رباعی ۷۹
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی ۷۹ به خوانش سهیل قاسمی
حاشیه ها
اگر مردم ازدرخت انگور برایم تابوت بسازید
اگر مردم با اب انگور مرا بشویید
گر مردم از درخت انگور برایم دابوت بسازید
اگر مردم مرابا اب انگور بشویید
آداب ِ غسل ِ میّت و کفن و دفنش را وصیت می کند.
تلقین گفتن: آنچه پس از دفن کردن مرده از مسائل دینی در سر گور او گویند.
می گوید وقتی مردم، جنازه ام را (بجای آب) با باده بشویید.
و در گوش ِ جنازه ی من و بر سر ِ گور ِ من می خواهید «تلقین» بگویید، موضوع ِ آن در باره ی «شراب ِ ناب» باشد.
در روز حشر هم اگر خواستید من را پیدا کنید حوالی میکده دنبالم بگردید!
این شعر در آلبوم سرمستی باهمراهی آقایان قمصری و پورناظری و دُرصاف حَمدانی به اجرا درآمده است
فراموش کردم که قید کنم، خواننده ی اصلی آلبوم (گِردایه) سرمستی آقای علیرضا قربانی هستند.
*علی اصغر وفادار استهبانی؛
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
*شاهکار بینش پژوه:
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیباییشان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان.
*شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
" تلقین "
چون فوت شوم به باده شویید مرا
تلقین ز شرابِ ناب گویید مرا
خواهید به روزِ حَشْر یابید مرا
از خاکِ درِ میکده بویید مرا
- چون فوت شوم: وقتی که بمیرم
- به باده شویید مرا: با شراب مرا غسلِ میّت دهید
- تلقین : آنچه که در حینِ دفنِ مرده از اعتقادات اسلامی با آدابی خاص در گوشِ او خوانده می شود
- شرابِ ناب: شور و سرخوشیِ پاک
- روزِ حَشْر: روزِ رستاخیز، روزِ قیامت
- بویید: جستجو کنید
برداشتِ آزاد
هنگامی که از دنیا رفتم، مرا با شراب غسل دهید و بجای گفتن تلقین، از خوبیها و ویژگیهای شرابِ ناب (عشقِ پاکِ الهی) سخن بگویید تا حتی این تلخترین لحظه یِ جدایی نیز با شادمانی همراه باشد.
با این اوصاف! برای پیداکردنِ من در روز رستاخیز که همه یِ مردگان از خاک برمی خیزند، برایِ پیدا کردنِ من باید اطرافِ میکده را جستجو کنید!
شرابِ تلخ می خواهم که مردافکن بُوَد زورَش
که تا یک دَم بیآسایم زِ دنیا و شَر و شورَش
سِماطِ دَهرِ دون پرور ندارد شَهدِ آسایش
مَذاقِ حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش
کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن جامِ جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورَش
دیوان حافظ » غزل 278
- شرابِ تلخ می خواهم که مَرداَفکن بُوَد زورَش: شرابی کهنه، ناب با گیرایی بالا می خواهم یا چنان عشق و شوری را خواهان هستم که حتی نیرومندترین و عاقل ترین انسان ها را نیز از خود بی خود کند!
- که تا یک دَم بیآسایم زِ دنیا و شَر و شورَش: تا برای یک لحظه ای کوتاه هم که شده، بتوانم دنیا و تمامیِ گرفتاریهایش را به بادِ فراموشی بسپارم
- سِماطِ دَهرِ دون پرور ندارد شَهدِ آسایش: در سفره ای که روزگار ظاهراً برای پرورشِ افرادِ پست گسترانیده، خوردنی و شیرینیِ آسایش و راحتی وجود ندارد، دنیا به کامِ نااهلان و فرومایگان است و برای صاحبدلان و عاشقان به غیر از درد و رنج چیزِ دیگری ندارد
- مَذاقِ حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش: ای عزیزِ دل، چشم و دهان حرص و طمع را از این دنیا بردار که همه وقایع آن با تلخی و شوری همراه است
- کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن جامِ جم بردار: همچون بهرامِ گور و مهارتش در شکار با کمند، تو نیز اندیشه و توانِ خود را تنها برای بدست آوردنِ جامِ می و شادمانی صرف کن نه چیزِ دیگری
- که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورَش: برای اینکه من سالیانِ درازی است که در این دنیا زندگی می کنم و اثری از بهرام و گورِ او (قبرِ او یا گورخری که بهرام را به درون غاری کشاند و برای همیشه ناپدید شد) ندیدم، در این دنیا همه چیز نابود شدنی است، کسی ماندگار نیست
- بهرامِ گور: فرزند یزدگردِ اول که در شکار, بزم و رزم بی همتا بود. در شاهنامه یِ فردوسی تعداد همسرانِ بهرام را 930 نفر نام برده که همه ی باج و خراج روم که شاملِ چندین پوستِ گاو پَر از سکّه هایِ طلا بود، خرجِ همسران و همسرداریِ بهرام می شد! مصرع آخر اشاره به سرنوشتِ بهرامِ گور دارد که روزی بهرام در صحرا، به دنبالِ شکارِ یک گورخر به درونِ غاری کشیده شده و در آن ناپدید می شود. نظامی گنجوی در کتابِ هفت پیکرِ به زندگیِ بهرامِ گور پرداخته است.
- جام جم: اشاره به جامِ مِیِ جهان نمای جمشید دارد که تمام دنیا و پیشامد هایش را در آن مشاهده می کرده است