گنجور

شمارهٔ ۵۲۹

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
واندر ره ادراک جمال تو نپوید
فردا که شب وعده دیدار سر آید
رهبر نبود سوی تو چندان که نجوید
فردا که تو در گلشن فردوس خرامی
طوبی، ادب آنست، که در راه نروید
شک نیست که چرخ از پی صد دور بیاید
مهر تو ز هر ذره خاکم که ببوید
فریاد ز غوغای رقیبان که نمانند
تا با تو کسی درد دل خویش بگوید
دیدار حرام است کسی را که چو خسرو
از دیده به خون دل خود دست بشوید

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
واندر ره ادراک جمال تو نپوید
هوش مصنوعی: هر کسی که به نزدیک‌ترین حالت به وصال تو فکر نکند و در مسیر درک زیبایی‌های تو قدم نگذارد، راهی را انتخاب نکرده است.
فردا که شب وعده دیدار سر آید
رهبر نبود سوی تو چندان که نجوید
هوش مصنوعی: فردا وقتی که شب ملاقات ما فرا برسد، دیگر کسی در پی تو نخواهد بود.
فردا که تو در گلشن فردوس خرامی
طوبی، ادب آنست، که در راه نروید
هوش مصنوعی: فردا که تو در بهشت به زیبایی راه می‌روی، باید بدانیم که ادب اقتضا می‌کند در مسیر خود گیاهان را زیر پا نگذاری.
شک نیست که چرخ از پی صد دور بیاید
مهر تو ز هر ذره خاکم که ببوید
هوش مصنوعی: بدون شک، گردش زمان به دور خود ادامه می‌دهد، اما عشق تو از هر ذره خاک من به عطر محبتش می‌رسد.
فریاد ز غوغای رقیبان که نمانند
تا با تو کسی درد دل خویش بگوید
هوش مصنوعی: فریاد عذاب‌آور رقبای تو بلند است، و هیچ‌کس تا پایان از درد دل خود با تو سخن نخواهد گفت.
دیدار حرام است کسی را که چو خسرو
از دیده به خون دل خود دست بشوید
هوش مصنوعی: دیدار فردی که مانند خسرو از چشم دلش اشک می‌ریزد و دلی پر از غم دارد، ممنوع و ناپسند است.