گنجور

شمارهٔ ۴۸۲

دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
با بنده نداری سر یاری چه توان کرد
من بر سر آنم که کنم جان به فدایت
آری سر وصلم چو نداری، چه توان کرد
صبر است دوای دل بیچاره محزون
ای دل، چو تو بی صبر و قراری، چه توان کرد
ای مردمک دیده، اگر تیغ فراقش
خون جگرت ریخت به زاری چه توان کرد
بی یاد تو یک لحظه نفس می نزنم من
ای دوست، گرم یاد نداری چه توان کرد
گر بنده بیچاره نوازند، توانند
وز نیز برانند به زاری چه توان کرد
جان در سر و کار تو کند خسرو بیدل
لیکن تو به آن سر چو نداری، چه توان کرد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
با بنده نداری سر یاری چه توان کرد
هوش مصنوعی: خوشی و خوشبختی نه با زور و زاری به دست می‌آید. چه کاری می‌توان کرد وقتی کسی در مقام یاری و کمک نیست؟
من بر سر آنم که کنم جان به فدایت
آری سر وصلم چو نداری، چه توان کرد
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم جانم را فدای تو کنم. اما اگر تو مرا نپذیری، چه کاری از دست من برمی‌آید؟
صبر است دوای دل بیچاره محزون
ای دل، چو تو بی صبر و قراری، چه توان کرد
هوش مصنوعی: دل بیچاره‌ای که در غم و اندوه است، تنها درمانش صبر است. ای دل، وقتی که تو بی‌صبر و آرامشی، چه باید کرد؟
ای مردمک دیده، اگر تیغ فراقش
خون جگرت ریخت به زاری چه توان کرد
هوش مصنوعی: ای چشم من، اگر دوری او قلبت را شکسته و اشک‌هایت را ریخته است، چه می‌توانی بکنی؟
بی یاد تو یک لحظه نفس می نزنم من
ای دوست، گرم یاد نداری چه توان کرد
هوش مصنوعی: بدون یاد تو حتی یک لحظه هم نمی‌توانم نفس بکشم، ای دوست. اگر گرم یاد تو نباشم، نمی‌دانم چه باید بکنم.
گر بنده بیچاره نوازند، توانند
وز نیز برانند به زاری چه توان کرد
هوش مصنوعی: اگر بنده‌ای بیچاره را نوازش کنند، می‌توانند او را از درد و غم دور کنند؛ اما در مقابل این وضعیت، چه می‌توان کرد جز زاری کردن؟
جان در سر و کار تو کند خسرو بیدل
لیکن تو به آن سر چو نداری، چه توان کرد
هوش مصنوعی: زندگی و احساساتت به خاطر محبت و عشق به تو تحت تاثیر قرار می‌گیرد، اما اگر خودت هیچ احساس یا تلاشی برای این عشق نداشته باشی، چه اقدام یا کار دیگری می‌توان انجام داد؟