شمارهٔ ۱۳۷
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
آری این گریه و سوز من و شمع از جایی است
همچو شمع همه تن آنش سودای مهی است
همچو صبحم همه جان مهر جهانآرایی است
گر به مأوا نرسد این دل من مجموعم
که سر زلف پریشان تو خوش مأوایی است
ابرویت گوشه نشین گشت ولی فایده چیست
که به هر جانبی از فقه او غوغایی است
چشم ما را بگذاری به لب دجله روی
دجله رودی است ولی دیده ما دریایی است
راز هم با لب خود گوی که خوش همنفسی ست
عشق با قامت خود باز که خوش بالایی است
در غم روی تو چون موی تو آشفته کمال
عمر بر باد دهی دل سیهی کج رایی است
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
آری این گریه و سوز من و شمع از جایی است
هوش مصنوعی: در دلم به خاطر شوق و علاقهای که دارم، مثل شمع میسوزم و در حال گریه و ناراحتی هستم. این حال و هوای من به خاطر چیزی یا کسی خاص است.
همچو شمع همه تن آنش سودای مهی است
همچو صبحم همه جان مهر جهانآرایی است
هوش مصنوعی: مثل شمع، همه وجودم روشنایی و شوری دارد که از عشق به محبوب نشأت میگیرد و مانند صبح، تمام زندگیم پر از مهر و زیباییِ جهانی است که محبوبم خلق کرده است.
گر به مأوا نرسد این دل من مجموعم
که سر زلف پریشان تو خوش مأوایی است
هوش مصنوعی: اگر دل من به جایی نرسد، تنها همین را میدانم که گیسوی پریشان تو برای من همانند بهترین پناهگاه است.
ابرویت گوشه نشین گشت ولی فایده چیست
که به هر جانبی از فقه او غوغایی است
هوش مصنوعی: ابرویت دور افتاده و تنها شده است، اما چه فایدهای دارد وقتی که در هر کجا درباره فقه او بحث و جدل زیادی وجود دارد؟
چشم ما را بگذاری به لب دجله روی
دجله رودی است ولی دیده ما دریایی است
هوش مصنوعی: اگر به چشمان ما نگاهی بیندازی، روی رود دجله را خواهی دید؛ در حالی که دجله تنها یک رود است، اما چشمان ما عمقی همچون دریا دارند.
راز هم با لب خود گوی که خوش همنفسی ست
عشق با قامت خود باز که خوش بالایی است
هوش مصنوعی: راز خود را با لبانت بگو، زیرا عشق به هر حال همدمی دلپذیر است. همچنین، زیبایی قامت تو نشان از بلندی و عظمت است که تاثیرگذار است.
در غم روی تو چون موی تو آشفته کمال
عمر بر باد دهی دل سیهی کج رایی است
هوش مصنوعی: در اندوه چهرهات، مانند تماشای موهای آشفتهات، تمام عمر را به باد میدهی. دل تیرهام، ناشی از بیراهی و کجروی است.

کمال خجندی