شمارهٔ ۱۲۳
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
و شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست
در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هست
کشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست
عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاست
عیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست
هست شب ها مجلس ما را به رویش تمام
شمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست
خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختم
دید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست
آن حدیث چون شکر ما را پسندست و کمر
این دهان پیدا میان هم در قبا گر نیست نیست
روز و شب دریوزه گر بس گرڈ کوی او کمال
بر در سلطان ما دیگر گدا گر نیست نیست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
و شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و محبت و وفا نیست، پس بار من سنگین خواهد بود و روش عاشقکشان جز بیوفایی نیست.
در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هست
کشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست
هوش مصنوعی: اگر در دل او خون ما بریزد، این نشانه عشق و محبت است، اما اگر چنین نباشد، وجود ما برای او بیمعناست. با لبهایش فقط امید خونبها را به ما میدهد و اگر این امید وجود نداشته باشد، ما نیز برایش بیارزش خواهیم بود.
عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاست
عیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: خوشی و لذت معشوقان با عاشقان همیشه در تضاد است. اگر نمیتوانی از این خوشی بهرهمند شوی، بهتر است بگویی که وجود ندارد.
هست شب ها مجلس ما را به رویش تمام
شمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست
هوش مصنوعی: در شبها، محفل ما روشن و شاداب است، ولی اگر او نباشد، دیگر هیچ چیز در جمع ما ارزشمند نیست.
خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختم
دید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: من با اشکهایم خاک را بر چهره خود پاشیدم و مانند کحلی برای جواهرات، زیبایی تصویر گوهرها را به وجود آوردم. اگر اشک نداشته باشم، هیچ زیبایی وجود نخواهد داشت.
آن حدیث چون شکر ما را پسندست و کمر
این دهان پیدا میان هم در قبا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: این گفتار مثل شکر برای ما خوشایند است و اگر دهان ما بین برود، حتی اگر در قبا پنهان باشد، وجود ندارد.
روز و شب دریوزه گر بس گرڈ کوی او کمال
بر در سلطان ما دیگر گدا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: هر روز و شب مستمند کوی او هستم، اما در برابر سلطان ما دیگر کسی گدا نیست.

کمال خجندی