گنجور

شمارهٔ ۴۷۸

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد
سنگ است نه دل کو را با زلف تو افتد خویش
بس طرفه بود سنگی کو بر سر مار افتد
افتد چو تو برخیزی در پای تو صد عاشق
زین جمله چه برخیزد، با آنکه هزار افتد
جان خاک شود زین غم کز زلف تو وامانده
گل خشک شود برجا گر یاد بهار افتد
صد گریه کند مردم تا تو به کنار آیی
صد موج زند دریا تا در به کنار افتد
از ناوک مژگانت افغان نکنم هرگز
گه گه گذر بلبل هم بر سر خار افتد
القصه برآوردی گردی ز دل خسرو
هم دیده نمی خواهد کش با تو غبار افتد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو به نوعی ارتباط دارد، در برابر تو خضوع و احترام می‌کند، چون وقتی موضوع به کار و فعالیتی مهم می‌رسد، همه چیز تغییر می‌کند.
سنگ است نه دل کو را با زلف تو افتد خویش
بس طرفه بود سنگی کو بر سر مار افتد
هوش مصنوعی: دل سنگی است که با زلف تو پیوند می‌خورد، جالب اینجاست که سنگی که روی سر مار می‌افتد، نوعی برگشت و تضاد را نشان می‌دهد.
افتد چو تو برخیزی در پای تو صد عاشق
زین جمله چه برخیزد، با آنکه هزار افتد
هوش مصنوعی: وقتی تو به زمین بیفتی، از جای خود بلند می‌شوی و در این میان، صد عاشق به خاطر تو به پا می‌خیزند. در حالی که اگر هزار نفر به زمین بیفتند، باز هم تو اهمیت بیشتری داری.
جان خاک شود زین غم کز زلف تو وامانده
گل خشک شود برجا گر یاد بهار افتد
هوش مصنوعی: جانم از غم تو به شدت رنجور می‌شود و گل‌های خشک نیز در یک جا ثابت می‌مانند اگر به یاد بهار بیفتم.
صد گریه کند مردم تا تو به کنار آیی
صد موج زند دریا تا در به کنار افتد
هوش مصنوعی: مردم به خاطر تو بسیار گریه می‌کنند و دریا نیز با ساختن امواج فراوان، سعی دارد تو را به کنار خود بیاورد.
از ناوک مژگانت افغان نکنم هرگز
گه گه گذر بلبل هم بر سر خار افتد
هوش مصنوعی: هرگز از تیر چشمانت شکایت نخواهم کرد، زیرا حتی بلبل هم گاهی بر خار می‌افتد.
القصه برآوردی گردی ز دل خسرو
هم دیده نمی خواهد کش با تو غبار افتد
هوش مصنوعی: نتیجه این است که تو به قدری در دل خسرو جای داری که حتی اگر عشق و حال بر تو غبار بیندازد، هنوز هم نیازی به تماشا و دیده شدن نیست.