یاد ما بود
هوش مصنوعی: ای باد، گاهی او را به یاد ما بینداز، که آن زمان او هم به یاد ما بود.
غنیمت دان وصال، ای همنشینش
خوش آن وقتی که آن دولت مرا بود
هوش مصنوعی: از بودن در کنار محبوب لذت ببر، ای دوست، چون در آن زمان که من به این خوشبختی دست یافتم، قدر آن را نمی‌دانستم.
تو، ای زاهد که اندر کوی اویی
چگونه می توانی پارسا بود
هوش مصنوعی: ای زاهد! چگونه می‌توانی پارسا و عفیف باشی در حالی که در جایی زندگی می‌کنی که او هست؟
ز در بیرون مران بیگانه وارم
که این بیگانه وقتی آشنا بود
هوش مصنوعی: از در بیرون نراند مَن را، زیرا که من در ابتدا بیگانه بودم، اما اکنون که شناخته شدم، دیگر بیگانه نیستم.
غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟
ترا گر کشتن خسرو رضا بود
هوش مصنوعی: غم تو برایم کافی است؛ نیازی به بدگویی نیست. اگر کسی تو را با کشتن از میان برد، این برای من کمال رضایت خواهد بود.