گنجور

بخش ۵ - آفرین موبد موبدان بعبارت ایشان

شها بجشن فروردین بماه فروردین آزادی کزین بردان و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی و بینایی بکاردانی، و دیر زیو باخوی هژیر، و شاد باش بر تخت زرین، و انوشه خور بجام جمشید، و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاه دار، سرت سبزباد و جوانی چو خوید، اسپت کامگار و پیروز، و تیغت روشن و کاری بدشمن، و بازت گیرا (و) خجسته بشکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیرنو، بر تخت بادرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی، و درم خوار، و سرایت آباد، و زندگانی بسیار،

چون این بگفتی چاشنی کردی و جام بملک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی. و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی، و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هرچه بزرگان اول دیدار چشم برآن افگنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن بریشان مبارک گردد، که خرمی و آبادانی جهان درین چیزهاست که پیش ملک آوردندی، اکنون فایده و صفت و خاصیت زر آغاز کنیم و سخن از وی گوییم که زر شاه همه گوهرهاء گدازنده است و زینت ملوک چنانکه گفته اند،

بخش ۴ - آمدن موبد موبدان و نوروزی آوردن: آیین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا بروزگار یزد جرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پرمی، و انگشتری، و درمی و دیناری خسروانی، و یک دسته خوید سبز رسته، و شمشیری، و تیر و کمان، و دوات و قلم، واسپی، و بازی، و غلامی خوب روی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را بزبان پارسی بعبارت ایشان، چون موبد موبدان از آفرین بپرداختی پس بزرگان دولت درآمدندی و خدمتها پیش آوردندی،بخش ۶ - اندر یاد کردن زر و آنچه واجب بود درباره او: زر اکسیر آفتابست و سیم اکسیر ماه، و نخست کس که زر و سیم از کان بیرون آورد جمشید بود. و چون زر و سیم از کان بیرون آورد فرمود تا زر را چون قرصه آفتاب گرد کردند، و بر هر دو روی صورت آفتاب مُهر نهادند، و گفتند این پادشاه مردمانست اندرین زمین چنانک آفتاب اندر آسمان، و سیم را چون قرصه ماه کردند، و بر هر دو روی صورت ماه مُهر نهادند، و گفتند این کدخدای مردمانست اندر زمین چنانک ماه اندر آسمان. و مر زر را که خداوند کیمیاست شمس نهار الجد خوانده‌اند یعنی آفتاب روز بخت و مر سیم را قمر لیل الجد یعنی ماه و شب، و مروارید را کوکب سماء الغنی یعنی ستاره آسمان توانگری، و گروهی زیرکان مر زر را نارشتاء الفقر خوانده‌اند یعنی آتش زمستان درویشی، و گروهی ح ح؟ قلوب الاجله یعنی خرمیهاء دل بزرگان، گروهی نرجس روضه الملک یعنی نرگس بوستان شاهی، و گروهی قره عین الدین یعنی روشنایی چشم دین. و شرف زر بر گوهرهاء گدازنده چنان نهاده‌اند که شرف آدمی بر دیگر حیوانات. و از خاصیتهاء زر یکی آنست که دیدار وی چشم را روشن کند، و دل را شادمان گرداند، و دیگر آنک مرد را دلاور کند، و دانش را قوت دهد، و سدیگر آنک نیکویی صورت افزون کند، و جوانی تازه دارد، و به پیری دیر رساند، و چهارم عیش را بیفزاید، و به چشم مردم عزیز باشد. و از بزرگی (ای) که زر را داشته‌اند ملوک عجم دو چیز زرین کسی را ندادندی یکی جام و دیگر رکاب. و در خواص چنان آورده‌اند که کودک خرد را چون به دارودان زرش شیردهند آراسته‌سخن آید، و بر دل مردم شیرین آید، و به تن مردانه، و ایمن بود از بیماری صرع، و در خواب نترسد، و چون به میل زرین چشم سرمه کنند از شب کوری و آب دویدن چشم ایمن بود، و در قوت بصر زیادت کند و خلاخل زرین چون بر پای بازبندند بر شکار دلیرتر و خرمتر رود. و هر جراحتی که به زر افتد زود به شود ولیکن سر بهم نیارد و از بهر این زنان بزرگان دختران و پسران خویش را گوش به سوزن زرین سوراخ کنند تا آن سوراخ هرگز سر بهم نیارد. و به کوزه زرین آب خوردن از استسقا ایمن بود و دل را شادمانه دارد، و ازین سبب اطبا به مفرح اندر زر و سیم و مروارید افگنند و عود و مشک و ابریشم، به حکم آنک هر ضعفی که دل را افتد از غم یا اندیشه آن را به گوهر زر و سیم توان برد، و آنچ از جهت انقباض افتد به مشک و عود و ابریشم به صلاح توان آورد، و آنچه از غلبه خون افتد به کهربا وند؟؟، و آنچه از سطبری خون افتد به مروارید و ابریشم.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شها بجشن فروردین بماه فروردین آزادی کزین بردان و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی و بینایی بکاردانی، و دیر زیو باخوی هژیر، و شاد باش بر تخت زرین، و انوشه خور بجام جمشید، و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاه دار، سرت سبزباد و جوانی چو خوید، اسپت کامگار و پیروز، و تیغت روشن و کاری بدشمن، و بازت گیرا (و) خجسته بشکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیرنو، بر تخت بادرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی، و درم خوار، و سرایت آباد، و زندگانی بسیار،
هوش مصنوعی: بزرگداشت فروردین، ماه آزادی را جشن بگیریم که به ما دانایی و بینایی می‌بخشد. در ساحل زندگی، باید خوشحال باشیم بر تخت زرین و از خوشی‌های زندگی بهره‌مند شویم. رسم نیاکان خود را در نیکوکاری و صداقت نگه داریم. برای جوانی‌امان آرزوی سرسبزی داریم و خواهان موفقیت و پیروزی برای اسب و شمشیر خود هستیم. باید در شکار شاد و موفق باشیم و کارهایمان را به درستی انجام دهیم. در زندگی‌امان، آروزهایی برای آبادانی، هنر، و دانش داریم و امیدواریم که همواره زندگی‌مان پر از شور و نشاط باشد.
چون این بگفتی چاشنی کردی و جام بملک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی. و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی، و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هرچه بزرگان اول دیدار چشم برآن افگنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن بریشان مبارک گردد، که خرمی و آبادانی جهان درین چیزهاست که پیش ملک آوردندی، اکنون فایده و صفت و خاصیت زر آغاز کنیم و سخن از وی گوییم که زر شاه همه گوهرهاء گدازنده است و زینت ملوک چنانکه گفته اند،
هوش مصنوعی: پس از اینکه این را گفتی، تو چاشنی را آماده کردی و جام را به دست پادشاه دادی و خودت در دست دیگر جام را نگه داشتی. سپس دینار و درم را به پیش تخت او گذاشتی و مقصودت این بود که روز و سال نو هرچه بزرگان در نخستین دیدار خود به آن نگاه کنند، تا سال آینده شاد و خوشحال با آن نعمت‌ها زندگی کنند و آن چیزها برایشان مبارک باشد. زیرا خوشحالی و آبادانی جهان در این چیزهاست که به پیش پادشاه می‌آورند. حالا بیایید از ویژگی‌ها و فواید طلا صحبت کنیم، زیرا طلا شاه همه جواهرات و زینت پادشاهان است، چنانکه گفته‌اند.

حاشیه ها

1401/01/28 12:03
سمیه شکری

سلام

از زیباترین مناجات های فارسی است که پیش از اسلام در نوروز خوانده میشده