گنجور

شمارهٔ ۴۶۶

چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد
به چوگان بازی آن ساعت که توسن را دهد جولان
به میدان در خم چوگانش از هر سوی سر غلتد
ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد
که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
هزاران گوهر جان قسمت است آن در غلتان را
که هنگام خوی از رخسار آن زیبا پسر غلتد
شبش خوش باد، روز از دیده بی خواب پر خونم
چو او بر فرش عیش خویش مست و بی خبر غلتد
نغلتد کس چو من در شیوه های عاشقی در خون
مگر مجنون دگر زنده شود زینسان که در غلتد
بسی غلتید خسرو بهر خواب و نامدش، اکنون
تو بنما چشم غلتانش که در خواب دگر غلتد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد
هوش مصنوعی: وقتی که معشوقه‌ی مست من هر لحظه به سمتی دیگر می‌چرخد، من هم دیوانه‌وار و در حال تماشا، بیشتر به دنبال او می‌چرخم.
به چوگان بازی آن ساعت که توسن را دهد جولان
به میدان در خم چوگانش از هر سوی سر غلتد
هوش مصنوعی: در زمانی که اسب در میدان چوگان به فعالیت می‌پردازد و به خوبی می‌تازد، توپ از هر طرف به حرکت درمی‌آید و به جریان می‌افتد.
ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد
که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
هوش مصنوعی: از چهره غبارآلود آن سوار، من آرزو دارم که خورشید به زمین بیفتد و در خاک غلت بزند.
هزاران گوهر جان قسمت است آن در غلتان را
که هنگام خوی از رخسار آن زیبا پسر غلتد
هوش مصنوعی: هزاران گوهر ارزشمند برای کسی است که چون آن زیبای جوان به آرامی بر زمین می‌غلتد و به دیگران می‌بخشداش.
شبش خوش باد، روز از دیده بی خواب پر خونم
چو او بر فرش عیش خویش مست و بی خبر غلتد
هوش مصنوعی: شب او خوش باشد، در روز نازدارم و از خواب بی‌خبر و چشمانم پر از اشک است. او در حالی که بی‌خبر و مست است، بر فرش خوشی‌های خود غلت می‌زند.
نغلتد کس چو من در شیوه های عاشقی در خون
مگر مجنون دگر زنده شود زینسان که در غلتد
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به اندازه من در شیوه‌های عشق و عاشقی غوطه‌ور نمی‌شود، مگر اینکه شخصی مانند مجنون دوباره زنده شود و چنین در عشقت غرق گردد.
بسی غلتید خسرو بهر خواب و نامدش، اکنون
تو بنما چشم غلتانش که در خواب دگر غلتد
هوش مصنوعی: بسیار پیش آمد که خسرو به خواب رفت و خوابش نبرد، حالا تو به من نشان بده که او چگونه در خواب بار دیگر غلت می‌خورد.