گنجور

شمارهٔ ۱۴۴

در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
در بهشت عدن جائی خوشتر از کوی تو نیست
بامدادان از پشیمانی بماند در خمار
هر که امروزش چو نرگس مستی از بوی تو نیست
همچو اشک زاهدان خواهند زد بر روی او
طاعت هر کس که محرابش ز ابروی تو نیست
ما به صد جان بوی آن زلف از صبا چون میخریم
چون به دست ما بهای یک سر موی تو نیست
دل گرفتارست در دام بلا مشکل تر آنک
حل این مشکل بجز در عقد گیسوی تو نیست
خون ما بی جوم ریزی و به فکر این خطا
چون سر زلفت سری هرگز به زانوی تو نیست
گفته ای خاک ره مانی وزان کمتر کمال
این چنین تعظیمها حد دعاگوی تو نیست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
در بهشت عدن جائی خوشتر از کوی تو نیست
هوش مصنوعی: در باغ‌ها و گلستان‌ها هیچ منظره‌ای به زیبایی چهره‌ات نیست و در بهشت هم جایی خوش‌تر از دیار تو وجود ندارد.
بامدادان از پشیمانی بماند در خمار
هر که امروزش چو نرگس مستی از بوی تو نیست
هوش مصنوعی: در صبح روز بعد، کسی که امروز به خاطر تو دچار خواب‌آلودگی و پشیمانی شده باشد، دیگر به حالتی چون نرگس خمار و مست نیست. او از بوی تو و زیبایی‌ات بی‌بهره است.
همچو اشک زاهدان خواهند زد بر روی او
طاعت هر کس که محرابش ز ابروی تو نیست
هوش مصنوعی: آنگونه که زاهدان اشک می‌ریزند، بر چهره او نیز طاعت و عبادت همه کسانی که محرابشان به زیبایی ابروی تو نیست، خواهند ریخت.
ما به صد جان بوی آن زلف از صبا چون میخریم
چون به دست ما بهای یک سر موی تو نیست
هوش مصنوعی: ما با عشق و دلی شاد از عطر آن زلف تو که به نسیم صبح می‌رسد، بهره‌مند می‌شویم، اما چون توان خریدن حتی یک تار موی تو را نداریم، در واقع هیچ بهایی برایش نداریم.
دل گرفتارست در دام بلا مشکل تر آنک
حل این مشکل بجز در عقد گیسوی تو نیست
هوش مصنوعی: دل به دام مشکلات گرفتار شده و دشواری این است که راه حل این مشکلات تنها در دست تو و زیبایی گیسوی توست.
خون ما بی جوم ریزی و به فکر این خطا
چون سر زلفت سری هرگز به زانوی تو نیست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از ناامیدی و حسرت اشاره دارد. او می‌گوید که خون ما بی‌دلیل و به خاطر یک اشتباه ریخته شده و هیچ گاه به زانوی تو نمی‌رسد، که نشان‌دهنده این است که درد و رنجی که متحمل شده به کسی که حواسش به او نیست، نمی‌رسد. این احساس دلتنگی و درد ناشی از یک رابطه ناپایدار و بی‌اعتنایی است.
گفته ای خاک ره مانی وزان کمتر کمال
این چنین تعظیمها حد دعاگوی تو نیست
هوش مصنوعی: تو گفته‌ای که به خاک راهت می‌مانم و از این کمتر هم به کمال نخواهم رسید. این همه تعظیم و بزرگ‌داشت از من شایسته‌ی دعا کردن برای تو نیست.