رباعی ۱۱
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی ۱۱ به خوانش سهیل قاسمی
حاشیه ها
با سلام
همواره شاهدیم کسانی که فکری در سر ندارند , پیگیر و جستجو کننده چیستانها نیستند .
کسانی که اراده محکم در جستجوی حقیقت ندارند تلاش می کنند هر انچه وجود دارد را به افریدگار نسبت داده و هر کس را که در بررسی نکات ژرف اندیش باشد سرزنش کرده و اورا به الحاد متهم نمایند زیرا خود این افراد فکری ندارند و به خود زحمت نمی دهند تا فکر کرده و از نیروی خرد خویش استفاده کنند
هر چند می دانیم پاسخ به پرسشهای خیام به اسانی در دسترس نیست و به قول بزرگ مرد ایرانی در پس پرده می باشد و باید پرده بیفتد تا اسرار اشکار شود بیک اگر کسی بپرسد و در جستجوی حقایق باشد کاری منافی با دین انجام نداده است و این نشان از ان است که فرد به دنبال حقیقتی است که به ان باور دارد به عبارت دیگر خیام سرگردان نیست بلکه به جستجوی راستی است و از نظر من در حال درس دادن به کسانی است که می خواهند به تحصیل بپردازندو قدری می خواهند فکر کنند , هر چند رباعی به قدری روشن و واضح است که بر افراد بسیاری می تواند موثر باشد
به هر روی صور به معنای نقشها و صورتها در فرهنگهای معین و دهخدا اورده شده است
صورت در نگاه استاد محمد مقدم عربی از فارسی است به این ترتیب که چیتر که در پهلوی معنی صورت می داده است ( و هنوز به لری ) بعد ها چهر را ساخته است صهر را ساخته و از آن صوره ساخته شده است ( منبع کتاب نوشته های پارسی باستان نوشته زنده یاد محمد مقدم )
با سلام
اموزگار عزیزم پروفسور کیخا با تشکر از رهنمون شما افسوس که دسترسی به فارسی میانه ( زبان پهلوی )به اسامی میسر نیست .
اردشیر جان اگر از سر مهر مرا همان امین بنامید بیشتر دوست دارم و یا برادر و یا دوست یا هر برنامی که کمی آسانتر از این باشد ولی بهر سو برادر یک مایه خرسندی ما این است که فارسی میانه و پهلوی به تمامی نوشته شده است و خانی ها و منابع ما از آن کاستومندی و نقص ندارد . برای نمونه یک فرهنگ ساده است به نام فرهنگ مکنزی که بسیار هم خوشخوان و خوش تراش است . اوستایی نیز به شوند مانستگی اش به سانسکریت در هند چند و چون هویدایی دارد تنها فارسی باستان است که بیش کم 1000 لغت تا به امروز از آن می دانیم که انهم در سنگ نوشته هاست ولی اگر بخواهید بخوانید پهلوی اسان و زود آموختنی است . و چون زبان یک پادشاهی گسترده بوده است بیش کم هیچ واژه ای را کم ندارد ولی کمی واژه ها جابجا هستند برای نمونه بهرمند که امروز معنی برخوردار می دهد آن موقع معنی بهره بهره و مرکب می داده یعنی چیزی که بهره بهره است و ترکیبی است ولی امروز معنایش دگرگون شده است و مرکب معنی نمی دهد .
شمسا و سرورا برای کنیه و یا لقب بود به گمانم ! فر نام هم داشتیم که بخاطر پریشیدگی دریابنده ها و حواسم امروز مرا معذور دار !
-------------------------------------------
با اجازه اساتید این حقیر اسم این رباعی رو " مقصر اصلی" گذاشتم
-----
ترجمه :
دارنده چو ترکیبِ طِبایع آراست،
یعنی : وقتیکه خالق داشت از ترکیب عناصر مختلف، مخلوقات متعدد و گوناگونی رو می آفرید،
-----
از بهرِ چه او فْکَنْدَش اندر کموکاست ؟
یعنی : چرا بیشتر وقت نذاشت و برای چی ما شاهد اینهمه کم دقتی و نواقص در خلقت هستیم ؟ ( مثال : اگر طبق تعاریف ادیان، انسان رو اشرف مخلوقات در نظر بگیریم، مثلن اگه 4 لیتر خون ازش بگیریم، بلافاصله میمیره.. و این یک نقص بزرگه که بقول حضرت خیام، اشرفیت خلقت انسان رو مستقیم زیر سوال میبره.)
-----------------------
گر نیک آمد، شکستن از بهرِ چه بود؟
یعنی : اگه بقول بعضیا، همه آفریده شدگان و خلقت ها بدون نفصن، پس وجود این همه نقاط ضعف، (مانند مثال بالا ) از یه خالق توانا، چه توجیحی داره ؟
------------------------------------------------
ور نیک نیامد این صُوَر، عیب کراست ؟
و اگرم قبول کنیم که مقوله نقص نسبی هر مورد از آفرینش درست باشه، پس این همه ایراد رو باید گردن کی بندازیم ؟
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
شکستن اینجا فکر کنم معنی مرگ میده
چنانکه در جایی دیگه میفرمان
چندین سرو پای نازنین و برودست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
یا میگه
میسازد و باز بر زمین میزدندش
و مصرع بعدی میخواد بگه اگه کمبود و نقص و ایرادی هست مقصر انسان نیست و افرینشش اینگونه بوده. منظور همون جبر گرایی است
ماشاالله به بحر دانش و ادبیات، بفرمایید "اوفْکَنْدَش" یعنی چه؟
صحیح کلمه به این شکل "او فِکَندش" است که در حقیقت "او افکندش" بوده ولی در شعر برای زیبایی و تنظیم وزن حرف الف حذف شده و اولین حرف یعنی "ف" کسره به خود گرفته
از بهرِ چه او فِکندش اندر کم و کاست
جناب سامانی ،
اوفکندن ، همان افکندن است،
حفظ فاصله حروف و کلمات در نگارش فارسی و املایی بسیار مهم است، نزدیک نوشتن دو کلمه به هم و متصل کردن آنها به هم در شرایطی که از نظر دستوری و استثناء مناسب نباشد نه تنها یک غلط املایی است بلکه موجب خوانش غلط هم میشود و همانطور که میبینید در اینجا شاهدش هستیم بین "او" و "فکندش" فاصله هست و هر دو کلمه مستقل هستند که متأسفانه هم غلط نوشته شده و هم در نوار صوتی غلط تلفظ شده
منظور از کم و کاست، بُعد منفی وجود انسان هست. یا همون شر.
میگه اگه افرینش درست بوده پس کار گذاشتن در درون انسان شر برای چیه؟
کار گذاشتن شر در انسان و هستی برای چیه
یعنی هنگامی که خداوند مخلوقات مختلف را آفرید چرا آنها را با طبایع مختلف آفرید که بعضی خلق درنده خویی داشته باشند و برخی دیگر که این طبع را ندارند وسیله یا قدرت دفاعی کم در مقابل آن درنده خویان داشته باشند خوب اینها که وسیله ی دفاع ندارند توسط آن درنده خوها از بین می روند ولی آنها که از هر نظر کامل آفریده شده اند را چرا خداوند به هلاکت می رساند در واقع در این رباعی این نفهون را می رساند که شما چه قی باشی وچه ضعیف انتهای کارتان مرگ است و این موضوعی است که نقص وجود شما را نمی رساند بلکه تغیر سلیقه ی خالق مقصر اسا
د
" ترکیبِ طبایع "
دارنده چو ترکیبِ طبایع آراست
از بهرِ چه او فِکَندش اندر کم و کاست؟
گر نیک آمد، شکستن از بهرِ چه بود؟
وَر نیک نیامد این صُوَر، عیب کِراست؟
- دارنده: خداوند
- چو آراست: هنگامیکه آفرید
- ترکیبِ طبایع: جهانِ هستی پُر از سرشت های گوناگون و متضاد همچون اهلی و وحشی ، قوی و ضعیف، زشت و زیبا و ...(سیارات و کل کائنات و موجودات زنده در آنها)
- از بهر چه او فِکندش اندر کم و کاست: به چه دلیل خداوند این جهان را پُر از عیب و نقص آفرید
- نیک: کامل، تمام، بی عیب و نقص
- شکستن: نابودی، مرگ
- صُوَر: جهان آفرینش، کائنات
- عیب کِراست: این عیب مربوط به چه کسی می شود
برداشت آزاد:
برای چه خداوند این جهانِ هستی را با سرشت های گوناگون و متضاد و پر از عیب و ایراد آفرید؟ اگر جهان هستی تمام و کمال است پس نابودی و مرگ به چه دلیل وجود دارد؟ و اگر این جهان ناقص و معیوب است، مقصر این همه بی عدالتی و درد و رنج چه کسی می تواند باشد؟
در واقع حکیم خیام به این نکته اشاره می کند که اگر زندگی تنها محدود به این دنیا باشد و ادامه ای نداشته باشد، پس جهان هستی سرشار از کاستی و زشتی است و اصلا کامل نیست، ولی اگر ادامه زندگی در جهان دیگر ممکن باشد که ما از اسرار و چگونگیِ آن آگاه نیستیم, دیدگاه و قضاوت ما متفاوت خواهد بود.
اگر تُندبادی برآید ز کُنج
به خاک افگند نارسیده تُرُنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر؟
هنرمند دانیمش ار بی هنر؟
اگر مرگ داد است بیداد چیست؟
زِ داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
از این راز جانِ تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
شاهنامه فردوسی » سهراب » بخش 1
- تُندباد: حادثه ای مرگبار
- کُنج: کُنجگاه، قضا و قدر الهی
- به خاک افگند: از بین ببرد، نابود کند
- نارسیده تُرُنج: منظور سهرابِ 12 ساله است که با پدرش رستم مبارزه کرد و سرانجام با حیله و نیرنگِ رستم کشته شد.
- هنرمند/ بی هنر: درست/ نادرست
- اگر تُندبادی برآید ز کُنج: اگر حادثه ای مرگبار از رویِ قضا و قدرِ الهی رُخ دهد
- به خاک افگند نارسیده تُرُنج: و جوانِ نورسیده ای همچون سهراب را بر خاک اندازد و توسط پدرش از بین ببرد
- ستمکاره خوانیمش ار دادگر؟ آیا آن پیشامدِ ناگوار ظالمانه است یا بر اساس عدل و داد؟
- هنرمند دانیمش ار بی هنر؟ این پیشامد سزاوار است یا ناشایسته؟
- اگر مرگ داد است بیداد چیست؟ اگر مرگ حق است، پس ناحق چیست؟
- زِ داد این همه بانگ و فریاد چیست؟ پس اگر مرگ حق است، برای چه اینقدر بی تابی و شیون و زاری می کنیم؟
- از این راز جانِ تو آگاه نیست: دل و وجودِ تو به رازِ مرگ هیچ آگاهی ندارد و نخواهد داشت
- بدین پرده اندر تو را راه نیست: بنابراین تو به درونِ پرده ای که رازِ مرگ را در خود پنهان کرده است راهی نداری و تا زنده ای تلاشِ تو بی فایده خواهد بود و تنها بعد از مرگ هست که اسرار آن هویدا می شود. بقول علی(ع)، بزرگترین اسرار مرگ است.
متن رباعی بدین وزن هم صحیح است:
دارنده چو ترکیبِ طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم وکاست؟
گر نیک نیامد این بنا عیب کراست؟
ور نیک آمد خرابی از بهر چراست؟
سلام سپاس از تفاسیر زیبای صاحبان نظر و ادب صور به چه معناست دقیقا با تشکر